جبهه نعمت خداوندي است...
بي سيم چي او تعريف مي کرد : شب که عمليات شد . آقا مجيد بعد از رتق و فتق امور همراه با تک تير اندازه ها به دل دشمن رفت و تا صبح فردا از او خبري نشد تا اينکه به من گفت : حاجي کشفي را بگير مي خواهم با او صحبت کنم ،وقتي تماس بر قرار شد به حاجي کشفي گفت : من الان در سنگر فرماندهي عراقيها هستم سنگرهاي محکم و خوبي براي اورژانس است ، اينجا مي نشينيم تا امکانات و نيروي بهداري را براي استقرار بياوري .
آقا مجيد در شسب عمليات چزابه مجروح شد . هر چه به او اصرار مي کرديم که شما مجروحين و براي مداوا به شهر اهواز برويد مي گفت : من بايد آخرين مجروحي باشم که از منطقه خارج مي شود. او ماند و نظاره گر بود تا همه مجروحين به عقب منتقل دند و خود با آخرين آمبولانس به اورژانس عقب منتقل شد .
اين در حالي که از ناحيه کتف وپا مجروح شده بود ، حاضر نشد براي درمان به اهواز برود و در همان اورژانس تحت درمان قرار گرفت !
در يک عمليات آقا مجيد سه دستگاه خودروي عراقي را به غنيمت گرفت و براي اينکه خود رو ها مورد اصابت گلوله هاي دشمن قرار نگيرد ، تصميم گرفت سه خودرو را با هم به پشت جبهه منتقل کند .او هر خودرو را هزار متر به جلو مي آورد و بر مي گشت خود رو بعدي را هزار متر جلو تر مي گذشت و خود رو ي سومي را هزار متر جلو تر از آن دو بدين ترتيب هر سه خودرو را شخصا به سنگر بهداري آورد !
در عمليات شکستن حصر آبادان تعداد زيادي مجروح در کناري قرار داشت ، آقا مجيد دستور داد تا سريعا به اورژانس و بيمارستان منتقل شوند و اين در حالي بود که اکثر مجروحان عراقي تشکيل مي دادند .
به آقا مجيد گفتيم : اکثر اين مجروحها عراقي هستند !
او گفت : آنها انسانند و الان به کمک ما نياز دارند .
پس از شهادتش بندر عباس در ماتمي عظيم فرو رفت . در آخرين مرتبه اي که در بندر عباس بود براي خانواده اش مشخص گرديد که ايشان مجروح است ولي موضوع را مخفي نگه داشته بود . در طي دوره نقاهت مرتب روزه مي گرفت .
نماينده حضرت امام و امام جمعه بندرعباس بعد از شهادت ايشان فرمودند : ايشان با اينکه تنها حقوق کارمندي دريافت مي داشته ، وجوهات شرعي خود را دقيقا پرداخت مي نموده است .
او در پاسخ به پيشنهاد خانواده مبني بر بازگشت به مدرسه و تشکيل خانواده و اخذ زميني جهت ساختن مسکن ، مي گويد : من اکنون کار بزرگتر و مسئوليتي خطير بر عهده دارم و اگر چه نهايت عشق و علاقه من شغل معلمي است اما در برابر اسلام و خونهاي برادران همرزمم مسئول هستم . شهيد عراقي زاده با وجود اينکه دبير نمونه سال استان هرمزگان معرفي شده بود و به ايشان در آموزش و پرورش پيشنهاد مسئوليت هاي مهم مي دادند ولي به خاطر اهميت راهي که در پيش گرفته بود قبول نمي کرد و مي گفت : در نهايت دو متر زمين لازم داريم که اگر جسد مان پيدا شد ما را در آن زمين دفن کنند ، آن را هم خدا ، خود خواهد رساند .ايشان طي صحبتي براي برادرشان گفته بود : خيلي خوشحالم که راه خود را به درستي دريافتم و خداوند خيلي به من لطف داشت .
آري او خدمت در جبهه را نعمت خداوندي مي دانست و نرفتن به جبهه را کفران نعمت !
راوي: يوسف کشفي آزاد
