نگاهي به فراز و فرود سبک زندگى مردم ايران پس از انقلاب اسلامي

کد خبر: ۱۲۸۶۵۷
تاریخ انتشار: ۲۳ آبان ۱۳۹۰ - ۰۸:۴۸ - 14November 2011




 سبک زندگى(2)، الگوى خاصّى براى زندگى کردن است. اين که فرد چه الگويى را براى زندگى خود برگزيند، مهم است و به نظر عمده کارشناسان، رابطه بسيار زيادى با هويت او دارد. بايد توجه داشت که سبک زندگى هر جامعه، نمادى از فرهنگ آن جامعه محسوب مى‏شود، چنانچه سبک زندگى هر فرد مى‏تواند نمادى از هويت وى باشد؛ سبک زندگى‏در هر جامعه نيز بيانگر هويت آن جامعه است.

 علاوه بر اين، بررسى هر مقطع تاريخى بيانگر تغيير و تحولاتى است که در نوع سبک زندگى رخ مى‏دهد. تغيير سبک زندگى در هر دوره تاريخى مى‏تواند تحت تأثير تغيير ارزش‏ها، انگاره‏ها و باورها رخ دهد. براى نمونه با تمرکز بر سبک زندگى در ايران، به خصوص پس از انقلاب اسلامى - در دورهاى تقريباٌ سى ساله - شاهد تغيير و تحولات چشم‏گيرى در سبک زندگى هستيم، که اين نوشتار قصد دارد تا به بررسى تغيير سبک زندگى در اين دوره بپردازد.
 
 پيشينه‏اى نظرى بر سبک زندگى
 در فرهنگ آکسفورد، سبک زندگى: "راه‏هاى گوناگون زندگى فرد يا گروه"(3)(آکسفورد، 1990) و در فرهنگ رندوم هاوس: "عادات و منش‏ها، رويکردها، ذوق‏ها و قرايح، استانداردهاى اخلاقى، سطح اقتصادى و ... تعريف شده است" (رندوم‏هاوس، 1987)که در مجموع، همه اينها روش زيستن فرد يا گروه را مى‏سازند.

 مفهوم سبک زندگى به اين معنا، پس از جنگ جهانى دوم با ايجاد دولت رفاه و گستردگى ابزار فرهنگى به سپهر مفاهيم اجتماعى وارد شد. سبک زندگى با زندگى سنتى هم‏خوانى ندارد؛ چرا که در زندگى سنتى گزينه انتخاب محدود است، اما سبک زندگى، ملازم با انتخاب از ميان شيوه‏هاى متکثر و گوناگون است. آنتونى گيدنز نيز سبک زندگى را، باز انديشى يکى از مؤلفه‏هاى دنياى مدرن مى‏داند. بدين معنا، که دنياى مدرن يافته‏هاى حاصل از نظام‏هاى انتزاعى را مرتباً در سازماندهى مجدد خود به کار مى‏برد. بازانديشى عصر مدرن، پويايى و تحرک بى‏سابقه‏اى به اين روال داده است، به نحوى که در هيچ يک از فرهنگ‏هاى ماقبل مدرن وجود نداشته است.
 
 هر چند در فرهنگ‏هاى پيشامدرن هم شاهد وجود انتخاب‏هايى براى افراد هستيم، امّا گزينه‏هاى گوناگون به هم شباهت دارند و دامنه و تعداد آنها چنان محدود است که سبب مى‏شود، تنها سبک مشخصى براى زندگى در هر فرهنگى تعريف شده باشد و همه افراد متعلق به فرهنگ‏هاى يک‏سان به سبک تقريباً مشابهى زندگى کنند. در اينجا نکته مهم، تطابق همه افراد با ارزش‏هاى هم‏سان منبعث از فرهنگ واحد است و نه امکان انتخاب‏هايى که گاهى پيدا مى‏شوند(گيدنز، 1378).

 اين مفهوم در جامعه‏شناسى به گونه‏هاى مختلفى بيان شده و جامعه‏شناسان فراوانى در اين زمينه سخن به ميان آوردند، امّا محور مشترک نظريات زيمل، وبر، بورديو، چنى و ديگر کارشناسان در اين باره بر معناى نهفته در سبک زندگى دلالت دارد.(4)

 از آنجا که کالاها و محصولات داراى معانى هستند، بنابراين استفاده از آنها سبک زندگى را جنبه‏اى نمادين مى‏بخشد؛ چرا که سبک زندگى در قالب چيزهاى ملموسى رخنمون مى‏شود: نمادهايى که انعطاف پذيرند و داراى معانى گوناگون هستند. از اين رو، سبک زندگى را بخش مشهود فرهنگ مى‏دانند و شيوه‏هاى مصرف در سلسله مراتبى آرايش مى‏يابند که به طيف کاملى از تفاوت‏ها و تمايزات تا حد توان ذهن بشر ميدان مى‏دهند. (چاوشيان، 1381) اين تمايزات و تفاوت‏ها مى‏تواند بيانگر هويت باشد. در اين باره، پير بورديو، فرآيند مصرف را به منزله نمايشى از تسلط بر يک رمز ارتباطى‏ميداند، سبک استفاده از کالاها - به خصوص کالاهاى مخصوص - از نظر او يکى از نشانه‏هاى هويت است که با استراتژى تمايز به تبيين هويت منجر مى‏شود. (بورديو، 1984)

 آنتونى گيدنز نيز هم‏چون بورديو سبک زندگى را داراى معنايى مى‏داند که اين بار در نظريه او با تأکيد بر دگرگونى‏هاى فرهنگى و اجتماعى صورت مى‏پذيرد. گيدنز در ارتباط بين ساختار و عامليت، سبک زندگى را بازتابنده معنايى مى‏داند که به گونه‏اى ضرورى نامعين است؛ چرا که تبيين کافى معنا توسط تعين‏هاى ساختارى امکان ندارد. اين معنا توسط داد و ستدهاى مختلف و بين زيست جهان‏هاى متعدد، که معانى و روش‏هاى استفاده از مصالح و مواد نمادين مصرف انبوه را مبدل به اشيا و اعمالى محسوس مى‏کند ايجاد مى‏شوند که در چارچوب استعاره‏اى رخ مى‏نمايانند. (گيدنز، 1380)

 گيدنز تغيير و دگرگونى اجتماعى را با تغيير سبک زندگى، که نمادى از تغيير رابطه فرد و جامعه است نشان مى‏دهد. از نظر او تغيير فرهنگى موجب ايجاد معنا و نمادهاى نوين است. با توجه به اين گزاره استنتاجى از آراى گيدنز، تغيير سبک زندگى را بايد تابعى از تغييرات اجتماعى و فرهنگى دانست.

 در فرآيند مدرنيته، با توجه به اين گزاره، بايد به تحول ارزشى به عنوان مؤلفه‏اى که با مفاهيم هويت و سبک زندگى‏ارتباطى تنگاتنگ دارد، نيز اشاره کرد.

 ارزش، يکى از مؤلفه‏هاى بنيادين فرهنگ محسوب مى‏شود؛ چرا که فرهنگ از ارزش‏هاى اعضاى يک گروه، هنجارهايى که از آن پيروى مى‏کنند و کالاهاى مادى که توليد مى‏کنند، تشکيل مى‏شود. سبک‏هاى زندگى مرسوم در جامعه نيز يک جنبه از فرهنگ آن جامعه را شکل مى‏دهند. بنابراين، ارزش، مفهوم بنيادين سبک زندگى است و سبک زندگى فرد، بازتابى از ارزش‏هاى فرد و هنجارهايى است، که به اين ارزش‏ها مربوط مى شوند. پس مى‏توان گفت: تغيير فرهنگى و اجتماعى موجب تحول ارزشى مى‏شود و بازتاب اين امر در تغيير سبک زندگى نمود مى‏يابد. هر چند تحول ارزش‏ها، امرى تدريجى است که به شدت تغيير، روند تغيير آن تسريع يا کند خواهد شد.

 اين نوشتار با توجه به آراى گيدنز، به بررسى تغييرات و دگرگونى‏هاى اجتماعى و فرهنگى در مقطع زمانى پس از انقلاب در ايران مى‏پردازد و با تأکيد بر تحولات ارزشى به عنوان يکى از پايه‏هاى بنيادين تغيير فرهنگى، تغيير سبک زندگى در اين دوران را تبيين مى‏کند.
 
 انقلاب اسلامى و عامليت انقلابى
 انقلاب اسلامى در ايران به عنوان تغيير و دگرگونى اجتماعى مطرح است؛ امرى که موجب تغيير ساختارها شد. دراين دوران، عاملان به عنوان انقلابيونى که حکومت پهلوى را ساقط کرده بودند، معانى تازهاى به ساختارها بخشيدند. در اين شرايط ساختارهاى ارزشى نوينى مطرح شد که از مذهب وام مى‏گرفت. در واقع با توجه به حاکم شدن مذهب بر فضاى جامعه، عاملان به دايره مفاهيم ارزشى ساده زيستى توسل جستند و بازتاب اين امر در سبک زندگى نمود يافت که بر مبناى ارزش‏ها و نگرش‏هاى مذهبى ايجاد شده بود. در اين شرايط، سبک زندگى غربى به عنوان نمادى از غربگرايى، معنايى منفى گرفت و طرد شد.

 به خصوص با آغاز جنگ، فضاى حاکم بر کشور به گونه‏اى بود که گفتمان دينى و ايدئولوژيک را تداوم بخشيد. در اين دوران، اگرچه سبک زندگى غربى، که بقاياى دوران پيش ازانقلاب بود، وجود داشت، امّا در حاشيه قرار گرفته و جنگ باعث شده بود تا فضايى يک‏نواخت و متناسب با جنگ بر کشور حاکم شود، که تهييج و حماسه را تقويت مى‏نمود. جنگ توانسته بود انسجام اجتماعى و حس ايثار را تقويت کند و توجه به مسئله اصلى- جنگ - سبب مى‏شد که بسيارى از مسائل؛ از جمله موضوع آزادى‏هاى اجتماعى، آزادى پوشش، برابرى حقوق زن و مرد و مسائلى از اين دست در حاشيه قرار گرفته و يا مسئله اقليت راحت طلب تلقى شود، نه مسئله عموم مردم(حورا،1385). اين خود بازتاب ساختارهاى محيطى بود که بنا به عقلانيت عاملان، اين گونه بر بستر و زمينه‏هاى محيطى رخ داد. در اين دوران کنش‏هايى؛ چون ازدواج‏هاى ساده حتى در مساجد و مدارس، پوشش‏هاى متعارف و ساده زيستى در ارتباط با ساختارها از سوى عاملان رخ داد. دراين دوران نوعى يک‏دستى در سبک زندگى ايرانى وجود داشت، امّا پايان جنگ آغازى براى ورود به دنيايى جديد بود.
 
 پايان جنگ و تغيير ساختارها
 جنگ پايان يافت. جامعه ايرانىِ در حال جنگ و با روحيّه تهييجى و حماسى، به جامعه‏اى توسعه نگر با روحيّه‏اي ميانه‏رو و مصرفى تغيير کرد. سياست‏هاى اقتصادى نوين، به خصوص خصوصى سازى و برنامه‏هاى تعديل اقتصادى تأثيرات خود را بر حوزه فرهنگ، تحولات اجتماعى و تحول در ارزش‏ها بر جاى گذارد.

 در اين شرايط، عاملان معنايى تازه به سياست‏هاى انقلابى بخشيدند. اگر دوران جنگ، صدورانقلاب و سياست‏هاى انقلابى بازتاب فضاى حاکم بود و عقلانيت عاملان آن را معنابخش مى‏دانست و تودهگرايى و صرفه‏جويى تشويق مى‏شد، پس از جنگ اجماع داخلى بر بازسازى و سياست‏هاى باز اقتصادى بود. در اين مقطع، عاملان، معنايى تازه را در بسترهاى موجود اجتماعى و اقتصادى به سياست‏ها بخشيدند. همگام با رشد برنامه‏هاى آزاد اقتصادى، فرهنگ مصرفگرايى نيز در بين جامعه رسوخ يافت. تبليغات گسترده کالاها و خدمات همراه با مجلات و روزنامه‏هاى رنگى، فضاى يک‏دست جامعه را تغيير داد.
 در پى اقدامات فرهنگى نوين، بهمن و ديگر فرهنگ‏سراهاى جديد، جايى بودند که در آن ايران در محيطى کنترل شده با غرب مى‏آميخت. اين در واقع بخشى از يک واکنش بود. آنتن‏هاى ماهواره‏اى نيز براى مدّتى همين نقش را داشت و سبک زندگى ايرانى‏ها را تغيير داد و يک شبه افق‏هاى بيشتر شهرهاى بزرگ ايران راعوض کرد. (رايت،1382)

 خصوصى‏سازى زمينه را براى رشد طبقه جديد فراهم کرده و برنامه تعديل، به افزايش شکاف اقتصادى و اجتماعى دامن زد و نابرابرى‏ها را تشديد کرد، که مجموعه اين تحولات، شرايط عينى را براى تغيير برخى نگرش‏ها و ارزش‏هاى فرهنگى در جامعه فراهم آورد و به گفته برخى محققان، ثروت و ارزش‏هاى مادى، جايگزين ارزش‏هاى معنوى دهه اول انقلاب گرديد.
 
 بازسازى و تحول ارزش‏ها
 برخى معتقدند: تحولاتى که در پى بازسازى ايجاد شد، ارزش‏هاى انقلاب اسلامى را درجامعه کم رنگ کرده است. مثلاً در اين مورد يکى از نويسندگان، ضمن تأکيد بر تغيير در گروه‏هاى مرجع اجتماعى و کاهش محبوبيت گروه‏هاى مرجع سنتى؛ مانند روحانيت و افزايش محبوبيت گروه‏هاى مرجع جديد؛ مانند دانشگاهيان و روحانيون نوانديش، معتقد است که ارزش‏هاى مذهبى تغيير يافته و از ميزان پاى بندى مردم به آنها به طور چشم‏گيرى کاسته شده است. طبق اين تحقيق، علاقه مردم به روحانيت در سال 65 که بسيار زياد يعنى 86/7 درصد بوده، در سال 71، 32/3 درصد بوده است.

 برخى تحقيقات ديگر نشان مى‏دهد که طى دوران مذکور، گروه‏بندى‏هاى ارزشى جامعه دو قطبى شده و گروه‏هاى جامعه حول ارزش‏هاى اجتماعى (خصوصاً سياسى و دينى) به صورت قطبى توزيع شده‏اند و فاصله بين ارزش‏هاى افراد با سواد با توده‏ها افزايش يافته است، امّا با توجه به رشد و گسترش تحصيلات دانشگاهى و تحولات فرهنگى‏کشور، نگرش نخبگان، موقعيت مسلط ترى يافته است. هم‏چنين در طى اين سال‏ها، سير تحول فرهنگى و جا به جايى ارزش‏ها در حوزه فرهنگ عمومى مشهود بوده و حوزه فرهنگ عمومى به تدريج از ارزش‏هاى جمع گرايانه تهى‏شده و ارزش‏هاى فرد گرايانه جانشين آنها گشته و در مقوله رضايت از زندگى، تحول کيفى پيدا شده است. (فوزى،1384) به تدريج، برداشتى از دين، که آن را به امور فردى و معنوى تقليل مى‏دهد و از آن به دين مدرن تعبير مى کنيم، عرصه را بر دين شريعت‏گرا - که حوزه دخالت خود را به ابعاد اجتماعى نيز گسترده است - تنگ مى‏کند.

 بنابراين، در فضاى نوينى که در پى تغيير فرهنگى و اجتماعى و نيز تحول ارزشى ايجاد شد، شاخص‏هاى سبک زندگى تغيير کرد.
 
 نمودى از تغيير سبک زندگى
 بازتاب تحول ارزشى به تدريج موجب رشد فردگرايى گرديد. در اين بين بر توانايى و ظرفيت عاملان افزوده گشته و بنابراين، تعيّن بخشى ساختارها در انتخاب سبک زندگى محدودتر شد، که بازتاب اين تحولات را مى‏توان به راحتى در شاخص‏هايى؛ چون سن ازدواج و نوع پوشش دريافت.

 بالا رفتن سن ازدواج: در سال‏هاى اخير، افزايش سن ازدواج خود بازتاب فردگرايى است که در سطح جامعه رواج يافته است. معنايى جديد، که به زندگى مشترک از سوى عاملان بخشيده شده، کشش را به سوى ازدواج کاهش داده است. توجه به آمارها مى‏تواند بيانگر اين تغيير باشد. طبق آمارهاى موجود در اين سال‏ها، سن ازدواج افزايش داشته است. هم‏چنين، آمار حاکى از افزايش طلاق و کاهش ازدواج است. بررسى نمودار نسبت طلاق به ازدواج طى سه دهه گذشته نشان مى‏دهد که اين نسبت طى سه دهه گذشته 28 درصد افزايش داشته است(مرکز اطلاعات آمار زنان، 1389). اين تغيير نشان از تحول ارزش‏هايى است که تا پيش از اين، ساختن و سوختن را در مقابل طلاق تجويز مى‏کرد. به تدريج، عاملان با تغيير توقع زنان و مردان از زندگى مشترک و رواج روحيه فردگرايى، طلاق را راهى براى بهتر زيست کردن برگزيدند و آن را از جايگاه مطرود قبل خارج ساختند.

 آمارهاى موجود بازتاب اين تغيير ذهنيت است، که در پى تغيير ساختارها ايجاد شد و ظرفيت‏هاى جديد، پيش پاى عاملان ايجاد کرد. ارزيابى تغييرات اين شاخص طى سه دهه پس از انقلاب، خود دليلى بر اين ادعاست. در دهه اول پس از پيروزى انقلاب، ميانگين سن ازدواج براى مردان کاهش و براى زنان تقريبا ثابت بوده و در دهه دوم براى‏مردان و زنان افزايش داشته است. از سال 1380 به بعد، ميانگين سن ازدواج براى مردان تا حدودى ثابت و براى‏زنان کاهش پيدا کرده است. به طور خلاصه، مى‏توان گفت: ميانگين سن ازدواج طى سه دهه پس از انقلاب 3/5 سال براى زنان و 2/1 سال براى مردان افزايش داشته است.(همان)

 ارزيابى تغييرات اين شاخص طى اين سه دهه بيانگر آن است که نسبت طلاق به ازدواج طى دو دهه اول انقلاب به طور قابل توجهى کاهش پيدا کرده و در سال 1375 به کم‏ترين حد خود؛ يعنى 7/89 درصد رسيده است. لکن از آن تاريخ به بعد، مجددا سير افزايشى پيدا نموده است(مرکز اطلاعات آمار زنان، 1389).

 لازم به ذکر است که در مجموع، بر اساس آمار سرشمارى سال 1385، تنها 6/0 درصد( کمتر از يک درصد) جمعيت بالاى ده سال کشور در وضعيت طلاق به سر مى‏برند، اما همين رقم طى سال‏هاى اخير سير افزايشى داشته و همان‏طور که گفته شد، افزايش نرخ طلاق در شهرهاى بزرگ، به ويژه استان تهران چشم‏گير بوده است. (مرکز اطلاعات آمار زنان، 1389)

 بررسى آمار موجود، حاکى از ايجاد هنجارهاى صريح و ضمنى نوينى است که به طلاق و ازدواج معناى جديدى داده است. درمعناى نوين اين مفاهيم، اصل لذت، همکارى و دوستى متقابل به تدريج از يک شاخص بررسى سبک زندگى به عرصه عمومى وارد مى‏شود.
 
 تغيير پوشش: همانگونه که پيشتر نيز بيان شد، انقلاب اسلامى خود موجب دگرگونى در ساختارها و به نسبت آن عاملان گرديد؛ عاملانى که با ذهنيتى مستقل از دوران پهلوى و رويکردى مذهبى به دنيا مى‏نگريستند. ساختارهاى نوين نيز ظرفيت‏ها و محدوديت‏هايى را پيش پاى آنها گسترد. اگر ساختار استبدادى پهلوى، عاملان انقلابى را به نفرت از کنش آنها معطوف کرد و بدين ترتيب سياستى هم‏چون کشف حجاب مورد نفرت قرار گرفت، اما با انقلاب اسلامى، هنجارهايى نوين بر اساس ارزش‏هاى مذهبى در زمينه پوشش ايجاد شد و از سال 58 به بعد، توصيه رهبران مذهبى به حجاب و لزوم تعيين ضوابط قانونى براى مقابله با بى حجابى و انتظار جامعه مذهبى براى اصلاح وضعيت موجود، در عمومى شدن حجاب موثر افتاد. (حوراء،1385)

 امّا پايان جنگ ايران و عراق، تغييرى شگرف در ذهنيت عاملان نسبت به پوشش و حجاب ايجاد کرد. اين امر تحت تأثير تحول ارزشى رخ داد که پيشتر نيز بر آن تأکيد شد. افزون بر آن، عاملان نيز خود با ايجاد و تدوين برنامه توسعه، تغيير ساختارها را شدت بخشيدند، که تعارض ميان آرمان‏هاى توسعه و آرمان‏هاى نظام اسلامى، ناهم‏گونى جهت گيرى‏ها و شاخص‏هاى نوشته و نانوشته توسعه با جهت گيرى‏ها و شاخص‏هاى رشد، در الگوى دينى که از ابتدا مورد توجه برخى دانشوران قرارگرفته بود(رفيع پور،1379) از ديد بسيارى از مسئولان پنهان ماند و به تدريج تغييرى فاحش در نوع پوشش مردان و زنان ايجاد شد.

 روند تغيير پوشش در سال‏هاى اخير، بازتاب تغيير هنجارهاى ضمنى است و تغيير بايدها و نبايدهايى که در پى‏تحول ارزشى در جامعه رخ داده است. در واقع، نوع پوشش به منزله بازتابى از تغيير فضاى جامعه و حاکم شدن معناى جديدى است که به مديريت بدن و زيبايى داده شده است. تغيير پوشش، به فخرفروشى يا پوشاک مد روز بدل شده، که تصور پر منزلتى از خود را فراهم مى‏کند. اين نمودى از حاکم شدن ارزش‏هاى جديد است که در مقطع اوايل انقلاب ضد ارزش شمرده مى‏شد. تنوع پوشش‏ها حکايت از افزايش ميل فردگرايى و تقويت عامليت در برابر ساختارها است، که گزينه انتخاب را در فرآيند بازسازى، که به نوعى نوسازى محسوب مى‏شود، تقويت کرده است.
 
 سخن آخر
 نوشتار مزبور، با بررسى نظرى سبک زندگى بر اساس آراى بورديو و به خصوص گيدنز، در ارتباط بين عامليت و ساختارها، سبک زندگى را در تعاملى تنگاتنگ بين اين دو تحليل کرد. در اين منظر، سبک زندگى به عنوان بازتابى از دگرگونى‏هاى فرهنگى و اجتماعى ارزيابى شد که به دليل تحول ارزشى رخ مى‏دهد. تحول ارزشى که خود موجبات ايجاد هنجارهاى ضمنى و صريح را فراهم مى‏سازد.

 بر اساس اين نظريه، اين نوشتار به تغيير سبک زندگى در ايران پس از انقلاب پرداخت. انقلاب و بازسازى، به عنوان دگرگونى‏هايى مشاهده شدند که زمينه و شرايطى نوين در مقابل عاملان را گشودند؛ دگرگونى‏هايى که با تحول ارزشى، معناى جديدى به ساختارها بخشيدند و هنجارهاى نوينى را مطرح ساختند.

 در اين فرايند، انقلاب اسلامى به برجستگى ارزش‏ها و نگرش‏هاى اسلامى تأکيد داشت، اما پايان جنگ و آغاز شرايط نوين سياسى و اقتصادى و هم‏چنين برنامه‏هاى توسعه، تحولى ديگر در ارزش‏ها را پديد آورد، که بر اساس آن و تغيير فضاى حاکم بر کشور، سبک زندگى غربى، که در مقابل سبک زندگى اسلامى به حاشيه رفته بود، دوباره به متن جامعه برگشت. پايان جنگ، توان و ظرفيت عاملان و گستردگى راه‏هاى انتخاب را باعث شد که اين امر در دو شاخص: اولى تغيير ذهنيت به ازدواج و نيز طلاق و نوع پوشش بررسى شد.

 بدين ترتيب، تغيير سبک زندگى در جمهورى اسلامى بازتاب تحولات، دگرگونى‏ها و تغييراتى است که در طى دوران خود لمس کرده است؛ تغييرى که به تدريج بر تقويت عامليت در مقابل ساختارها براى ايجاد سبک‏هاى زندگى نوين مى‏افزايد. اين روند نشان از تأثير عاملان در معنابخشى به سبک زندگى دارد.
 

 پى نوشت‏ها:
 
 .Life Style .2
 .Oxford Dictionary 1990 .3
 4. براى اطلاعات بيشتر ر.ک: وبلن تورستن ، نظريه طبقه مرفه، ترجمه فرهنگ ارشاد، نشر نى، 1383.
 زيمل گئورک، "تضاد فرهنگ مدرن"، ترجمه هاله لاجوردى، فصلنامه ارغنون، شماره 18 ،1380.
 فروند ژولين، نظريه‏هاى مربوط به علوم انسانى، ترجمه على‏محمد کاردان، تهران: مرکز نشر دانشگاهى،1362.
 
نويسنده:سميه زماني-کارشناس ارشد و پژوهشگر علوم سياسى

منبع: نشريه پگاه حوزه -  شماره 309

 

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین