در اين مسئله رعايت حق از كوچك به بزرگ است
آن روز اصغر كه در تهران دوره فرماندهي را به پايان رسانده بود به منزل آمد . همان شب برادر ديگرم مصطفي كه به تازگي در ترور منافقين زخمي شده بود ، به مادرم گفت كه ثبت نام كرده است و مي خواهد به جبهه برود تا جاي مرتضي خالي نماند .
مادرم گفت : « پسرم اگر همگي تان هم به جبهه برويد من ناراحت نمي شوم . » در اين هنگام بود كه اصغر خنديد و گفت : « آقا مصطفي هنوز نوبت شما نشده است . الان نوبت بنده است . درست است كه در اكثر مسائل از بزرگ به كوچك رعايت مي شود ولي در اين مسئله رعايت حق از كوچك به بزرگ است . ابتدا بگذاريد من به جبهه بروم بعد نوبت شما مي شود . » و فرداي آن روز اصغر به جبهه اعزام شد .
در كنار تحصيل در راهپيمايي ها شركت فعال داشت و حتي به ياد دارم روزي در تظاهرات ايشان را دستگير كردند و به شدت كتك خورد اما کوچکترین اطلاعاتی به ماموران شاه نداد و از دست آنها فرار كرد .
