نمي خواهم بعد از مهدي و حميد زنده بمانم

کد خبر: ۱۲۹۵۰۲
تاریخ انتشار: ۲۵ فروردين ۱۳۹۰ - ۰۴:۵۴ - 14April 2011

گفت: آمده ام از دست رحمت ا... به تو شكايت كنم. گفتم: چرا؟ رحمت ا... چه كرده است؟ گفت: من به جبهه آمده ام, ايشان مي گويد من اينجا هستم, تو برگرد, به مادر رحم كن ,اونمي تواند شهادت تمام پسرانش را تحمل نمايد.
گفتم: علي ، رحمت ا... راست مي گويد تو برگرد .علي گفت: آقاي گودرزي من مي دام رحمت ا... تا شهيد نشود از جبهه برنمي گردد, من از تو خواهش مي كنم ,رحمت ا... از تو قبول مي كند. تو به او بگو يا خودش برگردد و يا با من هم كاري نداشته باشد. گفتم: چشم, مي روم با رحمت صحبت مي كنم. من رفتم پيش رحمت ا... و گفتم: چرا علي را ناراحت كرده اي؟ می گوید حالا که برادران من شهيد مي شوند من چرا از جهاد محروم باشم.
رحمت ا... نشست ,مدتی گريه كرد و گفت: آقاي گودرزي من علي را ناراحت كرده ام, خودم نيز ناراحت هستم ولي دلم نزد مادر هست ,مي ترسم همة مان شهيد بشويم ومادر تحمل خود را از دست بدهد. گفتم خوب خودت برگرد, چرا زور مي گويي؟ او هم ميخواهد از قافله عقب نماند. گفت: آخر من نمي توانم برگردم. اولاً علي نمي تواند مانند من در جبهه كارآيي داشته باشد چون ايشان تجربه جنگي ندارد در ثاني من نمي خواهم بعد از آقا مهدي و حميد و ديگر دوستان زنده بمانم . از يك طرف نمي خواهم بعد از آنها در دنيا زنده بمانم و از خدا خواسته ام به من هم شهادت نصيب فرمايد. از طرف ديگر مي ترسم مادرم بعد از ما تحملش را از دست بدهد لذا مي خواهم علي برگردد پيش مادر. گفتم نمي شود. علي شب تا صبح از ناراحتي گريه كرده . اوبرنمي گردد .در پايان از من خواهش كرد كه علي در پيش من بماند.گفت: تو را به خدا در موقع عمليات تو علي را مانع شو كه در عقب بماند. گفتم: چشم تو ناراحت نباش من ايشان را در گردان دريايي سازماندهي مي كنم و درموقع عمليات نمي گذارم به خط برود.

 

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین