مادرش مىگويد: مىدانم احد شهيد شده است!
روز بيست و پنجم دى ماه 1365، خمپارهاى در كنارشان منفجر مىشود و هر دو شهيد مىشوند.
باور نمىكنم. مىگويم: دو روز قبل احد آقا مرا راهى تبريز كرد. احد آقا شهيد شده است!.. زانوانم سست مىشود گويى تمام كوههاى عالم بر شانه من نشسته است. برادرِ احد آقا هم زخمى شده است. زخمى شدن او را به مادرش خبر مىدهند. مىگويد: مىدانم احد شهيد شده است!.. همه بچههاى بسيجى براى احد گريه مىكنند. همه اهل محل گريه مىكنند. پيكر بىسر احد را آوردهاند. همه اشك مىريزند. و مادر احد نُقل مىپاشد و زينبوار دعا مىكند. خدايا! اين قربانى را از ما قبول كن! اين شهيدِ حسين است، پيكر احد را با پنجاه و شش نفر از شهداى كربلاى پنج تشييع مىكنند.
باور نمىكنم. مىگويم: دو روز قبل احد آقا مرا راهى تبريز كرد. احد آقا شهيد شده است!.. زانوانم سست مىشود گويى تمام كوههاى عالم بر شانه من نشسته است. برادرِ احد آقا هم زخمى شده است. زخمى شدن او را به مادرش خبر مىدهند. مىگويد: مىدانم احد شهيد شده است!.. همه بچههاى بسيجى براى احد گريه مىكنند. همه اهل محل گريه مىكنند. پيكر بىسر احد را آوردهاند. همه اشك مىريزند. و مادر احد نُقل مىپاشد و زينبوار دعا مىكند. خدايا! اين قربانى را از ما قبول كن! اين شهيدِ حسين است، پيكر احد را با پنجاه و شش نفر از شهداى كربلاى پنج تشييع مىكنند.
مسافر ملکوت /کنگره سرداران,امیران وشهدای آذربایجان شرقی
لینک کپی شد
نظر شما
