خداوند بعضي وقتها پول را از سقف برايمان مي ريزد !
اوايل ازدواج چون هر دو شاغل بوديم ، حقوق خوبي دريافت مي كرديم و در نتيجه بايد وضعيت اقتصادي خوبي مي داشتيم ، ولي او حقوق خود را صرف كمك به ديگران مي كرد و با حقوق من زندگي ما مي گذشت . حتي وقتي فهميد يكي از دوستانش با چند بچة كوچك يخچال ندارد ، يخچال ما را به آنها داد .
به همين صورت در شرايطي قرار گرفتيم كه وضعيت مالي ما بسيار ناگوار شد . به همين منوال گذشت تا اينكه در سال 1361 آقا رضا به علت ديسك كمر مجبور به عمل جراحي شد و ما چهل هزار تومان جهت جراحي نياز داشتيم .
من كه از اين وضعيت ناراحت بودم گفتم : در اثر ولخرجيهاي شما ، ما هيچ پس اندازي نداريم و نمي توانيم پول جراحي را پرداخت كنيم . وقتي عصبانيت مرا ديد با خونسردي گفت : « خدا كريم است . » در پاسخ گفتم : خدا كريم است ، ولي سقف آسمان باز نمي شود تا برايمان پول بريزد ؛ اين اشتباه بود كه هيچ پولي پس انداز نكرديم .
عصر همان روز يكي از دوستانش به ديدن ما آمد و براي عمل جراحي همان مبلغ پول را آورد . زماني كه آقا رضا پول را دريافت كرد به شوخي به من گفت : « ديدي خداوند بعضي وقتها پول را از سقف برايمان مي ريزد ؟! »
