بدن پاره پاره خرد

کد خبر: ۱۲۷۵۰۵
تاریخ انتشار: ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۱۰:۴۱ - 17May 2011

 

ازهمان ساعت، نگهبان را صدا زديم. حالش خرابتر شد، وصيتهايش را كرد:شما را به خدا، امام را تنها نگذاريد. اگر آزاد شديد، سلامم را به ايشان برسانيد و از طرف من او  را ببوسيد. به دخترم سلام برسانيد و گبوييد كه پدرت سرباز امام زمان بود و به سوي خدا پر كشيد. ساعت هفت صبح شد. هنوز از نگهبان خبري نبود. رنگ صورتش كبود شده بود. با التماسهاي زيادودادوفرياد و حتي گريه، بالاخره آن قلب سنگدل راضي شد كه بهيار اردوگاه راخ بر كند. آمدن بهيار واخم و تخم او را هم به جان خريدم تا شايد... وقتي يك قرص به او داد، به خدا توكل كردم، اما چيزي نگذشت كه كبوتر روحش پر كشيد به سوي آسمان پاكيها.  عراقيها بعد ازدوروز آمدند تا ازما امضا بگيرند كه او به مرگ طبيعي فوت كرده است. هيچ يك از بچه ها قبول نكردند. ما به صليب سرخ هم اين موضوع راگفتيم. امادريغ ازفرياد رسي. چهار روز از شهادت آن آزاده گذشته بود كه سه نفر را بردند براي به خاك سپردنش. آنها وقتي برگشتند، خيلي گريه كردند. علت را كه پرسيدم، گفتند: جاي سالمي در بدنش نبود. همه جاي بدنش را چاك چاك كرده بودند.                 

       احمد كاظمي

تاريخ اسارت:61/11/18
تاريخ آزادي:69/6/27/                        
 

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین