مگر چيزي غير از شهادت مي توان خواست
زماني كه هر دو از زيارت برمي گشتيم ايشان از من پرسيد : « از آقا امام رضا (ع) چه خواستي ؟ » گفتم : خوشبختي خود و پيروزي رزمندگان اسلام . بعدمن پرسيدم شما چه درخواستي از آقا كرديد ؟ در پاسخ گفت : « در اين وادي مقدس و محضر پاك مگر چيزي غير از شهادت مي توان خواست ؟! » اين خواسته او مرا بسيار تحت تأثير قرار داد ، زيرا به طور معمول در اوايل زندگي مشترك آرزوهاي زيادي از ذهن انسان مي گذرد ، ولي اين نحوه برخورد حميد ، نشان داد كه او با وجود ازدواج تغييري در آرمان و اعتقاداتش به وجود نيامده است .
در طول زندگي مشترك هيچ گاه عصبانيت حميد را نديدم و اگر مسئله اي پيش مي آمد ، وي با صلوات مشكل را حل مي كرد . در منزل به من در امور خانه كمك مي كرد . هنگامي كه ازدواج كرديم ، مستأجر بوديم و ايشان يك قطعه زمين تهيه كرد و قصد داشت خانه اي بسازد و بسيار دوست مي داشت كه آنجا سريعتر آماده شود تا اسباب راحتي مرا فراهم كند ، ولي به دليل فشردگي كار و حضور در جبهه ، همواره عذر مي خواست و مي گفت شرمندة شما هستم از اين كه نمي توانم اسباب راحتي شما را فراهم كنم . در نهايت با شهادت ايشان ساخت آن خانه نيز ناتمام ماند .
لینک کپی شد
نظر شما


