جنگ عراق و ايران، رويارويي استراتژي ها
منطقه عمومي بصره در جنوب، مهمترين زميني بود که از تابستان سال 1361 هجري شمسي همواره براي حملات بزرگ و سرنوشت ساز مطمح نظر فرماندهان واقع شده، عمليات متعددي در اين جبهه ها انجام شد: شرق بصره (عمليات رمضان)، هورالهويزه (عمليات بدر و خيبر) و فاو (والفجر 8) مناطقي بودند که در سالهاي 1361 تا 1364 هجري شمسي به عنوان عرصه نبرد عليه دشمن انتخاب شدند. تنها منطقه اي که در آن عمليات صورت نگرفت، ابوالخصيب، جزيره مينو و بخشي از زمين شلمچه بود که در ميان هدفهاي مطرح در اطراف بصره، به دليل نزديکي به اين شهر، با اهميت تر از بقيه تلقي مي شد. به همين دليل استحکامات، سلاح و يگانهاي دشمن نيز در اين زمين (با تاکيد بر شلمچه) به ميزان بيشتري از ساير مناطق عملياتي آرايش يافته بود. از سوي ديگر از جمله دلايل عدم انجام عمليات در اين زمين، عبور از رودخانه اروند محسوب مي شد که سازمان رزم خودي از چنين تجربه اي بهره نداشت. اما پس از نبرد فاو و غلبه بر اسطوره اروند، اين مانع بزرگ نيز از ذهن فرماندهان کنار رفت. همچنين بازدهي سه سال عمليات آب - خاکي و عبور از رودخانه در جنوب عامل ديگري بود که به انتخاب منطقه مذکور کمک کرد. و بالاخره اهميت شهر بصره نيز بر انتخاب اين منطقه تاکيد گذارد. زيرا در مرحله ورود به خاک عراق، بصره و نواحي نزديک به آن به عنوان هدف اصلي استراتژي نظامي ايران انتخاب شد. بنابراين، اين بار بر خلاف عمليات قبلي، خود هدف مورد توجه قرار گرفت و از عمليات در اطراف آن اجتناب شد. با اين همه، عمليات کربلاي چهار در تاريخ 3 دي ماه 1365، به دليل لو رفتن محورهاي حمله، بيش از چند ساعت ادامه نيافت و فرماندهان که به آگاهي و هوشياري دشمن پي بردند، از ادامه عمليات جلوگيري کردند. به نظر مي رسيد، ناکامي کربلاي چهار، تاوان پيروزي فاو و شکست آمريکا در جريان مک فارلين بوده و آمريکا با دادن اطلاعات دقيق، از شکست استراتژيک ديگر عراق جلوگيري به عمل آورد. اظهارات مقامات عراقي در مورد هدفهاي اين عمليات و نتايج آن، نشان داد که اطلاعات ارسالي به عراق حاوي نکات قابل ملاحظه اي بوده است. عدنان خيرا...، وزير دفاع عراق، درباره اين عمليات گفت:
«هدف ايران شهر بصره بود... ايرانيها اگر موفق مي شدند هدفهاي خود را تحقق بخشند، ارتباط ميان سپاه سوم و هفتم را قطع مي کردند و تمام فاو و خور عبدالله و شمال بصره را به اشغال خود در مي آوردند. علت شکست کنوني اين است که ما آماده بوديم و نقشه هاي لازم را طرح کرديم... و از درسهاي فاو استفاده کرديم. ما به خاطر اين اطلاعات از آنان (آمريکاييها) تشکر مي کنيم » . (1)
به رغم عدم الفتح کربلاي چهار، اما به دليل اهميت هدف، ارزش زمين و همچنين آماده نبودن ساير راه کارها، فرماندهان نظامي بار ديگر، منطقه شرق بصره را مورد توجه قرار داده بر نقش آن در تعيين سرنوشت جنگ تاکيد کردند. بر اين عوامل، شرايط سياسي و فشارهاي مضاعف بر نظام سياسي و همچنين عزم عراق براي حمله به فاو را نيز بايد افزود. ارتش عراق بعد از ناکام گذاشتن کربلاي چهار، در صدد بهره برداري از فرصت بدست آمده و کسب ابتکار عمل برآمد. شواهد و قرائن نشان مي داد که چنانچه در شرايط موجود تغيير ايجاد نشود، دشمن در موقعيت برتر قرار خواهد گرفت. اما عمليات در زمين شلمچه که دشمن مستحکم ترين موانع و مواضع را داشت، بسيار دشورا و محتوم به شکست به نظر مي آمد.
در سراسر خطوط درگيري با دشمن در منطقه شرق بصره، محور شلمچه از استحکامات منحصر به فرد برخوردار بود.رها کردن آب، ايجاد موانع، ميادين مين، کمين، ... تدابيري بود که عراق براي بازداشتن ايران از حمله به اين محور، و در صورت اقدام، امکان سرکوب آن به کار بست. قبل از خط دفاعي، آب و کمين، امکان حمله را از نيروهاي مهاجم سلب مي کرد. بعد از آن موانع بزرگ و وسيع، اولين خط پدافندي احداث شده بود. اين خط، دژي بود به ارتفاع چهار و عرض پانزده متر. در ميان دژ و در طول آن، کانالي وجود داشت که در يک سمت آن سنگرهاي بتوني و سمت مقابل، سنگرهاي ديده باني و تيربار و مهمات آماده و سنگرهاي تانک تعبيه شده بود که موجب تسلط دشمن بر منطقه مقابل شلمچه مي گرديد. پشت خط اول، چند موضع هلالي شکل احداث شده بود که قطر هر يک به 300 الي 400 متر و ارتفاع آن به پنج تا شش متر مي رسيد. سطح فوقاني دژهاي هلالي شکل، سه متر عرض داشتند که در آن کانال مواصلاتي جهت تردد نيرو، مواضع تيربار و سکوهاي تانک قرار داشت. در پشت مواضع هلالي با توجه به احداث جاده براي تردد و استقرار تانک، تانک مي توانست با قرار گرفتن روي مواضع مشخص شده، کل منطقه درگيري را زير پوشش گلوله مستقيم و تيربار قرار دهد. دومين خط دشمن به فاصله صد متر از خط اول و به موازات آن احداث شده بود. اين خط سيل بندي به عرض دو و نيم و به ارتفاع چهار متر و داراي مواضع پياده، کانال مواصلاتي و مواضع تانک بود.
خطهاي سوم و چهارم و پنجم دفاعي نيز تا نهر دوعيجي و نهر جاسم با همين شکل و پيچيدگي بيشتر، آرايش دفاعي دشمن را تشکيل مي داد. رده ششم و هفتم شامل کانال زوجي و مثلثيهاي غرب کانال زوجي بود. بعلاوه، محورهاي کانال ماهي و پاسگاه بوبيان نيز هر کدام به نسبت از استحکامات قابل توجهي برخوردار بودند. بنابراين با توجه به استحکامات ايجاد شده و هوشياري و حساسيت دائمي دشمن نسبت به تحرکات نظامي ايران، شکستن خطوط منطقه شلمچه و عبور از اين مواضع پيچيده، غير قابل تصور تلقي مي شد. به ويژه اينکه دشمن با در اختيار داشتن دکلهاي بلند ديده باني در غرب اروند رود، هر گونه تردد نيروهاي خودي را زير نظر و کنترل داشت. (2)
تجربه موفق لشکر 57 ابوالفضل و لشکر نوزده فجر که در جريان عمليات کربلاي چهار در محور شلمچه در شکستن خط اول (دژ) دشمن به دست آمد، ذهن فرمانده سپاه را به خود معطوف ساخت و به نظر رسيد که با انتخاب سمت حمله بر خلاف جهت مواضع و خطوط دفاعي عراق که به شکل شرقي - غربي آرايش يافته بود، با حمله از شمال به جنوب، به ميزاني مي توان بر استحکامات موجود فايق آمد. از سوي ديگر، تاکيد بر انجام عمليات، آن هم در منطقه شلمچه عامل ديگري بود که موجب غافلگيري ارتش عراق گرديد. زيرا از نظر آنها، عمليات سالانه ايران با کربلاي چهار پايان يافته تلقي شده، تصور نمي کردند در اين منطقه حمله ديگري آن هم اندکي پس از حمله قبلي انجام شود. در چنين شرايطي که تصميم گيري با خطرپذيري بسيار بالايي همراه بود، سپاه پاسداران به لحاظ شرايط کشور و صحنه نبرد و لزوم يک اقدام بزرگ، خيلي سريع و فقط ظرف پانزده روز مراحل نظر خواهي، تصميم گيري، طراحي مانور و شناسايي را به انجام رساند. آمادگي کلي عقبه ها و واحدهاي پشتيباني که به خاطر عمليات قبلي در منطقه مستقر بودند به سرعت اقدام، کمک قابل ملاحظه اي کرد و اين امکان را براي فرماندهان فراهم ساخت که براي عمليات بعدي فقط به تعيين منطقه نبرد و سازماندهي متناسب با آن بيانديشند.
عمليات کربلاي پنج (19 ديماه 1365)
که نشان دهنده انعطاف پذيري سازمان سپاه و اوج خلاقيت و جسارت تصميم گيري اين نهاد در شرايط بحراني بود، در ميان ناباوري و غافلگيري عراق آغاز شد. با اينکه جهت تک، مخالف آرايش دفاعي عراق بود، اما نبرد سختي به وقوع پيوست، و از آنجا که هر گام پيشروي در اين زمين، يک قدم به سوي بصره به شمار مي رفت، ارتش عراق با تمام توان به مقابله پرداخت و بيش از 130 يگان (تيپ و لشکر) به ميدان آورد (سپاه نيز موجودي خود را به کار گرفت اما کمتر از 30 يگان بود) و توپخانه و نيروي هوايي خود را نيز با آخرين ظرفيت به کار گرفت. صحنه نبرد آکنده از دود آتش و مملو بود از اجساد کشته شدگان. فقط توپخانه خودي با محدوديتي که داشت، آتش حجيمي روي مواضع دشمن شليک کرد. (3)
شدت آتش دو طرف به حدي بود که هيچ شيئي بر روي زمين سالم نماند و تخليه اسراء نيز به سختي ميسر بود. همچنين مقدار گازهاي موجود در هوا، به حدي زياد بود که تنفس را مشکل مي ساخت. (4)
با اين همه، پيچيدگي مانور و فشار به غايت فوق العاده رزمندگان، مرحله به مرحله و خط به خط عراق را وادار به عقب نشيني کرد و بصره در آستانه سقوط قرار گرفت. پيشروي ايران در خط جاسم، آخرين رده دفاعي عراق، آن هم پس از 15 روز نبرد پياپي متوقف شد. کمبود يگان پياده و نيروي زرهي مانع از آن شد که رزمندگان با برداشتن گام آخر به يک پيروزي بسيار بزرگتر از آنچه به دست آمده بود، نايل آيند. در واقع، پيشرويهاي به دست آمده با عبور از انبوه موانع و استحکامات...حاصل شد و از اين پس به دليل مسلح نبودن زمين، پيشروي و دستيابي به هدف اصلي چندان دشوار نبود. بعلاوه، انهدام و از هم گسيختگي ارتش عراق نيز اين امکان را بيش از پيش ميسر ساخته بود. در اين عمليات، از 132 يگان عراق که وارد عمل شد، 55 تيپ صد در صد و 67 تيپ بيش از 50 درصد و ما بقي آنها بين 10 تا 35 درصد منهدم شدند. همچنين 870 دستگاه تانک، 180 قبضه توپ و 1000 دستگاه خودرو و تعداد 45 فروند هواپيما ساقط گرديد و 230 دستگاه تانک، 20 قبضه توپ، 200 دستگاه خودرو، 100 دستگاه وسايل مهندسي و 100 قبضه توپ ضد هوايي به عنوان غنيمت به دست نيروهاي جبهه خودي افتاد. اضافه بر اين، از جنبه نيروي انساني، نزديک به 3000 نفر اسير و بيش از 90 هزار نفر از ارتش عراق کشته و زخمي شدند. (5)
در اين عمليات انهدام تجهيزات ارتش عراق تا حدودي با عمليات رمضان در سال 1361 هجري شمسي قابل مقايسه است و از لحاظ فروپاشي ارتش، عمليات کربلاي پنج را مي توان با عمليات فتح المبين و بيت المقدس مقايسه کرد. (6)
نتايج مذکور يک بار ديگر موازنه را به نحو اساسي به نفع ايران تغيير داد. مهمتر از همه، اين نظر در محيط بيروني تعميق يافت که پايداري ارتش عراق در برابر ابتکار عمل و مقاومت فرماندهان و رزمندگان جمهوري اسلامي، بشدت متزلزل و نامطمئن بوده و هر آن احتمال سقوط آن مي رود.
بين المللي شدن جنگ:
پايان نبرد سقوط خطوط دفاعي شلمچه در شرق بصره، زنگ خطر سقوط رژيم عراق را به طور جدي به صدا در آورد زيرا عبور از موانع و استحکامات پيچيده و «تو در تو» در اين منطقه که از جانب رسانه هاي غربي به «خط بارلو» تشبيه مي شد، اما از آن پيچيده تر بود، حاکي از نتيجه بخش نبودن حمايتهاي بي دريغ تسليحاتي و اطلاعاتي و همچنين به عنوان شکست استراتژي «مديريت نزاع » قلمداد شد. عمليات خيبر، بدر، والفجر هشت، کربلاي سه (در خليج فارس بر روي اسکله هاي البکر و الاميه) و بخصوص عمليات کربلاي پنج به عنوان برجسته ترين اقدامات نظامي در طول پنج سال استراتژي مديريت نزاع که از طرف قدرتهاي بزرگ (با تاکيد آمريکا) دنبال شد، اين رهيافت را در پي داشت که در هر مقطع، خلاقيت جبهه، مقابل بر تجهيز و تسليح رژيم عراق فايق آمده است و هر بار، ابتکار عمل جديدي موازنه را به نفع ايران تغيير داده است: ورود به هورالهويزه در عمليات خيبر، عراق را در انتخاب ميدان نبرد غافلگير کرد، عبور از اروند در عمليات والفجر هشت نيز به همين نحو عراق را غافلگير نمود، عمليات کربلاي سه در خليج فارس، انعطاف و قابليتهاي فوق العاده توان رزمي و سازمان رزم سپاه پاسداران را نشان داد و عمليات کربلاي پنج، ارتش عراق را در تشخيص زمان و مکان غافلگير کرد. طي اين مدت، فرماندهان سپاه هر سال ابتکار جديدي را در صحنه نبرد به کار بسته، عراق را با آن همه سلاح و تجهيزات و لجستيک وادار ساختند که روش جديدتري را براي مهار انديشه برتر نخبگان نظامي جبهه مقابل و همچنين شهادت طلبي رزمندگان به کار بندد.
عزم قدرتهاي بزرگ بر جلوگيري از پيروزي ايران عمليات کربلاي پنج (شلمچه)، موجب انسجام ذهني تصميم گيرندگان قدرتهاي بزرگ نسبت به احتمال سقوط بصره (سقوط نظامي ارتش عراق) و پيروزي ايران گرديد. آنها پي بردند که موازنه نظامي در صحنه نبرد به دليل وجود انديشه استراتژيک در نزد نظاميان انقلابي ايران، به طور دائم و هر سال با يک اقدام جديد به نفع ايران تغيير کرده است. همين رهيافت در تحليل رسانه هاي جمعي از جنگ نيز انعکاس يافت. روزنامه ديلي تلگراف نوشت: «تحليلگران جنگ معتقدند ايران اينک به حمله بزرگ ديگري نياز دارد که کار جنگ را پيروزمندانه خاتمه دهد» . (7)
روزنامه گاردين نوشت: «تحليلگران پنتاگون که معمولا عزم و قوه ابتکار ايرانيها را در مقابل موانع عظيم کمتر از آنچه هست ارزيابي مي کردند، ديگر احتمال پيروزي بزرگتر ايران را رد نمي کنند» . (8)
همچنين، روزنامه آمريکايي وال استريت ژورنال نوشت:
«واشنگتن نمي داند چرا بغداد تا اين اندازه ضعيف است. در واشنگتن گفته مي شود پيروزي ايران يک فاجعه به شمار خواهد رفت و اين نگراني ممکن است آمريکا را ترغيب کند که کمکهاي بيشتري در اختيار عراق بگذارد» . (9)
روزنامه نيويورک تايمز از جنبه ديگر به مساله نگاه کرده، با توجه به موقعيت آمريکا به خاطر از دست دادن ابتکار عمل در جنگ پس از افشاي ماجراي مک فارلين، استراتژي آمريکا مبني بر تحميل صلح بر ايران را شکست خورده قلمداد کرده اظهار داشت: «اينک کفه به نفع ايران چرخيده و عراق از برابري با نيروهاي ايران عاجز مانده و نه تنها آمريکا و متحدانش را بلکه شوروي نيز خود را در آستانه بازندگي مي بيند» . (10)
اين نگراني در بين کشورهاي عربي نيز ايجاد شده بود. مقامات امارات متحده عربي در ديدار با کاردار سفارت شوروي، تنها راه پايان دادن به جنگ را تلاش مشترک آمريکا و شوروي در چارچوب همکاري بين المللي عنوان کردند. حتي رژيم عراق نيز خواهان آن شد که قدرتهاي بزرگ چاره اي براي پايان جنگ بيانديشند. (11)
نزار حمدون، سفير عراق در سازمان ملل در اين باره گفت: «کليد حل سريع جنگ، شکست ايران است و در اين زمينه مي بايست کشورهاي حامي عراق مانع از پيروزي ايران شوند» . (12)
اظهارات مقامات امارات و سفير عراق بخصوص در زماني عنوان شد که عمليات کربلاي سه بر روي اسکله هاي الاميه و البکر در خليج فارس، تعجب ناظران سياسي و نظامي را نسبت به ابتکار عمل و انعطاف نظامي ايران برانگيخت. (13)
در اين مقطع از جنگ، يکبار ديگر بر اثر تحولات صحنه نبرد، سياست قدرتهاي بزرگ در برابر جنگ تغيير کرد. اين بار، پايان دادن به جنگ مطمح نظر آنها قرار گرفت. زيرا پيروزي اخير ايران در منطقه اي به وقوع پيوست که نقطه قوت ارتش عراق محسوب مي شد. بعد از شلمچه، احتمال سقوط خطهاي ديگر دفاعي، چندان دشوار به نظر نمي رسيد، و همين مساله قدرتهاي بزرگ (بخصوص آمريکا) را در اين انديشه فرو برد که پيروزي نظامي ايران بر عراق دور از دسترس نيست و بايد از احتمال وقوع آن ممانعت به عمل آورد. در ذيل، مواضع و اقدامات شوروي و آمريکا در سال پاياني جنگ، مرور مي شود. در اين بخش به اعتقاد نگارنده، مواضع فرانسه و انگلستان در چارچوب استراتژي آمريکا قابل فهم است. همچنين چين کمونيست با موضع رسمي بي طرفي و حفظ روابط با طرفين درگيري، يکي از منابع تامين سلاح بخصوص موشکهاي کرم ابريشم براي ايران بوده است. علاوه بر اين، در جريان تحريم تسليحاتي ايران که از طرف آمريکا و اروپا دنبال شد، موضع چين در چارچوب مواضع شوروي و ايران قابل مطالعه مي باشد.
شوروي بعد از پيروزي ايران در شلمچه، اتحاد جماهير شوروي بيش از پيش بر کمکهاي تسليحاتي خود به عراق افزود. واگرايي ميان عراق و آمريکا و همچنين سردي روابط اعراب و آمريکا که از ماجراي مک فارلين ناشي مي شد، زمينه مناسبتري براي مسکو به وجود آورد که خود را حامي عراق نشان داده نزديکي به اعراب را نيز به عنوان يک مساله مهم در سياست خارجي منطقه اي، دنبال کند. همچنين، استراتژي حمايت از عراق که از سال 1361 هجري شمسي، و پس از اقدام ايران در ورود به خاک عراق اتخاذ شد، اکنون در مقابل اقدامات نظامي ايران بي اثر شناخته مي شد. لذا کاهش اعتبار سياسي و ناکارآمدي تسليحات روسي براي سياستمداران مسکو چندان خوشايند نبود. از اين رو در چارچوب جلوگيري از پيروزي ايران، يکبار ديگر کمکهاي تسليحاتي به عراق از سر گرفته شد. در بهمن 1366/ ژانويه 1987 رئيس هيئت شوروي در سازمان ملل اعلام کرد که کشورش فعالانه عراق را تقويت مي کند. (14)
وي طي مصاحبه اي گفت: «تا زماني که ايران معتقد باشد مي تواند از طريق نظامي بر عراق چيره شود، مسکو روش خود را تغيير نخواهد داد و هيچگونه ترديدي براي تامين اسلحه عراق به خود راه نمي دهد.» همچنين مسؤول سياسي امور خاورميانه در حزب کمونيست شوروي، اظهار داشت:
«شوروي ارسال سلاح به عراق را به خاطر بازگرداندن موازنه نظامي و سياسي ميان ايران و عراق از سرگرفت. ايرانيان اميدهاي زيادي به برتري قدرت نيروي انساني خود دارند و ممکن است اين برتري به توازن نظامي اخلال وارد آورد. از اين رو شوروي ارسال سلاح به عراق را آغاز کرده و اين کار همچنان ادامه دارد» . (15)
از طرف ديگر، دادن موشکهاي دوربرد، و همچنين هواپيماهاي پيشرفته (ميگ 29 و 31) به عراق، اين امکان را براي بغداد فراهم کرد که جنگ شهرها را با شدت هر چه بيشتر که تا قبل از آن سابقه نداشت، ادامه دهد. اين اقدام، فشار فوق العاده اي بر جمهوري اسلامي وارد آورد. اوج جهت گيري سياست شوروي به نفع عراق که نشان مي داد حاضر است به طور عملي نيز از عراق حمايت کند، پاسخ مثبت به درخواست کويت مبني بر نصب پرچم شوروي بر نفتکشهاي اين کشور در خليج فارس بود. شوروي با اين اقدام، بهره برداري از ماجراي ايران گيت و نزديک شدن به اعراب را دنبال مي کرد. آنها همچنين درصدد برآمدند ناوگان جنگي خود را در خليج فارس تجهيز کنند. بخصوص حملاتي که توسط قايقهاي تندرو عليه کشتيهاي روسي صورت گرفت. بر خشم شوروي سبت به ايران افزود. اما يک رويداد مهم (تصميم دولت آمريکا به نصب پرچم بر روي نفتکشهاي کويتي) در تير 1366/ ژوئن 1987 موجب تغيير اساسي سياست شوروي در قبال جنگ عراق و ايران گرديد.
حادثه مذکور، باعث واگرايي سياست شوروي و آمريکا در برابر جمهوري اسلامي شد. يوري ورنتستف، معاون اول وزير خارجه شوروي در تيرماه 1366 (نيمه ژوئن) به تهران سفر کرد. وي در ديدار با مقامات ايران، با تاکيد بر چهار نکته گفت:
1- اتحاد شوروي علايق و منافع موازي با ايالات متحده در خليج فارس ندارد.
2- ايالات متحده طرحي عليه ايران و اتحاد شوروي در خليج فارس دارد.
3- شوروي مايل نيست نيروهاي نظامي بيگانه (غير منطقه اي) در خليج فارس حضور داشته باشند.
4- شوروي توجه زيادي به انقلاب ايران دارد. (16)
از اين پس، بخصوص بعد از تصويب قطعنامه 598 و نصب پرچم آمريکا بر کشتيهاي کويت و افزايش چشمگير ناوهاي جنگي آمريکايي و کشورهاي اروپايي در خليج فارس، مواضع شوروي در زمينه حضور بيگانگان در منطقه به ميزان قابل ملاحظه اي به مواضع ايران نزديک شد. اين موضع گيري در چارچوب رقابت بلوکي معنا داشته عمدتا تبليغ عليه آمريکا به شمار مي رفت تا طرفداري از جمهوري اسلامي، همچنين واگرايي سياست شوروي با آمريکا، موجب شد که مسکو با طرح تحريم تسليحاتي ايران که آمريکا به عنوان مکمل قطعنامه 598 مصرانه در پي تصويب آن بود، مخالفت ورزد. آنها با تمسک به اين موضوع که ايران قطعنامه 598 را به صراحت رد نکرده است، از موافقت با تحريم تسليحاتي ايران، شانه خالي کرده و نيز اقدام نظامي آمريکا در خليج فارس را نقض کننده مفاد قطعنامه 598 عنوان کردند. با اين حال شورويها مدعي بودند که از اين قطعنامه کاملا حمايت مي کنند. اتخاذ موضع منفي شوروي نسبت به تحريم تسليحاتي ايران، موج اعتراض و واکنش منفي اعراب و کشورهاي اروپايي را برانگيخت. از اين رو آنها براي کاهش اين فشار، توسط ادوارد شواردنادزه، وزير امور خارجه خود، طرح استقرار نيروهاي سازمان ملل را به جاي آمريکا و ناتو در خليج فارس ارائه دادند. (17)
اقدام ديگر مسکو فشار جدي به ايران به منظور پذيرش قطعنامه 598 بود. اين تاکيد بدان خاطر صورت مي گرفت که به آمريکا و اروپا نشان داده شود که مسکو مايل به خاتمه جنگ است، و مخالفت با طرح تحريم تسليحاتي ايران نيز بيش از آنکه طرفداري از ايران باشد، مقابله با هژموني آمريکا در منطقه خليج فارس مي باشد. از اين رو، آندره گروميکو، رئيس جمهور شوروي، در ديدار با ناصر جيراني نوبري، سفير جمهوري اسلامي در مسکو، هشدار داد که اگر ايران قطعنامه 598 را نپذيرد، انجام اقدامات بيشتري براي تامين و اجراي قطعنامه 598 ممکن است در دستور کار (شوروي) قرار گيرد. شوروي همچنين در 1366 هجري شمسي / 30 نوامبر 1987، از موضع قبلي خود در مورد جنگ فراتر رفته و اظهار داشت که آماده است نه تنها با حمايت کشتيها بلکه با اقدامات ديگري براي اجراي مجازاتهاي عليه ايران از سازمان ملل حمايت کند. گراسيموف براي ارائه اطمينان بيشتر در اظهارات خود، آن را با اين درخواست همراه کرد که کشورهاي غربي مقرراتي وضع کنند که تجارت آشکار و مخفي با هر يک از کشورهاي ناقض قطعنامه 598 ممنوع شود. اين موضع موجب برخورد منفي و شديد ايران با مسکو شد. (18)
به دنبال اصرار آمريکا بر پايان جنگ و جلوگيري از سقوط احتمالي عراق و نيز تاکيد مضاعف محيط بين المللي بر لزوم تحريم تسليحاتي ايران، از شدت مواضع شوروي کاسته شد و پس از آنکه آمريکا به طور عملي وارد درگيري با ايران شد و به حمله به چاههاي نفت، اسکله ها و کشتيهاي ايران مبادرت ورزيد، مواضع شوروي بجز برخي مخالفتهاي لفظي، سکوت و دنباله روي از استراتژي آمريکا بود. به نظر مي رسيد زمينه هاي تکوين تحول در سياست خارجي و داخلي اين قدرت جهاني به وسيله گورباچف، از جمله در برابر جنگ عراق و ايران در حال شکل گيري است و ايران عملا تحت فشار مشترک آمريکا و شوروي مي باشد.
درگيري آمريکا و ايران پس از عمليات کربلاي پنج که نقطه اصلي تحول جنگ محسوب مي شود، تصميم گيرندگان آمريکايي مصمم شدند راسا وارد عمل شده کنترل جنگ را در اختيار بگيرند. به نظر آنها، عدم دخالت مستقيم در صحنه جنگ، چه بسا به شکست عراق و پيروزي جمهوري اسلامي منجر مي شد، و اين دغدغه اي بود که آنها، بارها بروز داده و همچنين عواقب نامطلوب آن را براي منافع حياتي خود در منطقه اعلام کرده بودند. روزنامه واشنگتن پست در مورد هدف آمريکا مبني بر ممانعت از پيروزي نظامي ايران بر عراق نوشت: «آمريکا آماده است به بهانه حفاظت از کشتيراني در خليج فارس، به ايران حمله کند» . (19)
اين تحليل در يک استراتژي مرحله اي تحقق يافت و آمريکاييها تصميم گرفتند به طور عملي وارد صحنه شده و به جنگ خاتمه دهند. تصويب قطعنامه 598، طرح تحريم تسليحاتي ايران، حضور نظامي در خليج فارس و درگيري با ايران و برخي اقدامات ديگر تماما در جهت همين هدف قابل مطالعه است. علاوه بر اين، استراتژي مديريت بحران به عنوان مکمل استراتژي تحميل جنگ و با هدف خرد کردن اراده انقلابي در جمهوري اسلامي طراحي شد، اما افشاي ماجراي مک فارلين و غلبه بر ارتش عراق در صحنه نبرد نشان داد که آمريکا از اين راه به مقصود نمي رسد و بايد سياست جديدي را پيشه کند. راه ديگري که فرا روي آنها قرار داشت، تقويت بيشتر صدام در زمينه تسليحاتي، اقتصادي و خدمات کارشناسي نظامي بود. اما به نظر مي رسيد که ظرف حمايت از صدام در استراتژي آمريکا و اروپا پر شده است، بخصوص که رئيس رژيم عراق براي دريافت کمکهاي بيشتر با توجه به شکافي که ميان آمريکا و عراق پس از ماجراي ايران گيت رخ داد، قابل اعتماد نبود. بنابراين، پايان دادن به جنگ تنها راه ممکن نزد مقامات آمريکايي به شمار مي رفت. اما بايد ترتيبي داده مي شد که ايران هنگام پايان جنگ در موقعيت برتر نباشد، لذا دادن اطلاعات دقيق و دخالت مستقيم آمريکا در کنار حملات مجدد عراق مطمح نظر قرار گرفت. از اين رو بار ديگر شوراي امنيت به عنوان ابزار حقوقي قدرتهاي برتر مورد استفاده قرار گرفت و با تصويب قطعنامه 598، خواهان اتمام جنگ شد. در اين قطعنامه بر خلاف تمام قطعنامه هاي قبلي، شورا آمرانه درخواست خود را عنوان کرد. همچنين پس از هفت سال، تشخيص داد که در جنگ عراق و ايران، نقض صلح وجود دارد و به همين جهت صريحا اعلام داشت که در صورت رعايت نکردن مصوبات قطعنامه بر طبق مواد 39 و 41 منشور ملل متحد عمل مي کند و تحريمهاي مذکور در ماده 41 منشور را به اجرا خواهد گذاشت. علاوه بر اين، در قطعنامه 598، کميته تعيين متجاوز، آتش بس، عقب نشيني نيروها، مبادله اسيران و بازسازي دو کشور با کمکهاي بين المللي و نيز ريافت خسارت جنگ توسط ايران، درج گرديد. (20)
پس از تصويب قطعنامه مانند قبل، عراق آن را پذيرفت. اما جمهوري اسلامي بر خلاف گذشته آن را رد نکرد و در نامه هايي که براي دبير کل فرستاد در مورد چگونگي اجراي قطعنامه توضيح خواست. نظر ايران آن بود که آتش بس پس از تعيين متجاوز برقرار شود. (21)
نظريات جمهوري اسلامي حاکي از آن بود که در مقايسه با هفت سال جنگ، شوراي امنيت توجه بيشتري به وظيفه خود معطوف داشته و موضوعي که از بدو شروع جنگ مورد نظر ايران بوده (يعني تعيين متجاوز) را براي اولين بار در قطعنامه خود لحاظ کرده است، از اين رو با کمي چانه زني سياسي، امکان اتمام جنگ در همين مقطع وجود دارد. اما روي ديگر سکه حاکي از اين بود که اين قطعنامه پوشش تسويه حساب آمريکا نسبت به يک دهه انفعال در مقابل انقلاب اسلامي و رهبري آن است. لذا با توجه به درگيري خليج فارس - حمله به نفتکشها و کشتيها - آمريکا بنا به درخواست کويت براي اسکورت نفتکشهاي اين شيخ نشين، در همان روزي (29 تيرماه 1366) که قطعنامه 598 تصويب شد، پرچم خود را بر نفتکشهاي کويتي نصب کرد و سپس با ناوهاي جنگي وارد خليج فارس شد. ايران نيز با مشاهده عزم آمريکا به لشکرکشي به منطقه، حضور در جبهه زميني را کاهش داد و با قواي بيشتر وارد ميدان نبرد خليج فارس شد. در تاريخ 2 مرداد 1366، نفتکش بريجتون تحت اسکورت ناوهاي آمريکايي وارد خليج فارس شد. اما از بداقبالي آمريکاييها، اين نفتکش به مين برخورد کرد و يکبار ديگر تحولي بزرگ در جنگ حاصل شد و آمريکاييها بار ديگر شکست را پذيرا شدند و مجددا ابتکار عمل از آن جبهه انقلاب شد. حادثه بريجتون توجه تصميم گيرندگان آمريکايي را به خود جلب کرد و اقدامات آنها براي مدت کوتاهي معوق ماند. متعاقب آن، آمريکا بيش از پيش حضور نظامي خود را در منطقه افزايش داد، به گونه اي که نيمه دوم مرداد ماه 1366، ناوگان ضربتي آمريکا به 24 فروند رسيد. (22)
در تاريخ 31 شهريور 1366 هلي کوپترهاي آمريکايي کشتي ايران اجرا را منهدم کردند که با حضور واينبرگر، وزير دفاع آمريکا، غرق گرديد. اين اقدام اوج خشم آمريکا را از اوضاع به وجود آمده نشان مي داد. پس از اين حادثه، فرمانده کل سپاه اظهار داشت: «ايران به زودي ضربه اي کاري به ايالات متحده وارد خواهد ساخت » . (23)
پس از آنکه در تاريخ 17 مهرماه 1366 هلي کوپترهاي آمريکايي به قايقهاي تندرو حمله کردند و يک فروند هلي کوپتر آنها نيز سقوط کرد، در مورخ 23 مهرماه 1366 يک نفتکش آمريکايي به وسيله موشک کرم ابريشم مورد هدف قرار گرفت و فرداي آن روز يک فروند ديگر از موشکهاي کرم ابريشم، نفتکش «سي ايل سيتي » را که تحت حفاظت ناوهاي آمريکايي بود و پرچم آمريکا را بر روي خود حمل مي کرد، مورد اصابت قرار داد. چهار روز بعد آمريکاييها به سکوهاي نفتي رشادت و رسالت حمله بردند. در پاسخ به اين اقدام در مورخ 1 آبانماه 1366، اسکله بندر الاحمدي کويت به وسيله موشک مورد حمله قرار گرفت. پس از اين، اوضاع رو به آرامي گذاشت. اما يک بار ديگر پس از پيروزي عمليات والفجر ده، درگيري در خليج فارس شدت گرفت و اين بار ارتش آمريکا هدفدارتر و با خشونت بيشتر وارد عمل شد و به بهانه برخورد رزمناو «ساموئل رابرتز» با مين که در مورخ 25 فروردين ماه 1367 صورت گرفت، مقامات اين کشور، دو روز قبل از حمله عراق به فاو، اعلام کردند يک اقدام نظامي احتمالي را در پاسخگويي به انفجار مين بررسي مي کنند. اقدام نظامي آمريکا در تاريخ 29 فروردين ماه 1367 همزمان با حمله نظ امي عراق به فاو، به اجرا گذاشته شد و به سکوهاي نفتي رشادت، سلمان، مبارک و ناوهاي ايراني سهند و جوشن، حمله صورت گرفت. (24)
به علاوه، در همين روز، رزمناو سبلان به وسيله نيروهاي هوا - درياي آمريکا بمباران شد. مقامات آمريکايي اعلام کردند که حمله آنها به سکوهاي نفتي با اطلاع کشورهاي انگلستان، فرانسه، ايتاليا، هند، و بلژيک بوده است. (25)
مزيد بر اين، عراق نيز به فاو حمله کرد و توانست آن را تصرف کند. از اين پس، ارتش عراق در حالي که آمريکا و متحدين او به طور مستقيم وارد جنگ شده بودند به حملات خود ادامه داد. و پس از باز ستاندن مناطق مجنون و شلمچه، مجددا در صدد اشغال خرمشهر و آبادان و بخش ديگري از جبهه جنوب برآمد. سازمان مجاهدين خلق نيز که در عراق مستقر بود، همگام با ارتش عراق در غرب کشور از محور سر پل ذهاب به سمت باختران، عمليات «فروغ جاويدان » را به اجرا گذاشت و توانست تا نزديک باختران (تنگه چهار زبر) پيشروي کند. ارتش عراق نيز به هدف مورد نظر بسيار نزديک شد. اما يکبار ديگر عزم مردم و رهبري مانع از آن شد که عراق با دست پر بر سر ميز مذاکره بنشيند، و حمله دشمن در جنوب و غرب با شکست مواجه شد. از اين رو، در حالي که تماميت ارضي جمهوري اسلامي تامين شده و نظام سياسي علاوه بر تثبيت، تعميق نيز يافته بود، و همچنين در حالي که در آخرين دور بازي، ارتش عراق يک بار ديگر شکست را پذيرا شد قطعنامه 598 توسط طرفين پذيرفته و آتش بس برقرار شد.
پي نوشتها:
1) خبرگزاري جمهوري اسلامي، گزارشهاي ويژه، 11 دي 1365 ه. ش، به نقل از مرکز مطالعات و تحقيقات جنگ، از فاو تا شلمچه، ص 117.
2) نبرد در شرق بصره، مرکز مطالعات و تحقيقات جنگ سپاه پاسداران، تهران، 1374 ه. ش، صص 5- 33.
3) حسين اردستاني، تجزيه و تحليل استراتژيک نظامي ايران در جنگ تحميلي، جلد دوم، دانشکده فرماندهي و ستاد سپاه پاسداران، تهران، 1374 ه. ش، ص 195.
4) جنگ در سال 1365 ه. ش، مرکز مطالعات و تحقيقات جنگ، سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، تهران، 1367 ه. ش، ص 283.
5) راهنماي عمليات جنگ هشت ساله، مرکز مطالعات و تحقيقات جنگ سپاه پاسداران، تهران، چاپ سوم، آبان 1369.
6) حسين اردستاني، پيشين، صص 6- 195.
7. [ Daily Telegraph, 18 january 1987. ]
8. [ Guardian, 9 September 1986.]
9. [ Wall Street Journal, 5 September, 1986. ]
10) پيشين، نبرد در شرق بصره، ص 194، به نقل از: روزنامه جمهوري اسلامي، 13 بهمن 1365 ه. ش.
11) خبرگزاري جمهوري اسلامي، گزارشهاي ويژه، نشريه 169، 14 شهريور 1365 ه. ش، ص 5.
12) جنگ العميه، مرکز مطالعات و تحقيقات جنگ سپاه، شهيد محمد اسحاقي و مهدي خداورديخان، تهران 1375 ه. ش، صص 6- 205، به نقل از خبرگزاري جمهوري اسلامي.
13) براي اطلاع از عمليات کربلاي سه، رجوع کنيد به: نبرد العميه.
14) رالف کينگ، نشريه آدلفي پيپر، شماره 219، سال 1987، جنگ ايران و عراق، مفاهيم سياسي، ترجمه گروه تحقيق خبرگزاري جمهوري اسلامي، 29/4/66، ص 65.
15) پيشين، نبرد در شرق بصره، صص 5- 182، به نقل از خبرگزاري جمهوري اسلامي، 20، 25 دي 1365 ه. ش.
16) مجله سياسيت خارجي، سال يازدهم، تابستان 1376 ه. ش، تهران، گورباچف، ايران، جنگ ايران و عراق، رابرت فريدمن، ترجمه الهه کولايي، صص 1- 380.
17) همان، ص 7- 386.
18) همان، صص 4- 392
19) مرکز مطالعات و تحقيقات جنگ سپاه، طرح کلي روز شمار جنگ ايران و عراق، ص 176.
20) منوچهر پارسا دوست، نقش سازمان ملل در جنگ عراق و ايران، شرکت سهامي انتشار، تهران، 1371، ص 327.
21) همان، ص 686.
22) خبرگزاري جمهوري اسلامي، 15 مرداد 1366 ه. ش.
23) خبرگزاري جمهوري اسلامي، 1 مهر 1366 ه. ش.
24) حسين اردستاني، پيشين، جلد سوم، ص 80.
25) پيشين، طرح کلي روز شمار جنگ ايران و عراق، ص 213.
منبع : سايت حوزه
«هدف ايران شهر بصره بود... ايرانيها اگر موفق مي شدند هدفهاي خود را تحقق بخشند، ارتباط ميان سپاه سوم و هفتم را قطع مي کردند و تمام فاو و خور عبدالله و شمال بصره را به اشغال خود در مي آوردند. علت شکست کنوني اين است که ما آماده بوديم و نقشه هاي لازم را طرح کرديم... و از درسهاي فاو استفاده کرديم. ما به خاطر اين اطلاعات از آنان (آمريکاييها) تشکر مي کنيم » . (1)
به رغم عدم الفتح کربلاي چهار، اما به دليل اهميت هدف، ارزش زمين و همچنين آماده نبودن ساير راه کارها، فرماندهان نظامي بار ديگر، منطقه شرق بصره را مورد توجه قرار داده بر نقش آن در تعيين سرنوشت جنگ تاکيد کردند. بر اين عوامل، شرايط سياسي و فشارهاي مضاعف بر نظام سياسي و همچنين عزم عراق براي حمله به فاو را نيز بايد افزود. ارتش عراق بعد از ناکام گذاشتن کربلاي چهار، در صدد بهره برداري از فرصت بدست آمده و کسب ابتکار عمل برآمد. شواهد و قرائن نشان مي داد که چنانچه در شرايط موجود تغيير ايجاد نشود، دشمن در موقعيت برتر قرار خواهد گرفت. اما عمليات در زمين شلمچه که دشمن مستحکم ترين موانع و مواضع را داشت، بسيار دشورا و محتوم به شکست به نظر مي آمد.
در سراسر خطوط درگيري با دشمن در منطقه شرق بصره، محور شلمچه از استحکامات منحصر به فرد برخوردار بود.رها کردن آب، ايجاد موانع، ميادين مين، کمين، ... تدابيري بود که عراق براي بازداشتن ايران از حمله به اين محور، و در صورت اقدام، امکان سرکوب آن به کار بست. قبل از خط دفاعي، آب و کمين، امکان حمله را از نيروهاي مهاجم سلب مي کرد. بعد از آن موانع بزرگ و وسيع، اولين خط پدافندي احداث شده بود. اين خط، دژي بود به ارتفاع چهار و عرض پانزده متر. در ميان دژ و در طول آن، کانالي وجود داشت که در يک سمت آن سنگرهاي بتوني و سمت مقابل، سنگرهاي ديده باني و تيربار و مهمات آماده و سنگرهاي تانک تعبيه شده بود که موجب تسلط دشمن بر منطقه مقابل شلمچه مي گرديد. پشت خط اول، چند موضع هلالي شکل احداث شده بود که قطر هر يک به 300 الي 400 متر و ارتفاع آن به پنج تا شش متر مي رسيد. سطح فوقاني دژهاي هلالي شکل، سه متر عرض داشتند که در آن کانال مواصلاتي جهت تردد نيرو، مواضع تيربار و سکوهاي تانک قرار داشت. در پشت مواضع هلالي با توجه به احداث جاده براي تردد و استقرار تانک، تانک مي توانست با قرار گرفتن روي مواضع مشخص شده، کل منطقه درگيري را زير پوشش گلوله مستقيم و تيربار قرار دهد. دومين خط دشمن به فاصله صد متر از خط اول و به موازات آن احداث شده بود. اين خط سيل بندي به عرض دو و نيم و به ارتفاع چهار متر و داراي مواضع پياده، کانال مواصلاتي و مواضع تانک بود.
خطهاي سوم و چهارم و پنجم دفاعي نيز تا نهر دوعيجي و نهر جاسم با همين شکل و پيچيدگي بيشتر، آرايش دفاعي دشمن را تشکيل مي داد. رده ششم و هفتم شامل کانال زوجي و مثلثيهاي غرب کانال زوجي بود. بعلاوه، محورهاي کانال ماهي و پاسگاه بوبيان نيز هر کدام به نسبت از استحکامات قابل توجهي برخوردار بودند. بنابراين با توجه به استحکامات ايجاد شده و هوشياري و حساسيت دائمي دشمن نسبت به تحرکات نظامي ايران، شکستن خطوط منطقه شلمچه و عبور از اين مواضع پيچيده، غير قابل تصور تلقي مي شد. به ويژه اينکه دشمن با در اختيار داشتن دکلهاي بلند ديده باني در غرب اروند رود، هر گونه تردد نيروهاي خودي را زير نظر و کنترل داشت. (2)
تجربه موفق لشکر 57 ابوالفضل و لشکر نوزده فجر که در جريان عمليات کربلاي چهار در محور شلمچه در شکستن خط اول (دژ) دشمن به دست آمد، ذهن فرمانده سپاه را به خود معطوف ساخت و به نظر رسيد که با انتخاب سمت حمله بر خلاف جهت مواضع و خطوط دفاعي عراق که به شکل شرقي - غربي آرايش يافته بود، با حمله از شمال به جنوب، به ميزاني مي توان بر استحکامات موجود فايق آمد. از سوي ديگر، تاکيد بر انجام عمليات، آن هم در منطقه شلمچه عامل ديگري بود که موجب غافلگيري ارتش عراق گرديد. زيرا از نظر آنها، عمليات سالانه ايران با کربلاي چهار پايان يافته تلقي شده، تصور نمي کردند در اين منطقه حمله ديگري آن هم اندکي پس از حمله قبلي انجام شود. در چنين شرايطي که تصميم گيري با خطرپذيري بسيار بالايي همراه بود، سپاه پاسداران به لحاظ شرايط کشور و صحنه نبرد و لزوم يک اقدام بزرگ، خيلي سريع و فقط ظرف پانزده روز مراحل نظر خواهي، تصميم گيري، طراحي مانور و شناسايي را به انجام رساند. آمادگي کلي عقبه ها و واحدهاي پشتيباني که به خاطر عمليات قبلي در منطقه مستقر بودند به سرعت اقدام، کمک قابل ملاحظه اي کرد و اين امکان را براي فرماندهان فراهم ساخت که براي عمليات بعدي فقط به تعيين منطقه نبرد و سازماندهي متناسب با آن بيانديشند.
عمليات کربلاي پنج (19 ديماه 1365)
که نشان دهنده انعطاف پذيري سازمان سپاه و اوج خلاقيت و جسارت تصميم گيري اين نهاد در شرايط بحراني بود، در ميان ناباوري و غافلگيري عراق آغاز شد. با اينکه جهت تک، مخالف آرايش دفاعي عراق بود، اما نبرد سختي به وقوع پيوست، و از آنجا که هر گام پيشروي در اين زمين، يک قدم به سوي بصره به شمار مي رفت، ارتش عراق با تمام توان به مقابله پرداخت و بيش از 130 يگان (تيپ و لشکر) به ميدان آورد (سپاه نيز موجودي خود را به کار گرفت اما کمتر از 30 يگان بود) و توپخانه و نيروي هوايي خود را نيز با آخرين ظرفيت به کار گرفت. صحنه نبرد آکنده از دود آتش و مملو بود از اجساد کشته شدگان. فقط توپخانه خودي با محدوديتي که داشت، آتش حجيمي روي مواضع دشمن شليک کرد. (3)
شدت آتش دو طرف به حدي بود که هيچ شيئي بر روي زمين سالم نماند و تخليه اسراء نيز به سختي ميسر بود. همچنين مقدار گازهاي موجود در هوا، به حدي زياد بود که تنفس را مشکل مي ساخت. (4)
با اين همه، پيچيدگي مانور و فشار به غايت فوق العاده رزمندگان، مرحله به مرحله و خط به خط عراق را وادار به عقب نشيني کرد و بصره در آستانه سقوط قرار گرفت. پيشروي ايران در خط جاسم، آخرين رده دفاعي عراق، آن هم پس از 15 روز نبرد پياپي متوقف شد. کمبود يگان پياده و نيروي زرهي مانع از آن شد که رزمندگان با برداشتن گام آخر به يک پيروزي بسيار بزرگتر از آنچه به دست آمده بود، نايل آيند. در واقع، پيشرويهاي به دست آمده با عبور از انبوه موانع و استحکامات...حاصل شد و از اين پس به دليل مسلح نبودن زمين، پيشروي و دستيابي به هدف اصلي چندان دشوار نبود. بعلاوه، انهدام و از هم گسيختگي ارتش عراق نيز اين امکان را بيش از پيش ميسر ساخته بود. در اين عمليات، از 132 يگان عراق که وارد عمل شد، 55 تيپ صد در صد و 67 تيپ بيش از 50 درصد و ما بقي آنها بين 10 تا 35 درصد منهدم شدند. همچنين 870 دستگاه تانک، 180 قبضه توپ و 1000 دستگاه خودرو و تعداد 45 فروند هواپيما ساقط گرديد و 230 دستگاه تانک، 20 قبضه توپ، 200 دستگاه خودرو، 100 دستگاه وسايل مهندسي و 100 قبضه توپ ضد هوايي به عنوان غنيمت به دست نيروهاي جبهه خودي افتاد. اضافه بر اين، از جنبه نيروي انساني، نزديک به 3000 نفر اسير و بيش از 90 هزار نفر از ارتش عراق کشته و زخمي شدند. (5)
در اين عمليات انهدام تجهيزات ارتش عراق تا حدودي با عمليات رمضان در سال 1361 هجري شمسي قابل مقايسه است و از لحاظ فروپاشي ارتش، عمليات کربلاي پنج را مي توان با عمليات فتح المبين و بيت المقدس مقايسه کرد. (6)
نتايج مذکور يک بار ديگر موازنه را به نحو اساسي به نفع ايران تغيير داد. مهمتر از همه، اين نظر در محيط بيروني تعميق يافت که پايداري ارتش عراق در برابر ابتکار عمل و مقاومت فرماندهان و رزمندگان جمهوري اسلامي، بشدت متزلزل و نامطمئن بوده و هر آن احتمال سقوط آن مي رود.
بين المللي شدن جنگ:
پايان نبرد سقوط خطوط دفاعي شلمچه در شرق بصره، زنگ خطر سقوط رژيم عراق را به طور جدي به صدا در آورد زيرا عبور از موانع و استحکامات پيچيده و «تو در تو» در اين منطقه که از جانب رسانه هاي غربي به «خط بارلو» تشبيه مي شد، اما از آن پيچيده تر بود، حاکي از نتيجه بخش نبودن حمايتهاي بي دريغ تسليحاتي و اطلاعاتي و همچنين به عنوان شکست استراتژي «مديريت نزاع » قلمداد شد. عمليات خيبر، بدر، والفجر هشت، کربلاي سه (در خليج فارس بر روي اسکله هاي البکر و الاميه) و بخصوص عمليات کربلاي پنج به عنوان برجسته ترين اقدامات نظامي در طول پنج سال استراتژي مديريت نزاع که از طرف قدرتهاي بزرگ (با تاکيد آمريکا) دنبال شد، اين رهيافت را در پي داشت که در هر مقطع، خلاقيت جبهه، مقابل بر تجهيز و تسليح رژيم عراق فايق آمده است و هر بار، ابتکار عمل جديدي موازنه را به نفع ايران تغيير داده است: ورود به هورالهويزه در عمليات خيبر، عراق را در انتخاب ميدان نبرد غافلگير کرد، عبور از اروند در عمليات والفجر هشت نيز به همين نحو عراق را غافلگير نمود، عمليات کربلاي سه در خليج فارس، انعطاف و قابليتهاي فوق العاده توان رزمي و سازمان رزم سپاه پاسداران را نشان داد و عمليات کربلاي پنج، ارتش عراق را در تشخيص زمان و مکان غافلگير کرد. طي اين مدت، فرماندهان سپاه هر سال ابتکار جديدي را در صحنه نبرد به کار بسته، عراق را با آن همه سلاح و تجهيزات و لجستيک وادار ساختند که روش جديدتري را براي مهار انديشه برتر نخبگان نظامي جبهه مقابل و همچنين شهادت طلبي رزمندگان به کار بندد.
عزم قدرتهاي بزرگ بر جلوگيري از پيروزي ايران عمليات کربلاي پنج (شلمچه)، موجب انسجام ذهني تصميم گيرندگان قدرتهاي بزرگ نسبت به احتمال سقوط بصره (سقوط نظامي ارتش عراق) و پيروزي ايران گرديد. آنها پي بردند که موازنه نظامي در صحنه نبرد به دليل وجود انديشه استراتژيک در نزد نظاميان انقلابي ايران، به طور دائم و هر سال با يک اقدام جديد به نفع ايران تغيير کرده است. همين رهيافت در تحليل رسانه هاي جمعي از جنگ نيز انعکاس يافت. روزنامه ديلي تلگراف نوشت: «تحليلگران جنگ معتقدند ايران اينک به حمله بزرگ ديگري نياز دارد که کار جنگ را پيروزمندانه خاتمه دهد» . (7)
روزنامه گاردين نوشت: «تحليلگران پنتاگون که معمولا عزم و قوه ابتکار ايرانيها را در مقابل موانع عظيم کمتر از آنچه هست ارزيابي مي کردند، ديگر احتمال پيروزي بزرگتر ايران را رد نمي کنند» . (8)
همچنين، روزنامه آمريکايي وال استريت ژورنال نوشت:
«واشنگتن نمي داند چرا بغداد تا اين اندازه ضعيف است. در واشنگتن گفته مي شود پيروزي ايران يک فاجعه به شمار خواهد رفت و اين نگراني ممکن است آمريکا را ترغيب کند که کمکهاي بيشتري در اختيار عراق بگذارد» . (9)
روزنامه نيويورک تايمز از جنبه ديگر به مساله نگاه کرده، با توجه به موقعيت آمريکا به خاطر از دست دادن ابتکار عمل در جنگ پس از افشاي ماجراي مک فارلين، استراتژي آمريکا مبني بر تحميل صلح بر ايران را شکست خورده قلمداد کرده اظهار داشت: «اينک کفه به نفع ايران چرخيده و عراق از برابري با نيروهاي ايران عاجز مانده و نه تنها آمريکا و متحدانش را بلکه شوروي نيز خود را در آستانه بازندگي مي بيند» . (10)
اين نگراني در بين کشورهاي عربي نيز ايجاد شده بود. مقامات امارات متحده عربي در ديدار با کاردار سفارت شوروي، تنها راه پايان دادن به جنگ را تلاش مشترک آمريکا و شوروي در چارچوب همکاري بين المللي عنوان کردند. حتي رژيم عراق نيز خواهان آن شد که قدرتهاي بزرگ چاره اي براي پايان جنگ بيانديشند. (11)
نزار حمدون، سفير عراق در سازمان ملل در اين باره گفت: «کليد حل سريع جنگ، شکست ايران است و در اين زمينه مي بايست کشورهاي حامي عراق مانع از پيروزي ايران شوند» . (12)
اظهارات مقامات امارات و سفير عراق بخصوص در زماني عنوان شد که عمليات کربلاي سه بر روي اسکله هاي الاميه و البکر در خليج فارس، تعجب ناظران سياسي و نظامي را نسبت به ابتکار عمل و انعطاف نظامي ايران برانگيخت. (13)
در اين مقطع از جنگ، يکبار ديگر بر اثر تحولات صحنه نبرد، سياست قدرتهاي بزرگ در برابر جنگ تغيير کرد. اين بار، پايان دادن به جنگ مطمح نظر آنها قرار گرفت. زيرا پيروزي اخير ايران در منطقه اي به وقوع پيوست که نقطه قوت ارتش عراق محسوب مي شد. بعد از شلمچه، احتمال سقوط خطهاي ديگر دفاعي، چندان دشوار به نظر نمي رسيد، و همين مساله قدرتهاي بزرگ (بخصوص آمريکا) را در اين انديشه فرو برد که پيروزي نظامي ايران بر عراق دور از دسترس نيست و بايد از احتمال وقوع آن ممانعت به عمل آورد. در ذيل، مواضع و اقدامات شوروي و آمريکا در سال پاياني جنگ، مرور مي شود. در اين بخش به اعتقاد نگارنده، مواضع فرانسه و انگلستان در چارچوب استراتژي آمريکا قابل فهم است. همچنين چين کمونيست با موضع رسمي بي طرفي و حفظ روابط با طرفين درگيري، يکي از منابع تامين سلاح بخصوص موشکهاي کرم ابريشم براي ايران بوده است. علاوه بر اين، در جريان تحريم تسليحاتي ايران که از طرف آمريکا و اروپا دنبال شد، موضع چين در چارچوب مواضع شوروي و ايران قابل مطالعه مي باشد.
شوروي بعد از پيروزي ايران در شلمچه، اتحاد جماهير شوروي بيش از پيش بر کمکهاي تسليحاتي خود به عراق افزود. واگرايي ميان عراق و آمريکا و همچنين سردي روابط اعراب و آمريکا که از ماجراي مک فارلين ناشي مي شد، زمينه مناسبتري براي مسکو به وجود آورد که خود را حامي عراق نشان داده نزديکي به اعراب را نيز به عنوان يک مساله مهم در سياست خارجي منطقه اي، دنبال کند. همچنين، استراتژي حمايت از عراق که از سال 1361 هجري شمسي، و پس از اقدام ايران در ورود به خاک عراق اتخاذ شد، اکنون در مقابل اقدامات نظامي ايران بي اثر شناخته مي شد. لذا کاهش اعتبار سياسي و ناکارآمدي تسليحات روسي براي سياستمداران مسکو چندان خوشايند نبود. از اين رو در چارچوب جلوگيري از پيروزي ايران، يکبار ديگر کمکهاي تسليحاتي به عراق از سر گرفته شد. در بهمن 1366/ ژانويه 1987 رئيس هيئت شوروي در سازمان ملل اعلام کرد که کشورش فعالانه عراق را تقويت مي کند. (14)
وي طي مصاحبه اي گفت: «تا زماني که ايران معتقد باشد مي تواند از طريق نظامي بر عراق چيره شود، مسکو روش خود را تغيير نخواهد داد و هيچگونه ترديدي براي تامين اسلحه عراق به خود راه نمي دهد.» همچنين مسؤول سياسي امور خاورميانه در حزب کمونيست شوروي، اظهار داشت:
«شوروي ارسال سلاح به عراق را به خاطر بازگرداندن موازنه نظامي و سياسي ميان ايران و عراق از سرگرفت. ايرانيان اميدهاي زيادي به برتري قدرت نيروي انساني خود دارند و ممکن است اين برتري به توازن نظامي اخلال وارد آورد. از اين رو شوروي ارسال سلاح به عراق را آغاز کرده و اين کار همچنان ادامه دارد» . (15)
از طرف ديگر، دادن موشکهاي دوربرد، و همچنين هواپيماهاي پيشرفته (ميگ 29 و 31) به عراق، اين امکان را براي بغداد فراهم کرد که جنگ شهرها را با شدت هر چه بيشتر که تا قبل از آن سابقه نداشت، ادامه دهد. اين اقدام، فشار فوق العاده اي بر جمهوري اسلامي وارد آورد. اوج جهت گيري سياست شوروي به نفع عراق که نشان مي داد حاضر است به طور عملي نيز از عراق حمايت کند، پاسخ مثبت به درخواست کويت مبني بر نصب پرچم شوروي بر نفتکشهاي اين کشور در خليج فارس بود. شوروي با اين اقدام، بهره برداري از ماجراي ايران گيت و نزديک شدن به اعراب را دنبال مي کرد. آنها همچنين درصدد برآمدند ناوگان جنگي خود را در خليج فارس تجهيز کنند. بخصوص حملاتي که توسط قايقهاي تندرو عليه کشتيهاي روسي صورت گرفت. بر خشم شوروي سبت به ايران افزود. اما يک رويداد مهم (تصميم دولت آمريکا به نصب پرچم بر روي نفتکشهاي کويتي) در تير 1366/ ژوئن 1987 موجب تغيير اساسي سياست شوروي در قبال جنگ عراق و ايران گرديد.
حادثه مذکور، باعث واگرايي سياست شوروي و آمريکا در برابر جمهوري اسلامي شد. يوري ورنتستف، معاون اول وزير خارجه شوروي در تيرماه 1366 (نيمه ژوئن) به تهران سفر کرد. وي در ديدار با مقامات ايران، با تاکيد بر چهار نکته گفت:
1- اتحاد شوروي علايق و منافع موازي با ايالات متحده در خليج فارس ندارد.
2- ايالات متحده طرحي عليه ايران و اتحاد شوروي در خليج فارس دارد.
3- شوروي مايل نيست نيروهاي نظامي بيگانه (غير منطقه اي) در خليج فارس حضور داشته باشند.
4- شوروي توجه زيادي به انقلاب ايران دارد. (16)
از اين پس، بخصوص بعد از تصويب قطعنامه 598 و نصب پرچم آمريکا بر کشتيهاي کويت و افزايش چشمگير ناوهاي جنگي آمريکايي و کشورهاي اروپايي در خليج فارس، مواضع شوروي در زمينه حضور بيگانگان در منطقه به ميزان قابل ملاحظه اي به مواضع ايران نزديک شد. اين موضع گيري در چارچوب رقابت بلوکي معنا داشته عمدتا تبليغ عليه آمريکا به شمار مي رفت تا طرفداري از جمهوري اسلامي، همچنين واگرايي سياست شوروي با آمريکا، موجب شد که مسکو با طرح تحريم تسليحاتي ايران که آمريکا به عنوان مکمل قطعنامه 598 مصرانه در پي تصويب آن بود، مخالفت ورزد. آنها با تمسک به اين موضوع که ايران قطعنامه 598 را به صراحت رد نکرده است، از موافقت با تحريم تسليحاتي ايران، شانه خالي کرده و نيز اقدام نظامي آمريکا در خليج فارس را نقض کننده مفاد قطعنامه 598 عنوان کردند. با اين حال شورويها مدعي بودند که از اين قطعنامه کاملا حمايت مي کنند. اتخاذ موضع منفي شوروي نسبت به تحريم تسليحاتي ايران، موج اعتراض و واکنش منفي اعراب و کشورهاي اروپايي را برانگيخت. از اين رو آنها براي کاهش اين فشار، توسط ادوارد شواردنادزه، وزير امور خارجه خود، طرح استقرار نيروهاي سازمان ملل را به جاي آمريکا و ناتو در خليج فارس ارائه دادند. (17)
اقدام ديگر مسکو فشار جدي به ايران به منظور پذيرش قطعنامه 598 بود. اين تاکيد بدان خاطر صورت مي گرفت که به آمريکا و اروپا نشان داده شود که مسکو مايل به خاتمه جنگ است، و مخالفت با طرح تحريم تسليحاتي ايران نيز بيش از آنکه طرفداري از ايران باشد، مقابله با هژموني آمريکا در منطقه خليج فارس مي باشد. از اين رو، آندره گروميکو، رئيس جمهور شوروي، در ديدار با ناصر جيراني نوبري، سفير جمهوري اسلامي در مسکو، هشدار داد که اگر ايران قطعنامه 598 را نپذيرد، انجام اقدامات بيشتري براي تامين و اجراي قطعنامه 598 ممکن است در دستور کار (شوروي) قرار گيرد. شوروي همچنين در 1366 هجري شمسي / 30 نوامبر 1987، از موضع قبلي خود در مورد جنگ فراتر رفته و اظهار داشت که آماده است نه تنها با حمايت کشتيها بلکه با اقدامات ديگري براي اجراي مجازاتهاي عليه ايران از سازمان ملل حمايت کند. گراسيموف براي ارائه اطمينان بيشتر در اظهارات خود، آن را با اين درخواست همراه کرد که کشورهاي غربي مقرراتي وضع کنند که تجارت آشکار و مخفي با هر يک از کشورهاي ناقض قطعنامه 598 ممنوع شود. اين موضع موجب برخورد منفي و شديد ايران با مسکو شد. (18)
به دنبال اصرار آمريکا بر پايان جنگ و جلوگيري از سقوط احتمالي عراق و نيز تاکيد مضاعف محيط بين المللي بر لزوم تحريم تسليحاتي ايران، از شدت مواضع شوروي کاسته شد و پس از آنکه آمريکا به طور عملي وارد درگيري با ايران شد و به حمله به چاههاي نفت، اسکله ها و کشتيهاي ايران مبادرت ورزيد، مواضع شوروي بجز برخي مخالفتهاي لفظي، سکوت و دنباله روي از استراتژي آمريکا بود. به نظر مي رسيد زمينه هاي تکوين تحول در سياست خارجي و داخلي اين قدرت جهاني به وسيله گورباچف، از جمله در برابر جنگ عراق و ايران در حال شکل گيري است و ايران عملا تحت فشار مشترک آمريکا و شوروي مي باشد.
درگيري آمريکا و ايران پس از عمليات کربلاي پنج که نقطه اصلي تحول جنگ محسوب مي شود، تصميم گيرندگان آمريکايي مصمم شدند راسا وارد عمل شده کنترل جنگ را در اختيار بگيرند. به نظر آنها، عدم دخالت مستقيم در صحنه جنگ، چه بسا به شکست عراق و پيروزي جمهوري اسلامي منجر مي شد، و اين دغدغه اي بود که آنها، بارها بروز داده و همچنين عواقب نامطلوب آن را براي منافع حياتي خود در منطقه اعلام کرده بودند. روزنامه واشنگتن پست در مورد هدف آمريکا مبني بر ممانعت از پيروزي نظامي ايران بر عراق نوشت: «آمريکا آماده است به بهانه حفاظت از کشتيراني در خليج فارس، به ايران حمله کند» . (19)
اين تحليل در يک استراتژي مرحله اي تحقق يافت و آمريکاييها تصميم گرفتند به طور عملي وارد صحنه شده و به جنگ خاتمه دهند. تصويب قطعنامه 598، طرح تحريم تسليحاتي ايران، حضور نظامي در خليج فارس و درگيري با ايران و برخي اقدامات ديگر تماما در جهت همين هدف قابل مطالعه است. علاوه بر اين، استراتژي مديريت بحران به عنوان مکمل استراتژي تحميل جنگ و با هدف خرد کردن اراده انقلابي در جمهوري اسلامي طراحي شد، اما افشاي ماجراي مک فارلين و غلبه بر ارتش عراق در صحنه نبرد نشان داد که آمريکا از اين راه به مقصود نمي رسد و بايد سياست جديدي را پيشه کند. راه ديگري که فرا روي آنها قرار داشت، تقويت بيشتر صدام در زمينه تسليحاتي، اقتصادي و خدمات کارشناسي نظامي بود. اما به نظر مي رسيد که ظرف حمايت از صدام در استراتژي آمريکا و اروپا پر شده است، بخصوص که رئيس رژيم عراق براي دريافت کمکهاي بيشتر با توجه به شکافي که ميان آمريکا و عراق پس از ماجراي ايران گيت رخ داد، قابل اعتماد نبود. بنابراين، پايان دادن به جنگ تنها راه ممکن نزد مقامات آمريکايي به شمار مي رفت. اما بايد ترتيبي داده مي شد که ايران هنگام پايان جنگ در موقعيت برتر نباشد، لذا دادن اطلاعات دقيق و دخالت مستقيم آمريکا در کنار حملات مجدد عراق مطمح نظر قرار گرفت. از اين رو بار ديگر شوراي امنيت به عنوان ابزار حقوقي قدرتهاي برتر مورد استفاده قرار گرفت و با تصويب قطعنامه 598، خواهان اتمام جنگ شد. در اين قطعنامه بر خلاف تمام قطعنامه هاي قبلي، شورا آمرانه درخواست خود را عنوان کرد. همچنين پس از هفت سال، تشخيص داد که در جنگ عراق و ايران، نقض صلح وجود دارد و به همين جهت صريحا اعلام داشت که در صورت رعايت نکردن مصوبات قطعنامه بر طبق مواد 39 و 41 منشور ملل متحد عمل مي کند و تحريمهاي مذکور در ماده 41 منشور را به اجرا خواهد گذاشت. علاوه بر اين، در قطعنامه 598، کميته تعيين متجاوز، آتش بس، عقب نشيني نيروها، مبادله اسيران و بازسازي دو کشور با کمکهاي بين المللي و نيز ريافت خسارت جنگ توسط ايران، درج گرديد. (20)
پس از تصويب قطعنامه مانند قبل، عراق آن را پذيرفت. اما جمهوري اسلامي بر خلاف گذشته آن را رد نکرد و در نامه هايي که براي دبير کل فرستاد در مورد چگونگي اجراي قطعنامه توضيح خواست. نظر ايران آن بود که آتش بس پس از تعيين متجاوز برقرار شود. (21)
نظريات جمهوري اسلامي حاکي از آن بود که در مقايسه با هفت سال جنگ، شوراي امنيت توجه بيشتري به وظيفه خود معطوف داشته و موضوعي که از بدو شروع جنگ مورد نظر ايران بوده (يعني تعيين متجاوز) را براي اولين بار در قطعنامه خود لحاظ کرده است، از اين رو با کمي چانه زني سياسي، امکان اتمام جنگ در همين مقطع وجود دارد. اما روي ديگر سکه حاکي از اين بود که اين قطعنامه پوشش تسويه حساب آمريکا نسبت به يک دهه انفعال در مقابل انقلاب اسلامي و رهبري آن است. لذا با توجه به درگيري خليج فارس - حمله به نفتکشها و کشتيها - آمريکا بنا به درخواست کويت براي اسکورت نفتکشهاي اين شيخ نشين، در همان روزي (29 تيرماه 1366) که قطعنامه 598 تصويب شد، پرچم خود را بر نفتکشهاي کويتي نصب کرد و سپس با ناوهاي جنگي وارد خليج فارس شد. ايران نيز با مشاهده عزم آمريکا به لشکرکشي به منطقه، حضور در جبهه زميني را کاهش داد و با قواي بيشتر وارد ميدان نبرد خليج فارس شد. در تاريخ 2 مرداد 1366، نفتکش بريجتون تحت اسکورت ناوهاي آمريکايي وارد خليج فارس شد. اما از بداقبالي آمريکاييها، اين نفتکش به مين برخورد کرد و يکبار ديگر تحولي بزرگ در جنگ حاصل شد و آمريکاييها بار ديگر شکست را پذيرا شدند و مجددا ابتکار عمل از آن جبهه انقلاب شد. حادثه بريجتون توجه تصميم گيرندگان آمريکايي را به خود جلب کرد و اقدامات آنها براي مدت کوتاهي معوق ماند. متعاقب آن، آمريکا بيش از پيش حضور نظامي خود را در منطقه افزايش داد، به گونه اي که نيمه دوم مرداد ماه 1366، ناوگان ضربتي آمريکا به 24 فروند رسيد. (22)
در تاريخ 31 شهريور 1366 هلي کوپترهاي آمريکايي کشتي ايران اجرا را منهدم کردند که با حضور واينبرگر، وزير دفاع آمريکا، غرق گرديد. اين اقدام اوج خشم آمريکا را از اوضاع به وجود آمده نشان مي داد. پس از اين حادثه، فرمانده کل سپاه اظهار داشت: «ايران به زودي ضربه اي کاري به ايالات متحده وارد خواهد ساخت » . (23)
پس از آنکه در تاريخ 17 مهرماه 1366 هلي کوپترهاي آمريکايي به قايقهاي تندرو حمله کردند و يک فروند هلي کوپتر آنها نيز سقوط کرد، در مورخ 23 مهرماه 1366 يک نفتکش آمريکايي به وسيله موشک کرم ابريشم مورد هدف قرار گرفت و فرداي آن روز يک فروند ديگر از موشکهاي کرم ابريشم، نفتکش «سي ايل سيتي » را که تحت حفاظت ناوهاي آمريکايي بود و پرچم آمريکا را بر روي خود حمل مي کرد، مورد اصابت قرار داد. چهار روز بعد آمريکاييها به سکوهاي نفتي رشادت و رسالت حمله بردند. در پاسخ به اين اقدام در مورخ 1 آبانماه 1366، اسکله بندر الاحمدي کويت به وسيله موشک مورد حمله قرار گرفت. پس از اين، اوضاع رو به آرامي گذاشت. اما يک بار ديگر پس از پيروزي عمليات والفجر ده، درگيري در خليج فارس شدت گرفت و اين بار ارتش آمريکا هدفدارتر و با خشونت بيشتر وارد عمل شد و به بهانه برخورد رزمناو «ساموئل رابرتز» با مين که در مورخ 25 فروردين ماه 1367 صورت گرفت، مقامات اين کشور، دو روز قبل از حمله عراق به فاو، اعلام کردند يک اقدام نظامي احتمالي را در پاسخگويي به انفجار مين بررسي مي کنند. اقدام نظامي آمريکا در تاريخ 29 فروردين ماه 1367 همزمان با حمله نظ امي عراق به فاو، به اجرا گذاشته شد و به سکوهاي نفتي رشادت، سلمان، مبارک و ناوهاي ايراني سهند و جوشن، حمله صورت گرفت. (24)
به علاوه، در همين روز، رزمناو سبلان به وسيله نيروهاي هوا - درياي آمريکا بمباران شد. مقامات آمريکايي اعلام کردند که حمله آنها به سکوهاي نفتي با اطلاع کشورهاي انگلستان، فرانسه، ايتاليا، هند، و بلژيک بوده است. (25)
مزيد بر اين، عراق نيز به فاو حمله کرد و توانست آن را تصرف کند. از اين پس، ارتش عراق در حالي که آمريکا و متحدين او به طور مستقيم وارد جنگ شده بودند به حملات خود ادامه داد. و پس از باز ستاندن مناطق مجنون و شلمچه، مجددا در صدد اشغال خرمشهر و آبادان و بخش ديگري از جبهه جنوب برآمد. سازمان مجاهدين خلق نيز که در عراق مستقر بود، همگام با ارتش عراق در غرب کشور از محور سر پل ذهاب به سمت باختران، عمليات «فروغ جاويدان » را به اجرا گذاشت و توانست تا نزديک باختران (تنگه چهار زبر) پيشروي کند. ارتش عراق نيز به هدف مورد نظر بسيار نزديک شد. اما يکبار ديگر عزم مردم و رهبري مانع از آن شد که عراق با دست پر بر سر ميز مذاکره بنشيند، و حمله دشمن در جنوب و غرب با شکست مواجه شد. از اين رو، در حالي که تماميت ارضي جمهوري اسلامي تامين شده و نظام سياسي علاوه بر تثبيت، تعميق نيز يافته بود، و همچنين در حالي که در آخرين دور بازي، ارتش عراق يک بار ديگر شکست را پذيرا شد قطعنامه 598 توسط طرفين پذيرفته و آتش بس برقرار شد.
پي نوشتها:
1) خبرگزاري جمهوري اسلامي، گزارشهاي ويژه، 11 دي 1365 ه. ش، به نقل از مرکز مطالعات و تحقيقات جنگ، از فاو تا شلمچه، ص 117.
2) نبرد در شرق بصره، مرکز مطالعات و تحقيقات جنگ سپاه پاسداران، تهران، 1374 ه. ش، صص 5- 33.
3) حسين اردستاني، تجزيه و تحليل استراتژيک نظامي ايران در جنگ تحميلي، جلد دوم، دانشکده فرماندهي و ستاد سپاه پاسداران، تهران، 1374 ه. ش، ص 195.
4) جنگ در سال 1365 ه. ش، مرکز مطالعات و تحقيقات جنگ، سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، تهران، 1367 ه. ش، ص 283.
5) راهنماي عمليات جنگ هشت ساله، مرکز مطالعات و تحقيقات جنگ سپاه پاسداران، تهران، چاپ سوم، آبان 1369.
6) حسين اردستاني، پيشين، صص 6- 195.
7. [ Daily Telegraph, 18 january 1987. ]
8. [ Guardian, 9 September 1986.]
9. [ Wall Street Journal, 5 September, 1986. ]
10) پيشين، نبرد در شرق بصره، ص 194، به نقل از: روزنامه جمهوري اسلامي، 13 بهمن 1365 ه. ش.
11) خبرگزاري جمهوري اسلامي، گزارشهاي ويژه، نشريه 169، 14 شهريور 1365 ه. ش، ص 5.
12) جنگ العميه، مرکز مطالعات و تحقيقات جنگ سپاه، شهيد محمد اسحاقي و مهدي خداورديخان، تهران 1375 ه. ش، صص 6- 205، به نقل از خبرگزاري جمهوري اسلامي.
13) براي اطلاع از عمليات کربلاي سه، رجوع کنيد به: نبرد العميه.
14) رالف کينگ، نشريه آدلفي پيپر، شماره 219، سال 1987، جنگ ايران و عراق، مفاهيم سياسي، ترجمه گروه تحقيق خبرگزاري جمهوري اسلامي، 29/4/66، ص 65.
15) پيشين، نبرد در شرق بصره، صص 5- 182، به نقل از خبرگزاري جمهوري اسلامي، 20، 25 دي 1365 ه. ش.
16) مجله سياسيت خارجي، سال يازدهم، تابستان 1376 ه. ش، تهران، گورباچف، ايران، جنگ ايران و عراق، رابرت فريدمن، ترجمه الهه کولايي، صص 1- 380.
17) همان، ص 7- 386.
18) همان، صص 4- 392
19) مرکز مطالعات و تحقيقات جنگ سپاه، طرح کلي روز شمار جنگ ايران و عراق، ص 176.
20) منوچهر پارسا دوست، نقش سازمان ملل در جنگ عراق و ايران، شرکت سهامي انتشار، تهران، 1371، ص 327.
21) همان، ص 686.
22) خبرگزاري جمهوري اسلامي، 15 مرداد 1366 ه. ش.
23) خبرگزاري جمهوري اسلامي، 1 مهر 1366 ه. ش.
24) حسين اردستاني، پيشين، جلد سوم، ص 80.
25) پيشين، طرح کلي روز شمار جنگ ايران و عراق، ص 213.
منبع : سايت حوزه
لینک کپی شد
نظر شما
