هدايت با چاشني خانواده
به گزارش سايت ساجد ، از اين نظر، شهيد شاه آبادي مستثني نبود و اگر توانسته از جايگاه درخوري برخوردار شود، گذشته از همه ويژگي هاي منحصر به فرد خود، همراهي همسر و فرزندان نيز انرژي بخش او بوده اند. اين نکته را مي توان در سخنان همسر شهيد شاه آبادي به خوبي مشاهده کرد:
بچه ها را بر ميداشتيم و به دنبال آقا به روستاها مي رفتيم. با توجه به تبليغات ضدروحاني رژيم، ايشان جاهايي را انتخاب مي کرد که سختي بيشتر و نياز شديدتر داشته باشند و به نوعي از نظر شرايط، زندگي در آنها مشکل تر باشد. در ورود ما به بعضي از روستاها با استقبال سرد روستائيان مواجه مي شديم. گاهي مي شد که در اثر تبليغات سوء رژيم عليه روحانيت، به حدي روستائيان با ما مخالفت مي کردند که حتي از فروش نان به ما ابا داشتند، لذا ايشان به همراه خودشان نان خشک و پنير مي بردند.
در همين روستاها آقا با شوق و علاقه ي فراواني با شيوه هاي پيامبر گونه به هدايت و ارشاد مردم مي کوشيدند و به ويژه توجه بيشتر ايشان بر روي نوجوانان و جوانان اين گونه روستاها بود و مي کوشيدند با برنامه هاي درسي، تفريحي، ورزشي و تربيتي خاصي که مورد توجه آنان باشد، در علاقمند ساختن آنان به اسلام مؤثر باشند.
ايشان آن قدر در جذب مردم پشتكار و احساس مسئوليت به خرج مي دادند تا مردم را آگاه سازند. رفتار روستائيان در روزهاي آخر اقامت ما با روزهاي ورودمان ،تفاوتي توصيف ناپذير داشت. مردم با اصرار و التماس از خروج آقا از روستا جلوگيري مي کردند و با گريه در جلو ماشين جمع مي شدند واز آقا مي خواستند که مجدداً در يک فرصت ديگر به ده بيايند، ولي ايشان به جاي اين کار که در رمضان بعد و يا محرم آينده به همان ده برگردند و از اين روستاي آماده و جذب شده استفاده کنند، اين محل را به يک روحاني جديد مي سپردند و خودشان به يک روستاي ديگر مي رفتند و روز از نو روزي از نو...
