من هم می خواهم کشتی بگیرم

کد خبر: ۱۲۹۱۶۲
تاریخ انتشار: ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۱۲:۲۷ - 02May 2011
ولی شهید معتقد بود این مرد چون دید این مکان آماده است، ادعای مالکیت می کند. او گفت ما باید در مقابل او مقاومت کنیم و اجازه ندادیم زمین را مالک شود .
از عوامل اصلی تعطیلی دبیرستان صفوی در اردبیل، شهید رجبی بود. اعلامیه های امام (ره) را با زور، شب تکثیر می کردیم و توزیع کردیم . ما که تعدادی جوان از هشتجین بودیم، اولین راهپیمایی دانش آموزی را تشکیل دادیم و در جلو بازار اردبیل اولین بار شعار « شاه ، سگ زنجیری آمریکا » را به زبان آوردیم . با پلیس درگیر شدیم و دستگیر شدیم . در بازار کلاه فروشان گیر افتادیم . شهید رجبی هم با ما بود. کتک خوردیم. طول بازداشت ایشان کم بود. بعد از مدتی کتک خوردن آزاد می شود. بعد مدارس تعطیل شد و ما به خلخال رفتیم .
بعدها فرمانده سپاه خلخال شدند و بنده هم معاون ایشان بودم . بعد ها که از خلخال قهر کرد و به منطقه آمده بود، بنده قبلأ به منطقه رفته و آمده بودم . 7 – 8 روز با هم بودیم . شهید باکری یک روز از من پرسید یک مرد پر دل و جرأت می خواهم؛ رجبی چطور است؟ بنده او را معرفی کردم و از تمام خصوصیات ایشان گفتم. همین شد که به گردان تخریب رفت و معاون گردان تخریب شدند، که بعدها شهید شدند .

خانواده ایشان در محله و منطقه معروف است .صداقت ومهربانی ایشان زبانزد خاص و عام بود. جزو بچه های شاخص بودند؛ در کنار شهید پستی، شهید پور قدر و بقیه.
محور فعالیت های انقلابی بودند . حرکت انقلابی را سامان دادند و فعالیتشان را شروع کردند.
همان زمان فکر کنم دو تا دیگر از برادرانش و همچنین پدرشان در جبهه حضور داشتند .
وقتی که بچه ها می روند به پدرشان بگویند که موضوع چیست، ایشان بلافاصله می گوید که اصلآ نمی خواهد من بروم . شما بروید و دفنش کنید، ما اینجا نیامدیم برای هوا خوری ، آمدیم برای شهادت .
ایشان آمد و با دست خودشان همین بدن را خاک گذاشتند.
در هشتجین یک زمانی فکر کنم سال 61 بود. ما هیئت کشتی آنجا راه انداخته بودیم و تعدادی از جوان ها می آمدند. مربی ما هم یک از برادران اهل سنت بود . شهید که فرمانده سپاه خلخال بودند، یک روز برای بازدید رسمی آمدند آنجا . لباسشان را در آوردند و گفتند که من هم می خواهم کشتی بگیرم .
اصرار کردیم که برای شما خوب نیست .
گفت : نه، می خواهم با مربی شما کشتی بگیرم ، یک مقدار با هم دست و پنچه نرم کردند. هیچ وقت خودش را نمی گرفت .

می شد گفت از مستقر ترین و شاید بهترین مدیرانی بودند که می توانستند به جامعه خدمت کنند و به موقعیت های اداری اجتماعی وسیاسی بالاتری برسند، ولی همه اینها را رها کردند. اولویتی که اینها انتخاب کردند دفاع از جمهوری اسلامی ایران بود . دفاع از نظام مقدس اسلامی بود که با ایثار گری خودشان را جانشان را فدای این کار کردند .
مدتی که در خلخال بودم کسی را ندیدم که گله ای از رفتار ایشان داشته باشند ولی نه بخاطر اینکه شهید شده باشد. واقعأ طوری بود که نشنیدم گله ای یا دل رنجی از ایشان داشته باشند .
باهمه برادران بصورت یک خانواده زندگی می کرد و اگر از ماموریت ها دیر وقت برمی گشت، همانجا با برادران می خوابید . شاید خیلی بچه ها نمی دانستند که ایشان فرمانده است .

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین