اینجا شمیم شهدا موج می زند

کد خبر: ۱۲۹۴۴۱
تاریخ انتشار: ۲۹ فروردين ۱۳۹۰ - ۰۷:۱۰ - 18April 2011
خوشحالیم که صفحه پایداری ما امروز به کلام با صفای سرداربی نشان لشکر عاشورا رنگ و بویی دیگر گرفته است.
سردار مولوی متن سخنان شهید باکری را به ما سپرد تا از زاویه بیان این شهید بزرگوار به شهدای دیگر لشکر عاشورا از جمله شهید فقیه .
«اگر ما شهید دادیم ، در مقابل هر شهید ما چند عراقی کشته شدند . طبق آیه « فیقتلون و یقتلون » و بعد از کشتن چند نفر سپس خودشان به شهادت می رسیدند و این را واقعاً بدانید که شهادت چیزی نیست که آدم بتواند بدون هیچ اراده و اقدامی به دست آورد و آن اراده از طرف خداوند تعیین شده ، اگر قرار باشد که ما بمیریم با این آتش و تیر و امثال اینها ، می میریم ! به صحنه های عملیات بیایید و نگاه کنید و آن انسانی که قرار است حفظ بشود و اراده شده که حفظ بشود ، هیچ اراده ای نمی تواند جلوی آن را بگیرد. اگر مقرر شده که به شهادت برسد ، هیچ اراده ای نمی تواند جلوی شهادت او را بگیرد ! آن برادرانی که شهید شدند، من بگویم که آنها چه کسانی بودند ؟
« سعید فقیه » این برادر در شدت عملیات ,مأموریتی را که برایش مشخص کرده بودیم رفت و برادران تعریف می کردند : خاکریزی بود که زیر آتش دشمن و رزمندگان بود . قرار بود که این را بزند . شب ساعت 2 یا 3 بود که یک جراحتی برمی دارد و خونریزی می نماید . برادر دیگر به او می گوید تو زخمی شده ای برو پشت و من کار تو را انجام می دهم. می گوید : آن مأموریتی که به محول شده انجام دهم ، تا نفس دارم بایستی جاناً این کار را انجام بدهم . باباجان ، از تو دارد خون می رود و احتمالاً ضعف بیاورد برای تو ، شاید یک اتفاقی بیفتد . قبول نمی کند . می ایستد و مجدداً با ترکش دوم شهید می شود. ببینید که چه انسان باعظمتی است ؟ با مقاومت ، شجاعت و شهامت ؟ آن چنان جاهایی می روند که کاری انجام دهند! اگر بتوانید انگشت خود را روی آتش بگیرید و شاهد باشید که باید بسوزد . جوانان شما این مراحل را گذرانده اند. در جایی می روند قرار می گیرند که جای انبوه آتش دشمن است. حال اگر این را به عقل واگذار کنیم ، عقل می گوید که در اینجا مرگ است و مرگ صددرصد! ولی این می گوید که کاری که به محول کرده اند و این مأموریتی که برای من داده اند، دستوری که داده اند در این آتش قرار گرفته و می رود در زیر آتش ، مأموریتش را انجام می دهد و آخرش هم شهید می شود. توجه کنید به شهامت و شجاعت . اینگونه انسانها و پای بندی آنها نسبت به اسلام ! و یا برادر « شاپور برزگر » که فقط یک دست داشت، یک دست او قبلاً قطع شده بود. ببینید که حضرت ابوالفضل چه ها تربیت کرده برای شماها! جوانان شماچه هستند ؟ من به فرمانده تیپش گفتم که آقا این را نگذار برود ، چون این با یک دست که نمی تواند جنگ کند، در بی سیم به من گفت بیا و نگاه کن که چگونه دارد می جنگد؟ قبول نکرد. چرا؟ مگر حضرت ابوالفضل با یک دست نتوانست جنگ کند تا من هم نتوانم ؟
چه شجاعت ها و چه شهامت ها از خود نشان داد! یک دستی به دشمن حمله کرد.آیا این کم چیزی است؟ انسانها را یاد نکنیم؟ افتخار نکنیم به چنین انسانهایی؟
امام حسین که سرور شهدا است ، به اسلام شهید داد و خود نیز تقدیم اسلام شد ، به ماها افتخار است که نام این شهیدان را بنویسیم و بدانیم که در دنیا چه انسانهایی هستند این انسانها برای ما افتخار هستند .
این « اسد قربانی » که یک پایش را ازدست داده بود و معلول بود به سختی راه می رفت . ولی موقعی که مأموریتی از جانب اسلام برایش تعیین می شد این پرواز می کرد و لنگی پایش در پروازش اثری نداشت. سخت ترین مأموریت ها را انجام می داد. فرمانده گروهان ویژه شهادت بود. ما به اینها می گفتیم که ای برادر، اگربروید صددرصد شهید می شوید، اما ...»

انگار کوه ها بر شانه ام نشسته است. حالی مثل حیرت مرا در خود گرفته است یعنی دیگر سعید را نخواهم دید؟ یعنی سعید رفته است؟ یعنی سعید شهید شده است؟ ولی اینجا، این خانه قدیمی پر از رایحه سعید است، اینجا شمیم شهدا موج می زند.
اکنون سعید آرام و بی صدا در تابوت آرمیده است و شهیدان دیگری نیز همراه با سعید باز آمده اند. تابوت ها روی هم چیده شده است. سعید را صدها بار دیده ام. صدها خاطره از سعید دارم، از زمان تحصیل، از روزهای پر آشوب انقلاب، از روزهای پر خطری که سعید اعلامیه ها و نوارهای امام را پخش می کرد، از شهر، از سال 1357.... سالی که گروهک های راست و چپ با تبلیغات رنگارنگ خود «دبیرستان مهر» را آلوده می کردند و سعید بود که بچه های حزب الله را جمع کرد و «انجمن اسلامی» دایر شد و به برکت همین انجمن اسلامی بود که وقتی گروهک ها دبیرستان های دیگر را به تعطیلی کشاندند، دبیرستان مهر همچنان آغوش خود را به روی طالبان علم و ایمان گشوده بود...
سعید را صدها بار دیده ام و اکنون حسرتی غریب در سینه ام موج می زند: دیدی سعید! حتی نتوانستم برای آخرین بار ببینمت، حتی نتوانستم از تو خداحافظی کنم سعید! ....

گل های عاشورایی1/ جلال محمدی/کنگره ی شهدا وسرداران شهیدآذربایجان شرقی/تبریز/1383

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین