خاطره اي از سرتيپ خلبان "محمد عتيقه چي"

کد خبر: ۱۲۵۱۰۵
تاریخ انتشار: ۱۱ مهر ۱۳۸۸ - ۰۴:۵۷ - 03October 2009

فرود اضطراري در کرمانشاه
محاصره آبادان شکسته شده و پروازهاي نيروي هوايي براي زدن عقبه عراق شروع شده بود . سرگرد خلبان "عتيقه چي" به پست فرماندهي احضار شد.
- سرگرد عتيقه چي، همان طور که مي دانيد تا چندين ماه ديگر عملياتي گسترده براي بازپس گيري مناطق اشغالي بخصوص شهر خرمشهر آغاز مي شود و نيروي هوايي در اين عمليات ماموريت پشتيباني هوايي را برعهده دارد. ما بايد قبل از شروع عمليات، عقبه عراق را از کار بياندازيم. براي اين منظور امروز عملياتي به شما محول شده است ، هدف قسمت غربي شهر سرپل ذهاب است که درحال حاضر نيروهاي عراقي در آن جا استقرار دارند شما بايد با پرواز در ارتفاع بالا آن جا را بمباران کنيد. دقت کنيد در قسمت شرقي شهر نيروهاي خودي مستقر هستند سريعا کارهاي مقدماتي پرواز را انجام دهيد.
- بله قربان همين الان دست بکار مي شويم.

چهار فروند فانتوم مسلح به پرواز درمي آيند
سيزدهم شهريور ماه سال 1360 يک دسته چهار فروندي به فرماندهي سرگرد خلبان محمد عتيقه چي و کمک ستوان خلبان شهيد سرابي که يکي از خلبانان بسيار خوب نيروي هوايي بود، از پايگاه شکاري همدان به قصد زدن عقبه عراق به پرواز درآمدند . ترکيب خلبانان بدين شکل بود: شماره يک همان طور که عنوان شد سرگرد عتيقه چي فرمانده دسته، شماره دو جناب نقي سليماني ، شماره سه جناب ايرج محبي و شماره چهار جناب زندکريمي بودند. هر کدام از جنگنده ها مجهز به چهار تير بمب سنگين بودند. سرگرد عتيقه چي که به عنوان ليدر دسته بود، در بريف قبل از پرواز از کليه خلبانان مي خواهد در طول پرواز سکوت راديويي را رعايت کنند . عتيقه چي تاکيد کرد هنگامي که بايد بمب رها شود نگاه به جنگنده او کنند که وقتي کمي بال سمت راست را تکان داد موقع پرتاب بمب است و کسي زودتر بمب را رها نکند که در غير اين صورت بمب بر روي نيروهاي خودي فرود مي آيد.

دوتير موشک سام شليک مي شود
جنگنده ها با کسب اجازه از رادار يکي پس از ديگري به پرواز درمي آيند، با اشاره عتيقه چي خلبانان شروع به اوج گيري مي کنند. مدتي از پرواز گذشت و تا ثانيه هايي ديگر جنگنده ها به نقطه پرتاب بمب مي رسيدند که ناگهان شهيد سرابي در راديو فرياد زد:
- يک موشک سام 3 روي ما قفل کرده ... من سعي مي کنم منحرفش کنم .
عتيقه چي لحظاتي بعد در سمت چپ جنگنده خود دود نارنجي رنگ موشک را مي بيند، ولي نمي دانست به سمت کدام جنگنده مي آيد. به دليل اين که در صحبت هاي قبل از پرواز قرار بود به محض تکان خوردن هواپيماي ليدر، بقيه بمب ها را بزنند، سرگرد نمي توانست حرکت شديدي را انجام بدهد ولي موشک به سمت او مي آمد. درنگ جايز نبود. سرگرد عتيقه چي بلافاصله به سمت موشک گردش نمود و موتورهاي جنگنده خود را در حالت 100 درصد قرار داد. او حتي فرصت براي رها کردن بمب ها را نداشت. ديگر جنگنده ها نيز به گمان اين که موقع پرتاب بمب رسيده، بمب هاي خود را رها کردند که به دليل اين که ثانيه هاي زودتر رها شده بود، به قسمت جلوي نيروي هاي عراقي برخورد کرد و آن تلفاتي که بايد به دشمن وارد مي شد، صورت نپذيرفت. در همين هنگام جناب محبي در راديو فرياد مي زند:
- محمد ... سريع بگرد به راست ... موشک درحال برخورد با توست.
سرگرد عتيقه چي شديدا به سمت راست گردش مي کند و موشک در فاصله 30 پايي در پشت سر آنها منفجر مي شود و قطعاتي از آن به جنگنده برخورد مي کند. در همين لحظه جناب محبي دوباره در راديو فرياد مي زند:
- محمد سريع بگرد به چپ يک موشک ديگر درحال برخورد با توست.
سرگرد عتيقه چي اين بار به شدت به سمت چپ گردش مي کند و موشک دوباره در نزديکي جنگنده منفجر مي شود و اين بار ترکش هاي آن با برخورد به باک سوخت هواپيما، باعث نشت بنزين آن مي شود . اوضاع براي ادامه ترکيب پروازي مساعد نبود. پس هر کدام از جنگنده ها به سمتي گردش کرده و به طرف پايگاه حرکت کردند .

 

هواپيما به شدت آسيب مي بيند
هواپيماي سرگرد عتيقه چي به شدت آسيب ديده بود ولي هنوز او قادر به پرواز بود. ولي سنگيني بيش از حد هواپيما کار را براي او دشوار کرده بود. وضعيت بنزين هم در شرايط بحراني قرار داشت و زير 1600 پوند را نشان مي داد که طبق کتاب پروازي، در اين شرايط هر آن احتمال دارد موتورهاي هواپيما از کار بيافتند. سرگرد عتيقه چي با رادار تماس مي گيرد:
- رادار ... ما درحال عزيمت به سمت همدان هستيم. هواپيما آسيب ديده و بنزين هم کم داريم ... ضمن اعلام موقعيت من به تانکر سوخت رسان هوايي، در پايگاه اعلام وضعيت اضطراري براي فرود نمائيد .
- بله شنيدم
در کمتر از 10 دقيقه، سرگرد دوباره با رادار تماس گرفت و جوياي موقعيت تانکر شد:
- رادار ... موقعيت تانکر ، من درحال اتمام سوخت هستم.
- در 100 مايلي شما قرار دارد.
- تابحال کجا بوده؟ نزديک به 10 دقيقه است من اعلام وضعيت اضطراري کردم.
در اين هنگام سرگرد عتيقه چي باند فرودگاه کرمانشاه را در سمت چپ خود مي بيند و فکري به ذهنش مي آيد.

بمب ها را براي فرود اضطراري روي کوه ها رها کنم
او تصميم مي گيرد به سمت راست گردش کرده و بمب هاي خود را بدون اين که فيوز انفجاري آن را فعال سازد، در کوه هاي منطقه بيستون به زمين انداخته و براي نشستن در همين باند خود را آماده کند که بدليل کمبود سوخت او نبايد اين کار را انجام مي داد و بايد مستقيما فرود مي آمد ولي در آن شرايط محمد نتوانست تصميم درست را بگيرد . سرگرد عتيقه چي با رسيدن به کوه هاي بيستون، بمب هاي خود را فرو ريخت و به سمت باند حرکت نمود که شهيد سرابي به او گفت:
- محمد چقدر بنزين داريم؟
- 900 پوند.
- چرا؟ مي خواهي در کرمانشاه فرود بيايي؟
محمد متوجه شد بدليل اتفاقات رخ داده، سرابي در حال و هواي خود نيست. با 900 پوند بنزين هر آن احتمال خاموش شدن موتورها مي رفت . عتيقه چي به او گفت:
- مي خواهم در کرمانشاه نان برنجي بخرم!
- اووو ، چه حوصله اي داري، زمان جنگ تو مي خواهي بروي نان برنجي بخري؟
سرگرد عتيقه چي ارتفاع را بالا نگه داشت تا اگر موتورها خاموش شدند، فرصت براي عکس العمل داشته باشد . در روبه روي باند، سرگرد شروع به کاهش ارتفاع نمود که شهيد سرابي پرسيد:
- محمد چقدر بنزين داريم؟
- 300پوند. نگران نباش. نشد، مي ريم همدان!
- باشه.

با شدت با زمين برخورد کرديم
سرگرد متوجه شد که شهيد سرابي خيلي استرس دارد و نبايد زياد با او کلنجار رفت . ناگهان پدافند فرودگاه که انتظار آنها را نداشت، شروع به تيراندازي به سمت آنها نمود. در همين هنگام هر دو موتور هواپيما بدليل اتمام سوخت از کار افتاد و هواپيما مانند يک سنگ شروع به کم کردن ارتفاع نمود و در قسمت ابتداي خاکي باند با زمين برخورد کرد. به محض برخورد، هر دو لاستيک چرخ ترکيد و هواپيما به هوا بلند شد و مجددا در قسمت آسفالت باند به زمين برخورد کرد و شروع به کشيده شدن از سمت چپ بر روي زمين نمود؛ ولي چون هواپيما بنزين نداشت، مشتعل نشد و در انتهاي باند متوقف شد . سرگرد عتيقه چي و ستوان سرابي از جنگنده پياده شدند که سرابي گفت:
- جناب سرگرد ببينيد به خاطر يک نان برنجي چه به روزگارمان آمد!
- سرابي جان، تو در حال خود نيستي، با 300 پوند بنزين ما چگونه مي خواستيم ادامه بديم در حالي که در زير 1600 پوند هر آن احتمال خاموش شدن موتورها مي رود؟
- راست ميگي! من چرا تابحال به اين فکر نيفتادم!

با کمک خداوند جان سالم بدر برديم
عتيقه چي و سرابي به دفتر مسئول ارتباط زميني نيروي هوايي رفتند که در آن زمان جناب کاظم نژادي در آن جا مستقر بود. دقايقي بعد مرحوم تيمسار دادپي از دفتر معاونت عمليات نيرو تماس گرفت و با سرگرد عتيقه چي شروع به صحبت کرد:
- جناب سرگرد چي شده؟
- هيچي، هدف قرار گرفتيم باک سوراخ شده بود به صورت اضطراري در کرمانشاه فرود آمديم.
- هواپيما چي شده؟
- هواپيما آسيب ديده ولي ما هر دو سالم هستيم.
سرگرد عتيقه چي و ستوان سرابي ساعاتي بعد بوسيله بالگرد به پايگاه مراجعت کردند و همزمان يک تيم براي تعمير هواپيماي آسيب ديده به کرمانشاه اعزام شد . بعد از گذشت10 روز، هواپيما آماده پرواز مي شود که خود سرگرد عتيقه چي براي بازگرداندن فانتوم به کرمانشاه اعزام مي شود تا هواپيماي بازسازي شده را به پايگاه بازگرداند .

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین