امام نماد آزاديخواهي بودند

کد خبر: ۱۲۷۷۰۴
تاریخ انتشار: ۱۷ خرداد ۱۳۹۰ - ۱۱:۴۱ - 07June 2011

اشاره:فاصله هست ميان نسلي که کوه رفتن برايشان امري انقلابي بوده،براي آموختن تحمل سختي ها و مصائب زندان با نسلي کهتا حوصله اش سر مي رود، از کوه بالا ميرود.آن چه اين فاصله را در گفتگو با "ايرج اسکندري" نقاش و استاد دانشگاه کم مي کند ياد و نام امام و ذکر خاطرات از امام راحل مي بشد.هنرمندي که جوان ديروز انقلابي بود و امروزه با موي سفيد براي انقلاب نيروي نقاش و هنرمند تربيت ميکند. با وي درباره نحوه آنايي با امام گپي زده ايم که با هم مي خوانيم:

يادتون هست اولين بار کي و کجا اسم امام خميني را مي شنوين؟ چند ساله هستين؟
15 خرداد 1342... من شش سالم بود.پدرم سه راه ژاله،نزديک ميدان بهارستان يک مغازه فرش فروشي داشتن.اون روزها از دست سربازها فرار کرده بودن و اومده بودن خونه.مي گفتن طرفدارهاي امام خميني توي خيابون هستن... اعلاميه هاي امام هم يادم هست، همون روزها روي تير هاي چراق برق محل بود.

اولين تصوير از چهره امام را کي ديدين؟
با پدرم براي شنيدن سخنراني به مسجد قبا رفته بوديم. اون روز عکس هاي کوچکي از امام را بين مردم توزيع کردن که اصلا واضح نبود. يادم با خودم کلنجار مي رفتم که من چطور چهره امام را از بقيه روحانيون تشخيص بدم؟ تا اينکه عکس ها و تصاوير بيشتري منتشر شد که چهره امام در اونها واضح بود... حدود سال هاي 1356 زمان دانشجويي...

شخصيت امام رو بابت کدوم ويژگي ستايش ميکنين؟
صلابت امام.قاطعيت امام هم خيلي برام جالب بود. شاه در اون روزگار نماد قدرت بود،تمام قدرت هاي استکباري از شاه همايت کردن و کسي جراًت نمي کرد عليه شاه حرف بزنه،اما امام در مقابل شاه با لحن ديگه اي صحبت مي کردن.

به امام علاقه عطفي داشتين  يا به خاطر خصايص و نوع تفکر، ايشون رو ستايش مي کردين؟
من در خانواده اي سياسي بزرگ شدم. پدرم از دوره جواني عليه حکومت شاه مبارزه مي کردن و تا يادم مياد،بين خانواده ما بحث مخالفت با شاه بود.
در دوران دانشگاه هم با دانشجو هاي فعال و مبارز همنشين و هم اتاق بودم . ما با چهره هاي سياسي ضد حکومت آشنا بوديم؛ با چهره هايي مثل صمد بهرنگي، و مرحوم نواب صفوي آشنا بوديم درباره روحانيوني که در زندان شاه شکنجه يا کشته مي شدن،مي پرسيديم و مي شنيديم.من دانشگاه هنرهاي تزييني درس مي خوندم و همراه دوستان مبارزه مي کرديم.اعلاميه ها رو مي نوشتيم و به اين صورت تکثير مي کرديم و سعي مي کرديمگرفتار نشيم.البته همه دوستان گرفتار شدن،به جز من.نمي دونم از زرنگي من بود يا محافظ کاري...از طرف نيروهاي شاه تحديد شدم، اما دستگير نشدم... فکر نمي کرديم حکومت شاه به اين زودي تسليم بشه.
وجود امام با شرايط کشور کاملا مغتنم بود.ما گروه فعالي بوديم.بعد از قضاياي 1342 با بچه هاي دانشگاه تهران، شريف و علم و صنعت براي تميز کردن و صاف کردن رمين تپه هاي قيطريه براي برگذاري نماز عيد فطر  اقدام کرديم .اين نماز، بزرگ ترين تظاهرات تهران بود.

امام را چطور به عنوان الگو پياده کردين؟
به نظرم اگر به مبارزه اعتقاد داشته باشين و براي رسيدن به جامعه اي بالنده تلاش کنيد،هر مقطعي الگوي مناسب رو پيدا مي کنين.در دوران ما امام خميني براي استقرار يک حکومت بر مبناي شعار هاي مردم يعني «استقلال، آزادي ، جمهوري اسلامي»  مناسب ترين فرد بودن.امام در مقابل هيچ قدرتي کوتاه نمي آمد.امام با لحن قاطع مي گفت «شاه بايد برود» و اين براي ما جالب لود. با خودمون مي گفتيم «مگه ميشه شاه بره؟»امام اينقدر قاطعانه پاي حرفش ايستادتا شاه رفت.مردم از اين قاطعيت خوشهال بودن، يک تابلوي بزرگ از امام کشيده بودم که تويدانشگاه بود.روزي که شاه رفت، دانشجوها تابلو رو سر چهار راه پهلوي نصب کرده بودن و مردم زير تابلو شادي و پاي کوبي مي کردن. ما مي ديديم شعار هاي به ظاهر ناممکن توسط امام ممکن شد، پس امام به اسطوره و قهرمان دوران ما تبديل شد.اگه کسي پيدا شد که به خواسته هاي شما جام? عمل بپوشونه، ازش پيروي کنين.امام براي ما اين طور بود.

خب شما امام رو به عنوان قياس و معيار سنجش معرفي مي کنين، مختصات اين الگويي که معرفي مي کنين چيه؟
امام محکم و قاطع و با صلابت عمل مي کرد. در چهره شان هم همين صلابت ديده مي شد.«رنگ رخساره گواهي دهد از سر درون».وجود امام متلاطم بود و قصد داشت ملتي رو که سال ها زير يوغ استکبار و ديکتاتوري بوده، نجات بده  و با اين تفکر بين مردم پذيرفته شد و مردم هم براي رسيدن به آرزوها و خواسته هاشون اقدام کردن.

سؤال بعدي اينه که آيا جوان امروز اونچه رو که شما اون موقع مي خواستين ، مي خواد يا نه؟
جوان امروز اول بايد تکليف خودش را با خواسته هاش روشن کنه.الگوي جوان امروز کيه؟ يکي از همينم خانواده ها و بازيگراهاي جديد؟ چه کسي مي تونه حقيقتاً خواسته هاي شما رو محقق کنه؟ خب ما هم در دوراني زندگي مي کرديم که خواسته هاي متفاوتي داشتيم و بر اساس ذهنيت و تفکرمون از تفکري پشتيباني کرديم و براي رسيدن به چيزي تلاش کرديم تا محقق شد.حرف شما جوون ها اينه که دنبال خواسته هاي ديگه اي هستين، نياز هاي ديگه اي دارين؟اين نياز ها چي هستن؟ما احساس مي کرديم حکومت شاه دست نشانده آمريکاست،آمريکا يک قدرت جهانخوار بود، به ما مي گفتن آمريکا در رأس امپرياليسم بين الملله و حقوق مستضعفين رو در تمام دنيا پايمال کرده.هم زمان جنگ ويتنام ه ممطرح بود،آمريکا کارگران رو استمثار مي کرد، کشورهاي مختلف رو زير يوغ خودش گرفته بود و... بنابر اين طبيعي بود که ما به عنوان جوان هاي پر شور،قصد کنيم سمبل و نماد بدبختي جهان رو ريشه کن کنيم و کسي مثل امام خميني رهبر اين حرکت بود.شما حق دارين خواسته هاي متفاوتي داشته باشين، انتظاراتي داشته باشين، ولي اين خواسته ها بايد در جهت بالندگي خودتون و کشورتون باشه.به نظرم بايد فکر کنين قصد دارين به کدوم جهت برين؟چه اتفاقي رو دنبال مي کنين؟تفکذ خواستن و تغيير و تلاش براي رسيدن ميتونه هميشه وجود داشته باشه.

چطور شد که پرتره امام رو کشيدين؟
 من در زمان شاه هم نقاش بودم،امام هيچ وقت به ذهنم خطور نکرد که عکس شخصيت ها رو بکشم.زهنيت و  تفکر ما مخالف اين روند بود.بعد از انقلاب که با حضور حضرت امام بحثي مطرح شد مبني بر اينکه ممکنه مثلاً نقاشي ممنوع بشه، مجسمه سازي ممنوع بشهف ما و همه کساني که به هنر و نقاشي علاقه داشتيم،به اين فکر بوديم که براي جلوگيري از اين اتفاق چه کنيم ... من خودم به ذهنم رسيد که از همين راه، يعني راه هنر وارد بشيم.اول تصوير انقلابيون رو نقاشي کنيم و بگيم که هنر هم مي تونه به توسعه انقلاب کمک کنه.
پرتره هايي از سيدجمالالدين ايپسد آبادي و آيت الله طباطبايي، اولين کارهاي ما بود. بعد تصاوير حضرت امام را کشيديم و نواب صفوي و اقلابيون ديگر رو.از دکتر شريعتي پرتره هاي زيادي کشيديم و هدف از کشيدن اين تصاوير و پرتره ها، پيشرفت و پيشبرد تفکرات اين اشخاص بود.اگر تصويري از امام کشيدم، به خاطر اعتقادم به شعار «استقلال ، آزاديف جمهوري اسلامي» بود
 
خبر بيماري و رحلت امام رو کي مي شنوين؟ چه حالي دارين؟
  مي دونين، به نظرم هيچ کس دوست نداشت قبول کنه امام بيمار شدن.حتي وقتي تلويزيون تصوير ايشون رو در بيمارستان در حال رفتن و نماز خوندن نشان مي داد، براي ما قابل باور نبود،گفتم... ما آدم هاي اسطوره خواهي هستيم که هيچ وقت دوست نداريم اساطيرمون رو در موضع ضعف ببينيم،اما بالاخره وقتي با اين واقعيت روبه رو شديم،باور کرديم.هيچ وقت کسالت هاي امام قبل از رحلت برامون قابل باور نبود.روزي که امام فوت کرد هفت صبح بود.صداي آقاي حياتي از راديو خبر را اعلام مي کرد... دست پسرم رو گرفتم و پياده رفتيم مصلي... روز دوم بعد از فوت امام  با آقاي حسين خسرو جردي، يک نقاشي کشيديم که از پسرم روبه روي اون نقاشي عکس هم گرفتم.پرتره چهره امام رو من کشيدم.اون روز مثل روز محشر بود ... همون رو در همون شلوغي ها هم چند  تا طرح کشيدم. فکر نمي کنم چنين اتفاقي در تشييع پيکر هيچ چهره اي رخ داده باشه.

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین