اصغر به همراه علي اكبر و محمد رهبري قبل از آخرين اعزام به خانه ما آمدند و گفتند : « آمديم شيريني عروسيت را بخوريم تا ناراحت نشوي و فكر نكني ما بي وفايي مي كنيم . »