رنجنامه پدر دو مجاهد اشرفي

کد خبر: ۱۲۷۵۰۹
تاریخ انتشار: ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۱۱:۵۳ - 17May 2011

 

هزاران ايراني منجمله اينجانب بصورت فردي و يا در گروه هايي تا بيش از هزار نفر اين آدم کشي را محکوم نموديم. اما شواهد حاکي بر آن است که توصيفات اين خانم از کمپ اشرف بسيار افراطي، اغراق آميز و سطحي است زيرا که چنين احساسي را در ما بوجود نياورده است.

براي من به عنوان يک ايراني و پدر دو مجاهد اشرفي، اين "ايران" و "ايرانيانند" که مايه افتخار و سوگند مردم به جان آمده هستند و نه اشرف و نه رجوي ها!!

رجوي ها اشرف را به يک اسارتگاهي تبديل نمودند که خانواده ما را به مدت بيست سال تمام از ديدن فرزندانمان و حتي شنيدن صدايشان محروم نموده است. و هستند والديني که سي سال است اين دوري را تحمل ميکنند و بسياري نيز ناموفق فوت نمودند.

انتخاب پيوستن به يک سازمان و يا حزب سياسي و گسستن از آنها از ابتدايي ترين حقوق انساني ميباشد که خوشبختانه در کشورهاي غربي از جمله قاره اروپا پذيرفته و متداول است. متاسفانه اين روش در احزاب و سازمان هاي موجود در کشورهاي شرقي معمول نيست. از جمله درب خروج از سازمان مجاهدين خلق هميشه بسته بوده و هست.

من با همسر و چهار فرزندم براي پيوستن به اين گروه در بيست و نه سال پيش از بسياري از فراز و نشيب ها گذشتيم و چندين بار مرگ را در جلوي چشمان خود ديديم. پس از سالها عضويت وقتي که اهداف اين سازمان را مطابق با خواسته هاي از پيش مطرح شده خود نيافتيم اقدام به جدايي نموديم. مراحل جدايي را نيز با نوعي جدال بين مرگ و زندگي گذرانديم. در نهايت جدايي ما، با اجبار به پشت سر گذاشتن دو فرزندمان در اين سازمان انجاميد.

از آن روز تاکنون بيست سال گذشته است و رهبران اين سازمان بر هيچ يک از تلاش هاي ما مبني بر تماس با فرزندانمان ترتيب اثر نداده اند.

از خبرهايي که اخيراٌ از کمپ اشرف به بيرون درز نموده است يقين نموديم که يکي از فرزند انمان به مدت حداقل چهار سال است که خواهان جدايي از مجاهدين شده است. نه تنها در اين مدت به درخواستش رسيدگي نشده، بلکه در ايزوله کامل به سر ميبرد و به شدت تحت شکنجه هاي جسمي و رواني قرار گرفته است.

رهبران مجاهدين خلق بطور مکرر با نشان دادن صحنه هاي دلخراش از درگيري بين خودشان و عراقي ها سعي بر تبليغ روان پريشانه و تلاش در شستن مغز خواننده و بيننده ميکنند. اين نيز يکي از همان انواع مغزشويي هايي است که براي اعضا محبوس در کمپ اشرف نيز بکار ميبرند. اما با مراجعه به مکتوبات ايرانيان و نظراتي که در روزهاي گذشته منعکس شده است ميشود ديد که مجاهدين در پيشبرد اين هدف ناکام بوده اند.

علتش اين است که يک شهروند به حاکميت و يا مخالفاني از حکومت علاقمند است که ستيزگر و خشونت گرا نباشند. شهروندان را دوست بدارند و از تنفرها متنفر باشند. دوست داشتن به انسان آرامش ميدهد و شادي و اميد مي بخشد. تنفر بر ضد يگانگي و رواج دهنده تفرقه و بيگانگي است.

قانون تکامل و ترقي به ما امر ميکند که با يکديگر مدارا کنيم و براي حفظ و يا رسيدن به قدرت کمر به نابودي و نفي مخالفين و منتقدين نبنديم. اگر چنين شود خو د نيز در گردآبي که براي ديگران بوجود آورده ايم غرق خواهيم شد. و اين دام خودساخته اي است که رهبران مجاهدين خود در آن افتاده اند.

چنانچه مجاهدين خلق بجاي تکيه به تنفر و خشونت افدام به پخش عطوفت، صفا و صميميت در روابط دروني و بيرون از خود بنمايند، از آن پس خواهند ديد که در محور تنظيم رابطه آنها با دگر انديشان تاثير به سزايي خواهد گذاشت. و به آساني براي حل مشکلات خودشان با دولت عراق، خانواده ها، جداشدگان و تمامي احزاب و منفردهاي سياسي به روش معقول موفق خواهند شد. و ديگر نيازي به کشتن و به کشتن دادن افراد و ترويج روش شهيد پروري پيدا نخواهند نمود. اشرف را رها خواهند کرد و به ميليون ها ايراني ديگر براي بهبود و پيشرفت وطنشان خواهند پيوست.

 رضا اسدي

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین