آن که پرواي جان دارد گام در اين راه نگذارد
دو خانواده عزادار هستند . خانواده عرش نشين و خانواده حجازي . اولي براي جلال و دومي براي مصطفي . هر دو با هم به شهادت رسيده و داغ در دلها زده اند. عقيل از جبهه تسليتي براي جلال فرستاده ، مسئوليت او را نيز بر دوش مي گيرد . تا اينکه خود نيزبه شهادت مي رسد . هر دو خانواده خود را براي سالگرد مراسم عزيزانشان آماده مي کنند که ناگهان خبر شهادت عقيل، طنين ديگري در شهر مي اندازد . دو روز بعد تابوت عقيل بر دوش مردم روانه گلستان شهدا مي شود . همه شگفت زده اند؛ زيرا خانواده حجازي نيز همچون خانواده عرش نشين پيکر مطهر فرزند دوم را به همراه عقيل تشييع مي کنند. عقيل شهادت جلال را جلالي ديگر بخشيد و در عرش الهي با ملائکه ، عرش نشين گشت.
جان را در مقابل جانان چه مقداري تواند بود ؟ آن که پرواي جان دارد گام در اين راه نگذارد که به يقين جان خواهد باخت و جان باختن بي هدف ، يعني رها شدن در پوچي . اينان ، مگر با چه کسي معامله مي کنند ، که عاشقانه نقد و جود خود را در طبق اخلاص مي نهند و از خود و جان و خان و مال مي گذرند و طريق شاهدان راستين را مي سپرند ؟
