رحيم آبادي,حسن
خاطرات
اصغر حسيني:
در روستا، فردي زميني را وقف مسجد كرده بود. ساختن مسجد شروع و حسن از همان ابتدا در ساختن مسجد مشغول به كار شد. در مرحله تهيه آهن، حسن مكاتبات زيادي با خيرين نيشابور انجام داد. در مورد سنگ براي نماي مسجد و غيره نيز به كوه رفت و در اين رابطه فعاليتهاي چشمگيري انجام داد.
آثار باقي مانده از شهيد
شبي در خواب ديدم, همراه پدر و برادرم و بچه هاي روستا در حاليكه مسلح بوديم به كربلا رفتيم. داخل حرم. من و برادرم, حسين صندوقي را تماشا كرديم كه داخل آن عكسي را مشاهده نمودم و يك آقاي نوراني را ديدم كه مثل ماه شب چهارده مي درخشيد. بعد به مكان ديگري رفتيم. آن جا يكي از برادران وصيت نامه ها را جمع مي كرد. همين كه خواستم وصيت نامه ام را به او بدهم، ديدم كه آن را پاك نويس نكرده ام. در حال برگشتن از حرم از خواب بيدار شدم. اين خواب به من مژده داد كه حسن! خودت را آماده كن. به زودي سعادتي نصيبت خواهد شد.
لینک کپی شد
نظرات بینندگان
نظر شما
