20نفر در مقابل سه چهار گردان

کد خبر: ۱۲۹۴۹۴
تاریخ انتشار: ۲۵ فروردين ۱۳۹۰ - ۰۵:۰۶ - 14April 2011

تو بودى و برادر غفار رستمى. آقا مهدى در نزديكى اتوبان (بصره – العماره) داخل گودالى نشسته بود. به آقا مهدى نزديك شدى و سلام كردى. عراق پاتك زده بود و غرب دجله در ميان آتش و خون مى‏سوخت. بمباران بى‏امان هواپيماها، آتش هلى‏كوپترها و توپخانه و تيرهاى مستقيم منطقه را به جهنمى از آتش تبديل كرده بود.
آقا مهدى در كنار گودال، آتشبار خمپاره‏اى بر پا كرده بود و با كمك يك بسيجى ديگر، چوب لاى چرخ تيپ‏هاى زرهى دشمن مى‏گذاشت. خودش ديده‏بانى مى‏كرد و بسيجى با يك تكبير، گلوله را به گلوى خمپاره شصت مى‏انداخت... آقا مهدى كمى كه فارغ شد به كنار بى‏سيم آمد و در حالى كه با واحدهاى مختلف تماس مى‏گرفت، شما را به مأموريت خودتان توجيه مى‏كرد.
برگرديد عقب و نيروها را به اين طرف دجله بياوريد.
اين را آقا مهدى گفت. و تو در انديشه آن بودى كه آقا مهدى را كمى عقب‏تر بياورى. خدا نكرده اگر بلايى سرِ آقا مهدى بيايد، لشكر يتيم مى‏شود.
آقا مهدى! حالا كه ما مى‏رويم، شما هم همراه ما بياييد، هم آنجا استراحت مى‏كنيد و هم اينكه خودتان باشيد، كار انتقال نيرو زودتر انجام مى‏شود، بعد با هم برمى‏گرديم.
اين را تو گفتى و متعاقب آن آقا مهدى از جا برخاست. تيرت به هدف خورده بود. اگر مى‏توانستى آقا مهدى را از معركه نبرد دور نگه دارى، كار بزرگى انجام داده بودى. آقا مهدى موتور را روشن كرد. ديگر كار تمام بود. آقا مهدى داشت برمى‏گشت و تو از خوشحالى مى‏خواستى بال در بياورى... اما ناگهان آقا مهدى موتور را خاموش كرد و پياده شد.
داريد سرم كلاه مى‏گذاريد؟ من فردا به على تجلايى و اصغر قصاب و حميد چه جواب بدهم؟..
هر چه اصرار كرديد و سوگند خورديد، كارگر نشد.
آقا مهدى! تو را به امام حسين، به شهدا، به جان امام بيا برو عقب.
و آقا مهدى دو سه قدم به عقب مى‏رفت و دوباره برمى‏گشت داخل گودال.
آقا مهدى ماند و روزها و لحظه‏هاى عمليات سپرى شد... وقتى رسيد كه آقا مهدى در آن سوى دجله آخرين دقايق خود را مى‏جنگد. همه و همه شهيد شده‏اند. باز تو مى‏خواهى آقا مهدى به عقب برگردد. نه تنها تو، كه همه فرماندهان و قرارگاه هم مى‏خواهد آقا مهدى برگردد.
-بيا آرپى‏جى را بگير، برويم دشمن را نابود كنيم!
صداى محكم و عارفانه آقا مهدى از عزم راسخش براى ماندن خبر مى‏دهد. اما تو آرپى‏جى را از دستش مى‏گيرى و التماس مى‏كنى كه: تو را به جان امام، شما به عقب برگرديد. مى‏گويد: اگر (حال) دارى، بيا با دشمنان اسلام بجنگيم.
آقا مهدى دوربين را به دستت مى‏دهد و اشاره مى‏كند كه نگاه كن. نگاه مى‏كنى، همه جا پر از دشمن است. براى 20 نفر بيش از سه چهار گردان در آن اطراف آرايش گرفته‏اند و پيش مى‏آيند. برمى‏گردى تا دوربين را به آقا مهدى بسپارى. لحظه‏هاى شگفتى است. آقا مهدى مدهوش افتاده است و زير لب زمزمه مى‏كند، به آقا مهدى نزديكتر مى‏شوى: دارد با (مولاى) خود صحبت مى‏كند. على‏اكبر كاملى را صدا مى‏كنى و هر دو زمزمه‏هاى عارفانه آقا مهدى را مى‏شنويد و همصداى هم گريه مى‏كنيد...
آقا مهدى برمى‏خيزد و تو ديگر يقين دارى كه آقا مهدى لحظه‏هاى شهادت را سپرى مى‏كند. مى‏دانى كه آقا مهدى از اين معركه برنخواهد گشت.
- آقا مهدى! تو را به جان شهدا، اگر شهيد شدى دست ما را هم بگير. حلالمان كن، شفاعت كن ما را آقا مهدى!
وآقا مهدى سرمستانه پاسخ مى‏دهد: برادر اوهانى! شما تو سياست دخالت نكنيد. شهيد شدن و شهيد نشدن هر دو دستِ خداست.
بعد از آقا مهدى تو مانده بودى و آن سخن آخر كه با تو گفت: شهيد شدن و شهيد نشدن هر دو دست خداست و نيك مى‏دانستى كه آقا مهدى هرگز از معركه برنگشت تا...
و تو خود پيوسته به سوى معركه‏ها روانه بودى. از همان روزهاى نخستين سال 60 كه فرزند و عيال و خانمان را رها كردى، از معركه‏ها گذشته بودى... از همان سال‏ها كه عنفوان شبابت بود، اشتياق جهاد در سينه‏ات زبانه مى‏كشيد. بدينسان بود كه در هيجده سالگى كسوت رزم پوشيدى و به (نيروى هوايى) پيوستى. اما در آن روزگار، ارتش، ارتشِ ديگرى بود. دريافتى كه نمى‏توان در زير فرمان طاغوتيان براى اسلام مبارزه كرد. بدينجهت به زادگاه خود ( زنوز) بازگشتى و اين بازگشت، بازگشت به خويشتن بود و آغاز سفرى ديگر. به خدمت سربازى اعزامت كردند و تو فنون را آموختى و آنگاه كه امام ندا در داد، لبيكش گفتى، به موج خروشان مردم پيوستى... و درخشانترين فصل زندگى تو، با جنگ آغاز شد، آنگاه كه در نخستين روزهاى سال 60 ( پس از دو سه سال تلاش بى‏امان در سنگر مسجد ) فرزند و عيال و خانمان را رها كردى...
اى بزرگوار! تنها نه تو كه همه شهيدان ما طريق شهادت را از مسجد آغاز كردند، از مسجد به ميدان رسيدند، و اين همان عرفان سرخى است كه امام (ره) علم آن را بر دوش مى‏كشيد.

 

برگرفته از خاطرات شفاهی همرزمان شهید

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین