«نماز جماعت»
نمونه جالبي از جماعت ايشان به ياد دارم:
«در بيمارستان بستري و واقعاً لاغر و نحيف بود و روزهاي آخر زندگياش را سپري ميکرد.
به همراه «سرهنگ براتي» به ملاقات ايشان رفتيم. درست لحظهاي که رسيديم، صداي اذان برخاست». به ما گفت: «وقت نماز است، چرا پيش من آمديد؟! چرا به نماز جماعت نرفتيد؟!» و پس از احوالپرسي، ما را به نماز جماعت دعوت کرد.
هرگز نتوانستم خودم را لحظهاي به جاي او فرض کنم. اگر من در آن حالت بودم، حتي نميتوانستم از جاي خود تکان بخورم؛ اما ايشان مسير زيادي را براي اداي اين فريضه، نماز جماعت، طي ميکرد تا به تکليف خود عمل کند.
راوي: «سرگرد خلبان هوشنگ ياري »
منبع:کتاب مرد ره از انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامي؛سال 1380
لینک کپی شد
نظر شما
