من لياقت شهادت را ندارم

کد خبر: ۱۲۹۴۷۷
تاریخ انتشار: ۱۹ اسفند ۱۳۸۹ - ۱۰:۲۵ - 10March 2011

همسر شهيد:
12 ارديبهشت ماه 1360 طي مراسمي ساده و دوراز هرگونه تجملات و تشريفات با توافق و تفاهم طرفين به عقد هم درآمديم .ايشان از همان دقايقي كه مي خواستيم زندگي مشتركمان را شروع كنيم شرايطي را قبلاً مطرح كردند كه من هم با كمال ميل آن را پذيرفتم. ايشان در اين شرايط گفته بوند كه من سرباز اسلام و امام زمان(عج) هستم من پيرو مكتبي مي باشم كه پيامبر بزرگوارم پيرو همان مكتب بود. من پيرو راه حسينم، حسيني كه علي اكبر و علي اصغر خود را نيز دركربلا به خاطر حاكميت و عدالت خداوند قرباني كرد و دنباله روي آن نهضت، نهضتهاي ديگري بود كه يكي از آنها همان انقلاب اسلامي بود كه درايران به رهبري امام خميني وقوع پيوست وشما بايستي بدانيد كه با كي ازدواج مي كنيد .با كسي كه به خاطر انقلاب و اسلام و امام آماده است ازهمه چيزش بگذرد و مي خواهد به توفيق خداي بزرگ در جهت خط امام حركت كند و دراين راه هرگونه موانعي را اعم از پدرومادر و خواهروهمسر... كنارزده و سعي دارد رسالت و مسئوليتي كه شهداي گلگون كفن انقلاب با اهداء خون پاكشان بردوشش نهادند به نحو احسن انجام دهد و منتهاي آرزويش پيروزي بردشمنان اسلام و درنهايت شهادت درراه خداست . از همان اوايل ازدواجمان به من درس شهامت و شهادت كه خود در مكتب مولايش آقا امام حسين(ع) آموخته بود ,مي دادند و همواره براي من زندگي معصومين(ع) و همسران آنها علي الخصوص حضرت خديجه و فاطمه و زينب (س) را مي گفتند. از مصائبي كه ايشان مظلومانه در زندگي كشيده و رنجهايي را كه برده بودند داستانها نقل مي كردند و به من سفارش مي كردند كه بهترين و نزديكترين بنده خدا نسبت به او همانا صبورترين و باتقواترين بندگان است.
ازدواج ما با مهريه اي كه يك جلد قرآن بود, بسيار ساده آغاز شد، من و او اعتقاد داشتيم زندگي كه با نام خدا و كتاب گرانقدر او آغاز شده باشد ، زندگي سازنده و خوبي براي طرفين خواهدبود چون ما هر دو مكلف بوديم با خاطره نام و كلام خدا و قرآن و زندگي را براي هم شيرين كنيم ولي ايشان هميشه در اداي وظيفه زناشوئي برمن پيشدستي مي كردند و آنچنان مرا شرمنده مي كردند كه عاجز از تلافي كردن از آن ميشدم. هميشه اگر فرصتي برايشان باقي مي ماند چه درجبهه و چه درسپاه و غيره به خانه مي آمدند و ازحال ما جويا مي شدند. همواره برايم اگر درجبهه ها بود نامه مي نوشت و يا تلفن مي كرد و سرآغاز نامه خود را هميشه با سلام به محضر آقا امام زمان(عج) و امام خميني(ره) شروع مي كرد. ايشان هميشه درنامه هايشان درس اخلاق برايم مي گفتند. از زندگي پيامبران و مسلمانان صدراسلام مي گفتند و مرا از مسائل روز آگاه مي ساختند. هميشه تكيه كلامشان شهادت بود و هنگاميكه يكي از دوستانشان به شهادت مي رسيدند خيلي ناراحت مي شدند و حتي يك روزي به من گفتند كه من لياقت شهادت را ندارم همه دوستان به به لقاء ا... پيوسته اند ولي من قبول نشده ام. از باكري مي گفت، از چگونه سوختن پيكر پاك او ومن در مقابل اين سخن وي گفتم كه نه، تو لياقت شهيد شدن را داري من لياقت همسر شهيد شدن را دارم.

حسين حاجي حسينلو:
درمورد ازدواج و تشكيل خانواده رزمندگان, برادر عزيز محمد به آنها مي فرمود برادرانم درست كه ما و خانواده مان با ماندن درجبهه متحمل زحمات بيشماري مي شويم ولي ثواب ها با آنان كه مجرد هستند خيلي فرق مي كند بايد مشكلات را تحمل كرد و ما بايد حسين وار بجنگيم و خانواده هاي ما بايد از حضرت زينب (س) درس مقاومت را ياد گرفته و پيروي كنند. ما بايد به فرامين امام امت گوش كرده و عمل كنيم و درجبهه مانده و با كفار بجنگيم. محمد عاشق خانواده اش، پدرومادر، زن و فرزندان و خواهرهايش بود و هميشه برايشان فكر و دعا مي كرد و تحمل آنها را از دوري خويش درك مي كرد.

محمد لو :
ما با او طي چندين عمليات در مقابله با قاچاقچيان بوديم ,هم قاطع بود و هم خوش برخورد. برخوردهايش منطقي بود و دوست و دشمن را قانع مي كرد. دريك از عمليات برعليه قاچاقچي اسلحه و مهمات درمنطقه حصار و قطور با چهار، پنج نفر بوديم كه شب فرارسيد به يكي از خانه هاي منطقه كه كردهاي آنجا را مي شناخت اهالي روستا با توجه به عادتشان كه دور افراد ناشناس جمع مي شوند به منزل آمدند و تا ساعت 11 شب صحبت و گفتگو شد و سرساعت 11 شهيد محمد به صاحب خانه فرمودند به اينها بگوئيد بروند ما با هم كارداريم كه پس از رفتن آنها ما با صاحبخانه صحبت كرديم و بايك بلدچي به طرف حصار حركت كرديم. دربين راه بلدچي مي ترسيد و محمد با خنده به او مي گفت نترس. درست نزديكي هاي صبح به محل مورد نظر رسيديم و او مأموريت هركس را مشخص كرد . ما پشت بام رفتيم تا سپيده دميد. وقت نماز صبح شد محمد به ما گفت كه برويد پائين و وضو گرفته و نمازهايتان را بخوانيد . ما آمديم پائين و تفنگها را به زمين گذاشته و نمازمان را خوانديم. پس از روشن شدن هوا به من فرمودند در را بزنم . من در را زدم , خانم منزل جواب داد كيست؟ گفتم: به شوهرت بگو بيرون بيايد. او گفت درخانه كسي نيست دراين موقع از پشت حياط منزل صداي تيراندازي شنيديم و متوجه شديم كه قاچاقچي فراركرد. با درايت و تدبيري كه ايشان داشتند بدون كمترين مشكلي قاچاقچي را درحين فرار از منزل به دستگير كردیم ,درموقع دستگيري او، ما با دستمال كمرش دستهايش را بستيم كه دراين هنگام محمد گفت: دستهايش را باز كنيد و ما به عنوان مهمان آمده ايم و باخنده رويي با او صحبت كرد و به او مي گفت: ما براي پيداكردن اسلحه و مهمات آمده ايم. قاچاقچي با اطمينان خاطر محلهاي مهمات را براي ما نشان داد. او برتمامي امور اهميت خاص قائل و برادران سپاهي را از نظر فنون جنگي، اخلاق و ايمان آموزش مي دادند و تمامي برادراني كه با او بودند و اكنون مسئوليتهاي خطيري را در سپاه دارند و يا شهيد شده اند. آنها در سخنانشان هميشه از اخلاص، بي ريايي و شجاعت و دورانديشي او صحبت مي كنند و سخنان او را هميشه با جان و دل قبول كرده و عمل مي كردند. شهيد قنبرلو مهارت خاصي در سازماندهي نيروها داشت و به تقويت روحيه و پشتيباني نيروها اهميت خاصي قائل بود.

 

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین