وصيتنامه شهید صمد زبر دست
خدايا تو خود رهنمونم بودي بسوي عشق ، تورهنمونم بودي به جبهه ، تو خود دم سازم كردي بابسيج ، تو خود قرارم دادي با جانبازانت ,من لياقت هيچيك را نداشته و ندارم . نمي د انم به جبهه رفتنم از براي چه بود، چون نيروئي غيبي مرا به سويش مي خواند ,نميدانم كه خود مي خواستم جانبازات شوم يا نه؟ ولي نيروئي بود كه مرا وادار ساخت جانباز شوم .خداي من لطف تو بسيار شامل حالم شده اما چرا من بيدار نميشوم ؟ اين چه پرده اي است كه چشم دل راپوشانده و نمي گذارد بشناسمت و بيادت باشم آياگناهانم بسيارم است ؟ اگر اينطور باشد من با اين تن رنجور و ناتوانم با اين دل شكسته ام چطور تحمل آنراخواهم كرد ! من چگونه تحمل كنم دوري تورا؟ خدايا,گناهانم زياد است ,وقتي فكرش را مي كنم كمرم ميشكند مغزم متلاشي ميشود . مي خواهم به درگاهت روكنم و خون دل از چشم بريزيم . خدايا كاش مي شد، كه به جاي دست و پا، همه وجودم را مي گرفتي تا معصيت نكنم . كاش چشمانم را مي گرفتي تا غير تو کسی را نبینم. شرمنده ام خدايا! از شرم نمي توانم با تو سخن بگويم, حتي نمي توانم به بندگان صالحت بنگرم . وقتي آلبوم عكسم را باز مي كنم نمي دانم چه مي شود كه به هيچ روئي درروي رفيقانم نمي توانم بنگرم . خداي من چندين بار به درت آمدم ولي لياقت پيدا نكردم اما توخالق مطلقي ,تو كه رب العالميني تو كه رحمان و رحيمي تو كه مالك يوم الديني تو كه .... چه ميشد كه مرا به احترام رفيقانم ، به احترام نام حسين ( ع) كه به زبان داشتم قبول مي كردي .خدايا من خود نمي توانم بنده ات باشم تو خود بنده ات ساز. نمي توانم از دنيا دل بركنم تو خود دنيا را در نظرم بي مقدار گردان . خدايا بارسنگين معصيت دارم تو خود از گناهم در گذر ، خدايامن به اميد عفو و هدايت تو زنده ام . خدايا چشمانم را بازكن تا هميشه در نظرم تو باشي من غير تو به كه رو كنم ؟ خدايا يا ريم كن تا ذره ذره وجودم ، روحم همه درراه تو باشند .خدايا مي خواهم آنقدر در راهت خدمت نمايم تا تمامي وجودم ذوب شود . يا ارحم الراحمين به اميد تو ، نمي دانم كه لياقت اين را دارم كه خود را عبداله بنامم يا نه؟ البته كه ندارم من بنده هواي نفسم. خدايا تو خود بنده ات گردان .قبلا از حضور برادران و خواهران عزيز اجازه مي خواهم كه صميمانه ترين سلامها يم را به عرضتان برسانم . حال كه اين متن را مي خوانيد من از حضور شما عزيزان مرخص شده و از فيض ديدار شما سروران محروم مانده ام و شايد نيز در قيد حيات نباشم . برادران وخواهران همكار و عزيزان جانباز من نمي دانم با چه زباني از شما تشكر نمايم از براي اينكه مدتها بوته خارم را در گلستان جمعتان پذيرا بوده ايد و من برخودم افتخارميكردم كه درجمع شما عزيزان و گلهاي سر سبد باغ انقلاب بوده ام . گاهي وقتها كه در خود فرو ميروم آرزومي كنم كه ايكاش پزشكان و ديگر عزيزان كه براي زنده ماندن من تلاشهاي شبانه روزي داشته اند هرگز دست به چنين كاري نمي كردند ومي گذاشتند به فيض عظيم شهادت نائل شده و به كاروان عشاق مي پيوستم تا شايد بدين وسيله خداوند از تقصيرات اين بنده غوطه ور در منجلاب گناه در گذرد.وقتي فكر مي كنم مي بينم هرگز درراهي كه خداوندمتعال براي بندگان ترسيم نموده قدم برنداشته ام و هرروز كه از عمر نكبت بارم مي گذرد بيشتر بر انبوه گناهانم انباشته مي شود .بارها برايم گفته اند كه از خدا سلامتي وشفايت را بخواه اما من بارها شفايم را از راه پايان زندگي خواسته ام چراكه ديگر طاقت دوري دوستان و سنگيني گناهانم رانداشته ام . روزي كه براي اولين بار برايم مسئوليت امورجانبازان پيشنهاد شد دلم لرزيد و با خدايم گفتم خداي من اين ديگر امتحان سختي برايم است ؛سخت تر ازضايعات جسماني و اين بود كه با مسئولين بنيادصحبتها كردم شايد بنده را از اين امر معاف سازند.وقتي مورد قبول واقع نشد با خدا عهدي بستم واميدوارم كه تا آخرين لحظه ام بر سر پيمان باشم و آن اين بود كه از خدا خواستم وجودم را شمع سازد تاشايد باقي مانده آن نيز در راه اين امتحان بزرگ سوخته شود و اين سوختن توشه اي باشد برايم اماافسوس كه قدر نعمت را ندانسته و باز هم وسوسه بود و دل ناپاك صمد ، بارها به خود گفته ام كه اين وجود بي ارزش براي چيست وجودي كه خيري ندارد بنده اي كه معبودش را نمي شناسد .
همكاران عزيز و جانبازان والامقام كه چشم گناه آلوده ام به دعاي خير شماست با التماس ازشمامي خواهم كه از خطاهايم درگذريد ومرا عفو فرمائيد و دعايم كنيد تا شايد شفاعت شماها مورد قبول واقع گردد و حسابم را آسان سازد.آرزو مي كنم كه، اي كاش مشتي خاك مي شدم تا ذره ذره آن رادر ورودي بنياد مي ريختند تا شايد قدوم مبارك شما عزيزان و جانبازان واقعي اسلام و قرآن كه قرب الهي را دارند وجودم را تطهير مي ساخت . صمد زبردست مسئول بنیاد جانبازان تبریز
همكاران عزيز و جانبازان والامقام كه چشم گناه آلوده ام به دعاي خير شماست با التماس ازشمامي خواهم كه از خطاهايم درگذريد ومرا عفو فرمائيد و دعايم كنيد تا شايد شفاعت شماها مورد قبول واقع گردد و حسابم را آسان سازد.آرزو مي كنم كه، اي كاش مشتي خاك مي شدم تا ذره ذره آن رادر ورودي بنياد مي ريختند تا شايد قدوم مبارك شما عزيزان و جانبازان واقعي اسلام و قرآن كه قرب الهي را دارند وجودم را تطهير مي ساخت . صمد زبردست مسئول بنیاد جانبازان تبریز
لینک کپی شد
نظر شما
