لگدي ديگر بر گور مبارزه مسلحانه
بحران ِ بي راه حل گروه تروريستي مجاهدين و گير افتادن در بن بست عراق، ظاهراً کار خود را کرده است و رهبري اين گروه را به اداي غليظ ِ " غلط کردم " از رفتار جنايت بار ِ سابقاً افتخار آميز خود کرده است.
در سالگرد آشوب ِ تروريستي مجاهدين در 5 مهر سال 1360، حرکتي که به اذعان و اعتراف رجوي توهمِ داشتن پايگاه مردمي را بر باد داد و به وي ثابت کرد که با گسيل هفت تيرکشان ماجراجو به خيابانها مردم مرعوب نمي شوند و به قدرت دست نخواهد يافت، رهبري عقب مانده ي گروه تروريستي مجاهدين ، به قبر استراتژي مسلحانه و حرکت تروريستي لگدي نثار کرد و با زباني وارونه به ابراز ندامت از رويه تروريستي پرداخت!
بقاياي رجوي با انتشار يادداشتي در سايت همبستگي ملي، اذعان مي کنند:
از ابتدا هم هيچ اعتقادي به انقلاب و زمينه ي عيني وجود آن در ايران و عليه جمهوري اسلامي نداشتند، اما تلاش کردند با سلاح و فرستادن نيروي مسلح به خيابان مردم را مرعوب خود سازند؛ "هر چند الگوى سقوط رژيم شاه را قابل تکرار نمىدانستند اما مىخواستند به ميدان آوردن عنصر اجتماعى را يک بار ديگر بيازمايند." اين يعني اعتراف به واهي بودن تحليلي که به بهانه و وسيله ي آن اعضاي فريب خورده و ماجراجو را به خيابانهاي تهران کشاندند تا بر روي مردم آتش بگشايند.
در اين نوشتار رهبري قدرت طلب و تماميت خواه مجاهدين با لطايف الحيل کوشيده است، حکومت را را آغازگر خشونت معرفي نمايد؛ رهبري ابله مجاهدين درنيافته است که اين ادعا قبل از آن که قادر باشد آنها را از يک مخمصه سياسي و بحراني که في الحال با آن دست به گريبان هستند نجات دهد، آنها را در مخمصه اي بسا سنگين تر گرفتار خواهد آورد و بنيان ايدئولوژي خشونت و تروريسم را که در تئوريهايي مانند مبارزه مسلحانه و پاره کردن تور اختناق با سلاح، جنگ چريک شهري و يا جنگ جبهه اي به عنوان لب اللباب اعتقادات مجاهدين و چکيده ي 45 سال عمر اين گروه را بر باد مي دهد!
رهبري مجاهدين بايستي پاسخ دهد که جايگاه راديکاليسم - که همچنان رجوي در حال تبليغ آن است - و جگ و نبرد مسلحانه در ايدئولوژي و اعتقادات مجاهدين کجاست ؟ و اکنون به چه سرنوشتي بدل شده است. رجوي نمي تواند با سرخم کردن و عبور آرام از کنار اين مسئله ي مهم، خود را تطهير کند و بدون پذيرش تبعات جنايات و خيانتهاي ناشي از اين اعتقاد، ژست مداراگر بگيرد؛ سرخي خونهايي که از دستان وي مي چکد اجازه نخواهد داد به رنگي ديگر دربيايد.
اگر بنا به برشمردن کارنامه ي جنايت و خيانت دار و دسته ي رجوي در مسير همين اعتقادات باشد، مثنوي هفتاد من کاغذ پديد مي آيد و جايي براي آه و فغان از به مجازات رسيدن تروريستهاي وابسته به اين گروه باقي نمي ماند، اما از آنجا که رهبري در حال حاضر در تنگنايي حقارت بار گير افتاده است، به جاي پرداختن به اصل مسئله که چه کسي و با کدام تئوري و کدام توهم نيروهاي فريب خورده را به قربانگاه فرستاد، به مصيب نامه خواني براي تلفاتش در جنگي روي آورده است که نه تنها آغاز گرآن بوده است، بلکه ادامه ي آن تا پيروزي را حيثيت و افتخار خود مي دانسته است.
رهبري مجاهدين در جايي ديگري از اين نوشتار کوشيده است بر خلاف سه دهه قبل که داشتن سلاح براي مجاهدين را در راستاي مبارزه ضدامپرياليستي ضروري و زمين گذاشتن آن را ناممکن و در حکم ناموس خود مي دانست، نگهداري غيرقانوني سلاح را از ترس جان معرفي نمايد و به اين بهانه گردنکشي در مقابل خواست قانون براي خلع سلاح را توجيه نمايد:
" با توجه به رفتار دستگاه سرکوب او با کساني که به وعده او و دستيارانش باور کرده بودند، بسيار بلاهت مي خواست تحويل دادن اسلحه و سپس به جوخه هاي اعدام سپرده شدن."
اما مهمترين فراز اين نوشته ، انکار بزرگترين عملياتهاي تروريستي است که توسط مجاهدين انجام شده است و آن را زمينه ساز نابودي و سرنگوني مي دانستند و سالها به طراحي و انجام آن افتخار مي کردند، عملياتهاي انفجار در حزب جمهوري اسلامي و دفتر نخست وزيري!
رهبري ابله مجاهدين که عادت دارد لقمه ي غلط کردم گويي را دور سرش بپيچد اين بار براي انکار دست داشتن در جنايتهاي بزرگ به سخنان و ادله ي غيرمعتبر دشمن کنوني و متحد ِ سابق خود آويخته است و از زبان بني صدر مي گويد :
«...بر گنجي است که بگويد چرا کاسه داغ تر از آش مي شود. بازجوهاي رژيم به اين نتيجه مي رسند که [انفجارهاي حزب جمهوري اسلامي و نخست وزيري] کار سازمان مجاهدين نبوده است و او با انکار نسبت دادنها به اين و آن گروه، حکم مي کند انفجارها کار مجاهدين خلق بوده است؟».
کسي که منطق و نصيحت بر سر عقل نياورد و مانع از بدمستي اش نشد، گردش روزگار اين چنين به خفت انداخته است که بايستي براي ابراز ندامت و غلط کردم گويي دست به دامان بني صدري بشود که خود آن را پست و فرومايه و خائن ناميده است !
ايران ديدبان
