مى‏جنگيم تا آخرين نفس

کد خبر: ۱۲۹۴۱۲
تاریخ انتشار: ۲۷ فروردين ۱۳۹۰ - ۰۶:۱۵ - 16April 2011
پس از آنكه در شب بيست و سوم تير ماه 1361 اسم رمز مقدس يا صاحب‏الزمان ادركنى در بى‏سيم‏ها پيچيد و اصغر رهبرى ) فرمانده دلاور گردان شهيد مدنى ( با نيروهاى خود، وارد آخرين ميدان شد. گردان شهيد مدنى با در هم شكستن خطوط اوليه دفاعى دشمن، پيشروى مى‏كرد و فرمانده بيست ساله گردان ( اصغر رهبرى ) پيشاپيش نيروهاى خود پيش مى‏تاخت...
در نخستين ساعات بامداد، صدها تانك مدرن دشمن از روبروى مثلثى‏ها، نيروهاى گردان شهيد مدنى را به صورت گازانبرى محاصره كردند و نبردى آغاز شد كه در تاريخ جنگ‏هاى جهان كم‏نظير بود: جنگ تن با تانك... در اين حال براى گردان شهيد مدنى عقب‏نشينى ميسر نبود. گردان شهيد مدنى دو راه پيش رو داشت: تسليم يا نبرد... در اينجا بود كه حماسه ماناى عاشورائيان رقم خورد. در حالى كه تانك‏ها غرش‏كنان پيش مى‏آمدند، در حالى كه گلوله‏هاى توپ، تانك و كاتيوشاى دشمن همه جا را به آتش مى‏كشيد، نيروهاى گردان كه جز سلاح‏هاى سبك با خود نداشتند، داغ تسليم را بر دل دشمن نهادند و با همان سلاح‏هاى سبك به طرف تانك‏ها يورش بردند. حتى برخى از رزمنده‏ها به طرف تانك‏ها مى‏دويدند و تلاش مى‏كردند با انداختن نارنجك به داخل تانك آن را منهدم كنند...
روز بيست و هشتم تير ماه 1361 فرجام سرخ گردان شهيد مدنى در شرق بصره، در منطقه پاسگاه زيد رقم خورد. گردان به شهادت رسيد، فرمانده بيست ساله گردان و برادرش اكبر نيز.
خبر چونان نسيم معطر در شهر پيچيد: )اصغر و اكبر هر دو با هم به شهادت رسيدند( و آتش چنين داغى دل كوه را آب مى‏كرد. شام غريبان بود. شام غريبان شهيدانى كه پيكرهايشان نيز باز نيامده بود تا تسلاى دل مادر باشد. همه مى‏گريستند. و مادر بود كه ديگران را دلدارى مى‏داد: از آنِ خدا بودند.. رسم است كه در شام غريبان، ياران، وصيت‏نامه شهيد را مى‏خوانند. اما اصغر حتى وصيت‏نامه‏اى هم از خود بر جاى ننهاده است. برخى از شهيدان چندان گمنامى را خوش مى‏دارند كه گويى نمى‏خواهند حتى كسى نامشان را هم بر زبان آرد. و اين از اسرار خلوص است. اما خدا نام عاشقان را تا هميشه منتشر مى‏كند. از او وصيت‏نامه‏اى نماند، اما راهى ماند ناتمام، كه من و تو بايد رهسپار آن باشيم.

برگرفته از خاطرات شفاهی خانواده ودوستان شهید

نظر شما
captcha
پربیننده ها
پربحث ترین عناوین