او هرگز يك ايراني نبود(بخش اول)
داستان آوارگي محمد رضا پهلوي
پاسخ شاه به ثريا اسفندياري همسردوم خوددرموردحرص به جمع آوري ثروت بسيار جالب است:
من نمي خواهم پس از رفتن از ايران مانند ملك فاروق(شاه سابق مصر) درلاس وگاس مدير قمارخانه شوم ويا مانند كارون( شاه سابق روماني) درامريكا دلال اتومبيل شوم.
او پس ازخروج از ايران عملا به مهره اي سوخته تبديل شده بود كه حتي ثروت افسانه اي را كه با خود بردنتوانست براي اوامان و پناهگاهي بسازد. زندگي شاه پس ازخروج ازايران تنها
مي توان به عنوان يك تنبيه و تجربه تاريخي مورد مطالعه قرارداد، زيرا پس ازآن هيچگونه تاثيري در وقوع حوادث اطراف خود نمي توانست داشته باشدو حتي درمورد مكان زندگي خودهم به صورت آوره اي درامده بود كه باداشتن املاك فراوان دركشورهاي اروپايي،از سوي امريكا تا زمان مرگش روي آسايش را نديد وجابجايي هاي متعدد كه از طرف امريكا بر او تحميل مي شد بر وخامت حال جسماني او تاثير گذار بود.
محاكمات
سناريوي امريكايي در موردشاه به مراحل پاياني خود نزديك مي شد شوكراس تصميم نهايي امريكا رااز زبان ساليوان براي انجام ماموريتي به كاخ شاه فرستاد كه به قول خودش براي يك سفيرغير عادي بود كه مي بايست ره ئيس كشوري نزد او اعزام شده بود بگويد بايد كشورش را ترك كند.
اولين پرونده اين نمايش آوارگي و مرگ تدريجي شاه از 26 دي ماه 57 رقم خورد. شاه و فرح با هليكوپتري به فرودگاه مهر آباد رفتند .شاه دوساعت منتظرماند تا بختيارازمجلس راي اعتماد بگيرد. بختيارپس از گرفتن راي اعتماد به مهر آباد امدوپس ازان شاه با اشك مشايعين خود خداحافظي كرد وهمراه فرح سوار بر هواپيما شدند
مصر
مقصد نهايي شاه دراين سفرامريكا بودواگربدون توقف بين راه يا توقف 5روزه درمصر عازم امريكا مي شد گرفتاري هاي بعدي براي اوپيش نمي امد. زيراامريكايي هادرآن موقع متعهد به پذيرفتن شاه درامريكا بودند.
نخستين استقبال محمدرضا شاه شايد شيرين ترين استقبال دورزه دربدري اوبود. شرح يكي ازاين شبها را اززبان فريده ديبا مادرفرح نقل مي كنيم: با آنكه پزشكان محمدرضا رااز مصرف مشربات الكلي منع كرده بودند يك گيلاس كنياك نوشيد وگيلاس اوچندبار پروخالي شد.محمدرضا كه آشكاراتحت تاثيرالكل قرارگرفته بودزارزارمانندطفل معصومي مي گريست. وامادرموردرفتاراوبااطرا فيان ومسائل مالي كه براي اوپيش امد كرده بود مي نويسد:
محمدرضا عمداً اطرافيانش را تشويق مي كرداو را ترك كنند وسراغ زندگي خود بروندوبه اين ترتيب طي چند روزتعداد اطرافيان محمدرضا وما به چند نفر تقليل يافت. آنچه محمدرضا را نگران مي ساخت و لخرجي ها وعياشي هاي اين همراهان بود.آنها هر غلطي را كه مي خواستند مي كردند و پول آن را به حساب محمد رضا مي گذاشتند. صورت حساب هتل مجلل مامونيه براي مخارج اطرافيان محمدرضا طي چند روز به رقم تكان دهنده 200هزار دلار رسيد.واضح بود كه همه مي خواهند محمدرضا را بدوشند. شاه آب پاكي راريخت روي دست آنها وگفت: ما فعلا درتبعيد هستيم وپولي نداريم كه به شما بدهيم. اگر كسي مي تواند مخارج خود را تامين كند همراه ما بما نددرغير اين صورت مي تواند به ايران بر گردد.
مراكش
پس ازاقامت چند روزه دراسوان مصر، شاه دعوت نامه اي ازملك حسين دوم پادشاه دريافت كردوگمان اين كه اين دعوت هم جزيي ازتوصيه هاي امريكا براي آرام كردن اوضاع است و به اميد تغييرشرايط به اين دعوت پاسخ مثبت دادما با ورود به مراكش شرايط تغييركرد.ملك حسين كه به اذعان بسياري ازتاريخ نويسان به طمع ثروت 56 ميليارددلاري شاه اورا به
مراكش دعوت كرده بود با اين پاسخ شاه مواجه شد كه تمام ثروت اوبه صد ميليون دلارهم نمي رسد. ملك حسين ازدعوت خود پشيمان شد وبعد ازپيروزي انقلاب درايران محترمانه عذراو را خواست. مقامات مراكشي هم ازشاه به عنوان (دعوت مردي كه براي شام آمده بود و پس ازصرف شام نمي رفت)ياد مي كردند.
ملك حسين هم بنا به اقتضا وقطع اميد از دست يافتن به چند دهكي ازثروت محمدرضا، فهميد كه شاه بايد قبل ازخروج ازكنفرانس سران اسلامي كه قرار بود ماه اوريل درمراكش تشكيل شود انجا را ترك كند.
روز22 فوريه(سوم اسفند 1357) نماينده اي ازطرف شاه با ريچاردپاكر سفيرامريكادر مراكش ملاقات كرده وتمايل تصميم شاه رابراي عزيمت به امريكا به آنان انتقال داداماامريكا كه ازسويي طمع ارتباط باجمهوري نوپا راداشت وازسويي باحمله با سفارت خودمواجه شده بودبه اين تقاضا پاسخ منفي دادآنچنان كه بعدازاينكه برژنسكي اين تقاضا را با كارتر مطرح كرد، اوبرخلاف معمول باعصبانيت وتندي گفت:من نمي توانم ببينم كه شاه درامريكا مشغول بازي تنيس است درحالي كه جان اتباع امريكايي به خاطراوبه خطرافتاده است. درطول ماه مارس شاه درتكاپوي يافتن مامني تازه بود. انتخاب اوكشورهاي اورپايي مانند سوئيس، انگلستان بود كه دراين كشورها ملكهاي شخصي داشت اما حتي كشورفرانسه هم كه به امام جميني اجازه اقامت داده بود به شاه روي خوش نشان نداد.شاه ازبودن درافريقا احساس ناخوشايندي داشت،زيراتجربه تلخ تبعيد پدرش رابه ياد ميآورد. سرانجام دوستان امريكايي اش،راكفلروكيسينجرتوانستنداورابه جزايرباهاما انتقال دهندكه درغرب اقيانوس اطلس در
درفاصله اي نه چندان دورازسواحل فلوريدا رابراي اقامت شاه پيدا كردند.
باهاما
پس ازانكه موافقت باهاما هم به واسطه پرداخت مبلغ قابل توجهي ازحساب شاه نزدبانك راكفلر جلب شدوهمراهانش و 368 چمدان وسائل شخصي با هواپيماي شخصي ملك حسين به سوي باهاما راه اافتادند؛ چون وضعيت امنيتي موجود درجزاير توريستي باهاما زياد مناسب نبود بنا به توصيه راكفلر، شاه آرمائو يك كارشناس روابط عمومي جوان وچند گادر محافظ استخدام كرد.اما اين نوشته فريده ديبا مادر فرح پس از ترك مراكش به روشني بيانگر ميزان وحشت و حالات روحي انهاست:جزارير باهاما درنزديكيايالت فلوريدا قراردارندواين نزديكي به اندازه اي است كه ما احساس مي كرديم در امريكا هستيم. احساس نزديك بودن به امريكا به مااعتماد نفس واطمينان مي داد! درمصرومراكش احساس مي كرديم دركشورهاي قرون وسطايي هستيم .وقتي نمازظهر وعصرصداي الله اكبرازبلند گوهاي مساجد بلند مي شد محمدرضا وهمه مابه وحشت مي افتاديم. زيرادرتهران آشوب زده،ما ه هابانگ الله اكبرراكه انقلابيون سرمي دادند شنيده بوديم.اقامت شاه درباهاما اقامتي پرخرج و پر نكبت بود. دولت باهاما هم به انها اخطاركرده بودكه حق ندارندهيچ تفسيريدر مورد رويدادهاي ايران بنمايند.وحشت زادا لوصف شاه هم يكي ازوسايل غارت ثروت اوشده بود. اچنان كه بعد از اعلام آمادگي حتي چريك هاي فلسطيني هم براي ترورشاه، شاه ازنخست وزيرباهاما تقاضاي كمك كرد.نخست وزيرهم 30پليس زبده را به همراه اين پيام فرستاد: نمي توانيد بايك شام مجاني اين مأموران را، راضي كنيد وبايد هزينه اي آنها را سخاوتمندانه پرداخت كنيد.هرچند روز يك باررئيس پليس باهاما به بهانه اين كه خبري ازورود تروريست هاي فلسطيني يا مأموران اعزامي ازتهرنا داردصورتحسابي با آرمائو مي داد، شاه بابت اقامت ده هفته اي در يكي ازويلا هاي كوچك سه اتاقه ونمور 2/1 دلار پرداخت مي كرد.شاه دراين منطقه به نحوه ديگري نيزبه منبع دآمددولت باهاما تبديل شده بود.مأموراني كه درجلوي راه ورودي ويلاي شاه قرارداشتند با دريافت حق ورودي 15 دلاراجازه مي دادند تورهاي توريستي واردمحل شده ودراطراف ويلا پرسه بزنندوبا شاه عكس بگيرند!!
با پيروزي محافظه كاران درانتخابات پارلماني انگلستان وروي كارآمدن خانم تاچربارقه هاي اميدي دردل شاه زنده شد. زيراخانم تاچر قبل ازپيروزي قول مساعدت وهمكاري براي پناهندگي به شاه داده بودوشاه هم به همين دليل كه بريتانيا احساس امنيت مي كردواملاكي درآنجا داشت بسيارتمايل به اقامت درآنجا داشت وتقاضاي خودرابامقامات انگلستان درميان گذاشت، امادولت انگلستان براي آنكه جنجالي پيش نيايد مأمورخود را كه سابقه دوستي با شاه را داشت روانه باهاما كرد. اين مأمور هم درنظر منفي دولت هرچندبا دلايلي سطحي به شاه منتقل كردواين جوابي ديگربرخوش خدمتيه اي اوبراي دولت هاي بزرگ بود.
مكزيك
راكفلروكيسينجرتوانستندموافقت رئيس جمهورمكزيك رابراي اقامت شاه درآنجا بگيرند
رابرت آرمائوركه دقيقا پست ومقام اومشخص نبود وهمهكاره شاه عليل درآن ورزها بودو بسياري اورا به عنوان عامل سياه به شاه معرفي كرده بودند. اما به هرحال شاه كه ازغلام خانه زاد بودن خود مطمئن بود و چيزي براي پنهان كردن ازامريكايي ها نمي دانست در استخدام او شكي نداشت. آرمائو قبل از شاه براي پيدا كردن محل مناسب اقامت به مكزيك رفت.اوجايي درشهر توريستي كوناواكادرمجاورت مكزيتوسيتي براي اقامت شاه درنظر گرفت.
درمورداقامت شاه در مكزيك فريده ديبا مي گويد:اقامت درمكزيك براي محمدرضازجر آوربود زيرا او بايد هرهفته شيمي درماني ميشد اما ما در ويلاي گل سرخ روزهاي دلچسبي داشتيم در كوناواكا چند تن از دوستان امريكايي شاه به ملاقاتش مي آمدند: هنري كيسينجر، جرالد فورد، ريچارد نيكسون، فرانك سينا ترا، ديويد راكفلر، اليزابت تيلورو....
چهارهفته ازاقامت درمكزيك گذشته بودكه حال شاه روبه وخامت گذاشت.آرمائودكتربنجامين كين، يكي ازپزشكان معروف نيويورك را براي معالجه شاه به مكزيك آورد.اوپس ازمعاينه ومطالعه پرونده پزشكي شاه، علاوه برسرطان پيشرفته ومالاريا، يرقان شديد را تشخيص داد وصراحتا دكترژرژفلاندرن رامسئول پيشرفت سرطان دربدن شاه معرفي كردوداروهاي تجويزشده رانه تنها مفيد ندانست كه حتي بعضي ازآنها رامثل كورتيزن را بسيارمضر دانست.
ادامه دارد...
