حضور سرنوشتساز
بنيصدر خيلي تلاش ميكرد تا نيروهاي سپاه و بسيج را تضعيف كند اما «آقا» با همه وجود از آنان دفاع ميكردند نكته مهم اين كه «آقا» با شجاعت و شهامت در خطوط مقدم شركت ميكردند و همچون يك رزمنده اسلحه به دوش ميگرفتند و دشمن را تعقيب ميكردند عكسها و تصويرهايي كه از آن زمان باقي است همه خود گوياي اين مطلب است.
به نظر من حساسترين فراز جنگ، آن موقعي بود كه آقا به حضرت امام عرض كردند: من اجازه ميخواهم كه به عنوان رئيس جمهوري و امام جمعه تهران به جبهههاي جنگ بروم سرانجام با اصرار اين اجازه را گرفتند. در آن موقع دشمنان ما عراقيها را با تمام امكانات حمايت ميكردند ما در محاصره اقتصادي بوديم، فشارهاي رواني و بمبارانهاي شهرها وجود داشت و بخشي از جبهههاي جنگ مثل فاو و كربلاي4 و منطقه شلمچه، جزيره مجنون و حلبچه به دست عراقيها افتاده بود. خلاصه، وضعيت حساسي بود با آمدن مقام معظم رهبري كه در آن موقع رئيس جمهور بودند همه ائمه جمعه كشور عازم جبهه شدند و سيل عظيمي از جوانان مؤمن به جبهه رو آوردند به طوري كه براي تداركات آنها با مشكل مواجه شده بوديم اما پشتوانههاي مردمي بسياري از مشكلات را در تداركات نيروهاي اعزامي كم كرد. اين يكي از فرازهاي حساسي بود كه مقام معظم رهبري در جبهه حضور پيدا كردند و همين حضور و روحيه دادن ايشان باعث شد كه ما بلافاصله عملياتهايي را عليه عراق ادامه داديم. اين حضور سرنوشتساز را نبايد دست كم گرفت. بلكه بايد روي آن تأمل كرد و شرايط آن موقع را تجسم نمود كه ما چه وضعيتي داشتيم و روحيهها چگونه بود و با حضور ايشان روحيهها به چه سمت و سويي قوت گرفت در مدتي كه ايشان در جبهه تشريف داشتند به لشگرها و تيپهاي سپاه و ارتش سركشي ميكردند و براي هم سخنراني ميكردند و وضعيت سياسي و نظامي آن موقع را تبيين ميكردند در آن صحبتها مطالب را بدون واسطه از طرف امام مطرح ميكردند. يك روز عصر هم براي نماز مغرب و عشا به لشگر19 فجر از استان فارس ( كه فرماندهي آن به عهده حقير بود) آمدند و در سيل عظيم رزمندگان لشگر سخنراني فرمودند بعد هم به داخل دفتر فرماندهي لشگر آمديم و شوراي لشگر با ايشان جلسه گذاشتند، فرماندهان لشگر سؤالهاي خود را مطرح كردند و مقام معظم رهبري پاسخهاي قانعكنندهاي به آنان دادند و با اين پاسخها علل پذيرش قطعنامه 598 و چگونگي ادامه دفاع را تبيين كردند كه اين صحبتها براي ما و همه فرماندهان راهگشا و روحيه دهنده بود.
منبع: كتاب خورشيددرجبهه
راوي:نبي الله رودكي
