جان نثار راه دينم ارمغان جز سر ندارم

کد خبر: ۱۲۵۰۳۹
تاریخ انتشار: ۰۵ مهر ۱۳۸۸ - ۰۸:۳۵ - 27September 2009
438
اگر باشد قرار آخر بميرم
نمي خواهم كه در بستر بميرم
همي خواهم كه در فصل جواني
ميان جبهه و سنگر بميرم

442
ما ز بالائيم و بالا مي رويم
ما زدرياييم و دريا مي رويم
كشتي نوحيم و در طوفان نوح
لاجرم بي دست و بي پا مي رويم
همت عالي است بر درهاي ما
از علا تا رب اعلي مي رويم
احتراق است اندرين دور قمر
زان جهت فوق ثريا مي رويم
خوانده ايم انا اليه راجعون
تا بداني كه كجاها مي رويم

443
جان نثار راه دينم ارمغان جز سر ندارم
عاشقم بهر شهادت خواب در سنگر ندارم
مادر آموخت درس عشق پر شور شهادت
بهر خود آموزگاري بهتر از مادر ندارم

444
از قيد تن رستيم و نقد جان گرفتيم
جام بقا از حضرت جانان گرفتيم
برادر عشق دوست با بانگ اناالحق
پايندگي در عالم عرفان گرفتيم

445
من گلي بودم از گلزار پيامبر
كه آخر به جد خود رسيدم

446
ميروم مادر كه اينك كربلا ميخواندم
درطريق عاشقي روح خدا ميخواندم
ميروم آنجا كه مشتاقانه با حلقوم خون
جاودان تاريخ ساز كربلا مي خواندم
يا علي گويان سرود لاتخف سر مي دهم
كز نجف آنك علي مرتضي مي خواندم

447
من كه اندر راه حق جان را فدا كردم شهيدم
من كه ميهن را ز اهريمن رها كردم شهيدم
در جواني غرق خون در خاك خفتم گر چه ، اما
چونكه ظلم ظالمان را بر ملا كردم شهيدم

448
من بحمد الله بحق ملحق شدم
شمع بزم عاشقان حق شدم
توشه راهم سعادت بود وبس
داروي دردم شهادت بود و بس

450
تا منطقه ي گلوله باران رفتم
در جبهه براي حفظ قرآن رفتم
در زير شرار آتش خصم زبون
بي واهمه پا بپاي ياران رفتم

452
بارالها من نميخواهم كه در بستر بميرم
ياريم كن تا براهت در دل سنگر بميرم
 
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین