آن که پرواي جان دارد گام در اين راه نگذارد

کد خبر: ۱۲۹۱۲۶
تاریخ انتشار: ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۰۸:۰۲ - 02May 2011
هر دو برادرم بودند و من از آنها کوچک بودم . مأموران رژيم تيراندازي مي کردند و من از آن وحشت داشتم . جلال از عقيل خواست که مرا به خانه ببرد . عقيل گفت : مي تواني به تنهايي بر گردي؟ گفتم: نه. گفت: تو هنوز کوچکي و فکر نمي کنم با بچه ها کاري داشته باشند. سعي کن برگردي. بر خلاف ميلم از او جدا شدم و به خانه برگشتم . عقيل آنجا ماند و ساعتي بعد در حالي که چند مأمور تعقيبش کرده بودند، به سختي خود را به خانه رساند.

دو خانواده عزادار هستند . خانواده عرش نشين و خانواده حجازي . اولي براي جلال و دومي براي مصطفي . هر دو با هم به شهادت رسيده و داغ در دلها زده اند. عقيل از جبهه تسليتي براي جلال فرستاده ، مسئوليت او را نيز بر دوش مي گيرد . تا اينکه خود نيزبه شهادت مي رسد . هر دو خانواده خود را براي سالگرد مراسم عزيزانشان آماده مي کنند که ناگهان خبر شهادت عقيل، طنين ديگري در شهر مي اندازد . دو روز بعد تابوت عقيل بر دوش مردم روانه گلستان شهدا مي شود . همه شگفت زده اند؛ زيرا خانواده حجازي نيز همچون خانواده عرش نشين پيکر مطهر فرزند دوم را به همراه عقيل تشييع مي کنند. عقيل شهادت جلال را جلالي ديگر بخشيد و در عرش الهي با ملائکه ، عرش نشين گشت.
جان را در مقابل جانان چه مقداري تواند بود ؟ آن که پرواي جان دارد گام در اين راه نگذارد که به يقين جان خواهد باخت و جان باختن بي هدف ، يعني رها شدن در پوچي . اينان ، مگر با چه کسي معامله مي کنند ، که عاشقانه نقد و جود خود را در طبق اخلاص مي نهند و از خود و جان و خان و مال مي گذرند و طريق شاهدان راستين را مي سپرند ؟

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین