من آبهاي سرخ ايران را نهنگم
514
دوستان ، همسنگران من شاهد عرفانيم
مكتب سرخ شهادت باقي و من فانيم
داده ام در سنگر پر افتخار بدر جان
پيرو آل علي "ميرزاي رستم خانيم"
515
من كه اندر خاك تيره گشت ياران موطنم
نوجوان بودم شهيد و جان نثار ميهنم
من "چمني " شهرتم نامم "محمد تقي" است
ليك جاي رخت دامادي كفن شد بر تنم
در ره آزادگي جان باختم ، حق كرده است
مرگ با عزت نصيبم ، باغ مينو ، مأمنم
516
چون غرق بخون شد گر پيرهنم
چون لاله به خون نشست گر پيرهنم
اي دوست عجب مدار كاندر ره عشق
من كشته اسلام و شهيد وطنم
517
من چو مفلوكان نمي خواهم كه در بستر بميرم
مي روم، تا همچو مردان در دل سنگر بميرم
از شراب جان مادر باده ي تسليم خوردم
مي روم تا با رضاي كامل مادر بميرم
518
من حسن چون عهد خود را با خدا ايفا نمودم
جان خود دادم و ليكن دين خود احياءنمودم
من حسن از جمله ي مردان قربانگاه عشقم
من براي حفظ قرآن،خون خود اهداء نمودم
من حسن از بهر فرمان خدا از جان گذشتم
من شهادت را به ديدار خدا سودا نمودم
من حسن از بهر آزادي انسانهاي محروم
من نجات خلق را با خون خود امضاء نمودم
من حسن كاندر جواني دل به اين دنيا نبستم
با نثار جان ، لواي عشق را بر پا نمودم
519
پاسدار مكتب آزاديم
نور بخشم من سيد محمد هاديم
نام بابم حمزه مامم فاطمه
با عزيزان مهربان و عاديم
نايب بر حق مهدي رهبرم
جد من موسي بن جعفر ، هاديم
جامه رزمم به تن جاي كفن
باغ رضوان حجله داماديم
بر لقاء الله پيوستم ز شوق
در جوار حق فزون شد شاديم
نوزده سال از بهار من گذشت
با جوانان حسين هم واديم
520
چون لاله به خون نشست گر پيرهنم
چون چشمه هزار پاره شد گر بدنم
اي دوست عجب مدار كاندر ره دين
من كشته اسلام و شهيد وطنم
521
جامه رزمم اگر شد كفنم
شانزده ساله محمد حسنم
شهرتم زان شده يعقوب نژاد
كه بديدار خدايم دلشاد
خدمت آل علي چون كه سزاست
باب من جزو غلامان رضاست
شير مادر كه سكينه است بنام
رهبري كرده مرا بر اسلام
عاشق خط شهادت گشته
تشنه ي دين و امامت گشته
بس كه در راه حسين جنگيدم
جبهه ي شوش بخون غلطيدم
522
سال شصت و يك شب عيد صيام
ريختم شر ب شهادت را به كام
523
من آبهاي سرخ ايران را نهنگم
من مرد جنگ ، مرد جنگم ، مرد جنگم
دوستان ، همسنگران من شاهد عرفانيم
مكتب سرخ شهادت باقي و من فانيم
داده ام در سنگر پر افتخار بدر جان
پيرو آل علي "ميرزاي رستم خانيم"
515
من كه اندر خاك تيره گشت ياران موطنم
نوجوان بودم شهيد و جان نثار ميهنم
من "چمني " شهرتم نامم "محمد تقي" است
ليك جاي رخت دامادي كفن شد بر تنم
در ره آزادگي جان باختم ، حق كرده است
مرگ با عزت نصيبم ، باغ مينو ، مأمنم
516
چون غرق بخون شد گر پيرهنم
چون لاله به خون نشست گر پيرهنم
اي دوست عجب مدار كاندر ره عشق
من كشته اسلام و شهيد وطنم
517
من چو مفلوكان نمي خواهم كه در بستر بميرم
مي روم، تا همچو مردان در دل سنگر بميرم
از شراب جان مادر باده ي تسليم خوردم
مي روم تا با رضاي كامل مادر بميرم
518
من حسن چون عهد خود را با خدا ايفا نمودم
جان خود دادم و ليكن دين خود احياءنمودم
من حسن از جمله ي مردان قربانگاه عشقم
من براي حفظ قرآن،خون خود اهداء نمودم
من حسن از بهر فرمان خدا از جان گذشتم
من شهادت را به ديدار خدا سودا نمودم
من حسن از بهر آزادي انسانهاي محروم
من نجات خلق را با خون خود امضاء نمودم
من حسن كاندر جواني دل به اين دنيا نبستم
با نثار جان ، لواي عشق را بر پا نمودم
519
پاسدار مكتب آزاديم
نور بخشم من سيد محمد هاديم
نام بابم حمزه مامم فاطمه
با عزيزان مهربان و عاديم
نايب بر حق مهدي رهبرم
جد من موسي بن جعفر ، هاديم
جامه رزمم به تن جاي كفن
باغ رضوان حجله داماديم
بر لقاء الله پيوستم ز شوق
در جوار حق فزون شد شاديم
نوزده سال از بهار من گذشت
با جوانان حسين هم واديم
520
چون لاله به خون نشست گر پيرهنم
چون چشمه هزار پاره شد گر بدنم
اي دوست عجب مدار كاندر ره دين
من كشته اسلام و شهيد وطنم
521
جامه رزمم اگر شد كفنم
شانزده ساله محمد حسنم
شهرتم زان شده يعقوب نژاد
كه بديدار خدايم دلشاد
خدمت آل علي چون كه سزاست
باب من جزو غلامان رضاست
شير مادر كه سكينه است بنام
رهبري كرده مرا بر اسلام
عاشق خط شهادت گشته
تشنه ي دين و امامت گشته
بس كه در راه حسين جنگيدم
جبهه ي شوش بخون غلطيدم
522
سال شصت و يك شب عيد صيام
ريختم شر ب شهادت را به كام
523
من آبهاي سرخ ايران را نهنگم
من مرد جنگ ، مرد جنگم ، مرد جنگم
لینک کپی شد
نظر شما
