5 سال ماه را نديدن
اينكه براي يك لحظه ماه و ستاره را ببينم، شده بود يك آرزو؛ آرزويي كه فقط با آزادي برآورده شد.
*
ما در ارودگاه رماديه بوديم. رماديه يكي ازشهرهاي استان الانبار است. اين شهر كه درغرب عراق ودرنزديكي اردن قرار ارد، حدود10-12 اردوگاه داشت. ما به جديدترين اردوگاه منتقل شديم.
*
قدم زدن در محوطة كوچك اردوگاه كه آفتاب داغ نيز روي سرت ايستاده باشد، اجباري بود.يك
روزداشتم قدم مي زدم، تشنگي زياد نقش زمينم كرد.وقتي با اجازة يك سرباز، قدري آب نوشيدم دوباره مجبور شدم قدم زدن را از سربگيرم.
محمد علي حاج حسيني- قم
10/2/65
لینک کپی شد
نظر شما
