امثال بهشتي کمتر سراغ دارم...
انتشار فصلنامه ي «مکتب تشيع»، به سال 1338 ه.ش باز مي گردد، آقايان باهنر و هاشمي رفسنجاني به دکتر بهشتي مراجعه کردند تا وي آن ها را در اين کار ياري نمايد.(2)
آيت الله بهشتي در سال 1338 مقاله اي تحقيقي با عنوان «حکومت در اسلام» در فصلنامه منتشر کرد که در آن سال ها بيشتر حوزويان که در انديشه حکومت و سياست نبودند، جرقه اي براي آغازاين انديشه بود.
خود ايشان نيز بعد ها اين موضوع را با يک تيم تحقيقاتي پي گيري نمود.انتشار اين فصلنامه تا صال 1344 تداوم داشت و در مجموعه 7 شماره از آن منتشر شد.انديشمنداني چون:«علامه طباطبايي، آيت الله طالقاني،آيت الله بهشتي ، دکتر باهنر، استاد مطهري ،مهندس بازرگان، محمد تقي فلسفي، احمد آرام،حسينعلي راشد،احمد آذري قمي و...» با اين فصلنامه همکاري داشتند.
9-مکتب قرآن
دکتر بهشتي در «مکتب قرآن»، اقدام به تفسير قرآن براي جوانان مي کرد تا از اين طريق، نسل جوان را با محتوا و پيام قرآن اشنا سازد.بنابر اظهارات دکتر جلسه ي مورد نظر،محل تجمع کساني بود که خواستار اسلام زنده بودند.(1) به دليل ارتباطي که وي با اين جمع داشت و به واسطه ي هدايت و رهبري اين جمع، مورد پيگرد رژيم قرار گرفت و توسط ساواک دستگير شد. مکتب قرآن در سال 1350 شکل گرفت،روزهاي شنبه بر پا مي شد و مرکزي شده بود براي تجمع جوانان مسلمان دختر و پسر و محل آن به طور سيار در خانه هاي اعضا و بيشتر در مناطق مرکزي شهر تهران بود. حدود 400_500 نفر در آن شرکت مي کردند.دکتر بهشتي از کساني که با دشتن مقداري آگاهي از صرف و نحو عربي، اقدام به تفسير قرآن مي کردند، اتقاد مي کرد و مي گفت: «زبانم،زبان ملامت نيست،ولي مي خواهم تذکر بدهم که جمعي از دوستان من، با داشتن نحو و صرف ضعيفي و با اعتماد به يک کتاب لغت کوچک، ميخواهند مفسر قرآن بشوند.اين کار مضحک است... در عربي تحول شده است ،ما بايد به عربي متحول شده مراجعه کنيم».(2)
ايشان همچنين تأکيد مي کرد قرآن براي همگان نازل شده است، البته به زبان عربي است لذا دانستن زبان عربي لازم است.
جلسات مکتب قرآن يکي از پايدارترين جلسات درس و بحث دکتر بهشتي بود که تا سال 54 يعني زمان دستگيري دکتر ادامه داشت.گزارش هاي متعدد و فراوان ساواک از جلسات مکتب قرآن، حاکي از کارايي فوق العاده مکتب قرآن است.در اين جلسات،مباحثي چون: رسالت جهان اسلام،اخلاق و رفتار زمام داران، امر به معروف و نهي از منکر، حج و فلسفه ي آن،آسيب پذيري در جامعه اسلامي، شرايط مرجعيت و رهبري و ده ها موضوع راهبردي ديگر مطرح مي شود.(3)
در ايام جواني دکتر بهشتي تحقيقي را در حوزه ي مسايل اقتصادي و بخش تعاوني انجام داده بود.او ضمن داشتن خاطره اي خوش از فرايند تحقيق در اين زمينه گفته است:
«من مصمم بودم و به سراغ اين نوع مطالعات مي رفتم. تقريباً بدون ساتناد و همه جا با کمک دلسوزانه و همکاري صميمانه ي افرادي روبه رو مي شدم که از آن مأخذ و آمار و امثال آن مي خواستم و باز تقريباً در همه جا با اين مسأله رو به رو مي شدم که واحد هايي به نام آمار و منابع مطالعاتي در سازمان هاي دولتي بودند، خيلي کم کار انجام داده بودند.هر دوي اين ها در خاطرم مانده است.يکي به واسطه ي مهر مردم و دوم به خاطر نقص عظيمي که در کارهاي آماري وجود داشت...»(1)
موقعيتي براي دکتر بهشتي براي تدريس در دانشگاه به وجود آمد.همزمان نيز بحث تأليف کتاب تعليمات ديني مدارس مطرح شد. دکتر بهشتي اين حرکت را مفيدتر و مؤثرتر از کرسي دانشگاه ديد و با همکاري استاد مطهري،دکتر محمد جواد باهنر و دکتر علي گلزاده غفوري اقدام به طراحي و برنامه ريزي کتاب تعليمات ديني کردند.او آنقدر به اين کار علاقه داشت که مي گفت از طريق کتاب درسي:
«ما جهاد را به مدارس مي بريم. از طريق کتاب تعليمات ديني، اسلام مکتب زندگي را، نه اسلامي که کنار زندگي است، اسلامي را که راه زندگي است،از اين طريق به مدارس مي بريم. راهش هم همين است...»(2)
دکتر بهشتي، فعاليت هاي علمي و فرهنگي خود را در چند محور زير تنظيم کرده بود:
الف)تبيين و تحقيق مسائل اسلامي؛
ب)تربيت نيروي انساني؛
ج)کار تشکيلاتي و سياسي براي ايجاد نظام.
اين سه بخش در يک ارتباط سازماندهي شده لا هم تعامل داشتن و دکتر بهشتي بر سير آن، هم به لحاظ فعاليت هاي فردي خود و هم به لحاظ اجتماعي ،مديريت داشت.اما قلمرو تحقيقات تخصصي او؛نظام اقتصادي اسلام،مسايل حقوقي و قضا در اسلام را شامل مي شد متدولوژي تحقيق او نيز مراجعه ي مستقيم به متون اسلامي بود.
در عين حال از تقويت جنبه هاي ايدئولوژيک و آشنايي با ديگر مکاتب فکري و فلسفي غفلت نورزيد.وي مارکسيسم، ليبراليسم و اگزيستانسياليسم را به خوبي مي شناخت و آن ها را نقد مي کرد.آگاهي عميق او از فلسفه ي اسلامي،به ويژه آشنايي با فلسفه ملاصدرا،اين امکان را به او داده بود تا به خوبي از عهده ي نقد فلسفه هاي گوناگون برآيد.نزديک به 5 سال شاگردي آيت الله علامه طباطبايي_(1)آن هم با روش اشکال گيري بسيار جدي دکتر بهشتي – توانايي هاي او را در اين زمينهبسيار توسعه داده بود.
جلسه هاي متعدد مطالعاتي با حضور انديشمندان و علاقه مندان به مباحث اجتماعي اسلام که با هدف گسترش روز افزون ادبيات انقلاب اسلامي در ميان نسل جوان تشکيل مي شد،در رأس کارهاي علمي و فرهنگي دکتر بهشتي قرار داشت.وي از هر فرصتي براي نشست و جلسه ي علمي استفاده مي کرد.نقطه ي عطف اين جلسات،به نشست هاي «گفتار ماه» انجاميد که با سخنراني هاي منظم، گرم و پرنتيجه اي برگزار مي شد.
آيت الله بهشتي، روحانيون را تشويق مي کرد تا زبان هاي خارجي را ياد بگيرند.(2) خود ايشان زبان انگليسي را کاملاً مي دانست و به دليل 5 سال حضور در کشور آلمان، با زبان آلماني آشنايي داشت و آن را به خوبي صحبت مي کرد و به زبان عربي هم کاملاً مسلط بود. با اين توصيف وي با سه زبان زنده ي دنيا آشنا بود. در دروس حوزوي، دکتر بهشتي يک مجتهد مسلم بود.او قبل از ورود به حوزه يدرس «آيت الله العظمي بروجردي»، از محضر«آيت الله العظمي سيد محمدرضا خراساني» در اصفحان،درس خارج را فيض برده و علت شهرتوي در قم،مايه هايي بود که ايشان از حوزه ي درس اصفهان کسب کرده بود،(1) لذا هنگامي که آيت الله بروجردي جزوات مرحوم خراساني را نزد دکتر بهشتي ديد، گفت:«همين را بدهي چاپ کنند».دکتر بهشتي به فلسفه ي اسلامي،فقه و کلام،تفسير وسيره و حديث تسلط داشت(2) و از چهره هاي درخشان در آيت الله محقق داماد محسوب مي شد.(3)
حضرت امام خميني (ره) نيز درباره ي مقام علمي ايشان رموده اند:
«او مجتهدي است جامع الشرايط که امثال او را حتي در حوزه هاي علميه،کمتر سراغ داريم».
آيت الله بهشتي در کنار علم و دانش قوي حوزوي،صاحب درک اجتماعي قوي بود. جامعه شناسي و مباني اقتصاد،مديريت اجتماعي را مي دانست و راهکارهاي فرهنگي را در حد اعلا مي شناخت. علاوه برمحافل فرهنگي و عملي – که دکتر بهشتي در آن جا فعاليت داشت – جلساتي در روزهاي چهارشنبه در منزل ايشان برگزار مي شدکه مباحثي تحت عنوان«شناخت از ديدگاه قرآن» بود.(4) همچنين بحث هاي بسيار جالب و عالمانه در انجمن اسلامي پزشکان و انجمناسلامي مهندسان داشته اند که به شکل نوار کاست باقي مانده است.
از ديگر فعاليت هاي علمي و فرهنگي دکتر بهشتي(که در اين زمينه خستگي ناپذير و پويا بودند)، مي توان به جلسه اي در روزهاي دوشنبه اشاره کرد که در منزل ايشان تشکيل مي شدو با چند تن از کارشناسان رشته ي اقتصاد از جمله آقاي «دکتر نمازي»،بررسي مشترکي را روي کتاب کاپيتال(capital، تأليف 1867) مرکس انجام مي دادند.در طول يک سال و نيم،حدود 90 صفحه از جلد اول اين کتاب،دقيق و موشکافانه بررسي شد.
کار تحقيقاتي ديگري که تا پيروزي انقلاب اسلامي تداوم داشت و با همکاري آقايان:دکتر مفتح،(1)آيت الله موسوي اردبيلي،استاد مطهري،آيت الله مهدوي کني،آيت الله امامي کاشاني و چند تن ديگر صورت مي گرفت، مخزن بسيار ارزشمندي از فيش هايي شد که حاصل کار بر روي منابع اصلي بود.در اين فيش ها، تمام آيات و روايات به طور منظم فيش برداري شده بود تا با کمک آن ها يک دوره «اصول الفقه»جديد نوشته شود،اما فرصت شد تنها به دو بحث «وحي» و «علم امام» پرداخته شود.دکتر بهشتي در اين کار از کتاب «تاريخ قرآن»نولدکه استفاده کرد.
همچنين آثاري تحت عنوان«مواضع ما» پس از پيروزي انقلاب اسلامي منتشر شد که در واقع به مواضع حزب جمهوري اسلامي (که دکتر بهشتي دبير کل آن بود)،مي پرداخت.اگر در کلام امم خميني(ره)،آيت الله دکتر بهشتي به عنوان فردي مطرح شده که که امثال او در حوزه هاي علميه کم يافت مي شود،به دليل تسلطي است که وي بر علوم حوزوي و دانشگاهي داشت.او در حوزه،يک مجتهد جامع الشرايط محسوب مي شد و از دانشگاه،دکتراي فلسفه دريافت کرده بود.وي در فقه،اصول ،فلسفه،عرفان ،معارف قرآن،حديث شناسي ،علم رجال،تاريخ ، روانشناسي و مکتب هاي اقتصادي،يک صاحب نظر و واقعاً اهل مطاالعه بود.تسلط وي بر چند زبان زنده به او اين امکان را داده بود تا مستقيماً به متون اصلي و منابع اصلي مراجعه نمايد و در زمينه هاي گوناگون علمي تحقيق نمايد.(2)در يک کلام؛دانش او به اندوخته هاي حوزوي محدود نمي شد.در عين حال تمام دانش حوزوي و دانشگاهي خويش را به زيور تعبد و تعهد الهي و اسلامي آراسته بود.در کمال علم جويي و علم طلبي، هر آنچه را که از قلمرو شناخت الهي و تعبد الهي خارج مي شد،به حوزه ي انديشه ي خود نمي سپرد، او به علم،رنگ ايمان مي داد و آن را در جهت تقويت ايمان؛ يعني همان هدف خلقت انسان سوق مي داد.
10_مرکز اسلامي هامبورگ
مسجد هامبورگ به دستور آيت الله العظمي بروجردي بنيان گذاري شد و چون «آقاي محققي» امام جماعت اين مسجد به ايران مراجعت کرده بود، از مراجع تقليد مي خواستند که يک نفر روحاني براي اداره اين مسجد به آلمان بفرستند.اين خواسته ها بيتر متوجه آيت الله ميلانيو «آيت الله خوانساري بود.در نتيجه آيت الله ميلاني و خوانساري از دکتر بهشتي خواستند تا به آلمان برود و مسجد مسلمانان در هامبورگ را اداره کند.همزمان با اين مسأله؛ به دليل اوج گيري فعاليت«جمعيت مؤتلفه ي اسالمي» و اقدامات آنان که منجر به اعدام انقلابي «حسن علي منصور» نخست وزير شده بود و چون دکتر بهشتي در معرض سوء ظن دستگاه هاي اطلاعاتي قرار گرفته بود؛دوستان دکتر از او خواستند به آلمان برود.دکتر بهشتي خود ترجيح مي داد در ايران بماند،ولي اصرار همفکران او را متقاعد ساخت.مشکل گذرنامه نيز با نفوذ آيت الله خوانساري حل شد.
قرار بود دکتر بهشتي مدت کوتاهي را در آلمان بماند.هجرت وي که از سال 44 آغاز شد تا سال 49 به مدت 5 سال به طول انجاميد.يکي از دلايل طولاني شدن هجرت دکتر بهشتي،احساس مسؤليت ايشاندر قبال فعاليت هاي سياسي ، به ويژه در مورد دانشجويان بود که منجر به تشکيل«اتحاديه انجمن هاي دانشجويان فارسي زبان» شد.اولين کاري که دکتر بهشتي در بدو ورود انجام داد، تغيير نام«مسجد ايرانيان» به «مرکز اسلامي هامبورگ» بود.با اين اقدام هم مسلمانان غير ايراني به مسجد مي آمدند و هم دايره ي فعاليت ها توسعه يافت و مسجد،رونق تازه اي پيدا کرد.(1)
عملکرد بسيار درخشان دکتر بهشتي در سال هاي اقامت در آلمان، آن قدر عميق و مؤثر بود که ايشان، يکي از دلايل کينه توزي گروه ها و چهره هاي سياسي را نسبت به خود ،همين عملکرد مي دانست:
«اين بزرگترين گناه من است و همه ي اين شايعه سازي ها و دروغ پردازي ها از همان موقع ريشه مي گيرد.چون کينه ي شديدي عليه من به وجود آمده بود،چرا که من موفق مي شدم در آ« جلسات بزرگ دانشجويي]مباحثي را[ مطرح کنم،چون تا آن موقع مجامع دانشجويي تقريباً مونوپل گروه هاي فکري ديگر بود.انحصاري آن ها بود ... و اين ها گناهي بزرگ بود،نا بخشودني،که تا آخر زندگي من بخشوده نخواهد شد».(1)
دکتر بهشتي در مهر ماه سال 44 در کليساي «اپي فانين»در محله ي «وينتر هود» هامبورگ حضور يافت و در آن جا براي فرقه اي از مسيحيان پروتستان سخنراني کرد.اين فرقه که از جمعيت منتظران ظهور مسيح بودند،مرکب از جواناني بود که روزهاي دوشنبه گرد هم مي شدند.سخنراني دکتر بهشتي مورد استقبال آن ها قرار گرفت و از او خواستند تا ارتباط بيشتري با آن ها داشته باشد.
سال بعد در يک محفل دانشجويي در شهر «هانوور» آلمان حضور يافت و در جمع دانشجويان،تحت عنوان «اسلام دين انديشه و انتخاب»سخنراني خود را ارائه داد.اين جلسه با بحث آزاد دانشجويي تا پاسي از نيمه شب ادامه يافت ودانشجويان شايدبراي اولين بار صميميت مصاحبت و همنشيني با يک عالم ديني شيعي را تجربه مي کردند.(2)
ايشان در ابتداي حضور در آلمان، مجدانه براي فراگيري زبان آلماني کوشيد،زيرا مي ديد که زبان، اساسي ترين وسيله ي ارتباط است و اين همت نشان گر اهميت زبان نزد دکتر بهشتي بود ، لذا خيلي زود زبان آلماني را فرا گرفت و با داشتن روحيه ي اجتماعي بالا ، به سرعت ارتباطش را با محافل فکري اروپايي برقرار کرد.ايشان در طول ساليان حضور در آلمان، نشريه هاي «اسلام مکتب مبارز» و «صداي اسلام»را نيز منتشر کرد.
از ديگر فعاليت هاي دکتر بهشتي در آلمان،گفت و گو با انديشمندان و تماس با مراکز علمي و تحقيقاتي در اروپا بود.وي از اساتيداروپايي در رشته هاي شرق شناسي و اسلام شناسي براي سخنراني در مسجد هامبورگ دعوت مي کرد و خود نيز در شهرها و کشورهاي مختلف به سخنراني مي پرداخت.
در سال 1347، کنفرانسي در شهر ژنو تشکيل شد که در آن،رجال علمي اسلامي و مسيحي شرکت کرده بودند.از آيت الله بهشتي نيز دعوت شد تا در اين کنفرانس سخنراني نمايد.محورهاي اصلي اين کنفرانس «سنديت وحي و حدود آن،موضع گيري وحي در مقابل الحاد،دين و نظامات عقيدتي و علمي آن در عصر صنعت»بود.
شوراي جهاني کليساها – که مسؤول برگزاري اين کنفرانس بود – از دکتر بهشتي خواست تا در ارتباط با «سنديت وحي» سخنراني نمايد.دکتر بهشتي به فراخور جلسه،به شباهتي که قبلاً مستشرقين بر اسلام و وحي وارد کرده بودند و ممکن بود در ذهن افراد حاضر در کنفرانس باشد،توضيحي درخور ارائه داد.دکتر با آگاهي و تسلط کامل ، شبهات وارده را با آيات قرآني پاسخ داد و اين گونه وانمود کرد که اين شبهات در ابتداي نزول قرآن نيز وجود داشته است.
در سال 1345،از آلمان عازم سفر حج شد و در ضمن از کشورهاي ترکيه، سوريه و لبنان ديدن کرد.اتفاقاتي در اين کشورها رخ داده بود که حکايت از عمق نفوذ دين در اخلاق و رفتار مردم داشت و اين نکته توجه آيت الله بهشتي را به خود جلب کرد.او از اين رفتارها و اخلاقيات برجسته نتيجه گرفت که ما بايد يک جامعه نمونه داشته باشيم و کراراً گوشزد مي کرد که بهترين تبليغ براي اسلام «ايجاد يک جامعه ي نمونه ي اسلامي» است.(1)
وي با مبارزين خارج از کشورارتباط برقرار کرد و همچنين در سال 1348 در نجف اشرف خدمت حضرت امام خميني (ره)رسيد.دکتر بهشتي لحظه اي از روشنگري جوانان عليه موجوديت اسرائيل غفلت نورزيد و حتي به ابتکار وي و همراهي مسلمانان آمريکا،اعلاميه اي عليه رژيم اشغالگر قدس در آلمان منتشر کرد.سرانجام دکتر بهشتي با کوله باري از تجربه ي فرهنگي در يک کشور بيگانه ، در خرداد 1349 بهايران بازگشت.(1)
آيت الله دکتر بهشتي هنگامي که در سال 1354 دستگير شد، در متن يکي از بازجويي ها،وقتي از او سوأل شد که شرح فعاليت هاي خود را در خارج از کشور بنويسد،اين گونه پاسخ داد:
«قسمت عمده کارهاي من از قرار زير بوده است:
1_کوشش براي تکميل ساختمان مسجد هامبورگ که مدتي بود معوق مانده و مايه ي سر و صداهايي در محل شده بود که به حديث ايران و اسلام لطمه ميزد؛
2_کوشش در تقويت مباني عقيدتي و اخلاقي و عملي اسلامي مسلمانان مقيم آلمان، بخصوص برادران و خواهران مسلمان مقيم آن جا؛
3_رسيدگي به امور ديني آن ها و انجام مراسمي که معمولاً بر عهده ي يک عالم ديني است از قبيل ازدواج و نظاير آن؛
4_کوشش براي آشنا ساختن مردم آلمان به حقايق اسلامي از راه نشريات، سخنراني و تدريس در مدارس آلماني،دانشگاه ها و کليسا ها و مجامع ديگر؛
5_حل و فصل برخي از اختلافات شغلي و خانوادگي؛
6_عقده گشايي هاي روحي از کساني که از آن جا دچار غربت زدگي و مسائل ناشي از آن مي شدند و مشاوره هاي مشابه بخصوص براي جوانان؛
7_مازاد وقتي،صرف ادامه ي مطالعات و تحقيقات ديني و انساني و دين شناسي مي شود.»(2)
در عين حال،بنا به گفته ي دکتر بهشتي،يکي از تبليغات بسيار مهم ايشان در آلمان تلاش و تبليغ براي سوق دادن افکار به سمت ساختن يک جامعه ي نمونه ي اسلامي بوده است:
«شما اين را درست کنيد همه به سراغتان مي آيند و ديگر به اين مقدار خرج تبليغات احتياج نخواهيد داشت.استدعاي من از همه ي خواهران و برادران اين است که صميمانه براي ساختن جامعه ي نمونه ي اسلامي با يکديگر همکاري و همفکري داشته باشيم.»(1)
11_ادامه ي اقدامات فرهنگي پس از بازگشت از آلمان
در سال 1355 با حملات وحشيانه اسرائيلي ها، گروهي از مردم فلستين و بويژه اهالي «تل زعتر» به شهادت رسيدند و خانواده هاي زيادي بي سرپرست ماندند. دکتر بهشتي مقدمات جلسه اي را فراهم کرد تا در آن براي مردم فلسطين کمک مالي جمع آوري شود ، اما خود نتوانست در آن جلسه شرکت کند،ولي «حاج احمد قدريان» از کسبه ي بازار و از اعضاي هيأت هاي مؤتلفه را به آنجا فرستاد و به او گفت بايد 5/3 ميليون تومان جمع شود.افرادي چون بازرگان،سحابي،صباغيان و ديگران حضور داشتند و مبلغ فوق جمع آوري شد.
«مرحوم شهيد بهشتي توسط آقاي مهندس غرضي – که در آن موقع مسؤليت اين کار را در لبنان راشتند – با اين پول ها در آن جا کارگاهي تأسيس کرد و آن خانواده ها را در کارگاه مشغول به کار کرد.آن ها آمدند و مشغول کار شدند و خودکفا شدند.بچه هايي که الآن مي جنگند فرزند همان خانواده ها هستند».(2)
به تأثير از جريان فکري امام خميني،دکتر بهشتي انديشه اي فرا مليتي داشت.
«شهيد بهشتي از همان جواني،براي معارف اسلام، ظرف جهاني را دنبال مي کرد.»(3)
دکتر بهشتي علاوه بر آن که در ميان مبارزان مرجعيتي پيدا کرده بود و انواع نيروهاي سياسي را بر گرد خود جمع کرده بود، به لحاظ جامعيتي که در رفتار سياسي خود داشت تلاش مي کرد به تمام ابعاد مبارزه توجه داشته کند.
«تعادلي در وجود آقاي بهشتي بود که مواظب جهات مختلف بودند و جامعيت اسلام هم اين را اقتضا مي کند».(1)
يکي از اين جهات، خانواده هاي مبارزان و نسل جوان و آينده ساز مبارز بود.حضور بهشتي در جلسات خانوادگي، هدايت معنوي خانواده ها را ضمانت مي کرد.وي نسبت به ترقي خانواده ها و تربيت جوانان گفت:
«در خارج از تهران فضاهايي را مهيا کنيد تا خانواده ها در آن جمع شوند و بحث هاي سياسي و مبارزاتي در آن مکان ها کفته شود».
لذا در 11 کيلومتري کرج در محلي به نام «کمال آباد»،باغي با متراژ 2 هکتار خريداري و همه ي و همه ي افراد را سهام دار و شريک کرد.اين باغ،ديوارکشي مختصر و يک اتخر داشت.بتدريج و با نظارت کلي دکتر بهشتي ، باغ سرو ساماني يافت.سلن اجتماعات و نيز استخري مخصوص بانوان ساخته شد.خانواده ها با اتومبيل هاي شخصي يا اتوبوس هايي که به همين منظور کرايه مي شد، به آن جا مي آمدند و به نوعي سرگرم مي شدند.برنامه از ساعت 7 صبح شروع مي شد و تا 7 بعد از ظهر ادامه داشت.دکتر در نظر داشت باغ ديگري در کنار آن خريداري کند و تا به قول خودش جوانان بتوانند فوتبال ،واليبال،تنيس و مشين سواري را ياد بگيرند.با اين کارها ،هم خانواده ها را از آسيب هاي اجتماعي محافظت ميکرد و هم به استمرار مبارزه و تبليغ و گسترش فرهنگ غني اسلام در دل و ذهن جوانان و خانواده ها دست ميافت.در عين حال،حفظ روحيه اي مبارزان – که در کنار خانواده هايشان اين روحيه دو چندان مي شد – از ديگر اهداف تربيتي ايشان بود.در آستانه ي ورودي اردوگاه،محافظي براي کنترل و جلوگيري از ورود غريبه ها گماشته بودند.
دکتر بهشتي همواره به گردانندگان اردوگاه توصيه مي کرد که ساده زيست باشند،با کودکان و خانواده ها مهربان باشند،در ضمن:انضباط،مقت شناسي ، وفاي به قول،پرهيز از تنبلي و بي حوصلگي،ديد و بازديد،جذب جوانان و استفاده از فرصت ها زمره توصيه هايي بود که مجاهد شهيد دکتر بهشتي از آنان مي خواست تا در سر لوحه ي کارهايشان انجام دهند.
