آن روز شهيدان نبودند؟

کد خبر: ۱۲۷۵۵۰
تاریخ انتشار: ۰۲ خرداد ۱۳۹۰ - ۰۵:۵۳ - 23May 2011

و سپس همه به طرف كشتي مورد نظر با شماره و پرچم مشخص حركت كرديم. خيلي از جزيره دور شديم جز آب و آسمان چيز ديگري پيدا نبود. يكي از پرسنل اطلاعات عمليات گفت همينجا با فاصله از هم مي ايستيم و منتظر مي مانيم چند ساعتي كه گذشت از دور سر و كله يك فروند كشتي پيدا شد. بچه ها كمي استرس داشتند كه آيا اين همان كشتي است يا نه و يا اين كه اسكرت و همراهي هم دارد يا خير. تا اينكه به وضوح كشتي ديده شد و با دوربين پرچم و بدنه كاملاً مشخص شد. سريع موضع گيري كرديم و قرار شد قايق ها با فاصله كمي از كشتي دستور شليك بدهند.

يك قايق از سر جلو كشتي و قايق ما از سر عقب كشتي را بزند. از تمام قبضه هاي شليك شده فقط توانستيم 2 گلوله به كشتي بزنيم. به هر حال با اين شليك هاي ما خدمه كشتي به بيرون آمدند و بر سر زنان و التماس كنان بودند. ما هم نظاره گر آتش گرفتن اين كشتي بوديم. بعد از دقايقي به سمت پايگاه بر گشتيم و منتظر اعلام خبر از صداي راديو بيگانه مانديم. تا اعترافات آنها را خودمان بشنويم.
سهم ما از شكار آن روز 2 گلوله بيشتر نبود.

 

آتش عقبه

روي قايق ما فقط يک قبضه توپ 107 ميليمتري بود نزديک هدف که رسيديم 36 تا گلوله زديم کار که تمام شد تازه متوجه شديم همه ي موي سرمان سوخته است



گوشي خارجي

قبل از اجراي ماموريت دريايي يکي از بچه ها گفت : براتون گوشي گرفته ايم که از گوشي هاي دشمن هم بهتره ، اگر بمب هم کنارتان منفجر شود متوجه نمي شويد ! وقتي به منطقه هدف رسيديم و مي خواستيم کارمان را شروع کنيم بچه ها گفتند : برادر آن گوشي هايي را که گفتي به بچه ها بده (زيرا صداي شليک ميني کاتيوشا زياد بود و به گوش بچه ها آسيب مي رساند) گفت : چشم ! بعد از چند لحظه ديديم دو تکه ابر به هر کدام از بچه ها داد و گفت اين را بگذاريد داخل گوشتان و از آن بعنوان گوشي استفاده کنيد

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین