كمكهاي پشت جبهه
نزديك ستاد تخليه ي شهدا بود و ميوه و آجيل بسته بندي ميكرديم كه البته از كمكهاي مردمي بود من پاي ترازو نشسته بودم و ميوه ها را به بستههاي يك كيلويي بسته بندي ميكردم و يكي از خواهران نوشت هايي از قبل آماده كرده بوديم در آن بسته ميگذاشت و خواهران ديگر آنها را بسته بندي ميكردند و جدا ميگذاشتند . همين طور كه من پاي ترازو بودم . يك درجه دار نميدانم سرهنگ بودند يادم نيست و همه به ايشان احترام ميگذاشتند آمدند بالاي سر من كه چگونه وزن ميكنم . ميوه ها را . كه ميگذاشتم به من گفتند : دخترم نه يك گرم زياد و نه يك گرم كم عدالت را رعايت كن آن قدر ميوه ها را بردار و بگذار تا به يك اندازه ي مساوي شود و اين برايم خيلي جالب بود و من بيشتر سعي كردم همان طور كه آن پدر بزرگوار فرمودند عمل كنم . و اين درسي براي زندگيم شد كه حتي در سختترين لحظه ها زندگيم عدالت را رعايت كنم .
خاطره ي : خانم صغري بستاک
