كى شانه و آينه دارد؟!

کد خبر: ۱۲۹۳۹۹
تاریخ انتشار: ۲۵ فروردين ۱۳۹۰ - ۰۸:۲۴ - 14April 2011
اسماعيل به عمليات مى‏خواندم. گفتگوى تلفنى تمام مى‏شود. بلافاصله آماده رفتن مى‏شوم و كوله‏ بار خود را مى‏بندم و راهى مى‏شوم...
دلم براى اسماعيل يك ذره شده است، كى مى‏بينمش؟... زمان، لحظه لحظه مى‏گذرد و من هر لحظه به جبهه نزديكتر مى‏شوم. توى راه به اسماعيل فكر مى‏كنم، به گذشته‏ها...

اوايل جنگ بود. براى انجام عمليات محدودى آماده مى‏شديم. عاقبت وقت موعود فرا رسيد. هدف عمليات باز پس گرفتن ارتفاعى بود در منطقه سرپل ذهاب كه از ابتداى جنگ در اشغال دشمن بود. اهميت ارتفاعات در جنگ روشن است و نيروهايى كه در ارتفاعات مستقر هستند با تسلط بر صحنه جنگ، به خوبى مى‏توانند با نيروى مقابل نبرد كنند. اگرچه تصرف ارتفاع بسيار سخت است با اين همه برادران با ايمانى قوى براى باز پس گرفتن آن وارد نبرد شدند. طولى نكشيد كه به يارى خداوند، بچه‏ها با شجاعت تمام به طرف فراز ارتفاع پيشروى كردند. دشمن با اينكه از نظر تجهيزات و نيرو كم نداشت اما در برابر اراده آهنين رزمندگان اسلام ارتفاع را خالى كرد. با خالى شدن ارتفاع از نيروهاى دشمن و استقرار نيروهاى خودى، آتش سنگين عراقى‏ها آغاز شد. باران آتش بى‏وقفه مى‏باريد و قدم به قدم گلوله توپ يا خمپاره‏اى منفجر مى‏شد. بعد از نبردى سنگين و طاقت‏فرسا، تحمل چنان آتشى براى نيروهاى خودى دشوار بود. هر كس در گوشه‏اى افتاده بود و از شدت خستگى كسى تاب حركت نداشت. خستگى در چهره‏هاى غبار گرفته هويدا بود. در اين ميان يكى از بچه‏ ها روحيه ديگرى داشت. خنده از لب‏هايش مى‏باريد. با هر كسى به نحوى شوخى مى‏كرد. حضور او در ميان بچه‏ها شگفتى داشت. ناگهان در آن گيرودار صداى رسايش بلند شد: برادران! كى شانه و آينه دارد... بدهد سرمان را مرتب كنيم كه خيلى به موقع است!...

برگرفته از خاطرات شفاهی خانواده ودوستان شهید

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین