براساس برشي از کتاب "بهار 82"/تا توكل‌تان، چقدر باشد!

کد خبر: ۱۲۷۵۶۷
تاریخ انتشار: ۰۳ خرداد ۱۳۹۰ - ۰۸:۰۲ - 24May 2011

باز روايي مرحله‌ي پاياني نبرد حماسي الي‌بيت‌المقدس
براساس برشي از کتاب "بهار 82"

•     گزينش و اشاره: حسين بهزاد



اشاره:
... صدام به من گفت: وَفيق؛ اِثنين وَ ثَمانين، وَ ما اَدريکَ اِثنينَ وَ ثَمانين؟ في رَبيعِ هذَا العام ، جيشي وَ حُکمي، اِقتَربَ حَتي بَوابَهَ اِنهيارِ کامِل!
يعني؛ [سال هزار و نهصد و] هشتاد و دو! و تو چه مي‌داني که هشتاد و دو چيست؟ در بهار اين سال، ارتش و حکومت من، تا آستانه‌ي فروپاشي کامل پيش رفت.
نقل قول فوق، روايت سرلشکر ستاد وفيق السامرايي؛ از نزديک‌ترين محارم ديکتاتور جنگ‌افروز و معدوم حاکم بر عراق، طي دوران جنگ هشت ساله‌ي رژيم بعث با ايران است و بيهوده آن را بر مَطلَعِ اين اشاره قرار نداده‌ام. چرا؟... خواهم نوشت.
يک: پاييز سال گذشته و به اهتمام گل‌علي بابايي، سومين کتاب از مجموعه‌ي "روايت انصار"؛ کارنامه‌ي تاريخي استان همدان در جنگ تحميلي، با نام "بهار 82" منتشر شد. علاقه‌مندان آثار حوزه‌ي مستندنگاري تاريخ دفاع‌مقدس، عموماً مطلع‌اند که در عرصه‌ي ادبي مصطلح به "نگارش نقش استان‌ها در جنگ"، استان تاريخي همدان تا به امروز با نشر سه کتاب از مجموعه‌ي "روايت انصار"، در بين تمامي استان‌هاي صاحب يگان رزم دوران دفاع‌مقدس، هم‌چنان پيشتاز است و جالب اين‌که دو جلد از سه جلد انتشار يافته، حاصل قلم پرخونِ دوست و برادرم بابايي است؛ يعني کتاب اول با عنوان اختصاصي از "الوند تا قراويز" و کتاب سوم؛ "بهار 82".
دو: مصداقِ ارجمند اصل مقدس 110 قانون اساسي، دو سال پيش در ملاقات حضوري خود با جمعي از فعالان فرهنگي کشور، خطاب به بابايي و صاحب اين قلم، ضمن ابراز عنايت به آثار قلمي مشترک ما ـ مشخصاً همپاي صاعقه و ضربت متقابل ـ فرموده بود: «... کارهاي شما را خوانده‌ام؛ بسيار بسيار خوب هستند، فقط نکته‌اي را به شما متذکر مي‌شوم، اگر مي‌خواهيد کارهاي بعدي شما به همين خوبي باشد، سعي کنيد خسته نشويد. در کارهايي با چنين حجمي، آدم اول که دست به قلم مي‌برد شوق دارد، ولي اگر خسته و بي‌انگيزه بشود، کتاب‌هاي بعدي کيفيت‌شان را از دست مي‌دهند. لذا به شما اکيداً سفارش مي‌کنم؛ تا جايي که مي‌توانيد، سعي کنيد خسته و بي‌انگيزه نشويد.»
سه: کتاب اول مجموعه‌ي "روايت انصار" با عنوان "از الوند تا قراويز" پس از چاپ نخست، بي‌بهره از حتي يک مورد تبليغ رسانه‌اي، بي سر و صدا توزيع شد و قريب به دو سال است به رغم ناياب شدن آن، ناشر محترم در بند چاپ مجدد نيست که نيست.
کتاب سوم يا همان "بهار 82‌" سرنوشت به مراتب بدتري پيدا کرد. پاييز پارسال و هم‌زمان با برگزاري کنگره‌ي فرماندهان و شهيدان دفاع‌مقدس استان همدان، يکي از دو متولي چاپ کتاب موصوف، صد و خرده‌اي نسخه از آن را براي توزيع در جمع فرماندهان ارشد عملياتي سپاه کشور طي ايام برگزاري کنگره به آن ديار فرستاد، اما... کل کتاب‌ها را فرستادند به انباري!. با اين عذر موجه، که چرا نام و آرم متولي ديگر نشرِ "بهار 82‌" بر عطف و پشت جلد کتاب، درج نشده. بماند که هر دو کتاب مزبور، از کمترين حق مشروع آثاري از اين دست؛‌يعني تبليغ در جرايد و رسانه‌هاي ديداري و شنيداري کشور هم محروم ماندند و... ديگر چه بايد گفت؟
چهار: جان کلام؛ گل‌علي بابايي، خسته نمي‌‌شود، اما شريک قلمي او، که من باشم، هم خسته شده‌‌ام و هم بي‌انگيزه. اشتباه برداشت نشود؛ ما دو نفر نه از کسي توقع دريافت "نوبل ادبي" داريم، نه شنيدن خدا قوت و خسته نباشيد، اما اين‌قدر هست که هر يک از دو کتاب مذکور در فوق، دو، سه سالي شبانه‌روزي از عمر و جوهر مغز و احساس و عواطف ما را به گرو بردند تا روانه‌ي چاپ شوند. بزرگ‌ترين تقدير و خدا قوت شنيدن براي ما دو نفر، توزيع درست و به موقع و به جاي اين کتاب‌ها بوده، کاري که حضرات نکردند.
پنج: بگذريم! براي شماره‌ي ويژه‌ي فصل بهار مجله‌ي "پلاک هشت" برشي ذوقي ـ و شايد کمي مطوّل ـ از کتاب 1070 صفحه‌اي "بهار 82‌" را، که در برگيرنده‌ي شرح ماوقع مرحله‌ي چهارم و پاياني عمليات شکوهمند الي‌بيت‌المقدس ـ عمدتاً ناظر به عملکرد قرارگاه فرعي نصرـ2 ـ و شکستن طلسم رخنه ناپذيري دژ سيزده کيلومتري دشمن معبر سيل‌بند عرايض؛ يا به قول سرلشکر وفيق سامرايي، "سَدِ اَلاِدامه" است، به سليقه‌ي زمخت خودم انتخاب کردم و سپردم به دست حروف‌‌نگار گرامي مجله. با سردبير محترم هم يک شرط گذاشتم؛ يا اين برش برگزيده را، با همين اشاره‌ي نه چندان مختصر چاپ کند و يا، قيد چاپ کل مطلب را بزند.
ديگر اين‌که نام با مسمّاي "بهار 82‌" را، گل‌‌‌علي بابايي براساس رازگويي صدام به ژنرال وفيق سامرايي، براي سومين کتاب مجموعه‌ي "روايت انصار"؛ کارنامه‌ي تاريخي استان همدان در جنگ تحميلي انتخاب کرد. مخاطب کنجکاو و علاقمند به دانستن هرچه بيشتر اين وَجهِ تَسميه را، ارجاع مي‌دهم به اصل کتاب؛ اگر توانست نسخه‌اي از آن را پيدا کند، بردارد و بخواند، تا بيشتر بداند.
اين اشاره را، با تکيه کلام قلمي معمولِ حاج احمد متوسليان، در پايان نامه‌هاي آتشين او به آخر مي‌برم:
«با توکل به خدا،‌ موفق و پيروز باشيد.»
والسلام

ـ آن جمله‌ي بن‌بست شکن
... با تجزيه و تحليل گزارش‌هاي ارسالي از نحوه‌ي استقرار و توانايي‌هاي متمرکز يگان‌هاي متراکم سپاه سوم دشمن بر گرداگرد خرمشهر و مشاهده‌ي وضعيت نيروهاي خودي كه چندان هم رضايت‌بخش نبود؛ تصميم‌گيري جهت آغاز هرچه سريع‌تر مرحله‌ي چهارم نبرد سهمگين و پرماجراي موسوم به "الي‌بيت‌المقدس" براي فرماندهان ارشد ايراني مشكل به نظر مي‌رسيد.
محمدابراهيم همت؛ قائم‌مقام فرماندهي تيپ 27، از بحران اخذ تصميم در بين فرماندهان ارشد قرارگاه مركزي كربلا براي طراحي مرحله‌ي پاياني عمليات الي‌بيت‌المقدس چنين ياد كرده است:
«... وقتي ارتش عراق خرمشهر را اشغال کرد، مستشاران روسي و فرانسوي به پيشنهاد صدام، طرح بيست‌ ساله‌ي دفاع از خرمشهر را طرح‌ريزي و اجرا کردند. در اين طرح، ميادين وسيع مين، احداث کانال‌ها و خندق‌هايي در دور شهر و تمام پيش‌بيني‌هاي بازدارنده براي ادامه‌ي اشغال خرمشهر انجام شده بود؛ به‌طوري که دشمن سه رده خاکريز (دژ اول، دژ دوم و خاکريز مارِد از کارون تا جاده‌ي آسفالت اهواز ‌ـ‌ خرمشهر) و از جاده‌‌ي‌ آسفالت تا شلمچه هم يک خاکريز ممتد شرقي‌ ـ‌ غربي احداث کرد.
همين استحکامات سبب شده بود که دشمن حتي احتمال از دست رفتن خرمشهر را به مخيله‌اش راه ندهد؛ چرا که پشت او گرم بود به اين استحکامات و نيروهايي که در شهر چيده بود. فقط در اطراف کانال دور خرمشهر، دشمن با هفده گردان پياده ـ غير از گردان‌هاي تانک‌اش‌ ـ حفاظت مي‌کرد. از اين‌رو، تصور سقوط شهر هم به مغز عراقي‌ها خطور نمي‌کرد.
برادران عزيز، بسيجيان باايمان!
به خدمت شما عرض کنم که در آن وضعيت بحراني، بعد از آن همه درگيري، ديگر مغزها خسته شده بودند! يعني براي مرحله‌‌ي نهايي عمليات الي‌بيت‌المقدس هيچ‌کدام از فرماندهان نمي‌دانستند چه تصميمي بگيرند. با آن شرايطي که پيش آمده بود، ترديد داشتند که آيا داخل خرمشهر بشوند يا نشوند؟ از طرف ديگر؛ چون تلفات داده بوديم، کيفيت نيروهايمان به شدت افت کرد و همين امر باعث شده بود که همه‌ي ما دودل شويم که آيا به داخل خرمشهر برويم يا نرويم؟ اگر برويم، آيا ضربه نخواهيم خورد؟ ديگر هيچ‌کس قدرت تصميم‌گيري نداشت. تا اين‌که بعد از مرحله‌ي سوم عمليات الي‌بيت‌المقدس، قرار شد برادران عزيزمان محسن رضايي و صياد‌شيرازي بروند تهران و در جماران به محضر حضرت امام شرفياب بشوند. اين دو برادر خدمت امام رسيدند و به ايشان عرض کردند: ورود به خرمشهر داراي چنين سختي‌ها است. ما هرچه پيش‌بيني مي‌کنيم، مي‌بينيم نيروي ما براي اجراي مرحله‌ي نهايي عمليات کافي نيست. استحکامات دشمن فوق‌العاده زياد است و ما نمي‌توانيم به او حمله کنيم؛ ولي باز در عين حال قادر به تصميم‌گيري نهايي هم نيستيم. شما نظر بدهيد که ما چه بايد بکنيم؟ حمله بکنيم يا نکنيم؟
تمام اين صحبت‌ها را که مطرح کردند، امام در جواب آن‌ها، فقط يک جمله فرمودند: تا توکّل‌تان چقدر باشد!
در اين لحظه برادران ما ـ رضايي و صياد‌شيرازي ـ‌ ديگر ننشستند و سريع حرکت کردند به سمت جنوب؛ کل فرماندهان لشکرها و تيپ‌ها را احضار کردند و به آن‌ها گفتند: وقتي ما مسايل و مشکلات‌مان را با امام مطرح کرديم، ايشان در جواب ما فرمودند: تا توکّل‌تان چقدر باشد!
اين موضوع در روحيه‌ي برادرها خيلي تأثير گذاشت، طوري كه آن‌جا برادرها همه به گريه افتادند و مي‌گفتند: لابد توكّل‌مان ضعيف است ديگر، لابد توكّل نداريم كه امام چنين صحبتي فرموده! اين شد كه همه عزم‌شان را جزم كردند تا با توکّل به خدا، خودشان را براي اجراي مرحله‌ي پاياني عمليات آماده کنند.»(1)
علي صيادشيرازي؛ فرمانده‌ي ارشد نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي در قرارگاه مركزي كربلا پيرامون طرح ابداعي وي و فرمانده‌ي كل سپاه براي مرحله‌ي پاياني عمليات الي‌بيت‌المقدس، ويژگي‌هاي آن و يگان‌هاي برگزيده جهت اجراي اين طرح گفته است: 
«... طرح چه بود؟ آن طرحي که [من و فرمانده‌‌ي كل سپاه] به عنوان جرقه‌ي اميد و امداد الهي در ذهن خود احساس کرديم، اين بود که گفتيم: درست است که ما بيست و پنج روز است در حال جنگيم و فرماندهان مي‌گويند که بريده‌ايم و نيروهايمان بايد بازسازي شوند؛ ولي اين را نمي‌توانيم ناديده بگيريم که اگر قرار باشد خونين‌شهر آزاد شود، الآن بايد آزاد شود. اين را هم مي‌دانيم که نيرويش را نداريم که آزادش کنيم؛ ولي حداقل مي‌توانيم خرمشهر را محاصره کنيم؛ يعني از يک جايي برويم بين خرمشهر و شلمچه. آن دفعه [طي مرحله سوم عمليات در بيست ارديبهشت] که نتوانستيم از شلمچه برويم، حالا از جاي ديگر مي‌رويم که آسان‌تر باشد و اعلام کنيم که خرمشهر را محاصره کرده‌ايم. همين باعث مي‌شود که نيروها بيشتر و زودتر به جبهه بيايند و ما تقويت شويم. آن‌چه به ذهن ما آمد تا در قدم بعدي شهر آزاد شود، اين‌طوري بود.
محور را انتخاب کرديم. بهترين و سهل‌الوصول‌ترين محور براي چنين حرکتي، جاده‌ي خرمشهر به اهواز و شرق آن؛ يعني رودخانه‌ي عرايض بود. مي‌بايست از اين رودخانه هم رد مي‌شديم. عمق عمليات، چهار ـ ‌پنج کيلومتر بيشتر نبود. نيروها مي‌بايست عبور مي‌کردند و خودشان را به ساحل اروند مي‌رساندند و بعد ما اعلام مي‌کرديم که خونين‌شهر را محاصره کرده‌ايم؛ در حالي که اين محاصره کامل نبود. يک بخش از خونين‌شهر ـ جنوب شهر‌ ـ‌ را اروندرود تشکيل مي‌داد که آن طرفش دشمن بود. دشمن مي‌توانست به راحتي، با توپخانه، از آن طرف ما را بکوبد. همه‌ي آتش‌ها هم مي‌رسيد؛ از خمپاره گرفته تا توپخانه؛ يعني نيازي نداشت توپخانه‌اش را ببرد آن طرف مرز. با داشتن جزاير امّ‌الرصاص و سهيل، خيلي راحت مي‌توانست پشتيباني‌هايش را هم انجام دهد؛ ولي ما همين را هم پيروزي مي‌دانستيم.
مي‌بايست کدام نيروها را انتخاب مي‌کرديم؟ گفتيم از بين لشکرهاي ارتش و سپاه، نيروهايي را که توانشان بيشتر است، انتخاب مي‌کنيم. ديگر نمي‌گوييم قرارگاه فلان بجنگد. ببينيم توي لشکرها، کدام واحدها وضعيت‌شان بهتر است؛ آن را که سالم‌تر است، به کار مي‌گيريم.
اگر اشتباه نکرده باشم ـ ‌چون مسأله خيلي مهم بود، هنوز توي ذهنم مانده‌ ـ‌ از سپاه، تيپ 27 محمد‌رسول‌الله(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم)، تيپ 14 امام حسين(عليه‌السلام)، تيپ 8 نجف اشرف، تيپ 35 امام سجاد(عليه‌السلام) و تيپ 7 ولي‌عصر(عج). احتمالاً يک تيپ ديگر هم بود.(2) از ارتش هم، تيپ‌هاي 2 و 3 لشکر 21 حمزه و تيپ 1 از لشکر 77 خراسان را براي اين منظور انتخاب کرديم. محور سمت چپ که به خونين‌شهر وصل مي‌شد. البته محور راست و چپ اصلي بودند. محور وسط فقط يک مقدار تعرض مي‌کرد. سمت راست و چپ با دشمن تماس داشتند؛ ولي وسطي فقط از جلو با دشمن تماس داشت و به آب مي‌خورد. قرار شد با هم تک کنند و اين کار را انجام دهند.»(3)

ـ ضربت نفري به تيپ مصري
در گذر تشكيل جلسات مستمر توجيهي در قرارگاه فرعي نصرـ2 و مشخصاً تيپ 27 محمدرسول‌الله(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) حجم كار فرماندهان گردان‌ها و مسئولين واحدها به مراتب بيشتر شده، مسؤوليت جديدي به آنان واگذار مي‌گرديد. از ديگرسو، هر چند طرح کلي عمليات مشخص و طرح مانور تيپ 27 نيز به فرماندهان واحدهاي تابع آن ابلاغ شد، ليکن محورهاي عملياتي گردان‌ها هنوز کاملاً از هم تفکيک نشده بودند. در چنين وضعيتي، محمود شهبازي ـ بدون برخورداري از مساعدت جانشين خود حسين همداني؛ که پس از مجروحيت شديد در مرحله‌ي دوم نبرد براي مداوا به پشت جبهه تخليه شد ‌ـ‌ تدوين طرح مانور گردان‌ها براي ورود به اين مرحله از عمليات را شخصاً عهده‌دار شد.
در حقيقت مي‌توان گفت که خلأ ناشي از عدم حضور مستقيم متوسليان در امر شناسايي منطقه، توسط حضور کارگشاي محمود شهبازي پر مي‌شود؛ هم‌چنان که همت نيز؛ نقش ارتباطي تيپ با قرارگاه عملياتي نصر و قرارگاه مرکزي کربلا و نظارت بر حسن اجراي تدابير اتخاذ شده توسط متوسليان در باب بازسازي گردان‌ها را به وجه احسن ايفا مي‌کند. محمود شهبازي ضمن دريافت رهنمودهاي رده‌هاي مافوق و پس از جمع‌بندي، آن‌ها را به بهترين نحو، به مسئولين گردان‌ها و واحدهاي تيپ 27 انتقال مي‌دهد؛ به‌طوري که وي در جلسات توجيهي تيپ، هميشه يک پاي اصلي مباحثه‌ها است.
در جلسه‌ي صبح روز چهارشنبه بيست و نه ارديبهشت 1361 که در محل سنگر تاکتيکي قرارگاه فرعي نصرـ2 در حاشيه‌ي دژ مرزي با حضور متوسليان، شهبازي، محمودزاده، جعفر حاجي‌مشهدي و راوي تيپ 27؛ امير رزاق‌زاده برگزار مي‌شود، محمود شهبازي تلاش مي‌کند تا نکات مبهم محدوده‌ي عمل جديد واگذار شده به قرارگاه فرعي نصرـ2 در محور سيل‌بند عرايض، واقع در غرب جاده‌ي اهواز ـ خرمشهر خصوصاً آرايش متراکم تانک‌هاي تيپ 22 زرهي دشمن را براي متوسليان تشريح کند:
«... متوسليان: ما اگر پشت رودخانه "عرايض" پدافند کنيم، دشمن چه حرکتي مي‌تواند انجام دهد؟
شهبازي: دشمن تانک‌هاي تيپ 22 زرهي خودش را در چهار کيلومتري ما مي‌چيند و محدوده‌ي پدافندي ما را از همان فاصله‌ي چهار كيلومتري با خيال راحت مي‌کوبد.
متوسليان: خوب، يک کاري بکنيم که دشمن مجبور شود تانک‌هاي خودش را بزند به رودخانه‌ي عرايض؛ که در آن صورت، از فاصله‌ي چهار کيلومتر نمي‌تواند نزديک‌تر بيايد.
شهبازي: ما اگر فاصله را دو کيلومتر هم حساب کنيم، باز هم نيروهايش را مي‌اندازد و مي‌آيد طرف ما.
متوسليان: اين‌جا نخلستان است. اصلاً امکان عبور تانک از آن وجود ندارد.
شهبازي: ولي من رفتم و آن‌جا را ديدم. هرچند يک مقداري نخل آن‌جا بود، ولي تعدادشان زياد نبود و منطقه براي مانور زرهي مناسب است.
متوسليان: حالا با همه‌ي اين اوصاف، اگر دشمن بخواهد پشت خاکريز خودش تانک نگه دارد، ما مي‌آييم و از پشت به نيروهاي او ضربه مي‌زنيم؛ چنان‌که مجبور باشد تا سه کيلومتر از بغل ما را خالي کند؛ يعني از نخلستان هم عقب‌ بکشند.
شهبازي: به نظر من، ما بايد خيلي ساده‌انديش باشيم که خيال کنيم عراق در اين‌جا ـ حاشيه‌ي نهر عرايض‌ ـ‌ فقط دوازده دستگاه تانک و نفربر گذاشته. نخير، نه ‌تنها اين‌طور نيست، بلکه تمام نيروهايش را هم مثل ميخ اين‌جا کاشته. ما روز که براي شناسايي تا هفتصد متري کنار جاده مي‌رويم، مي‌بينيم تمام لوله‌هاي تانک‌ها از پشت سنگرهاي تانک پيداست. به همين دليل، ما براي اين‌جا ـ نهر عرايض‌ ـ‌ بايد چهار گردان خودمان را مستقيم حرکت بدهيم و بياوريم جلوي مواضع دشمن و در پشت اين سيل‌بند، همان‌جا پدافند کنيم.
متوسليان: يعني در همان مواضع فعلي دشمن پدافند کنيم؟
شهبازي: بله.
متوسليان: آمديم و دشمن اين‌جا را خواست حفظ بکند و بيايد روي جاده. آن‌وقت شما چه‌کار مي‌خواهيد بکنيد؟ تازه در آن صورت، چنان خط خودش را محکم مي‌کند که حد ندارد. هيچ بعيد هم نيست که بيايد روي جاده مستقر شود. ما نمي‌خواهيم که دشمن فرار کند. هدف اصلي ما، انهدام نيروهاي عراق است. ما دنبال آن هستيم که کجا بايد به دشمن بزنيم که بتوانيم نيروهاي هر چه بيشتري از او را منهدم کنيم.
شهبازي: کجا بزنيم؟ بفرما؛ شما بيا اين خاکريز سيل‌بند عرايض را بگير؛ من به شما قول مي‌دهم چهل تا تانک اين‌جا گذاشته‌اند؛ به طوري که پنجاه متر به پنجاه متر، لوله‌هايش از پشت خاکريز کاملاً پيدا است.
متوسليان: درست است. حرف شما درست است؛ منتها ما بنا داريم علاوه بر آن‌که اين دو تا خاکريز را بزنيم، کل نيروي زرهي دشمن در پشت اين سيل‌بند را هم از بين ببريم. ما با ارتش عراق، جنگِ متکي به ابزار و وسيله نمي‌توانيم داشته باشيم. جنگ تانک با تانک نمي‌توانيم بکنيم؛ چون حاميان صدام تا دل‌تان بخواهد، به او تسليحات مي‌دهند؛ ولي ما با شيوه‌ي جنگي "نفر در برابر ابزار"، روزگارش را سياه مي‌کنيم.
در اين‌‌جا، محمود شهبازي با اشاره به گزارش دريافتي از اطلاعات قرارگاه مرکزي کربلا؛ مبني بر احتمال به کارگيري يک تيپ کماندويي اعزامي ارتش مصر توسط دشمن در محور عرايض، مي‌گويد:
شهبازي: حالا آمديم و يک تيپ از نفرات مصري را که به عراق فرستاده‌اند، اين‌جا وارد عمل کردند، آن وقت چه بايد کرد؟
متوسليان: خيلي خوب، فرمانده اين تيپ مصري وقتي که ديد دويست‌ـ ‌سيصد تا از نفراتش توسط برادرهاي ما اسير شدند، مي‌بيند نخير، اين‌جا سنبه پر زور است و اين حريف، از آن‌ها نيست که شوخي سرش بشود؛ در نتيجه جا مي‌زند و منطقه را خالي مي‌کند. اگر ما بتوانيم به اين تيپ يک ضربه‌ي نفري بزنيم، قال قضيه کنده است و ديگر پايش را از گليم خودش درازتر نمي‌کند.
شهبازي: واقعيت امر اين است که ما نمي‌توانيم با وضع فعلي گردان‌هاي‌مان، به صورت سرتاسري [روش تکِ جبهه‌اي] در اين خط با دشمن درگير بشويم. ما بايد اول يک گوشه‌ي خاکريز سيل‌بند عرايض را سوراخ کنيم [روش تکِ رخنه‌اي] و بعد تمامش را بگيريم. يک چيز ديگر که در اين‌جا به نفع ما تمام مي‌شود، اين است که اگر ده متر از سنگرهاي دشمن بر روي اين خاکريز سقوط کند، تمام خط دشمن سقوط خواهد کرد.
متوسليان: اگر هم در اين‌جا موفق نشويم، آن‌وقت ـ خيلي عذر مي‌خواهم، ببخشيد اين حرف را مي‌زنم ـ پدر صاحب بچه درمي‌آيد؛ يعني ما اين‌جا درب و داغان مي‌شويم.»(5)
در جمع‌بندي نظريات و تدابير عملي جهت مانور واحدهاي تک‌ور قرارگاه فرعي نصرـ2 در مرحله‌ي پاياني عمليات الي‌بيت‌المقدس که توسط متوسليان و محمود شهبازي مطرح گرديد، به طور خلاصه اين نکات قابل توجه است:
1‌ـ ‌نظريه‌ي پيشنهادي شهبازي؛ مبني بر تمرکز دادن ثقل مانور نيروها در عمليات، بر روي سيل‌بند عرايض، جهت ايجاد رخنه‌اي موضعي در خطوط سراسري دشمن.
2‌ـ ‌نظريه‌ي پيشنهادي متوسليان؛ مبني بر اجراي مانور هم‌زمان و هماهنگ از سه محور "کانال و نهر عرايض"، "جاده‌ي شلمچه‌ ـ‌ تنومه‌ـ ‌بصره"، "نهر خيّن و شط‌العرب".
سرانجام پس از يک رشته مباحث فشرده، نظريه‌ي پيشنهادي متوسليان مورد تصويب مجموعه‌ي فرماندهي قرارگاه فرعي نصرـ2 قرار مي‌گيرد؛ ضمن آن‌که پيشنهاد شهبازي براي تکِ رخنه‌اي در سيل‌بند عرايض هم به تصويب مي‌رسد. هم از اين روي، فرماندهان، شناسايي ضربتي منطقه‌ي واگذار شده به قرارگاه فرعي‌ نصرـ2 را در دستور كار واحد اطلاعات تيپ 27، قرار مي‌دهند.
در همين حال تلاش‌هاي دشمن در چند روز اخير نيز مورد تجزيه و تحليل قرار مي‌گيرد. به اين ترتيب و ضمن در نظر گرفتن ساير شرايط و عوامل، تمهيدات جهت مرحله‌ي پاياني عمليات الي‌بيت‌المقدس، با هدف آزادسازي خرمشهر و با به کارگيري يگان‌هاي تحت امر سه قرارگاه فتح، فجر و نصر براساس طرح مانور نهايي ذيل آماده‌ي اجرا گرديد:
ـ ‌قرارگاه عملياتي فتح، با تيپ‌هاي 14 امام حسين(عليه‌السلام) و 8 نجف اشرف، در جناح چپ منطقه‌ي عمليات، مأمور تأمين و پاکسازي شرق و غرب جاد‌ه‌ي آسفالت اهواز‌ ـ ‌خرمشهر و ورود به شهر خرمشهر و پاکسازي آن شد.
‌ـ‌ قرارگاه فرعي فجر‌ـ‌3 با تيپ 3 از لشکر 77 پياده‌ي ارتش و تيپ‌هاي 35 امام سجاد(عليه‌السلام) و 33 المهدي(عجل‌الله‌تعالي‌فرجه‌الشريف) سپاه در بخش مياني منطقه‌ي عمليات، مأمور تأمين و پدافند غرب نهر عرايض و جلوگيري از فرار نيروهاي دشمن از خرمشهر و تأمين "پل‌نو" شد.
‌ـ‌ قرارگاه عملياتي نصر، با دو تيپ ادغام‌ شده‌ي ارتش و سپاه تحت عنوان نصر‌ـ‌3؛ تيپ 7 ولي‌عصر(عجل‌الله‌تعالي‌فرجه‌الشريف) و تيپ 3 از لشکر 21 حمزه ارتش و نصر‌ـ‌2؛ تيپ 27 محمد‌رسول‌الله (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) و تيپ 2 از لشکر 21 حمزه ارتش، در جناح راست منطقه‌ي عمليات، مأمور پاکسازي خاکريزهاي شمال جاده‌ي آسفالت خرمشهر‌ ـ‌ شلمچه و تأمين مرز جاده و در صورت موفقيت، تأمين نهر خيّن و اروندرود و قطع کامل راه ورودي دشمن در شلمچه شد.

ـ عرايض؛ سيل‌بند طلسم شده
احمد متوسليان در باب استعداد نيروهاي عمل‌کننده‌ي خودي در اين مرحله و عمده‌ترين معضل فراروي قرارگاه فرعي نصرـ2 جهت ورود به مرحله‌ي پاياني نبرد الي‌بيت‌المقدس مي‌گويد:
«... فرماندهان قرارگاه مرکزي کربلا، بنا را بر آن گذاشتند که تيپ 27 محمد‌رسول‌الله (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم)، تيپ 2 از لشکر 21 حمزه ارتش که با تيپ ما عمل مي‌کرد، تيپ 7 ولي‌عصر(عجل‌الله‌تعالي‌فرجه‌الشريف) دزفول، تيپ 14 امام حسين(عليه‌السلام)، تيپ 8 نجف اشرف به همراه يک تيپ از لشکر 77 پياده‌ي ارتش و تيپ 3 از لشکر 21 حمزه را در آخرين مرحله‌ي اين عمليات وارد عمل کنند. به دليل ضيق وقت، ضرورت سرعت عمل و پاره‌اي مسايل، ما فاقد امکان شناسايي دقيق و گسترده‌ي منطقه‌ي محول شده به تيپ خودمان بوديم.»(6)
سعيد قاسمي،‌ مسئول وقت واحد اطلاعات عمليات تيپ 27، در تشريح دلايل عدم امکان و توان شناسايي يگانِ موصوف در آن برهه‌ي خطير، روايت روشنگري دارد:
«... در جريان عمليات الي‌بيت‌المقدس، شايد بيشترين ضربات در ميان واحدهاي ستادي تيپ 27، به واحد اطلاعات عمليات ما وارد شد. با توجه به اين‌که عباس کريمي؛ باني اين واحد و مقتدرترين عنصر اطلاعاتي تيپ، در فتح‌مبين به شدت مجروح شده بود، حاج احمد براي حمله‌ي الي‌بيت‌المقدس، صمد يکتا را به عنوان مسئول اين واحد تعيين کرد. ايشان هم روز دوازده ارديبهشت 1361 طي مرحله‌ي اول عمليات، در جريان مأموريت شناسايي به اتفاق تعدادي از بچه‌هاي اطلاعاتي تيپ 27، سوار بر خودرو در حال تردد در خط بودند که با اصابت تير مستقيم تانک دشمن، ماشين حامل آن‌ها سوخت و برادر صمد هم به شدت مجروح شد. نيروهاي امدادگر، پيکر نيمه‌جان او را که براي آن‌ها قابل شناسايي نبود، با عجله به بيمارستان فرستاده بودند و به همين دليل، در آن روزها هيچ‌کس حتي حاج احمد هم از سرنوشت ايشان خبر دقيقي نداشت.
براي مرحله‌ي دوم عمليات، حاج احمد، بهرام ميثمي را به عنوان مسئول اطلاعات عمليات تيپ تعيين کرد؛ منتها با مجروحيت ايشان در دژهاي مرزي، اين‌بار حاجي بنده را انتخاب کرد و به دستور حاج احمد در آستانه‌ي شروع مرحله‌ي پاياني عمليات ناچار شدم مسؤوليت واحد اطلاعات عمليات تيپ 27 را به عهده بگيرم. بگذريم از اين‌که کل نيروهاي اطلاعاتي موجود در تيپ، در زماني که سرپرستي اين واحد به من محول شد، فقط هشت نفر بودند؛ يعني تلفات عناصر اطلاعاتي تيپ در مراحل قبلي عمليات، ديگر براي ما کادر زبده‌اي باقي نگذاشته بود و حالا ما با هشت نفر داشتيم کار شناسايي تيپ محمد‌رسول‌الله(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) را در آستانه‌ي مرحله‌ي پاياني عمليات بزرگي مثل فتح خرمشهر انجام مي‌داديم.»(7)
البته احداث موانع انبوه مين توسط يگان‌هاي مهندسي تخريب سپاه سوم ارتش عراق طي دوران فترت هفت روزه تا آغاز مرحله‌ي پاياني عمليات نيز، خود بر سختي کار رزمندگان اطلاعاتي نصرـ2 مي‌افزود؛ چه اين‌که به روايت حسن باقري؛ فرمانده‌ي ارشد سپاه در قرارگاه عملياتي نصر:
«... ارتش عراق ظرف همان يک هفته‌اي که تا اجراي مرحله‌ي پاياني حمله از سوي ما وقفه ايجاد شد، در خط مقدم خودش در مقابل سيل‌بند عرايض، ميدان‌هاي مين وسيعي احداث کرد.برادران تخريبچي ما آمدند، اين ميادين را شناسايي کردند و با توجه به کمبود وقت، گفتند: مسئله‌اي نيست. ما همان شب عمليات، اين مين‌ها را خنثي خواهيم کرد و با کمترين تلفات نفوذ مي‌کنيم.»(8)
به اقتضاي تغيير شرايط منطقه‌ي نبرد، وضعيت زمين و آرايش دشمن، قرارگاه فرعي نصرـ2 بار ديگر واحدهاي خود را در قالب دو محور عملياتي سازمان داد. 
مسؤوليت فرماندهي محورهاي عملياتي در اين مرحله از نبرد نيز، به شرح ذيل تقسيم شد:
ـ ‌محور سلمان، مأمور به تصرف و تثبيت منطقه‌ي نهر خيّن تا اروندرود، به فرماندهي محمود شهبازي.
ـ محور محرم، مأمور به تصرف و تثبيت جاده‌ي شلمچه ‌ـ‌ خرمشهر، به فرماندهي محمدابراهيم همت.
مسؤوليت فرماندهي عملياتي گردان‌هاي تيپ 27 سپاه و سه گردان ارتشي ادغامي با آن‌ها را که تابع تيپ 2 از لشکر 21 حمزه سيّدالشهداي ارتش بودند، حسبِ تدابير اعلام شده از سوي قرارگاه عملياتي نصر، احمد متوسليان عهده‌دار شد و در غياب سرهنگ فرض‌الله شاهين‌راد؛ که بر اثر جراحت شديد به خارج از منطقه‌ي عملياتي تخليه شده بود، سرهنگ مصطفي شهري ـ جانشين فرماندهي تيپ 2‌ـ‌ نيز، فرماندهي پشتيباني عمليات قرارگاه فرعي نصر‌ـ‌2 را برعهده گرفت.
با سپري شدن مرحله‌ي دشوار تثبيت و سازمان‌دهي مجدد واحدهاي رزمي نصرـ2، اكنون زمان يافتن راه‌كار مناسب جهت زدن به خط به شدت مسلح دشمن در سيل‌بند عرايض فرا رسيده بود. محمدابراهيم همت در اين باره گفته است:
«... ما براي کار شناسايي در آن‌جا، فقط متکي به دو نفر بوديم؛ سعيد قاسمي و بهرام ميثمي، که برادرهاي فوق‌العاده شجاع و از جان‌گذشته‌اي هستند. اگر آن راه‌کار توي ميدان مين شناسايي نمي‌شد، ما چه جوري مي‌توانستيم گردان‌ها را حرکت بدهيم، ببريم و در يک تکِ جبهه‌ايِ سخت، مقابل دشمن وارد عمل کنيم؟»(9)
سعيد قاسمي؛ مسئول واحد اطلاعات ـ عمليات تيپ 27 از معضلات کارِ شناسايي، جهت يافتن گذرگاهي براي عبور رزمندگان خط‌شکن نصرـ2، در ميدان مين مقابل سيل‌بند عرايض طي شب‌هاي سي و سي و يکم ارديبهشت 1361 اين‌گونه ياد کرده است:
«... دو شب براي شناسايي و پيدا کردن راه‌کار مهلت داشتيم. آن‌جا ميدان مين عراق، جلوي خاکريز تيپ 22 زرهي دشمن بر روي سيل‌بندِ سراسري، راه ما را سد مي‌کرد. عراقي‌ها به فاصله‌ي هر پانصد متر، يک توپ ضدهوايي چهار لول شيليکا يا توپ دو لول 23 را مستقر کرده بودند و به سمت شمال، که مسير تکِ تعيين شده براي بچه‌هاي ما بود، اجراي آتش‌ درو مي‌کردند. يک خطِ آتش سراسري و جهنمي درست کرده بودند. در حد فاصل خاکريز آن‌ها تا خط ما هم، ميدان مين متراکمي وجود داشت. واحد اطلاعات تيپ هم که از هم پاشيده بود؛ من بودم و بهرام ميثمي که با وجود جراحت شديد به منطقه برگشته بود. هفت، هشت‌تايي نيروي شناسايي هم از گردان‌ها به ما دادند، که اصولاً اين‌کاره نبودند.
همت ما را ملزم کرده بود براي عبور گردان‌هاي خط‌شکنِ انصارالرسول به فرماندهي اسماعيل قهرماني و بلال حبشي به فرماندهي بهمن نجفي؛ که استعداد نيروشان حدود 900 نفر بود و بايد راه را براي واحدهاي پشت سرشان باز مي‌کردند، برويم و در آن ميدان مين، گذرگاهي را شناسايي کنيم. حالا اين‌که مي‌گويم "گذرگاه" و نه "معبر"، علت دارد: اصولاً در عرف نظامي، مسير پاکسازي شده براي حرکت نفر پياده در ميدان مين را گذرگاه مي‌نامند و اصطلاح "معبر" براي مسير پاکسازي شده جهت حرکت خودرو و تانک در داخل يک ميدان مين به کار برده مي‌شود... ما دو شب پي‌درپي به شناسايي رفتيم. دشتِ رو به خاکريز بالاي سيل‌بند، ابداً عارضه نداشت. صافِ صاف بود؛ عين کف دست. به هزار مکافات آن‌جا زير آتش بي‌وقفه‌ي اين توپ‌هاي پدافندي، که روي سر ما تيرتراش اجرا مي‌کردند، در سمت چپ ميدان مين، يک گذرگاه به عرض يک و نيم متر را شناسايي کرديم. در مراجعت از شناسايي شب دوم، وقتي خبر موفقيت‌مان را به همت و حاج محمود شهبازي دادم، اين‌ها از شدت خوشحالي کم مانده بود بال دربياورند.»(10)
محمدابراهيم همت با اشاره به اهميت موفقيت ياد شده گفته است:
«... تمام غصه‌‌ي ما شده بود شناسايي. همين‌طور با حاج شهبازي نشسته بوديم و خودخوري مي‌کرديم. شب‌ها که عراق بالاي آن خاکريزِ روي سيل‌بند منور مي‌زد، يادم هست حاج شهبازي با ديدن اجراي آتش دروي آن همه توپ پدافند به سمت خط ما، دست پشت دست مي‌زد و مي‌گفت: الله‌اکبر، همت‌جان، اين يکي ديگر شوخي‌بردار نيست، اين‌جا يک نفر هم به زور مي‌تواند به شناسايي برود، چه جوري مي‌خواهيم شب عمليات از اين‌جا چند تا گردان عبور بدهيم؟ خدا خودش به داد ما برسد!.
از رده‌هاي بالا هم مرتب به حاج احمد فشار مي‌آوردند و مي‌پرسيدند شما داريد چه کار مي‌کنيد؟ زودتر گزارش شناسايي‌تان را بدهيد.
سرانجام، موقعي که سعيد [قاسمي] آمد و گزارش شناسايي آن‌جا را به ما داد، انگار باري به سنگيني يک کوه از روي دوش من و حاج شهبازي برداشته شد. تا آن باريکه‌ي يک متر و نيمي را نشناخته بوديم، کجا مي‌توانستيم نيروهاي دو تا گردان خط‌شکن‌مان را از آن‌جا عبور بدهيم؟»(11)
غلام‌حسين افشردي (مشهور به حسن باقري)؛ فرمانده‌ي قرارگاه عملياتي نصر ـ سپاه‌ ـ‌ از تدابير دشمن براي حفظ خرمشهر و شناسايي خط دفاعي ارتش بعث بر روي خاکريز سيل‌بند سراسري عرايض مي‌گويد:
«... از نظر نظامي حدس زده مي‌شد که صدام مطمئن است منطقه‌ي تحت اشغال خودش را حفظ مي‌کند. البته دشمن شمال شرقي خرمشهر را که بين "مارِد" و جاده‌ي آسفالت اهواز ‌ـ‌ خرمشهر بود، رها کرد و از طرفِ جنوب، به يک خاکريز آمد و در آن‌جا مستقر شد. ديگر هيچ نشانه‌اي از اين‌که ارتش عراق مي‌خواهد عقب‌نشيني کند و يا خرمشهر را تخليه کند، وجود نداشت. به‌خصوص با بررسي عکس هوايي گرفته شده از منطقه، اين حدس ما به يقين مبدل شد که ارتش عراق به فاصله‌ي تقريبي شش کيلومتري شرق شلمچه، بر روي اروندرود، پُلي احداث کرده است. شناسايي‌ها نسبت به آن خاکريز عراقي‌ها روي سيل‌بند عرايض، با موفقيت انجام شد. و قرار شد مرحله‌ي آخر عمليات انجام شود. مشکل اصلي ما در اين مرحله از عمليات، آن بود که در مقابل ما، يک خط پدافندي سراسري که در حدود دوازده، سيزده کيلومتر طول داشت، واقع شده بود. منظورم خاکريز روي سيل‌بند عرايض است. مهندسي ارتش عراق هم جلوي اين خط دفاعي عظيم، چندين رده سيم خاردار کشيده و مين‌گذاري کرده بود.»(12)
از آن‌جا كه زدن به خطِ به شدت مسلح سيل‌بند عرايض، كه در پشت آن انبوهي از تانك‌هاي تيپ 22 زرهي ارتش عراق آرايش گرفته بودند، مستلزم برخورداري رزمندگان قرارگاه فرعي نصرـ2 از سلاح‌هاي ضدزره مؤثر؛ به ويژه موشك‌هايي چون دراگون بود، محمود شهبازي شخصاً دست به كار يافتن راه حلي براي تأمين اين سلاح‌هاي كمياب شد.
علي‌اكبر مختاران؛ از رابطين واحد پشتيباني تيپ 27 با سپاه استان همدان در اين رابطه مي‌گويد:
«... پس از آن‌كه مرحله‌ي دوم عمليات الي‌بيت‌المقدس با همه‌ي سختي‌هايش تمام شد،‌ يک روز حاج محمود شهبازي صدايم كرد و گفت: آقاي؛ مختاران خوب گوش كن ببين چه مي‌گويم. الآن بچه‌هاي ما تا نزديكي‌هاي خرمشهر پيش رفته‌اند و دارند براي آزادي كامل خرمشهر دورخيز مي‌كنند. اين نامه را بگير و برو پادگان ابوذر در سرپل‌ذهاب و آن تعداد از موشك‌هاي دراگون را كه آن‌جا داريم،‌ سريع بردار و به اين‌جا بياور. من هم گفتم: چشم. اول آمدم همدان و از آن‌جا هم راه افتادم به سمت سرپل‌ذهاب.
نرسيده به اسلام‌آباد غرب، در منطقه‌ي حسن‌آباد، ماشين من چپ كرد. بچه‌هايي كه همراهم بودند با كلي مشقت من را تا سرپل‌ذهاب رساندند. آن‌جا رفتم پيش علي‌رضا حاجي‌بابايي؛ كه آن موقع مسؤول محور مياني جبهه‌ي سرپل‌ذهاب بود. نامه‌ي حاج محمود شهبازي را به او تحويل دادم و گفتم براي آزادسازي خرمشهر، نياز به موشك داريم. حاج محمود گفته موشك‌هايي كه اين‌جا داريم را بدهيد ببريم جنوب. ايشان هم فرستاد رفتند، موشك‌ها را بار زدند. بعد هم گفت: ماشين آماده است. موشك‌ها را بگير و برو. تا خواستم از تخت بلند شوم، دكتر آمد و گفت: مهره‌هاي گردنت آسيب ديده، كمرت مصدوم شده، اصلاً صلاح نيست با اين وضعيت جسمي، پشت فرمان بنشيني. گفتم: ولي آقاي دكتر، من مأموريت دارم. بايد اين موشك‌ها را هر چه زودتر به بچه‌ها برسانم. دكتر گفت: از من گفتن بود. حالا هم اگر بخواهي بروي، بايد اين برگه را امضاء كني كه با مسؤوليت خودت داري از بيمارستان مرخص مي‌شوي. آن برگه را هم من و هم علي‌رضا حاجي‌بابايي امضاء كرديم و بعد هم من با محموله‌ي موشك‌ دراگون، راهي جنوب شدم.»(13)

ـ بحرانِ کشفِ بهترين راه‌کار
سرانجام با خاتمه‌ي مأموريت به ظاهر ناممکن شناسايي؛ يافتن راه‌كار مناسب جهت زدن به سيل‌بند عرايض و سازمان‌دهي و تجديد قواي واحدهاي عمل‌كننده، همه چيز براي زدنِ ضربه‌ي آخر به دشمن و آزادسازي خرمشهر مهيا شده بود. ورود به اين مرحله از عمليات،‌ سخت‌ترين مراحل تصميم‌گيري براي فرماندهان خودي به حساب مي‌آمد.
غلام‌علي رشيد؛ فرمانده‌ي سپاهي قرارگاه عملياتي فتح، پيرامونِ دشواري‌هاي مرحله‌ي پاياني نبرد الي‌بيت‌المقدس گفته است:
«... دشوارترين مرحله‌ي عمليات الي‌بيت‌المقدس همان مرحله‌ي آخر، يعني ورود به خرمشهر بود كه قرارگاه‌هاي فتح و نصر، بايستي با چرخش به جنوب و پيشروي به طرف هدف اصلي؛ يعني خرمشهر، آن‌‌جا را آزاد مي‌كردند و اين در حقيقت، نقطه‌ي بحراني عمليات الي‌بيت‌المقدس بود كه واحدهاي ما پشت دروازه‌هاي خرمشهر، براي دو هفته متوقف شدند و انديشه مي‌كرديم كه چگونه اين مرحله‌ي نهايي را عمل كنيم كه اولاً؛ موفق و پيروز بشويم و ثانياً؛ تلفات سنگيني ندهيم و ثالثاً؛ دشمن نيز با تخليه‌ي خرمشهر، ارزش تصرف آن را به دست رزمندگان اسلام كاهش ندهد (اين احتمال را هم مي‌داديم). چون مرحله‌ي سوم را با تعجيل و بدون فراهم آوردن عمده قوا آغاز كرديم، دشمن به شدت در محور شلمچه مقاومت كرد و ما موفق نشديم. كمي دچار خوف و نگراني شديم و 12 روز را در اين انديشه به سر مي‌برديم كه به چه ترتيبي و با چه تدبيري مرحله‌ي نهايي و آخر را به پايان برسانيم

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین