حسين کامل ؛مرد هسته اي عراق/بخش دوم

کد خبر: ۱۲۷۷۳۴
تاریخ انتشار: ۲۱ خرداد ۱۳۹۰ - ۱۰:۰۲ - 11June 2011
alt

تسليحات عراق و نقش مرموزحسين كامل
چندهفته پس ازبازگشت حسين كامل ازسفرپنهاني اش به واشنگتن،ديدارها و گفت و گوهايش با مديران شركت هاي تسليحاتي جهان در پايتخت امريكا و انجام معاملات كلان با آنها،درتاريخ بيست وچهارم آوريل 1981، عدنان سلمان السامرائي، مترجم مخصوص حسين كامل با حوبش مسئول شركت بلاري و هيكي ، تماس گرفت واو و مدير شركت هيكي رابراي انجام ديداري ازبغداد دعوت كرد.اين شركت توسط فردي يهودي به نام هيكي اداره مي شد.
حوبش ابتدا از مشكلات و موانعي كه امكان داشت سر راهش قرار گيرد، ترسيد؛ به ويژه آنكه ظاهراً‌هيچ گونه رابطه ديپلماتيكي بين دو كشور وجود نداشت. ولي هيكي بر كتف حوبش زد و گفت : « مواقع ديپلماتيك در دنياي روابط سري هيچ گونه اهميتي ندارد! »
سفر حوبش و هيكي به بغداد در آوريل 1981، مالامال از خطر و ماجراجويي بود. پس از اينكه حوبش و هيكي جلسه اي با حسين كامل در بغداد تشكيل دادند ، حوبس متوجه شد كه مأموريت آن گونه كه تصور مي كرد ، نيست. حسين كامل مستقيماً وارد قضيه شد و تأسف كاخر رياست جمهوري را از اين شركت امريكايي به تعهد خود در مورد تأمين
سيستم امنيتي مورد درخواست حسين كامل عمل نكرده است ، ابراز كرد. به هر حال حسين كامل نيازهاي جديدي را هم مطرح كرد اين شكرت چگونه مي توانست به اين درخواست ها پاسخ دهد؟ حوبس پس از بررسي ليست درخواست ها يكه خورد از يك سو، هزينه درخواست ها افزون بر يك ميليارد دلار بود ؛ از سوي ديگر ، حق العمل و دلالي اين معاملات به ميلون ها دلار بالغ مي شد. ليست مذكور حاوي زرادخانه كاملي از تجهيزات رادار، تانك ها ، هلي كوپتر ها ، موشك ها و قطعات يدكي بود. حوبش يقين داشت كه پاسخگويي به اين درخواست ها ، از راه‌هاي قانوني ناممكن است؛ به دليل اينكه عراق پيش تر در رديف كشورهاي حامي تروريسم محسوب شده بود و بر همين اساس، كسي با ارسال اين تسليحات به آن كشور موافقت نخواهد كرد. افزون بر اين ، جيمي كارتر رييس جمهور وقت امريكا پس از شروع جنگ بين عراق و ايران در سپتامبر 1980، فروش تسليحات به عراق را تحريم كرده بود. حوبش اطلاع نداشت در شرايطي كه حسين كامل از او و هيكي ارسال سلاح هاي امريكايي و اسرائيلي را درخواست كرده، موريس دبير، فرستاده وزارت امور خارجه امريكا، براساس مأموريتي از جانب دولت امريكا و براي تعيين امكان تجديد روابط ديپلماتيك با عراق ، در حال ديداري دوستانه با سعدون حمادي وزير امور خارجه عراق است. با اينكه اين تلاش دولت ريگان با مخالفت روبه رو شد، ولي به علت همدلي فزاينده با عراق در كاخ سفيد، تغييري سطحي صورت گرفت.
گفت و گوي حوبش و هيكي با حسين كامل در بغداد كمتر از يك ساعت به طول انجاميد و حوبش از اين جلسه گفت و گو، افسرده و دلتنگ خارج شد؛ زيرا انتظار چنين درخواست هايي را از جانب دولت عراق نداشت . هيكي اما از آرامش روحي و رواني شگفت انگيزي برخوردار بود. مشكل اين بود كه كار شركت امريكايي صادرات فولاد، ربطي به تسليحات ندارد؛ پس هيكي چه چيزي را مي خواهد به حسين كامل عرضه كند؟!
واقعيت اين است كه هيكي در معاملات تسليحاتي مرموزي شركت مي كرد البته شركت در چنين معاملاتي ، مهارت فراواني در فراگرفتن زبان و ارتباطات خاورميانه مي طلبيد. حوبش البته به خوبي با زبان عربي آشنا بود.
در پاييز سال 1981، از حوبش خواسته شد به همراه هيكي به برزيل سفر كند. در اين سفر، قراردادي با كارخانه اسلحه سازي ريودوژانيرو و به نفع عراق منعقد شد. نماينده عراق در اين جلسه، حسين كامل بود. مضمون قرارداد، مشتمل بر تجهيزات زير بود:
گلوله هاي ضد هوايي 75 ميلي متري
گلوله هاي توپ 155 ميلي متري
گلوله هاي توپ 105 ميلي متري
طبق درخواست هاي عراق، گلوله هاي ياد شده حاوي مواد شيميايي و فسفري بودند. از آنجا كه انتقال سلاح به عراق از يك كشور امريكاي جنوبي مادام كه قضيه به شهروند امريكايي مربوط نمي شد، اهميت قانوني نداشت، اما اين تجربه براي حوبش نگران كننده نبود. با فرارسيدن دسامبر سال 1981 شيوه برخورد برخي دوستان هيكي با سياست هاي امريكا و قوانين دولتي اعلام شده در ارتباط با فروش تسليحات به عراق، حوبش را
سردرگم و عصبي كرده بود. او پيشنهاد رفتن به زندان را نپذيرفت؛ ولي دوستان هيكي به او گفتند :‌« رفتن تو به زندان صرفا يك مانور در برابر افكار عمومي امريكايي و اسرائيلي است ... روابط واشنگتن و اسرائيل با عراق ، مادام كه صدام حسين بر سر قدرت باشد، دوستانه خواهد بود...»
حوبش تا دوم دسامبر باور نمي كرد كه كار به اين راحتي جريان پيدا كند وي درآن تاريخ با رابرت جانسون وريچارد اسميت ملاقات كرد.دفاتركارشناسان جانسون كه درواقع كارشناسان بازاريابي جهاني در شمال ويرجينيا هستند، ظاهرا با هزاران دفتر ديگر تفاوتي ندارند. چون ريچارد اسميت و رابرت جانسون توانستند با جامعه اي كه درآن خدمات دولتي اعم از خصوصي يا عمومي ارائه مي شد، هماهنگ شد.
دولت، دفاتر و مؤسساتي دارد كه به شكلي دقيق و پنهاني فعاليت مي كنند و در هيچ دفترچه راهنمايي، شماره تلفن يا نشاني ندارند. به زبان ساده تر اسميت و جانسون، از جمله كساني هستند كه به عنوان عضو با سازمان اطلاعاتي امريكا همكاري نمي كنند؛ بلكه گاه و بيگاه همانند صدها نفر ديگر، با آنها جهت انجام مأموريتي؛ قراردادهايي بسته مي شود. اين قراردادها گاهي به طور شخصي يا از طريق شركت هاي خاص خودشان، كه فعاليت به شكل مرموز دارند منعقد مي شود. به ندرت صاحبان اين شرکت ها، اطلاعاي در مورد مأموريتي كه اجرا مي كنند، به دست مي آورند.در دوم دسامبر، در حالي كه هنوز مدت زمان زيادي از انعقاد قراداد ريودوژانيرو نگذشته بود، حوبش و هيكي به طبقه بالاي شركت كارشناسان جانسون در ويرجينيا رفتند.
ريچارد اسميت طي ملاقاتي كه انجام گرفت؛ سكوت اختيار كرد. رابرت جانسون، همان فردي بود كه هيكي به ديدن او آمده بود. رفتار و سكناتش نشان مي داد كه يك فرد نظامي است؛ ولي از طرز گفتارش پيدا بود كه كارمند دولتي است. در واقع هر كس حتي مردم عادي كه با وي ملاقات مي كرد، مي دانست كه او مأمور سازمان اطلاعات است. او هرگز جز در مواقع ضروري سخن نمي گفت و غالباً  سكوت اختيار مي كرد.
جانسون، دوستان متعددي در پنتاگون و ستاد فرماندهي مشترك عمليات ويژه (JSOC) داشت. او نماينده چندين شركتي بود كه چاشني بمب ها و توپ ها و ديگر مواد را توليد مي كردند و به تجار سلاح مي فروختند.حسين كامل از طريق هيكي توانست با واردكنندگان سلاح ارتباطي تنگاتنگ برقرار كند و همين امر، حوبش را شگفت زده كرد؛ چرا كه متوجه شد حسين كامل با شخصيت هاي امريكايي روابط صميمانه اي برقرار كرده و براي نخستين بار در اين محيط پر رمز و راز با آن ها آشنا مي شود.
به گفته كارمندان پنتاگون وعوامل سازمان اطلاعاتي،روابطي بسياردوستانه بين جانسون و رابرت گيتل، مسئول سازمان اطلاعاتي امريكا وحسين كامل درلانگلي،وقتي به طور ناگهاني به عنوان دوست سري ويليام كيسي ظاهر شد، وجود داشت.
حوبش، شاهد و ناظر معاملات كلاني بود كه بين شركت هاي امريكايي، اسرائيلي و اروپايي از يك سو و عراق از سوي ديگر انجام مي گرفت. ويرجينيا نيز در پرتو حمايت سازمان اطلاعاتي، مكان مناسبي براي انجام اين معاملات بود. نكته ديگر اينكه قانون امريكايي ، بدون حصول موافقت رسمي ، اجازه ارسال تسليحات به عراق را نمي داد؛ ولي
حوبش پس از اينكه ديد حسين كامل و مسئولان سازمان اطلاعاتي امريكا و مديران شركت تسليحاتي ويرجينيا چگونه با گرمي و صميميت با يكديگر دست مي دهند،اين بازي موسوم به قانون امريكايي را باور نكرد.
رابرت جانسون، در يك روز سرد، بر صندلي خود تكيه زده بود و به ليست خريدهاي يك ميليارد دلاري حسين كامل نگاه مي كرد. وي پس ازاينكه با شريك خود،درخواست هاي مندرج درليست را كه شامل موشك ها، دستگاه هاي الكترونيك دفاعي،تانك ها، هلي كوپترها و... مي شد، بررسي كرد، اظهار داشت كه:‌ «مشكلي نيست».
حوبش طي ماه هاي بعد هم به ملاقات هايش با جانسون و اسميت ادامه داد و درخواست هاي تسليحاتي حسين كامل را ترجمه كرد؛ ولي جانسون و اسميت بعدها به حوبش اطلاع دادند كه براي سازمان اطلاعاتي امريكا كار مي كنند. براي حوبش جالب توجه بود كه سازمان اطلاعاتي امريكا به وي ابلاغ كرد، به جاي واژه عراق، از واژه اردن استفاده كند؛ هرچند همه از مقصد محموله ها اطلاع داشتند. تنها مشكلي كه اين افراد با آن مواجه بودند؛ دستيابي به مدارك جعلي براي سرپوش نهادن برتحويل محموله ها به عراق بود. اردن، محل مشخصي براي تهيه اين مدارك جعلي بود؛به ويژه آنكه خانواده حوبش دراردن اقامت داشت و به طور مداوم از وي خواسته مي شد هر فردي را كه مي شناسد، تحت فشار بگذارد تا كمكي براي پيشبرد كار باشد.
با فرارسيدن سال 1982، نيروهاي نظامي اردني به تدريج هلي كوپترهاي ساخت امريكا را به عراق انتقال دادند. با اينكه قوانين امريكا در ارتباط با صادرات، اقدام به طرف سوم را درمورد تحويل سلاح ها بدون موافقت واشنگتن ممنوع كرده بود، ولي ازآنجا كه دولت ريگان احساس مي كردعراق به كمك احتياج دارد،ازچنين خلاف هايي چشم پوشي كرد. اوايل سال 1982، حوبش متوجه شد كه همراه با جانسون و اسميت به اين قضيه كشيده شده است و امكان بازگشت به نقطه صفر ندارد.درنتيجه، فعاليت درشركت امريكايي را رها كرد و فعاليت مستقلي را با مدير قديمي خود و شركت كارشناسان جانسون آغاز كرد. درچنين شرايطي ناگزيرشد دوباره به بغداد سفركند تا به حسين كامل ابلاغ كند كه ليست خريدهاي جديد درشرف تحويل است.حوبش دراوايل آوريل سال 1982،بارديگرخودرا درهتل منصوربغداد يافت.درآن تاريخ، شدت نبردها به اوج خود رسيده بود و ارتش عراق، خسارات فراواني رامتحمل شده بود؛به ويژه آنكه خرمشهررا كه براي فرماندهان عراقي اهميت استراتژيك داشت،به تازگي ازدست داده بود.ارتش پس ازتحمل شكست و خسارت سنگين، به تقويت روحيه نياز داشت وبراي همين منظورازسلاح شيميايي كمك گرفت.
حوبش در هتل منصور بغداد، نظامياني از كشورهاي غربي را ديدي كه دور ميز حلقه زده بودند. بدون شك آنها عده اي ناظر و كارشناس نظامي بودند كه براي انجام معاملات فروش تسليحات به عراق، در بغداد حضور يافته بودند؛ در حال کليه دولت ها ، شعارهاي سازمان ملل متحد را در ارتباط با تحريم فروش تجهيزات جنگي به عراق مطرح مي ساختند. ايالات متحده، قدم بعدي را برداشت و در تاريخ بيست و ششم فوريه 1982، دولت ريگان به كنگره اعلام كرد كه نام عراق را از ليست كشورهاي حامي تروريسم حذف كرده است. جالب اينجاست كه عراق در آن تاريخ ، كوچك ترين اهميتي براي حقوق بشر قائل نبود و صدام ، فجيع ترين جنايت را در حق ملت خود مرتكب مي شدو اسلام گرايان و نظاميان مخالف سياست هاي رژيم را در برابر جوخه آتش قرار مي داد.
حوبش قبل از ورود به بغداد، از اين تصميم دولت ريگان آگاه شده بود؛ اما وزارت امور خارجه خاطرنشان ساخت كه حذف نام عراق از ليست كشورهاي حامي تروريسم ضرورتاً به اين معنا نيست كه ايالات متحده ارسال تسليحات به عراق را تحريم كرده است و بغداد شايستگي برخورداري از اعتبارهاي مالي دولت امريكا را دارد. حوبش متوجه شد كه واشنگتن با اعطاي چنين اعتبارهايي به بغداد، خواست ملت امريكا را ناديده گرفته است و اين موضوع، به منزله پوشش سياسي براي مزدوران مخفي همانند جانسون و اسميت است تا بتوانند به اجراي طرح هاي خود براي تحويل سلاح ها و تجهيزات امريكايي و اسرائيلي به عراق ادامه دهند. حوبش پس از سه روز موفق به ملاقات با حسين كامل شد. حسين كامل ابتدا به خاطر اين تأثير، از وي پوزش خواست. در اين ملاقات دو ساعته كه در دفتر حسين كامل صورت گرفت، حوبش ، اخبار خوبي از مسئولان سازمان اطلاعاتي امريكا به حسين كامل ابلاغ كرد و به او گفت : « پس از گذشت تقريباً يك سال، ليست خريدهاي قبلي تكميل شده و سازمان اطلاعاتي امريكا، اردن را به عنوان كانالي مناسب براي ارسال تسليحات به عراق برگزيده است.»
حسين كامل خنديد و گفت: « مقام هاي اردني به ما ابلاغ كرده اند كه نسبت به ما حسن ظن دارند و تلاش اين است كه ما را در بهتر شدن اوضاع اقتصادي ياري كنند.»حوبش ، سه فنجان قهوه ترك نوشيد و آماده رفتن بود كه حسين كامل گفت:‌»بهتر است .اينك با آقاي رئيس جمهور ... اميد عربيت ، ملاقات كنيد. »آن دو به سمت كاخ روانه شدند.صدام حسين پشت ميزچوبي تيره رنگي نشسته بود.با ديدن آنها درجا بلند شد و ضمن خوش آمدگويي به حوبش، از كاري كه به نفع عراق صورت داده بود،تشكر كرد.آنگاه به يكي از دستيارانش صباح ميرزا اشاره كرد كه هديه رئيس جمهورراكه يك كيف سوئدي بود،به وي تقديم كند.اين ملاقات سه دقيقه بيشترطول نكشيد.حوبش پس از اينكه به اقامتگاه خود در هتل بازگشت و در كيف را گشود،با ساعتي كه از طلاي ساخته شده بود،روبه رو شد.برروي صفحه ساعت،تصويري ازصدام حسين نقش بسته بود.
حوبش پس ازبازگشت به ايالات متحده،نتيجه ملاقات ها وگفت و گوهاي خود را براي جانسون و اسميت بازگفت و به آن دو اطمينان دادكه همه چيز در روند طبيعي خود جريان دارد. حوبش دو مرتبه ديگر هم از جانب آنها به بغداد اعزام گرديد.
حوبش مرتبا از جانسون سوال مي كرد كه چه منبعي، مقدمات رفت و آمد او به بغداد و فروش سلاح هاي امريكايي و اسرائيلي به عراق را فراهم ساخته است؛ولي هربار سوالش بي پاسخ مي ماند. حوبش در تابستان سال 1982 سعي كرد پاسخ اين سوال را پيدا كند و جانسون در پاسخي گنگ و بدون اينكه نامي از كسي ببرد، به كاخ سفيد و سازمان سيا اشاره كرد. در پي اصرار مكرر حوبش، جانسون، اسامي ويليام كيسي رئيس سازمان اطلاعات و معاون او ويليام كلارك، مشاور امنيت ملي ريگان را ذكر كرد.

مرد هسته اي عراق
حسين كامل ديداري پنهاني ازآلمان انجام داد.هدف ازاين سفر،انعقاد قرارداد خريد تجهيزات و ابزارهايي براي ساخت سانتريفوژهاي گازي (موتورهاي گريز از مركز)مورد استفاده براي جداسازي اورانيوم مخصوص ساخت سلاح هسته اي (235 درجه) بود.
ازدهه 70 (1975 تا 1980)،رهبران و فرماندهان عراق براي توليد اورانيوم 235 درجه با وسايل ابتدايي وبا استفاده تعداد معدودي ازسانتريفوژهاي بسيار پيشرفته،مجدانه تلاش مي كردند..حسين كامل به صدام گفت كه تهيه و ذخيره سازي قطعات مورداستفاده در مونتاژ سانتريفيوژها، در توليد مقداري از مواد راديور اكتيويته كه براي ساخت بمب هسته اي كافي است، مؤثر واقع خواهد شد. امريكايي ها، مشابه اين بمب ها را در ناكازاكي ژاپن منفرج كردند.
حسين كامل در يك كنفرانس مطبوعاتي گفت: « ما براي احداث يك مجتمع پيچيده جهت ساخت سلاح ها،مواد منفرجه وموشك هاي زمين به زمين مجهز به كلاهك‌هاي هسته اي تلاش مي كرديم.ما حتي پيش ازتكميل پروژه ساخت سلاح هاي تشعشعي،آزمايش هايي نيز براي توليد پلوتونيوم،عنصرديگرمورداستفاده درساخت بمب هسته اي وعنصر ليتيوم شش براي تشديد قدرت تخريبي سلاح هاي هيدروژني به كارمي رود،انجام داديم.  
حسين كامل درهمين كنفرانس مطبوعاتي افزود: « ما براي ساخت بمب هسته اي جهت استفاده از آن در صورت شكست در برابر ارتش ايران؛ به هر وسيله اي متوسل شديم. پيش از آغاز جنگ، آزمايش هايي با سانتريفيوژها باي ساخت 500 عدد از اين ابزار كه طي چند سال براي ساخت يك بمب هسته اي كافي است، انجام داده بوديم.»
حسين كامل ادامه داد : « من همراه عده اي متخصص در اين زمينه به آلمان رفتم و با اطلاع دولت آن كشور، اما به شكل كاملا محرمانه قراردادهايي منعقد كرديم. در پي انعقاداين قراردادها، شركت هاي طرف قرارداد، ما را به آهن رباهاي دور چند حلقه و مقداري فولاد داراي قدرت ارتجاعي بسيار بالا كه در توليد آبشاري متشكل از 10 هزار سانتريفوژ به كار مي رود و براي توليد سالانه صد كيلوگرم اورانيوم 235 درجه كافي است، مجهز كردند.»
حسين كامل در قسمت ديگري از اين مصاحبه، به انهدام نيروگاه هاي هسته اي عراق از سوي اسرائيل و ميزان صحت و سقم اين خبر اشاره كرد و گفت : « ما براي انجام معامله تسليحاتي كه قرار بود با مساعدت تجار اسرائيلي به ما تحويل داده شود، سناريويي را اجرا كرديم. هدف ديگر از اين سناريو، ساخت زرادخانه هسته اي بود كه ما نهايت تلاش را براي تحقق آن به كار بستيم.»
ما با يك تاجر اسرائيلي هوارد شاك هماهنگي مي كرديم. او به عنوان جاسوس براي كشورش فعاليت مي كرد و يك ماه قبل از انهدام نيروگاه هاي هسته اي ما توسط خلبانان اسرائيلي در ژوئن 1981، طرح هاي اين نيروگاه ها را در اختيار دولت اسرائيل گذاشت.
هوارد شاك با ما روابطي دوستانه برقراركرده بود و پاي شركت هاي اسرائيلي را به عراق باز كرد. او از سال 1973 در كشور ما اقامت داشت و طي دوازده سال ، اطلاعاتي از كشور ما را در اختيار اسرائيل گذاشت. از اين اطلاعات و زمان حمله هواپيماهاي اسرائيلي به كشورمان آگاه بوديم. از اين رو دستور عدم تيراندازي به هواپيماهاي اسرائيلي را صادر كرديم و به مسئولان مجتمع نيز مرخصي نوبتي داديم.
عمليات بسيار سريع انجام گرفت. ما با اين عمليات، از حمايت و همدلي مردم در كشورهاي عربي و خارجي برخوردار شديم و هنوز برخي در فريب اين گفته هستند كه عراق دشمن اسرائيل است. اگر اسرائيل نبود، كشور ما بي سلاح مي ماند. حسين كامل مي گويد: « پس از انهدام نيروگاه هاي هسته اي ، تدابير سريعي براي انجام عمليات سري بارور سازي اورانيوم براي سلاح هسته اي اتخاذ كرديم.»
اورانيوم خام با يك عمل شيميايي به گاز هيكوفلورايد اورانيوم تبديل مي شود. اما دولت عراق،250 تن اورانيوم فشرده موسوم به كيك زرد (طبق اعتراف سرتيپ ستاد صبار السلامي، اتم شناس عراقي در يك مصاحبه مطبوعاتي با روزنامه الحياه در تاريخ 20/3/1995) از نيجريه، پرتغال، برزيل و ايتاليا خريداري كرد.
صبارالسلامي در يك مصاحبه اختصاصي مي گويد: «مجتمع صنعتي عراق در شهر قائم كه توسط شركت هاي اروپايي ساخته شد، ظاهرا فسفات خام توليد مي كرد. در اين مجتمع، كارخانه هايي وجود داشت كه احتمالاً ‌گاز فلورين هيدروژن مورد استفاده در ساخت گاز اعصاب يا گاز هيكوفلورايد توليد مي كرد.»
تلاش حسين كامل در جذب كادر علمي عراق براي بهره برداري از تجارب آن ها و همين طور جذب شركت هاي اروپايي به موفقيت انجاميد و اهدافي كه صدام براي دستيابي به آن تلاش مي كرد، تحقق يافت. علي رغم جنگ اول و دوم خليج فارس و محاصره اقتصادي و حضور گسترده بازرسان سازمان ملل براي انهدام سلاح هاي ممنوعه عراق و علي رغم تلاش مستمر اين بازرسان و استفاده آن ها از پيشرفته ترين تجهيزات براي كشف و انهدام سلاح هاي مورد نظر، حسين كامل پس از پناهندگي رسمي اش به اردن اعتراف كرد:‌ « عراق از شركت هاي آلماني و چيني و پاكستاني، كمك فراواني دريافت كرد. پاكستان، تجارب مهم و حياتي و تكنولوژي غني سازي اورانيوم را در اختيار ما گذاشت و در ازاي آن به مواد ممنوعه دست يافت.»
عراق به هزار سانتريفيوژ براي يكبار كار كردن نياز داشت و ضبط و كنترل اين دستگاه ها ازنظر وقت و همزماني در كار، براي عراق مسئله چندان پيچيده اي نبود. با وجود اين ، عمل اتصال بين اين سانتريفيوژها به يكديگر نياز به وقت داشت. در غير اين صورت ، آن ها از كار مي افتادند. عراق به دستگاه هاي مغناطيسي ويژه اي نياز داشت كه گاز هيكسافلورايد اورانيوم را از سانتريفيوژي به سانتريفيوژ ديگر (موسوم به CASCADE) انتقال دهد. سرلشكر صلاح عمر العلي مي گويد: «مهندسان عراقي براي امور فني لازم جهت ساخت و اداره صنايع بارورسازي اورانيوم، به زمان نياز داشتند. صدام با انتصاب حسين كامل به وزارت صنايع، اين امكان را براي وي فراهم ساخت تا از اوايل دهه 80 دست به كار احداث صنايعي براي ساخت سانتريفوژها بزند.»
وفيق السامرائي رئيس سازمان ضد اطلاعاتي ارتش عراق در اين زمينه اظهار مي دارد:‌ «عراق چند ماه پس از انهدام نيروگاه هاي هسته اي، امكان ساخت بمب هسته اي را پيدا كرد. اين نوع بمب به يك آزمايش غيرهسته اي نياز داشت كه مي شد آن را به طور پنهاني و زير زميني انجام داد.»
وفيق السامرائي مي افزايد: « حسين كامل به من اطلاع داد كه هدف اين طرح هسته اي نه اسرائيل، بلكه دفع حملات ايران يا ترساندن همسايگان است.»
حسين كامل پس از فرار به اردن، در يك گفت و گوي اختصاصي با مجله الوطن العربي درباره برنامه هسته اي و دستيابي به آنها در پيش گرفت. دست كم چهار مكان وجود دارد كه كارهاي مربوط به روز آمد كردن برنامه هاي هسته اي عراق ، در آنها انجام مي شود:
نيروگاه هسته اي در تويثه و نيروگاه اوزيرك
كارخانه سعد شانزده در نزديكي دانشگاه موصل
واحد صنعتي اربيل در نزديكي مرزهاي كردستان
مجتمع قائم با صنايع فسفات كه مي تواد گازهاي هيكسوفلورايد توليد كند.
ما مواد تشعشعي را از برخي كشورهاي هسته اي نظير چين كه ما را به اورانيوم مجهز كرد و پاكستان دريافت كرديم. عراق، دانشمند هسته اي ندارد. ولي تعداد زيادي از اين دانشمندان را از اتحاد شوروي و ايالات متحده امريكا و مصر به همكاري دعوت كرده است.»

 

تهيه و تنظيم:سرهنگ دوم ستاد علي الساقي

مترجم:محمد حسين زوار کعبه
 

 

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین