عاشق ولی امر مسلمین بودی

کد خبر: ۱۲۹۴۶۰
تاریخ انتشار: ۲۹ فروردين ۱۳۹۰ - ۱۱:۳۴ - 18April 2011
و سرخویش را درراه خدا قربانی داد. و اسماعیل وار درآخرین روزهای زندگی خویش بعداز یک عمل جراحی چنین دعایی را از خدا خواست و خدا زود دعایش را اجابت کرد. او به جای نذر و نیازهای متفاوت برای به سلامت درآمدن از عمل جراحی وبه جای گوسفند سربریدن دعاکرد خدایا اگرازاین عمل به سلامت از اتاق عمل بیرون آمده باشم ( خودم را قربانیت خواهم کرد) و چنین نیز شد پس از چند ماه از عمل جراحی درحالیکه هنوز آثاربیماری دربدن رنجورش بود مشتاقانه پس از شهادت برادرعزیز مهدی باکری به سوی جبهه شتافت و جمله شیوایش پس از این واقعه در نامه ای که خطاب به همسرش نوشته است چنین است :
سلاح برادر بزرگوار شهیدمان مهدی باکری هرگز درزمین نباید بماند و نخواهد ماند انشاءا... به برادران، یاران، دوستان، اهل فامیل، آشنایان و به همه و همه برسانید که مسئله اصلی امروز جنگ است، جنگ، جنگ ,و.بازهم جنگ ...
با صرفنظر از فعالیت و نقش موثر ایشان درراه اندازی تظاهرات و راهپیمایی ها دردوران خفقان ستم شاهی نگاهی اجمالی به فعالیت ایشان در دوران بعد از پیروزی انقلاب اسلامی نهایت دلسوزی، علاقه، عشق وافرایشان را به حضرت امام خمینی(ره) و انقلاب مقدس اسلامی را نشان خواهد داد. در سال 1356 به عنوان دبیری فعال و مبارز بارها مورد هجوم مأمورین ساواک درشهر تبریز و مراغه گردید و دراوج انقلاب درشهر تسوج شبستر و سپس درمراغه پرچمداری نهضت را به دوش کشید و پس از پیروزی ,یکی ازموسسین و عضو شورای فرماندهی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مراغه بود و دراولین قدم با قلم برنده اش و سخنرانیهای آتشین خود درسنگر روابط عمومی سپاه مراغه پا به عرصه میدان گذاشت و بلافاصله پس از اینکه تشکیلات سپاه را با یاری دیگر برادران سروسامان داد درسال 1359 با شایستگی که داشتند فرماندهی عملیات و اطلاعات سپاه مراغه را به عهده گرفت .درهمین مسئولیت بود که بارها به منطقه کردستان عزیمت کرد و حماسه های به یادماندی دربوکان، مهاباد، شاهین دژ آفرید . تا سال 1360 در اطلاعات سپاه مهاباد فعالیت نمود و دراین دوران حماسه عاشورای حسینی را درشهر سوسنگرد تکرار نمود و جمع کثیری از پاسداران مستقر در عملیات مراغه را به سوسنگرد برد و شبانگاه اعلام داشت یاران هرکس می خواهد می تواند از تاریکی شب استفاده نموده و به مراغه برگردد و هرکس را که عشق حسینی بردل دارد امروز باید بماند که حسین زمان ندای هل من ناصرینصرنی سرداده است.
درهمین رابطه شهید بزرگوار در وصیت نامه مورخه 23/10/1359 خود چنین می نویسد :
باید مرگ را دریافت وگرنه مرگ انسان را می یابد و باید مردن را انتخاب کرد و تن به هرمردنی نداد، اگر مردیم جمله مولای متقیان زیباترین شعارمان باد که فرمود " فزت برب الکعبه " اگر هنوز هستیم همه ناملایمات و ناسازگاریهای دنیا را متحمل خواهیم بود. " ربنا افرغ علینا صبرا" در سال 1361 در اطلاعات سپاه منطقه پنج مسئولیتی داشت و سپس مسئول بازداشتگاه سپاه تبریز گردید و تا سال 63 بازپرس ودادیار دادگاه انقلاب اسلامی تبریزبود.
درچهارمرحله به مناطق جنگی عزیمت نمود، کردستان، دزفول، سوسنگرد، منطقه عملیاتی مسلم بن عقیل به عنوان فرمانده گردان شهید بهشتی و درجزیره مجنون به عنوان فرمانده گردان حبیب ابن مظاهر مسئولیت داشتند.
درعملیات مسلم ابن عقیل دوبار مورد لطف و عنایت امدادهای غیبی قرارگرفته بودند .یکبار درحین عملیات سواری را می بینند وآن بزرگوار به ایشان اشاره می کند که مسیر حمله را از فلان منطقه ادامه بدهید . یک بار پس از عملیات مسلم ابن عقیل شهید وفائی به همراهی تنی چند از رزمندگان شبانه به محور عملیاتی دشمن رخنه تا مجروحین و شهدا را به خاک پاک میهنمان بیاورند .موقع برگشت راه را گم می کنند و داخل کانالی شده وبه سر دو راهی می رسند. عده ایی از رزمندگان راه اولی را و عده ای دیگر راه دومی را انتخاب می کنند .شهید وفایی با الهاماتی که برایش نازل می شود آنها را از رفتن به راه دومی برحذر می کند. وقتی با اصرار رزمندگان مواجه می شود راه دوم را می روند .هنوز چند قدمی نرفته بودند که مشاهده می کنند عنکبوت کل راه را تار دوانده و می فهمند که قبلاً از این راه نیامده اند و بازگشته از راه اولی به طرف مقر خودشان می رسند.
روزی گفتند درجبهه گروهی خاطرات فرماندهان را ثبت و ضبط می کنند اگرشما بزرگواران با آن گروه آشنایی داشته باشید بهتر می توانید استفاده به عمل آورید. شهید وفائی به خوبی برایشان الهام شده بود که بزودی به شهادت خواهند رسید و این از نامه های ایشان به خوبی قابل درک است. درست یک ماه قبل از شهادتشان یعنی 16/1/64 درقسمتی از نامه خود چنین می نویسند:
... اگر مصطفی و احمد ( فرزندانش) زیاد سوال کردند کجاهستم حقیقت را برایشان بگو، ازحالا درگوششان بخوان که جبهه کجاست و برای چه هدفی آمده ام.) ویا نامه مورخه 13/2/64 یعنی سه روز قبل از شهادت ایشان گویای عشق او به شهادت وشهید شدن را بازگو می کند درآنجا که می نویسد:
... مدتی است که برای خونخواهی خون شهدا کربلا دراین سرزمین رحل اقامت افکنده ایم و یزید زمان را به جرم ارتکاب جنایت چندین ساله اش به مصاف می خوانیم و کلید زیارت قبر حسین(ع) با بازوان توانمند رزمندگان ان شاءا... به زودی بر روی امت حزب اله و خانواده معظم شهدا بازخواهدشد...
او شهادت خویش را که قریب الوقوع بود ,خوب پیش بینی کرده بود. طوریکه درهمان تاریخ یعنی سه شب قبل از شهادتش چنین می نویسد:
... در نامه گلایه کرده بودید همیشه سخن از نیامدن می گویم، نه اینجورنیست، سخن همیشه از ادای تکلیف است، تکلیف گاه آمدن و گاه دیرآمدن و گاه ...
عاشق ولایت و امامت بود و فرمانبرداری و اطاعت از ولی امرمسلمین حضرت امام خمینی(ره) را اطاعت از سالارشهیدان امام حسین(ع) می دانستند. تا جایی که دروصیت نامه خویش می نویسد:
عزیزان من، من با عشقی شکوهمند و علاقه ای وافربرای حفظ و صیانت از اسلام و نظام جمهوری اسلامی به این زودی بعد از زیارت حضرت امام عازم جبهه های حق علیه باطل انشاءا... می باشم. آرزوی من نصرت اسلام وپیروزی قرآن و ثبات نظام جمهوری اسلامی است و برای همیت منظور جهت لبیک گفتن به فرمان ولی فقیه خود که جانشین به حق امام زمان(عج) میدانم عازم می باشم و شما را به ادامه همین راه که انشاءا... راه تداوم حضرت سید الشهداء(ع) باشد دعوت می نمایم و ...
حساسیت شهید وفایی به وبال گردن دیگران نبودن درخصوص خانواده خویش در جمله زیبایش آنها را ازهرگونه سوء استفاده احتمالی بعد از شهادتش را مبری میکند تا جائی که می گوید:
بعد از من مبادا به عنوان خانواده شهدا وبال گردن دولت اسلامی باشید که شما را از این امر سخت برحذر می دارم.
در مورد خصوصیات اخلاقی ایشان قلم عاجزاست و هرچه بنویسم کم نوشته ام و قدرت بیان آن را در خود نمی بینم, فقط اکتفا می کنم به چند بیت اشعار سروده شده توسط همکلاسان شهید وفایی در دانشگاه تبریز رشته ادبیات:
تو خورشید بدی کز کوی جانانت گذر کردی
خدارا، گر نوای گرم تو خاموش گشت ای گل
وفــا بودی، وفــا کردی، بنازم من وفـایت را
گــل باغ رضا بودی، رضایت را رضــا دادی
اگرگیرد سراغت مصطفی گــویم به آن غنچه
چه عاشق بابایی بودی قفس جایت نبود ای دل
بهارجان ما بودی، خــزان کردی امیـد مـــا
همـای من کجا رفتی، سرابی بال و پرکردی
نـدای عشق را در سینه های ما ثمـــرکردی
قبای عشق را ای جان،چه جانانه به برکردی
وفــای من، توجان مهررا پس پرگوهر کردی
که گــل بودی و سوی گلستان او سفرکردی
چه زیبا پرگشودی تو، چه جانم پرشررکردی
چه خوش رفتی، عجب رفتی، چرا ازماحذرکردی

برگرفته از خاطرات شفاهی خانواده ودوستان شهید

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین