خوانشي نو از سه گونه اسلام
در تورق تاريخ براي يافتن راه ، گاهي با حوادثي مواجه ميشوي که تحمل آنها برايت دشواراست ، بهآدمهايي که شعاع نورانيت انديشهشان تورا به تحيروتعجب وادار مينمايد از خود ميپرسي چرا ديروز در فراموشي حضور آنها سپري شد و امروزهم درزير چترگسترده غفلتها وجهالتها ، پنهان ماندهاند .اين بيمهري تاريخ سخت رنجآور و دردناک است ، آنگاه ميتواني بر بيتوجهي و ستمها و بدقضاوتيها صبر پيشه کني که از آفريننده هستي بخش مدد جسته باشي که فرمود : إنالانسانلفيخسر ، باور ناديده انگاشتن حقوق انسانها از آدم تا به امروز بوده و هست .مظلوميت انديشه ها آنقدر تورا ميرنجاند که آرزو ميکني ايکاش در گذشته بودي و مثل مردمان آن روز رفتار نميکردي وقتي جريان مظلوميت آغازين امام معصوم را شنيديم آنگاه که در محراب به شهادت رسيد ، و خوانديم که برخي از جاهلان ، خبر از بينمازي آن امام مظلوم دادهاند ، وقتي ازپيکر قطعهقطعه شده فرزند گرامياش ،ميگساران دين فروش ، عنصري خارجي ساختند ، چه باک از دنيا طلباني که با مظلومي ديگر چنين ننمايند و انديشمندي بزرگ را به خيانت فکر و خشونت نفساني خود ،نيازارند. بزرگ مردي که راز مظلوميتش در سنت تاريخ علوي حماسهاي خونين در هفتم تير سال 1360 را رقمزد و مرشدي اهل سلوک پرده از مظلوميتش به زيبايي گشود و شهادت را در مقابل مظلوميت او ناچيز دانست . در مرور گذشتهها و مشاهده مظلوميت آن مظلوم جاودانه بايد سعي کنيم اورا آنگونه که بوده بشناسيم نه آنگونه که خود ميخواهيم. صادقانه با تاريخ مواجه نشدن و تفسيررأيکردن انديشهها ، شيوهاي منصفانه نيست و در اخلاق انساني مورد مذمت است. از اين رو شايسته است شهيد بهشتي را آنگونه که ميزيسته و آنگونه که ميانديشيده به جامعه امروز معرفي کنيم ، مسؤلانه به سوي پرده برداشتن از راز مظلوميت او گام برداريم، بايد به فرزندانمان بگوييم چرا وقتي او به ملکوت پرکشيد سفير اسبق آمريکا در ايران اعلام کرد که موتور انقلاب اسلامي خاموش گرديد . او که بود که سنت شکنياش در وصف کلام بزرگان جاري شد و چه کرد که ازمجتهدان ممتاز روزگار شد.او رونق رويش توجه به دنياي جديد در حوزهها بود اما مجذوب آن نشد . تأکيد او بر اهميت شناخت تمدن جديد و فراگيري درس زبان انگليسي در حوزها ، برون رفت مناسبي بر حل معضل انحطاط در جامعه ديندار را رقم ميزد ، به خوبي بر دينداريهاي ناکارآمد آگاه بود و ميکوشيد تا در طنين شور انديشهاش غوغايي از توجه به کرامت و منزلت انسان را هويدا سازد و پاسداشت حرمت انسان را بر خود فرض ميدانست. خدا محوري ، انسان دوست بود و درد آدمي را به خوبي ميشناخت، همانند همه نوادر تاريخ متعلق به زمانهاش نبود فراتر از زمان ميانديشيد و گفتمان انتخاب و آزادي انساني او هنوز هم مهجور زمان و مردمان است . غفلت از اسلام ناب او رنج آورترين درد زمانه است ، در سايهسار آثار غبار بيمهري و بيتوجهي، همچنان ناشناخته و برمردمان نادانسته است ، دريغ از نبودنش و افسوس از نشنيدنش ، تاريخ بيگمان به مانند او نديده است ، راست قامتي بود به استواري پرداخت پر هزينه جهاد ، وبرخوردار از فقاهتي به رفعت زيباي اجتهاد ، او که بودنش بهاي زود رفتنش و رفتنش خسارت يک تاريخ نبودنش بود ، بهاي نگاه عالمانه و منصفانه به انسان را پرداخت و در نبرد خويش مظلومانه سفرکرد و رفت و ما مانديم و روزگار .
تب تند دينداري و رنج نداشتن ايمان به دين ، خودخواهي و دگر ستيزي انسان ، اسلام نان و مصلحت ، نه اسلام نابِ پر رنج و پر شعف ، اسلام ثبت شده در سجل ما و مردمان دنيا طلبِ پر مدعا که اسلام بهانهاي است بر دنياخواهي و مقامشان ،و اين آغاز روضهي مظلوميتِ انديشيدن است . اگردر دينداريات رنگ صداقت است، بشنو مثنوي سه گونه اسلامِ شهيدِ مظلومِ جاودانه را.
· اسلام مصلحتي
مردماني که بعضا اسلامشان بهرنان و سفره غذايي است ، اسلام" مصلحت جويانه "[1] ، "اسلام تابعيتي" ، آشکارا بگويم ،"اسلام سياسي" ، اسلامي که با ايمان همراه نيست ، اين مسلماني از آن کساني است که چندان نگران دينداري حاکمان نيستند آنان آمدهاند تا "زير چتر هر حکومتي زير باران نباشند" هر که باشد برايشان مهم نمينمايد، اينان تکيهگاه "فرصتطلبها "و" جاه طلبها "هستند ، وقتي نهضتي به قدرت ميرسد ،دروازه هاي جامعه به روي دزدان فرصت و زمان گشوده ميشود ، حمله ميکنند تا حاصل رنج ديگران را به تاراج برند؛ البته جاهطلبها گاهي به تظاهرهزينه خريدرنج را هم به نمايش ميگذارند تا با فريب مسلمانانِ" تابعيتي " ناني بدست آورند و از غافله ثروت و قدرت جا نمانند . واي از اين گروه مسلمانانِ "زندگي زده" که بستر تماميت خواهي شهرتطلبان و ربايندگان زمانهاند ، اين پيروانِ" مذهبِ آرامِ زندگي ، "راه را هموار ميکنند تا هر قدرتي در ميدان روزگار غافله سالار زمان شود ، دست و پازدن شياطين براي کسب و سود زندگي تکيه به حقارت اين مردمان زده ، چه سخت ميگذرد روزگار تو.
· اسلام اقليمي
مسلمان زاده بودن ، براي ارتقاءبه کمال انساني و بهره کافي بردن از حق ِانتخاب کافي نيست ؛ بايد از سراي خانه و دينداري" شناسنامهاي"و تقليد از ديگران عبور نماييم تا دينداري عالمانه را در اقليم" اجتهاد" بدست آوريم .آنان که دينداري خانواده را فقط براي خود مقدم شمردهاند، باور نميکنند که درک روزگار را ازدين خود به کمترين مقدار وانهادهاند .دين سجلي در آمدورفتِ زندگي ،گاه ميشود که بيثمر شود. عقلانيت وعشق،رمزورود به اقليم دينداري خالصانه است. بايد از اقليم خانه سفر کني تا حاصل اين حذر را نظر کني .
اگر" مسلمان زادهي شناسنامهاي" و حجت دينداريات خانواده است،بايد تا از گردونه تقليدو" عادت" رها شوي .مبادا که علت مسلماني ما محدود به خانهها شود؛ بايد که يا خانواده يا خود" صحيح تربيت شوند تا از مسلمانان گروه نخست شوييم".
· اسلام راستين
اگر ديانت محمدي را آنچنانکه هست به جان خريدهاي ، ايمان قلبي و پايبندي تو در مقام عمل ، استواري نهضتها و تحولات را رقم ميزند ، هرچند پر بهاء اما از سر صدق و اخلاص و با وقار . نه طالب شهرتي و نه ماندگاري بيحد و حصر ،بيزار از قدرت و شيفته خدمتي .
راز اين ديانت خداخواهانهات از آن روست که تو مسلمان عادت و "اقليم" و" شناسنامه" نبودهاي ،" ساختن تو حاصل موفقيتهاي کوچک است "، تو در بلوغ زندگي ، اسلام اقليميات را به" شناخت" و انتخاب تبديل نمودهاي ، تو مقام انتخاب و آزادي انسانيات را با" اجتهاد،" نه تقليد بدست آوردهاي ، تو مسجود ملائکي ، که از سر معرفت و فهم جامعه را به پيش ميبري که اگر سکانداري به دست تو نباشد جز زيان آدمي ، حاصلي به بار ننشيند ،" مغناطيس وجود تو همه را به سوي خود جذب ميکند چون تو الگو و حاکم شوي" همه آنان که در کسب قدرت ، بدست آوردن فرصت ، آنان که بيهيچ آرماني پا به ميدان نهادهاند و آنان که تنها طالب زندگي روزمرهاند، بسويت فرا خوانده ميشوند .
" تشکل" و تحزب ديانت فراخوان مهر زندگي است و روزگار اگر چنين شود غبارِ غمِ نتوانستنهاي لاعلاج و تسليمهاي ناروا از ميدان بدر رود ،ديگر انديشهاي به محاسبه بينجابتان روزگار ، به مظلوميت سپرده نميشود و غربت ستارهها آسمان را رنج نميدهد، ديگر خودستايان و خودخواهان خورشيد را محاصره نميکنند. آنگاه طراوت انديشههاي نابِ دين، جوانان را سيراب ميکند و ما همه شاهد رزق و روزي کاشفان درد مردمان مي شويم. اگر در مقام قدرتِ دولت پا به ميدان نهادهايم با شکنجه و ررنج و گرسنگي ،جدال بسيار نمودهايم،آسان بدست نياوردهايم که با خيال لغو آسان خرابش کنيم. پايبند نهضتيم و رنجهاي آن رابه جان ميخريم ، با نامحرمان راز ، آواي همنوايي سرنميدهيم، در اين" اتحاد" پرفروغ ، دوري از ريا، همه نشانه از گسستن از" اسلام تابعيتي و اقليمي" است . نورانيت نگاه ما در عمل به فرمان خداوند است و به تضييع حقديگران گردن نمينهيم ، با " معيارهاي علوي گردهم جمع ميشويم تا دچار انحراف عثماني نشويم "هرکه ميتواند او مقدم است ، از منيت نفس گريزانيم و اين دوري از گناه مغناطيس جذب ماست. با تعيين ايده آل خود بسوي "جامعه عادلانه انساني" گام مينهيم؛ از فريب خود در باور آينده پرهيز ميکنيم و مراقبيم مبادا باعث بيحرمتي به ديگران شويم ؛ حضور ما تضمين امنيت مردم است، آبروي آنان ، آبروي ماست، مراقبت در اين مسير همانند تقوي روزه و نماز ماست .اگر چنين شود روزگار ما،دگر نسوزد انديشهاي در خرمني از آتش نفاق و ريا. اسلام يکي بيش نيست و سه گونه نيست ، مسلماني سه گونه است هرروز گونهاي ديگر به آن افزوده ميشود ، اسلام خالص يعني " دين انسان سازي ، دين جامع ، دين جامعه سازي ، دين سياست و تقرب الهي ،دين دعوتي جهاني ، دين پويايي ، دين نشاط و ترقي ،دين قسط و عدل ،دين آزادي ،دين انصاف ، دين خداجويي ،دين شورا و دين آئين حق است [2] "
آن که از منزلت و کرامت انسان غافل نيست و به دنبال يافتن سعادت جاودانه است ، آنکه فريب دينداري عوامانه و ظاهر مآبانه را نميخورد ، کوشا بسوي مهار نيک انديشيدن است ، آن که امروز تشنه اسلام عدالت و شجاعت است ، آنکه ميداند آيين حق جهاني است و راز معبد بودن " تشکل" را به خوبي فهميده است ، بايد با گذر از اسلام تحجر و نفاق ، اسلام بيقيدي و رها ، بسوي مسئوليتي بزرگ در تغيير سرنوشت مردمان جهان گامزند. با تبحر، در انديشهديندارانه زيستن تلاش کند تا اسلام، دينِ عمل شود نه موم دست ديگران، حضور او در صفوف مسلمين از سر صدق ايمان باشد نه مقام تسليم ، به غسلِ تعميد در رودِ ايمانگرايي ، غرق نگشته باشد ، به پاسداشت منزلت الهيِ حق انتخاب، راز سجده ملائک را برملاکند ، "بوجار "نباشد ، "به روز مرگي خو نکند " ، آري بهشت بهاي مردماني است که خدا معيارشان باشد نه چيز ديگري .
[1]همه مطالبي که در اين نوشتار در گيومه آورده شده ، عينا از متن کتاب سه گونه اسلام مي باشد .
[2]ويژگي هاي دين اسلام از ديدگاه آيت الله دکتر بهشتي به نقل از کتاب اسلام و مقتضيات زمان از ديدگاه شهيد بهشتي تأليف نگارنده.
