علل و چرايي نهضت حسيني
از کربلا تا قيامت خطي ممتد کشيدهاند، جادهاي براي سفر عشق، راهي براي رفتن و رسيدن. پاي که در راه بگذاري ميبيني جان، خود راهبر است.
کربلا سرزمين شگفتي است که تنها با نثار دست و پا وجان ميتوان به وصال رسيد. اگر مرد راه باشي تکليف فقط با کربلا روشن ميشود. راهي که تنها با پاي عقيده و جهاد پيمودني است.
هميشه براي عبور لازم نيست قلهاي را فتح کني، گاهي براي رسيدن بايد کوهي را دور بزني و به دشت زيبايي که پشت آن برايت گسترده شده، روحت را به پرواز درآوري. اينک آن دشت، دشت پر غصه کربلاي حسين «عليهالسلام» است که همه آرزوهاي خود را قرباني رسيدن به وصال حضرت دوست کرد.
سلام بر آرمان و عشق و ايثار بيپايان حسين. سلام بر گلوي طعم جفا چشيده علياصغر حسين و سلام بر دستان قلمشده عباس در ساحل معرفت فرات.
عاشورا فصلي از کتاب قطور تاريخ و از جنس بهار است که به رنگ سرخ نوشته شده و خزاني به دنبال ندارد. اين فصـل، داستان تجديد عهد انسان در روزهاي پاياني حادثهاي است که با خون و اشک نوشته شده است، خوني که يک روز در سرزمين کربلا برخاک ريخته شد و اشکي که روزي در وداع با 72 پيکر وفادار در گوشه خيمهگاه پنهان شد و امروز پس از 1371 سال باز هم جاري و ساري است و غبار زمان قادر به پنهان کردن آن نيست و در کتاب قطور تاريخ انسانيت از آدم تا خاتم و از خاتم تا قائم آل محمد «ص» منتقم خون خدا حسين «عليهالسلام» ادامه خواهد داشت.
تاريخ در حافظه خود کمتر واقعهاي را به ياد دارد که در عين ديرسالي اين چنين جاندار و حياتآفرين باشد و شگفت آنکه اين ياد شيفتگي نسلهاي پيدرپي را به نمايش ميگذارد. عاشورا کتاب معرفت حقيقي است و کتيبه زخمدار صاحب اين واقعه نسخه شفايي براي همه کساني است که سوز معرفت دارند و باعطشناکي در شط هميشه مواج کوثر، جاودانگي را طلب ميکنند.
عشق را نه با زبان سر و نه استدلال که با زبان دل و احساس است که ميتوان شناخت. همه جهان بنشينند و صحنه وصل را بنگرند که حسين «ع» و يارانش چون پروانه که خود را به شعله ميزند، تن به هجوم تيرها و تيغها ميسپارند تا در عشق جاودانه شوند.
حال اي حسين! اي ترجمان غيرت و آزادگي با اين همه مصيبتهاي بيهمتا که بر تو و زينبت گذشته است، يک التيام هست و ان التيام براي رهروان اکنون تو است و آن اينکه هر برادر و خواهر و هر پدر و مادري که عزيز يا عزيزاني را از دست ميدهد به عاشوراي تو مينگرد و آن را با جان و دل ميخرد و خود را وامدار و وابسته به حرکت عاشقانهات به سوي معبود ميداند.
فلسفه قيام امام حسين «عليهالسلام» چه بود؟
نجات اسلام: اينکه چرا امام حسين قيام کرد و اهداف و فلسفه آن چه بود، مثل اين است که بگوييم چرا پيامبر اسلام در مکه قيام کرد و با قريش سازش نکرد. يعني امام حسين عليهالسلام همان راه را رفت که انبيا رفتند و
اعتراض به اينکه امام حسين چرا فداکاري کرد و تسليم نشد و حفظ جان نکرد، اعتراض به همه انبيا و اوليا است و امام نيز ميفرمايد «اگر قيام نکنم فاتحه اسلام خوانده شده است».
*ابطال حکومت يزيد: حکومت يزيد مانند حکومت پدرش معاويه ثابت و محکم نبود چون اکثر افراد با حکومت يزيد مخالف بودند، و خودشان را برتر و بهتر از او ميدانستند.
*از بين بردن سب و لعن حضرت علي «عليهالسلام»: يزيد از ابتدا حکومت خودش را بر لعن و سب علي عليهالسلام پايهگذاري کرد و تنها راهي که امام حسين ميتوانست با اين خرافات مبارزه کند همان قيام بود. به عبارت ديگر اگر امام حسين عليهالسلام بيعت ميکرد ناچار بود وفا کند و اين خود، امضا با نيت زشت يزيد بود و براي نسلهاي آينده مورد قبول واقع ميشد.
*ايجاد حکومت عدل: از جمله فلسفه قيام امام حسين ايجاد حکومت دادگري و ريشهکن کردن ظلم و ستم در جامعه بود. امام قيام کرد تا انسانها را از گناه، بيعدالتي، ظلم و ستم نجات بخشد. اين است که پيامبر اکرم درباره امام حسين عليهالسلام ميفرمايد «به راستي حسين چراغ هدايت و کشتي نجات است».
*حذف موروثي بودن خلافت از خاندان بنياميه: همچنين از بين بردن خلافت موروثي از خاندان بنياميه نيز از اهداف ديگر امام عليهالسلام بود، چرا که امام ديد با خلافت يزيد اصل وراثت خلافت در خاندان بنياميه عملي ميشود و ممکن است اگر قيام نکند به يک سنت تبديل شود.
چرا ائمه تأکيد بر زنده نگه داشتن حماسه عاشورا داشتند؟
داستان کربلا هميشه به صورت يک مکتب تعليمي و تربيتي بايد زنده بماند. حادثه کربلا براي ما مردم، يک حادثه بزرگ اجتماعي است، يعني در تربيت، خُلق و خوي مردم اين حادثه اثر دارد. به واقع در فطرت و ذات ما شيعيان و حتي بسياري از آزادگان جهان قرار داشته و بدون اينکه هيچ قدرتي مردم را مجبور کرده باشد ميليونها نفر ساعتها از وقت خويش را براي استماع و گفتن قضاياي آن صرف ميکنند.
همچنين تحسين شجاعتها و فداکاريهاي امام حسين عليهالسلام و يارانش که براي زنده نگهداشتن درخت اسلام از جان خود گذشتند و تقدير از مقام شهدا و شهادت جايگاه رفيعي در اسلام دارد.
چرا امام حسين عليهالسلام اهل بيت خود را به کربلا برد؟
امام حسين عليهالسلام در پاسخ به ام سلمه همسر رسول خدا که از حرکت امام به سوي عراق ناراحت است ميفرمايد «خود من بهتر از تو ميدانم که در راه مبارزه با ظلم و ستم کشته خواهم شد و سرم از تن جدا خواهد شد، خداوند چنين خواسته است؛ حرم و اهل بيت من اسير و فرزندانم شهيد و به زنجير اسارت کشيده شوند و صداي استغاثه آنان طنينانداز شود ولي کمک و فريادرسي پيدا نکنند».
چرا امام حسين عليهالسلام شب عاشورا را مهلت خواست؟
آيا دليل مهلت خواستن امام «عليهالسلام» از عمرسعد مهلت يک شبه براي يک روز ماندن بيشتر در دنيا بود؟ آيا او انتظار سپاهي را داشت که تا فردا به کمک او بشتابند؟ خير؛ امام حسين «عليهالسلام» نه به زندگي دنيا علاقه داشت و نه به دنيا و نه انتظار سپاهي را براي کمک داشت، بلکه امام براي چهار چيز درخواست مهلت کرد: 1ـ نماز، 2ـ دعا، 3ـ استغفار، 3ـ تلاوت قرآن؛ آري او آنقدر به اين مسائل علاقه دارد که حتي يک شب ديگر براي انجام آنها مهلت ميخواهد.
آيا امام حسين براي بخشش گناهان امتش به شهادت رسيد؟
بسياري از مردم گمان کردهاند که امام حسين «عليهالسلام» به شهادت رسيد تا گناهان امتش بخشيده شود و بعد از شهادت حضرت، مسلمانان يا شيعيان هر چه گناه کنند، مورد عذاب خدا واقع نميشوند چون امام حسين (ع) براي شفاعت گنهکاران به شهادت رسيد. چنين طرز تفکري، همانند طرز تفکر مسيحيان است که ميگويند حضرت عيسي به دار آويخته شد تا گناهان امتش بخشيده شده و شفيع امتش در قيامت شود. چنين افرادي در حقيقت با چنين تفکري به امام حسين عليهالسلام و نهضت خونين آنان خيانت ميکنند.
افرادي که گويند اگر نماز نخوانيم و روزه نگيريم يا مرتکب اعمال زشت شويم چون مريد امام حسين هستيم مورد مؤاخذه قرار نميگيريم! در حالي که اين طرز تفکر درست مقابل اهداف واقعي امام حسين «ع» است که براي قيام خود مطرح فرموده است و آن اين بود که مردم بيشتر از خدا خوف داشته باشند و گناه نکنند و مقيد به انجام فرائض و واجبات خود باشند.
امام عليهالسلام قيام نکرد تا مردم در انجام هر گناهي آزاد باشند و بگويند چون مريد امام حسين هستيم روز قيامت به شفاعت ما خواهد آمد، بلکه براي نماز، روزه و امر به معروف و نهي از منکر قيام کرد و حتي در روز عاشورا حاضر نشد نماز خود را تعطيل کند.
زيارت عاشورا منشور انقلاب کربلا
متن پرمحتوا و عميق زيارت عاشورا علاوه بر معرفي قهرمان آن واقعه بزرگ و تأييد همه جانبه حرکت نجاتبخش آن حضرت، مشت محکمي بود بر دهان کساني که خود را مسلمان، متعهد و متعبد ميدانستند و به جاي تخطئه راحتطلبي خويش که دعوت امام حاضر را لبيک نگفته بودند، سعي ميکردهاند امام حسين عليهالسلام و حرکت ناب و انقلاب عظيم وي را زير سؤال ببرند.
اين گروه همواره ميکوشيدند تا اولاً يزيدبن معاويه را شخصي معرفي کنند که از سر جنون و نابخردي دست به چنين جنايتي زده است، در حالي که زيارت عاشورا به ويژه با تبيين و تفسير امام صادق عليهالسلام يزيد را نه يک فرد که يک جريان ميداند که محو و نابودي اسلام را سرلوحه کار خويش قرار داده بود. ثانيا عاشورا را يک «روز» بدانند و به سادگي از کنار آن بگذرند و عاشورا به عنوان يک «روز» مورد توجه و تأکيد قرار گيرد؛ اما زيارت عاشورا، عاشورا را «تاريخ بي نهايت» کرد و تعبير بلند «کل يوم عاشورا و کل ارض کربلا» عمق و ژرفاي اين تاريخ سرخ و باعظمت را روشن و آشکار ميسازد.
سوم آنکه بر روي «درود و صلوات» پافشاري کنند و از «لعن و نفرين» طفره بروند. در صورتي که زيارت عاشورا با مطرح کرن «لعن» همپاي «صلوات» و اصرار بر انجام آن، آن دو را تفکيکناپذير و مکمل يکديگر ميشمارد و بر ضرورت «تبري و تولي» دشمني و دوستي با دشمنان و دوستان خدا تأکيد دارد.
و در نهايت اين کلام چارلز ديکنز نويسنده انگليسي همه را به تأمل وا ميدارد آنجا که گفته است: اگر منظور حسين عليهالسلام جنگ در راه خواستههاي دنيايي بود، من نميفهمم چرا خواهران، زنان و اطفال او همراهش بودند! پس عقل چنين حکم ميکند که او فقط به خاطر خدا و آرمانهايش فداکاري کرده است.
نويسنده: محمد تاجيک
