مجال به دشمن كافر ندهيد
او فردي مهربان بود ولي با آن مهرباني اش درتمام امورات و كارها قاطعيت فراواني داشت . دريك عمليات در منطقه قطور كه تمام نيروهاي سپاه و كميته خوي ونيروهاي گردان جندا... شركت داشتند. فرماندهي كل نيروها را اين شهيد بزرگوار برعهده داشتند .او با درايت عالي نيروها را سازماندهي كرد و اكثر مسئوليتها را به عهده برادراني كه به جبهه رفته بودند سپرد و مسئوليت هرگروه را مشخص کرد .شب هنگام نيروها وارد عمليات شدند. او به افراد مامور تهيه و توزيع غذا فرمود: نان و پنير و خرما، چاي داغ را در ساعتهاي 9 الي 10 صبح آماده كنيد تا بين نيروها تقسيم كنيم . به سركشي و فرماندهي نيروها در تمام شب يك به يك ادامه داد و هرچند تا صبح نخوابيده بود ,به اينجانب فرمودند: غذاها را بردارند تا با ماشين بين نيروها توزيع كنيم و با روحيه اي شجاع و شاد هم به نيروها غذا مي رسانيد و هم براي آنها روحيه مي داد.
خرازي :
شهيد قنبرلو فرمانده واحد عمليات خوي بود كه من ايشان را شناختم .محمد فردي مؤمن و آگاه و شجاع و خيلي مقرراتي بود، كارها و دستوراتش بسيار سنجيده بود و حكم يا دستوري كه امضاء يا صادر مي كرد غالباً بدون استثنا اجرا مي شد چرا كه تمام جنبه هاي آن را مورد بررسي دقيق قرار مي داد و بعد اقدام مي کرد. درسال 1363 ايشان فرمانده گردان قدس در تيپ بيت المقدس بود ,عليرغم كار و مسئوليتهاي مهمي كه درسپاه داشتند به تحصيل خود ادامه داد و درسال 1363 موفق به اخذ ديپلم گرديد و خود را براي شركت در آزمون سراسري آماده كردند .
علي يوسفي :
اراده اي قوي داشت. در تيپ بيت المقدس بعد از آنكه نيروها از اردوگاه شهدا به مرخصي رفتند ,به من فرمود علي ما به مرخصي نمي رويم و براي كنكور مطالعه مي كنيم او كتابهاي كنكور را تهيه كرده بود و براي مطالعه برنامه ريزي كرده و فرمود از صبح تا پاسي از شب مطالعه خواهيم كرد و فقط موقع اذان به نماز جماعت خواهيم رفت و روزهاي سه شنبه در دعاي توسل و پنج شنبه دردعاي كميل شركت مي كنيم, هرچند هواي اهواز بسيارگرم بود , كار او مرا به مطالعه علاقمند نمود و درهمان سال برنامه ريزي و پشت كارش سبب شد كه هر دو درآن سال دركنكور قبول شديم ولي به علت ضرورت دفاع مقدس به دانشگاه نرفتيم. دريكي از روزهاي سال 1363 كه درگردان قدس با هم بوديم پس از اتمام مرخصي در شهرستان خوي قرار شد براي اهواز بليط تهيه كرده و برگرديم كه از طرف سپاه خوي اطلاع دادند كه يك دستگاه تويوتا وانت تيپ در سپاه است و آن را با خودتان ببريد. وضعيت موتوري ماشين مطلوب نبود و داراي ضمانت مسافرت نبود. با اين وصف در سپاه خوي فقط سوئيچ تويوتا را تحويل ما دادند. محمد پس از صحبت با پارك موتوري سپاه خوي فرمودند خدايا با اين وضع ماشين فقط به تو توكل مي كنيم و از تو تقاضا داريم ما را در رساندن اين بيت المال به تيپ بیت المقدس شرمنده و خجل نفرما. تويوتا ما را با آن وضعيت نامناسب تا اهواز برد و درست در درب دژباني تيپ، تويوتا پنچر شد .
هواي گرم خوزستان در تيرماه 62 نفس انسان را مي برد. قرار شد نيروهاي گردان را براي بازديد به شهرستان سوسنگرد و دهلاويه و منطقه هويزه ببريم پس از بازديد نماز ظهر و عصر را در مسجد شهرستان ادا نموديم و بعد رو به رزمندگان كرده وفرمود: برادران شماها با اين سن و سال كمي كه داريد با ايمان وشجاعت خودتان صدام را به زانو درآورده ايد ,نيت هاي خود را خالص كنيد و به فرمان امام عزيز باشيد كه انشاء ا... تعالي پيروزي نزديك است.
روزي تصميم گرفتم جايش را پيدا كنم. بعد از وضو گرفتن دنبالش كردم متوجه شدم او درحدود 200 متري مقر گردان درمحلي كه آشيانه خودرو بود نشسته و مشغول نماز شب است و زار زار گريه مي كند و با خداي خود راز و نياز مي كند. هنگام اذان صبح براي نمازجماعت به مسجد آمد پس از نماز جماعت هنوز هواتاريك بود من در محوطه گردان كه قدم مي زدم به كنارهمان آشيانه رسيدم چراغ قوه را درآورده و روشن كردم منظره اي در مقابل چشمانم مجسم گرديد خدايا چه خبراست قطرات اشك گريه شهيد قنبرلو كارتني را كه به هنگام نمازشب در زيرش پهن كرده خيش كرده است درهمان جا من دو ركعت نماز شكر خواندم و عرض كردم: خدايا چقدر به من لطف داري كه ما را با اين چنين افرادي همنشين و همرزم گردانيده اي.
مريضي و خستگي برايش مفهومي نداشت درسال 62 موقعيكه گردان قدس را در اردوگاه شهدا درهواي گرم تابستان به تيراندازي مي بردم او سخت مريض شده و درچادر خوابيده بود و اينجانب گردان را به تيراندازي بردم. نزديكيهاي ظهر بود كه متوجه شدم با آن وضعيت مريضي به ميدان تيرآمده است .پرسيدم: تو كه مريض هستي چرا آمدي؟ فرمودند: خواستم شما خسته نشويد. شهيد قنبرلو ياور همرزمي شجاع براي شهيد مهدي باكري بود و داغ شهادت مهدي در عمليات بدر او را تا لحظه شهادتش مي سوزاند و در فراقش دائماً مي گريست و از خداوند طلب شهادت مي نمود چرا كه او دراين عمليات درحالتي غريبانه اين فرمانده و غمخوارش را از دست داده بود و تا آخرين لحظه شهادتش با او همراه بود.
حسين حاجي حسينلو :
شهيد محمد قنبرلو هميشه و همه جا از مهدي صحبت مي كرد، او مي فرمود در عمليات بدر دركنار رودخانه دجله با آقاي مهدي مشغول نبرد با دشمن بعثي بوديم كه او مجروح شد و سپس درروي زانوي من شهيد شد و به سوي معبودش شتافت . با چند نفر پيكر مطهر او را به قايق انتقال داده تا به عقب خط برگردانیم ,مزدوران بعثي با موشك آرپي جي قايق را مورد هدف قرارداده و درنتيجه قايق آتش گرفت و پيكر پاك آن شهيد بزرگوار توسط رودخانه دجله به اقيانوسها پيوست و من با يك نفر ديگر از رودخانه شنا كرده و خود را به پيش نيروهاي خودي رسانديم. شهيد قنبرلو بعد از آن هميشه تكيه كلامش اين بود كه بعد از مهدي زنده ماندن ارزش ندارد و بايد شهيد شد و پيش مهدي عزيز و ساير شهدا رفت.
محسن ايرانزاد :
نقش مهمي را درعمليات بدر ايفا كرد و تا آخرين لحظه با سردار مهدي باكري بود. شهيد مهدي با توجه به شناختي كه از وي داشت گردان بدر را كه به فرماندهي آقاي محمد بود براي آخرين مرحله عمليات نگه داشته بود و تا آخرين لحظه هاي شهادت مهدي باكري دركنار او جنگيد و پس از شهادتش مي خواست پيكر برادر مهدي را به عقب بياورد كه قايق مورد هجوم گلوله آرپي جي دشمن بعثي قرار مي گيرد .
در اوايل سال 1365گردان امام سجاد(ع) در لشكر عاشورا به فرماندهي اين شهيد بزرگوار تشكيل شد كه بلافاصله دوستان و علاقمندان او كه شيفته او بودند به دورش جمع شدند و گرداني با كادري بسيار قوي را تشكيل دادند. خصوصيات، مبارزات اين شهيد عزيز در سطح بالايي قرار داشت و با اندك مطالب و سخنان هرگز نمي توان او را شناساند .هرچه درباره اش بگوئيم كم گفته ايم, بنا به دستور فرماندهي لشكر 31 عاشورا مقرر شد گردان امام سجاد(ع) مأموريت نگهداري خط پدافندي شهر فاو عراق را كه در عمليات والفجر8 فتح گرديده بود ,به عهده گيرد. اين فرمانده شهيد پس از توجيه و آماده سازي نيروهاي گردان طي سخناني برادران را به اتكاء به خداوند متعال، انجام تكليف الهي درجنگ و داشتن اخلاص عمل و اهميت زياد دادن به دعاها و نمازهاي شب سفارش کرد. او با لباس بسيجي در خط پدافندي فاو جلو كارخانه نمك با نيروهايش به انجام مأموريت مي پرداخت كه فرماندهي لشكر با توجه به شناختي كه از وي داشت مسئوليت محور لشكر را در فاو به وي مي سپارند. ايشان درمدت حضورش در منطقه فاو در تمام ابعاد فعاليت داشت دربعد نظامي داراي مديريتي قوي بود و لذا در تمامي موارد پيش بيني هاي لازم را مي کرد. در بعد معنوي در هواي گرم هميشه مشغول دعا در نماز بود. او با آن همه كار زيادش با روحيه اي قوي به مطالعه كتابهاي كنكور ادامه داد و با يك ماه مطالعه با آن حافظه قوي اش توانست با رتبه خوبي از دانشگاه قبول شد.
سيد فتاح كبيري :
خود را وقف انقلاب و اسلام كرده بود و زمانيكه در خط پدافندي فاو جلوتر از كارخانه نمك ,گردان امام سجاد(ع) مأموريت خط را برعهده داشت , شاهد بودم هنگام نماز مغرب و عشا به تنهايي دعاي توسل را زيرلب زمزمه و با خدايش صحبت مي كرد. او بنده اي مخلص بود كه من هرگز در عمرم به غيراز او فردي با آن اخلاص و بي ريايي مشاهده نكرده بودم , مديريت را با اخلاق اسلامي درآميخته بود و هر وقت مي ديد كه يكي از نيروها گرفته است و نارحتي دارد بلافاصله درآغوش مي گرفت و با او درد دل مي كرد. تبعيت از فرماندهي او براي ما الگو بود و درهرجائي تكليف مي شد آماده اجراي مأموريت مي گرديد.
يحيي گل صنملو:
زماني كه گردان امام سجاد(ع) به فرماندهي او عازم خط پدافندي فاو بودند و حقير به اتفاق دو سه نفر از جمله شهيد ولي مزرعه لي و اين شهيد بزرگوار درچادرفرماندهي گردان در پادگان شهيد باكري دزفول بوديم , نيروهاي گردان در حال آماده باش بودند.
از تبليغات لشكر عاشورا براي مصاحبه آمده بودند، خبرنگار تبليغات لشكر از فرمانده گردان امام سجاد(ع) پرسيد: چه پيامي براي مردم شهيد پرور ايران داريد؟ ايشان با بي ريايي فرمودند: من كوچكتر از آن هستم كه براي مردم عزيز و متدين پيامي داشته باشم ,پيام من همان فرمايشات و دستورات حضرت امام خميني است كه فرموده اند: « به جبهه بشتابيد و مجال به دشمن كافر ندهيد.»
