خوانشي نو از سه گونه اسلام

کد خبر: ۱۲۷۸۵۴
تاریخ انتشار: ۰۴ تير ۱۳۹۰ - ۰۵:۵۱ - 25June 2011

در تورق تاريخ براي يافتن راه  ، گاهي با حوادثي مواجه  مي­شوي که تحمل آنها برايت دشواراست ، به­آدمهايي  که شعاع نورانيت انديشه­شان تورا به تحيروتعجب وادار مي­نمايد از خود مي­پرسي چرا ديروز در فراموشي حضور آنها سپري شد و امروزهم درزير چترگسترده غفلتها وجهالتها ، پنهان مانده­اند .اين بي­مهري تاريخ سخت رنج­آور و دردناک است ، آنگاه مي­تواني بر بي­توجهي و ستمها و بدقضاوتي­ها صبر پيشه کني که از آفريننده هستي بخش مدد جسته باشي که فرمود : إن­الانسان­لفي­خسر ، باور ناديده انگاشتن حقوق انسانها از آدم تا به امروز بوده و هست .مظلوميت انديشه ها آنقدر تورا مي­رنجاند که آرزو مي­کني اي­کاش در گذشته بودي و مثل مردمان آن روز رفتار نمي­کردي وقتي جريان مظلوميت آغازين امام معصوم را شنيديم آنگاه که در محراب به شهادت رسيد ، و خوانديم که برخي از جاهلان ، خبر از بي­نمازي آن امام مظلوم داده­اند ، وقتي ازپيکر قطعه­قطعه شده فرزند گرامي­ا­­ش ،مي­گساران دين فروش ، عنصري خارجي ساختند ، چه باک از دنيا طلباني که با مظلومي ديگر چنين ننمايند و انديشمندي بزرگ را به خيانت فکر و خشونت نفساني خود ،نيازارند.  بزرگ مردي  که راز مظلوميتش در سنت تاريخ علوي حماسه­اي خونين در هفتم تير سال 1360 را رقم­زد و مرشدي اهل سلوک پرده از مظلوميتش به زيبايي گشود و شهادت را در مقابل مظلوميت او ناچيز دانست . در مرور گذشته­ها و مشاهده مظلوميت آن مظلوم جاودانه بايد سعي کنيم اورا آنگونه که بوده بشناسيم نه آنگونه که خود مي­خواهيم. صادقانه با تاريخ مواجه نشدن و تفسيررأي­کردن انديشه­ها ، شيوه­اي منصفانه نيست و در اخلاق انساني مورد مذمت است. از اين رو شايسته است  شهيد بهشتي را آنگونه که مي­زيسته و آنگونه که مي­انديشيده به جامعه امروز معرفي کنيم  ، مسؤلانه به سوي پرده برداشتن از راز مظلوميت او گام برداريم، بايد به فرزندانمان بگوييم چرا وقتي او به ملکوت پرکشيد سفير اسبق آمريکا در ايران اعلام کرد که موتور انقلاب اسلامي خاموش گرديد . او که بود که سنت شکني­اش در وصف کلام بزرگان جاري شد و چه کرد که ازمجتهدان ممتاز روزگار شد.او رونق رويش توجه به دنياي جديد در حوزه­ها بود اما مجذوب آن نشد . تأکيد او بر اهميت شناخت تمدن جديد و  فراگيري درس زبان انگليسي در حوزها ، برون رفت مناسبي بر حل معضل انحطاط در جامعه ديندار را رقم مي­زد  ، به خوبي بر دينداري­هاي  ناکارآمد آگاه بود و مي­کوشيد تا در طنين شور انديشه­اش غوغايي از توجه به کرامت و منزلت انسان را هويدا سازد و پاسداشت حرمت انسان را بر خود فرض مي­دانست. خدا محوري ، انسان دوست بود و درد آدمي را  به خوبي مي­شناخت،  همانند همه نوادر تاريخ متعلق به زمانه­اش نبود فراتر از زمان مي­انديشيد و گفتمان انتخاب و آزادي انساني او هنوز هم مهجور زمان و مردمان است . غفلت از اسلام ناب او رنج آورترين درد زمانه است ، در سايه­سار آثار غبار بي­مهري و بي­توجهي،  همچنان ناشناخته و برمردمان نادانسته است ، دريغ از نبودنش و افسوس از نشنيدنش ، تاريخ بي­گمان به مانند او نديده است ، راست قامتي بود  به استواري پرداخت پر هزينه جهاد ، وبرخوردار از فقاهتي به رفعت زيباي اجتهاد  ، او که بودنش بهاي زود رفتنش و رفتنش خسارت يک تاريخ نبودنش بود ، بهاي نگاه عالمانه و منصفانه  به انسان را پرداخت و در نبرد خويش مظلومانه سفرکرد و رفت و ما مانديم و روزگار .
تب تند دينداري و رنج نداشتن ايمان به دين ، خودخواهي و دگر ستيزي انسان ، اسلام نان و مصلحت ، نه اسلام نابِ پر رنج و پر شعف ، اسلام ثبت شده در سجل ما و مردمان دنيا طلبِ پر مدعا که اسلام بهانه­اي است بر دنياخواهي و مقامشان ،و اين آغاز روضه­ي­ مظلوميتِ انديشيدن است . اگردر دينداري­ات رنگ صداقت است، بشنو مثنوي سه گونه اسلامِ شهيدِ مظلومِ جاودانه را.
·        اسلام مصلحتي
مردماني که بعضا اسلامشان بهرنان و سفره غذايي است ، اسلام" مصلحت جويانه "[1] ،  "اسلام تابعيتي" ، آشکارا بگويم ،"اسلام سياسي" ، اسلامي که با ايمان همراه نيست ، اين مسلماني از آن کساني است که چندان نگران دينداري حاکمان نيستند آنان آمده­اند تا "زير چتر هر حکومتي زير باران نباشند" هر که باشد برايشان مهم نمي­نمايد، اينان تکيه­گاه "فرصت­طلبها "و" جاه طلبها "هستند ، وقتي نهضتي به قدرت مي­رسد ،دروازه هاي جامعه به روي دزدان فرصت و زمان گشوده مي­شود ، حمله مي­کنند تا حاصل رنج ديگران را به تاراج برند؛ البته جاه­طلبها گاهي به تظاهرهزينه خريدرنج را هم به نمايش مي­گذارند تا با فريب مسلمانانِ" تابعيتي " ناني بدست آورند و از غافله ثروت و قدرت جا نمانند . واي از اين گروه مسلمانانِ "زندگي زده" که بستر تماميت خواهي  شهرت­طلبان و ربايندگان زمانه­اند ، اين پيروانِ" مذهبِ آرامِ زندگي ، "راه را هموار مي­کنند تا هر قدرتي در ميدان روزگار غافله سالار زمان شود ، دست و پازدن شياطين براي کسب و سود زندگي تکيه به حقارت اين مردمان زده ، چه سخت مي­گذرد روزگار تو.
·        اسلام اقليمي
مسلمان زاده بودن ، براي ارتقاءبه کمال انساني و بهره کافي بردن از حق ِانتخاب کافي نيست ؛ بايد از سراي خانه و دينداري" شناسنامه­اي"و تقليد از ديگران عبور نماييم تا دينداري عالمانه را در اقليم" اجتهاد" بدست آوريم .آنان که دينداري خانواده را فقط براي خود مقدم شمرده­ا­­ند، باور نمي­کنند که درک روزگار را ازدين خود به کمترين مقدار وانهاده­اند .دين سجلي در آمدورفتِ زندگي ،گاه مي­شود که بي­ثمر شود. عقلانيت وعشق،رمزورود به اقليم دينداري خالصانه است. بايد از اقليم خانه سفر کني تا حاصل اين حذر را نظر کني .
 اگر" مسلمان زاده­ي شناسنامه­اي" و حجت دينداري­ات خانواده است،بايد تا از گردونه تقليدو" عادت" رها شوي .مبادا که علت مسلماني ما محدود به خانه­ها شود؛ بايد که يا خانواده يا خود" صحيح تربيت شوند تا از مسلمانان گروه نخست شوييم".
·        اسلام راستين
اگر ديانت محمدي را آنچنان­که هست به جان خريده­اي ، ايمان قلبي و پايبندي تو در مقام عمل ، استواري نهضتها و تحولات را رقم مي­زند ، هرچند پر بهاء اما از سر صدق و اخلاص و با وقار . نه طالب شهرتي و نه ماندگاري بي­حد و حصر ،بيزار از قدرت و شيفته خدمتي .
راز اين ديانت خداخواهانه­ات از آن روست که تو مسلمان عادت و "اقليم" و" شناسنامه" نبوده­ا­­­ي ،" ساختن تو حاصل موفقيتهاي کوچک است "، تو در بلوغ زندگي ، اسلام اقليمي­ات را به" شناخت" و انتخاب تبديل نموده­اي ، تو مقام انتخاب و آزادي انساني­ات را با" اجتهاد،" نه تقليد بدست آورده­­ا­ي ، تو مسجود ملائکي ، که از سر معرفت  و فهم جامعه را به پيش مي­بري که اگر سکانداري به دست تو نباشد جز زيان آدمي ، حاصلي به بار ننشيند ،" مغناطيس وجود تو همه را به سوي خود جذب مي­کند چون تو الگو و حاکم شوي" همه آنان که در کسب قدرت ، بدست آوردن فرصت ، آنان که بي­هيچ آرماني پا به ميدان نهاده­اند و آنان که تنها طالب زندگي روزمره­اند، بسويت فرا خوانده مي­شوند .
" تشکل" و تحزب ديانت فراخوان مهر زندگي است و روزگار اگر چنين شود غبارِ غمِ نتوانستنهاي لاعلاج و تسليم­هاي ناروا از ميدان بدر رود ،ديگر انديشه­اي به محاسبه بي­نجابتان روزگار ، به مظلوميت سپرده نمي­شود و غربت ستاره­ها آسمان را رنج نمي­دهد، ديگر خودستايان و خودخواهان  خورشيد را محاصره نمي­کنند. آنگاه طراوت انديشه­هاي نابِ دين، جوانان را سيراب مي­کند و ما همه شاهد رزق و روزي کاشفان درد مردمان مي شويم. اگر در مقام قدرتِ دولت پا به ميدان نهاده­ايم با شکنجه و ررنج و گرسنگي ،جدال بسيار نموده­ايم،آسان بدست نياورده­ا­يم که با خيال لغو آسان خرابش کنيم. پاي­بند نهضتيم و رنجهاي آن رابه جان مي­خريم ، با نامحرمان راز ، آواي همنوايي سرنمي­دهيم، در اين" اتحاد" پرفروغ ، دوري از ريا، همه نشانه از گسستن از" اسلام تابعيتي و اقليمي" است . نورانيت نگاه ما در عمل به فرمان خداوند است و  به تضييع حق­ديگران گردن نمي­نهيم ، با " معيارهاي علوي گردهم جمع مي­شويم تا دچار انحراف عثماني نشويم "هرکه مي­تواند او مقدم است ، از منيت نفس گريزانيم و اين دوري از گناه مغناطيس جذب ماست. با تعيين ايده آل خود بسوي "جامعه عادلانه انساني" گام مي­نهيم؛ از فريب خود در باور آينده پرهيز مي­کنيم و مراقبيم مبادا باعث بي­حرمتي به ديگران شويم ؛ حضور ما تضمين امنيت مردم است، آبروي آنان ، آبروي ماست، مراقبت در اين مسير همانند تقوي روزه و نماز ماست .اگر چنين شود روزگار ما،دگر نسوزد انديشه­اي در خرمني از آتش نفاق و ريا. اسلام يکي بيش نيست و سه گونه نيست ، مسلماني سه گونه است هرروز گونه­اي ديگر به آن افزوده مي­شود ، اسلام خالص يعني  " دين انسان سازي ، دين جامع ، دين جامعه سازي ،  دين سياست و تقرب الهي ،دين دعوتي جهاني ، دين پويايي ، دين نشاط و ترقي ،دين قسط و عدل ،دين آزادي ،دين انصاف ، دين خداجويي ،دين شورا و دين آئين حق است  [2]  "
آن که از منزلت و کرامت انسان غافل نيست و به دنبال يافتن سعادت جاودانه است ، آن­که فريب دينداري عوامانه و ظاهر مآبانه را نمي­خورد ، کوشا بسوي مهار نيک انديشيدن است ، آن که امروز تشنه اسلام عدالت و شجاعت است ، آن­که مي­داند آيين حق جهاني است و راز معبد بودن " تشکل" را به خوبي فهميده است ، بايد با گذر از اسلام تحجر و نفاق ، اسلام بي­قيدي و رها ،  بسوي مسئوليتي بزرگ در تغيير سرنوشت مردمان جهان گام­زند. با تبحر، در انديشه­ديندارانه زيستن تلاش کند تا اسلام، دينِ عمل شود نه موم دست ديگران، حضور او در صفوف مسلمين از سر صدق ايمان باشد نه مقام تسليم ، به غسلِ تعميد در رودِ ايمان­گرايي ، غرق نگشته باشد ، به پاسداشت منزلت الهيِ حق انتخاب، راز سجده ملائک را برملاکند ، "بوجار "نباشد ، "به روز مرگي خو نکند " ، آري بهشت بهاي مردماني است که خدا معيارشان باشد نه چيز ديگري .
                                                                                                             
[1]همه مطالبي که در اين نوشتار در  گيومه آورده شده ، عينا از متن کتاب سه گونه اسلام مي باشد .
[2]ويژگي هاي دين اسلام از ديدگاه آيت الله دکتر بهشتي به نقل از کتاب اسلام و مقتضيات زمان از ديدگاه شهيد بهشتي تأليف نگارنده.

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین