«قفسي براي پرواز»،تفسير زيباشناسانه‌ از اسارت

کد خبر: ۱۲۷۷۵۴
تاریخ انتشار: ۲۳ خرداد ۱۳۹۰ - ۰۵:۴۱ - 13June 2011

مفاهيم مرتبط با مقوله جنگ، صرفا درآتش و خون و توپ و تفنگ خلاصه نمي‌شود، بلكه مفاهيم عميق انساني و معنوي برخاسته از آن علاوه بر ارزش‌هاي ايدئولوژيك، واجد قابليت‌هاي دراماتيك بوده و مي‌تواند دستمايه روايت قصه‌هاي جذاب شود. درميان اين نظام معنايي شايد 2 تجربه و اتفاق مرتبط با جنگ بيش از مفاهيم ديگر واجد جذابيت نمايشي باشد؛ يكي شهادت و ديگري اسارت است.

 اگر شهادت نقطه عطف اين قصه و اوج تراژدي و البته حماسه جنگ باشد، اسارت بستر خوبي براي نمايش مقاومت و پايداري انسان‌هايي است كه براي دفاع از عقيده و سرزمين خود، دشوارترين شكنجه‌ها و رنج‌ها را تحمل مي‌كنند.

«قفسي براي پرواز» سيد يوسف سيد مهدوي براساس فيلمنامه‌اي از محمدرضا گوهري محور اصلي خود را برمفهوم اسارت قرار داده و داستان جواني به نام احسان (امين زندگاني) را روايت مي‌كند كه در شهريار ساكن است. خواهر احسان (شيرين بينا) در خرمشهر زندگي مي‌كند و احسان در رفت و آمدهايي كه به اين شهر دارد به دختر همسايه خواهرش به نام عارفه (نفيسه روشن) علاقه‌مند مي‌شود. با آغاز جنگ و محاصره خرمشهر، احسان كه با موانع جدي در رسيدن به عارفه روبه‌رو است براي پيداكردن عارفه به خرمشهر مي‌رود اما در آنجا توسط نيروهاي عراقي به اسارت در مي‌آيد. در واقع احسان به 2 شكل اسير مي‌شود و همزمان به اسارت عشق و عقيده مي‌افتد.

اسارت فارغ از تجربه‌هاي خاص تاريخي و فلسفه‌اي كه پشت هر جنگي پنهان است، يك موقعيت دشوار انساني است كه همواره دستمايه ساخت آثار جذابي در سينماي جهان شده است. درواقع كمتر سريال ايراني داشتيم كه موضوع اسارت را بستر روايت خود قرار دهد. روايت موقعيت پارادوكسيكالي كه برخلاف ظاهرش گاهي به رهايي آدمي منجر مي‌شود. وقتي ايمان و اعتقاد به يك آرمان در وجود آدمي مستحكم باشد، آنگاه اسارت به معني در قفس بودن تعبير نمي‌شود. به قول سعدي «من از آن روز كه در بند توام آزادم». اين همان خاصيت عشق و تجربه عاشقانه است كه اسارت و رهايي در آن عين همديگر است. اين مفهوم را ازعنوان اين سريال هم مي‌توان تشخيص داد. اگرچه كاركرد قفس، اسارت است اما اگرپاي عشق و ايمان در كار باشد، قفس هم مي‌تواند جايي و راهي براي رهايي و پرواز باشد. اسارت لزوما نمي‌تواند بال‌هاي پرواز آدمي را ببندد؛ اگر شوق پرواز و پرنده بودن در وي زنده باشد. اين مفهوم، هسته معنايي و پيام اصلي سريال است كه با ساختار اپيزوديك در فرم با وحدت و يگانگي در قصه به تصوير كشيده مي‌شود. به اين معني كه سريال از يك قصه خطي برخوردار است اما آن را در 6 فاز روايت مي‌كند كه در هر فاز يك مرحله از زندگي احسان بازگو مي‌شود. اين ساختار روايي موجب شده كه در عين وحدت داستاني فضايي فراهم شود تا در هر فاز سريال برخي بازيگران و شخصيت‌هاي تازه به قصه اضافه شده و موجب تنوع و جذابيت بيشتر كار شود.

حال و هواي قصه و شمايل بصري سريال خيلي به فيلم «روز سوم» محمدحسين لطيفي شباهت دارد. بويژه صحنه مربوط به بمب‌گذاري در بازار خرمشهر كه بشدت به سكانس بمب‌گذاري حامد بهداد در روز سوم شبيه است. در اين سريال همچنين تصوير متفاوتي از اعراب خرمشهر بيان مي‌شود. مثلا پدر عارفه جزو عرب‌هايي است كه در ارتباط با خرمشهر با عراق و حزب بعث همسوست و احسان دقيقا عاشق دختري مي‌شود كه به لحاظ سياسي و ايدئولوژيك در جبهه مقابل آن قرار دارد.

ساختار شبه‌اپيزوديك سريال هم فرصتي است تا بازيگران متعددي در آن حضور داشته باشند. ثريا قاسمي، آناهيتا همتي، امين زندگاني، نفيسه روشن، شيرين بينا، هوشنگ توكلي و اردلان شجاع‌كاوه از جمله اين بازيگران هستند كه اين آخري نقش متفاوتي در سريال بازي كرده و به عنوان برادر احسان بازي قابل قبولي از خود ارائه مي‌كند. اسارت به عنوان مفهوم اصلي قصه در فاز دوم سريال محور كار قرار مي‌گيرد و احسان پس از اسارت در قرنطينه‌اي قرار مي‌گيرد كه با كاراكترهاي ديگري با بازي حبيب دهقان و رحيم نوروزي همبازي مي‌شود. در واقع در سريال با 2 موقعيت متفاوت روبه‌رو مي‌شويم كه انسان را در 2 شرايط اسارت و آزادي به تصوير مي‌كشيد و از ظرفيت‌هاي نمايشي اين موقعيت دوگانه به نفع قصه خود بهره مي‌برد. ساختار 6 فازي قصه علاوه بر امكان حضور بازيگران و تنوع در شخصيت‌پردازي، فرصتي فراهم مي‌كند تا قصه‌هاي مختلفي نيز به تصوير كشيده شود و سريال از يكنواختي و ملال‌انگيز بودن در درام نجات پيدا مي‌كند. البته كارگردان تلاش كرده تا اين تنوع در قصه‌پردازي انسجام و يكدستي داستان را از بين نبرد و با يك قصه چندپاره و بي‌هويت مواجه نشويم.

جداي از قصه و سوژه دفاع مقدسي سريال، مكان قصه و لوكيشن‌هاي داستان نيز مجال خوبي است تا با سريالي مواجه شويم كه مركزگرا نبوده و مخاطب با تصاوير متفاوت‌تري از فضاي شهري و ساختار بصري قصه روبه‌رو شود. به عبارت ديگر اين سريال كمك مي‌كند تا يك نوع آشنايي‌زدايي از حيث لوكيشن و فضاي بصري كار فراهم شود و با فاصله گرفتن از سريال‌هاي شيك و پرزرق و برق شهري بويژه پايتخت‌گرايي، تصوير متفاوت‌تري از فضاي داستان و موقعيت بصري درام ترسيم شود. خوشبختانه سريال از ريتم و ضرباهنگ مناسبي برخوردار است و در نسبت با سريال ديگري كه همزمان به موضوع دفاع مقدس مي‌پردازد، داراي جذابيت‌هاي بيشتري است. واقعيت اين است كه اگر سوژه‌هاي دفاع مقدسي بتواند با روايتي جذاب و قصه‌اي تازه دستمايه سريال‌سازي‌هاي تلويزيوني قرار بگيرد، همچنان مي‌توان در اين فضا و با ارجاع به وجوه عاطفي و انساني جنگ، سريال‌هايي ساخت كه براي مخاطب جذاب بوده و بتواند رضايت او را در پي داشته باشد. «قفسي براي پرواز» را مي‌توان يك تاويل و تفسير زيباشناسانه‌ از اسارت دانست كه برخلاف ظاهر امر، زيبايي‌هاي اين موقعيت را ترسيم مي‌كند.

 

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین