روند ترویج بهائیت درعصر پهلوی

کد خبر: ۱۹۲۳۰۳
تاریخ انتشار: ۱۱ بهمن ۱۳۸۹ - ۱۳:۰۴ - 31January 2011

چنان که سلسله صفوی با تکیه برمذهب شیعه، حدود دویست سال دوام یافت و شاهان قاجار، با استعانت از دین واستفاده از لقب «ظل الله» پذیرش حکومت خود را بر مردم هموار نمودند.
اغلب جنبش های اجتماعی معاصر ایران، به نوعی از دین در این سرزمین، می توان ازعلایق
مذهبی مردم آن بهره برد، حکم شمشیر دو لبه را دارد زیرا هم می تواند ازجانب اصلاح گران ودرجهت بهبوداوضاع به کارگرفته شودوهم میتواندبه عنوان برگ برنده در اختیاراستعمارگران قرار گیرد تا با شناختی که از تاریخ و علایق مذهبی مردم کشور ما دارند، به اهداف خود نزدیک شوند. در مورد اخیر، از مذهب برای جذب مردم استفاده می شود و استعمارگران هدف خود را با نام دین پیش می برند.
در مواردی نیز استعمارگر با حمایت از بدعت های مذهبی، می کوشد تا اصول عقاید توده ها که انان را به تحریک علیه منافعش وادار می کند، مورد حمله قرار داده و در انها تردید و تزلزل به وجود اورد. از جمله مهم ترین این قبیل بدعت گذاری ها که به عنوان حرکتی بر ضد سنت های دینی و اجتماعی ملت ایران و با پشتیبانی استعمار خارجی و استبداد داخلی در تاریخ معاصر ایران قد علم کرد، فرقه ی بهائیت است که با هدف از میان بردن نفوذ تشیع وروحانیت شیعه، درایران عصر پهلوی شکل گرفت.
بهاییت با هدف قرار دادن اصول مذهب تشیع، سعی داشت مانع از گسترش اموزه های ظلم ستیزانه ی ان شده، تا امکان تکرار جنبش های مذهبی از میان برود. به همین خاطر هم بود که رژیم پهلوی و اربابان انگلیسی اش به شدت از ان حمایت می کردند و سعی داشتند از تفکر بهایی به عنوان اهرمی علیه اندیشه های انقلابی مردم که حضرت امام خمینی (ره) سمبل ان شناخته می شد، استفاده کنند. به ویژه پس از حماسه ی خونین 15 خرداد 1342 که رژیم بیش از پیش به قدرت و نفوذ معنوی روحانیت و شخص امام در میان مردم پی برد، توجه و حمایت ان نسبت به عناصر بهایی فزونی گرفت و از حالت ناپیدا خارج شد.
مقاله ی حاضر بر ان است تا با نگاهی به پیشینه ی تاریخی و نحوه ی پیدایش فرقه ی بهایی، دلایل و چگونگی ترویج ان در عصر پهلوی و روند صعودی توسعه ی بهاییت را در ایران، تا پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، به اجمال بررسی نماید.
تاریخچه
بهایی گری از بابیت نشات گرفته و بابیت خود ریشه در شیخی گری دارد. عقاید اولیه فرقه ی بهایی تلفیق و ترکیبی از عقاید تشیع، عرفان ایرانی، نظریه های حکمای اسلامی و یونانی است که پس از سپری شدن عمری هزار ساله، به صورت شیخی گری، سپس بابیگری و سرانجام بهاییت درامد. اما ان چه امروز در فرقه ی بهایی مطرح می شود، با شیوه و افکار بنیان گذاران ان تفاوت دارد.
ظهور شیخیه مصادف با دوران فتحعلی شاه قاجاروبدعت بابیان مقارن با سلطنت محمد شاه است. بنیان گزار فرقه ی بابیه فردی به نام سید علی محمد شیرازی بود که مدتی در عتبات درس خوانده و چند سالی در حومه ی بغداد و سپس بوشهر، گوشه نشینی اختیار کرده و ریاضت کشیده بود، او پس از یک اعتکاف چهل روزه در مسجد کوفه و سفر به مکه، به بوشهر بازگشت و خود را «باب الهی» نامید. سپس مبلغینی به شیراز فرستاد و عده ای از جاهلان و ساده لوحان را به عنوان مرید به دور خود جمع کرد. البته مخفی نماند که عمال انگلیسی کمپانی هند شرقی نیز از او و پیروانش حمایت مالی می کردند و به وسیله ی همین پول ها هم بود که منوچهر خان معتمدالدوله حاکم اصفهان، باب را به اصفهان فراخواند ودر آنجا آزادی کامل به اواعطا نمود.به این ترتیب،باب تا سال 126 ه ق که سال فوت معتمدالدوله
بود،درسایه ی حمایت اوبه تبلیغات پرداخت ومریدانش درزنجان و یزدروبه فزونی گذاشتند.
عمده ی فعالیت های جنبش بابیه در این زمان پیرامون اندیشه ی مهدویت دور می زد. اما با گذشت زمان، علی محمد باب که نخست خود را باب امام زمان (عج) می خواند پس از چندی ادعای مهدویت کرده و نغمه ی ایجاد دین تازه ای را سر داد. سپس ادعای نبوت کرد و سرانجام نیز دعوی ربوبیت والوهیت نمود. 2 اما با در گذشت حاکم اصفهان، به دستور محمد شاه قاجار، باب را در قلعه ی چهریق اردبیل زندانی کردند و او تا زمانی که به دستور امیر کبیر در تبریز اعدام شد، درآن قلعه به سر می برد. 3 (شعبان 1266 ه ق) با این حال، پیامد حرکت باب همچنان ادامه یافت. چرا که سنگینی فشارهای روزافزون وطاقت فرسای اقتصادی برپیکرجامعه ی عصر قاجارـ به ویژه محمد شاه وناصر الدین شاه ـ طبقه ی زحمت کش ایرانی را سخت به ستوه اورده بود و نارضایتی های اجتماعی تنها نیاز به جرقه ای داشت تا اتش خشم مردم را نسبت به دولتمردان بی کفایت، روشن سازد. اکنون باب، در بافت و پوشش مذهب، بهترین فرصت را برای اظهار وجود به مخالفین می داد. البته گسترش دعوی باب دلایل سیاسی دیگری نیز داشت که در ادامه به ان خواهیم پرداخت.
باب یک سال پیش از اعدامش، میرزا یحیی نوری ملقب به «ازل» را به جانشینی برگزید. اما ازل که از ترس دولت زندگی مخفی اختیار کرده بود، همه ی کارها را به برادرش پدریش میرزا حسینعلی بهاء سپرد و بهاء به عنوان پیش کار او، رشد ونفوذ بسیاری در میان طرفداران باب یافت. چندی نگذشت که به دلیل فشارهای حکومت ناصری، با بیان جایی برای ماندن درایران نیافتند وازبغداد سردراوردند که دراین زمان تحت امرسلطان عثمانی بود.
درآن جا حسینعلی بهاء برای ارضای حس جاه طلبی خود، دست به اقدام عجیب و بی سابقه ای زد. ماجرا از این قرار بود که باب در زمان حیات خود کتابی به نام «بیان» نوشت که کتاب احکام او به شمار ما امد. او در این کتاب وعده داد که من در اینده ای بس دور، از میان بابیان، کسی به نام «من یظهره الله» ظهور خواهد کرد که همه باید اطاعت او را گردن نهند. ولی بهاء به ابتکار خود این فاصله ی زمانی بسیار طولانی را کوتاه کرد و تنها چند سال پس از مرگ باب، ادعا کرد که او همان یظهره الله است که وعده اش در کتاب «بیان» امده بود.
ادعای گزاف و جاه طلبی بهاء موجب اختلاف شدید میان او و ازل گردید. دوات عثمانی چون وضع را به این منوال دید، بهتر دانست که بابیان را از بغداد به استانبول و از انجا به «اورند» در یونان، کوچ دهد، دو برادر در این مدت هم چنان به درگیری خود ادامه می دادند و علاوه بر دشمنی با شیعیان، با دامن زدن به اختلاف داخلی، موجب ناراحتی مردم را نیز به وجود می اورند. لذا، دولت عثمانی چاره را درآن دید که به طور رسمی و با رای دادگاه، هریک از دو برادر را به همراه پیروانش به نقطه ای دو ازیکدیگربفرستد. سپس میرزا یحیی ازل به جزیره ی قبرس وحسینعلی بهاء به عکا، گسیل داده شدند. ازآن پس درمیان بابیان دو فرقه ای ازلی و گسیلی پدید آمد.
بهاء پس از جدایی از برادر و به هنگام اقامت در عکا از دعوی من یظهره الله هم گذشته و نه تنها خود را یک برانگیخته الهی می نامید، بلکه ادعای خدایی نیز می کرد.4
زمینه های پیدایش
اغلب تحلیل گرانی که درباره ی بهاییت مطالعه می کنند علت بروز این جنبش را در زمینه
های اقتصادی جستجو کرده و فقر و فلاکت مردم را عامل اصلی ان می دانند.5 البته تردیدی نیست که اوضاع اسف بار اجتماعی و اقتصادی ایران در دوره ی قاجار، می توانست زمینه ی برخی مخالفت ها را علیه حکومت مرکزی ایجاد نماید 6 و برخاستن هر ندای اعتراض امیز، شور و هیجان مردم را به دنتبال داشته باشد. در غیر این صورت، چه لزومی داشت تا زمانی که دین کامل و اسمانی اسلام در جامعه ی ایرانی رسوخ کرده و با گوشت و خون ادمی پیوند خورده، تعلیمات ابتدایی و بی محتوای فرقه های از این دست در میان توده ی مردم جایی برای خود باز کند؟
بابیگری و بهایی، بدعتی بود که بر اساس بنیان های مذهب شیعه بنا شده بود و حرف تازه ای برای گفتن نداشت. اما فوجی که به دنبال خود کشید، می تواند به نوعی قیام مردم را علیه خوانین، فئودال ها و زمینداران بزرگ ـ که اغلب در بین اقشار دولتی ومذهبی حضور داشتند ـ به ذهن متبادر سازد. 
با این حال، رشد و گسترش این فرقه، در مدت زمانی کوتاه و به رغم تمام مخالفت های موجود، می بایست دلایلی علاوه بر اوضاع اقتصادی مردم داشته باشد. خاصه ان که با عبور از عصر قاجار و تشکیل حکومت پهلوی، شاهد برخی اصلاحات در امور اقتصادی اجتماعی و نظامی هستیم: 7 اما، این وضعیت نه تنها مانعی برای گسترش بهاییت نمی شود، بلکه ترویج بهاگیری در عصر پهلوی دوم به اوج خود می رسد. پس، گذشته از زمین های اقتصادی پیدایش بهایی گری، بد نیست نگاهی به نقش استعمارگران خارجی در ظهور گسترش این فرقه بیاندازیم. عاملی که با گذشت زمان، نه تنها کاهشی در ان پیدا نشد، بلکه
فرمانبرداری مستقیم شاهان پهلوی از اربابان خارجی، ان را پررنگ تر و قوی تر از قبل نمود.
سوال این جاست که استعمارگران از بدعت گذاری در دین ملت ایران و ایجاد انشعاب مذهبی میان انها چه نفعی می بردند؟ به عبارت دیگر، وحدت دینی مردم چه مانعی در مقابل استعمارگران به وجود می اورد؟
پاسخ این سوال ها را باید در مقطعی از تاریخ جست و جو کنیم که به «عصر امتیازات» معروف است. دوره ای که ظهور سرمایه داری در غرب موجب شد کشورهای صنعتی هر کدام به میزان توانایی شان، برای به دست اوردن مواد اولیه و بازار مصرف، به اسیا و افریقا چنگ اندازی کنند و این درست مقارن با دوره ی زمامداری بی کفایت ترین شاهان در طول تاریخ ایران بود. به زودی کشور ما صحنه ی رقابت های استعماری سه کشور فرانسه، انگلستان و روسیه گردید وهریک از انها طی معاهدات و قراردادهای سیاسی یا اقتصادی، گوشه ای از خاکش را تصاحب کردند، یا ثروتی را به غارت بردند.
پذیرش معاهدات ننگینی چون پاریس، گلستان و ترکمنچای و واگذاری امتیازات گزافی چون تاسیسات بانک شاهی، کشتیرانی روی رود کارون، رویتر و اکتشافات معادن ایران به انگلستان؛ تاسیس بانک استقراضی ماهیگیری در دریای خزر، احداث خط تلفن، احداث خط راه شوسه و سرانجام اجازه ی تاسیس بریگاد مستقل قزاق که در حقیقت تسلط بر نیروی نظامی کشور بود،8 نشانه ی ان است که دولت ایران در مقابل استعمارگران به ذلت افتاده بود و توان مقاومت درمقابل زیاده خواهی انان را نداشت. اما به رغم دریوزگی دولت، شواهد محکمی مبنی بر استقامت ملت و مقابله ی ان با این دزدی های اشکار وجود دارد. نمونه های
بارز این تقابل، فتوای جهاد توسط علما و بسیج مردم در جنگ های ایران و روس وپیروزی های شگفت حاصل از ان، مقاومت نهضت تنگستان علیه نیروهای نظامی انگلیس و سرانجام نهضت تنباکو به رهبری علما و با حمایت مردم در مقابل واگذاری امتیاز رویتر است.
بنابراین، با ان که استعمارگران با اعطای وام های کلان، دولت ایران را برای خود خریده یا از بی کفایتی رجال ان بهره می گرفتند، در مقابل ملت پابرهنه، اما متحد ایرانی، هیچ توفیقی به دست نیاورده بودند. ملتی که به زور اسلحه تسلیم نمی شد، با اتکا به دین و ایین با دست خالی، در مقابل بیگانگان می جنگید. نقش عظیم روحانیت، بالاخص علمای شیعه در ایجاد وحدت و و پیشبرد اهداف مردم، چیزی نبود که از نگاه تیز بین استعمارگران به دور باشد. انان به عینه می دیدند که صدور فتوا از جانب یک روحانی سالخورده، می تواند چه موج عظیمی میان مردم ایجاد کند و قوی ترین سدها را بشکند. وحدت دینی و همبستگی مردم با اتکا به علمای مذهبی، تنها مانع برای نفوذ هرچه بیشتر استعمارگران در ایران بود، مانعی که می بایست پیش از سرایت به سایر مستعمرات، چاره ای برای انت می اندیشیدند.
سیاست «تفرقه بیاندازو حکومت کن» در طول تاریخ بارها امتحان خود را پس داده و کارامدی اش را به نمایش گذاشته بود. ایجاد اختلاف مذهبی نیز پیشتر در عثمانی ازمایش شده انگلستان را برای سلطه بران کشور، به توفیق رسانده بود. اینک، روسیه با درس گرفتن از این تجارب از سید علی محمد باب حمایت می کرد تا با ایجاد تفرقه ی مذهبی، اقتدار دین و روحانیت و به تبع ان، مقاومت ملت ایران را در هم شکند. 9 کمی بعد، یعنی در دوره ی ناصری، انگلیسی ها هم به صف حامیان جدی این فرقه بدعت گزار پیوستند. 10
ازآن پس، هر قدر استعمارگران نفوذ و قدرت بیشتری در ایران پیدا می کردند، حمایت انها از فرقه ی بهایی نیز علنی تر و قوی تر می شد. تا زمانی که سرسپردگی کامل خاندان پهلوی به ارباباند خارجی، اوج گسترش و توسعه ی این فرقه و نفوذ ان را در ارکان حکومتی به دنبال داشت.
بهاییت درعصر پهلوی
رضا شاه نظامی جسوری بود که با کمک انگلیسی ها دست به کودتا زد و با حیله ونیرنگ به پادشاهی رسید. او که از اصالت خانوادگی بهره ای نداشت، نام «پهلوی» 11 را برای خاندان خود برگزید و چنین وانمود کرد که در پی تجدید عظمت گذشته ی ایران باستان است. اما در واقع، بزرگ نمایی تاریخ ایران باستان برای رضا شاه به نوعی مبارزه طلبیدن اسلام بود. او می دانست که نمی تواند قدرت اسلام را در حکومت خویش هضم کند، پس سعی داشت تا با خلق ایدئولوژی برای حکومت خود، اسلام را تضعیف نماید.
اغاز حکومت رضا شاه مصادف با رهبری شوقی افندی، رهبر بهاییان بود و به نظر می رسد شاه نظر بسیار مساعدی نسبت به اینفرقه داشت، به طوری که یکی از افسران بهایی را به عنوان اجودان مخصوص ولیعهد خود انتخاب کرد.12
در دوران پهلوی، جنبش بهاییت به یکی از شاخه های بسیار با نفوذ در تشکیلات سیاسی دولت و به تبع ان ساختارهای فرهنگی و اقتصادی کشور تبدیل شد. 13رضاشاه از این جریان در جهت سیاست دین زدایی و روحانیت ستیزی خود نهایت استفاده برد و این مقابله تا حد کشف حجاب که از احکام ضروری دین اسلام است پیش رفت. 14 به این ترتیب، دشمنی
میان بهاییان و حکومت مرکزی در دوره پهلوی از میان رفت و برعکس به همکاری میان انها علیه دین اسلام انجامید.
نفوذ عناصر بهایی در دستگاه حکومت در عصر پهلوی دوم بسیار زیاد شد. محمد رضا شاه که علاوه بر فقدان اصالت خانوادگی از جسارت پدر هم بهره ای نداشت، در میان اطرافیان خود، بهاییان را بیش از همه شایسته ی اعتماد می دانست. از ان پس نقش عناصر بهایی در حکومت از حالت غیر علنی عصر رضا شاه خارج گردیده و بسیاری از مناصب و شغل های مهم و حساس در اختیار انان قرار گرفت. به خصوص که با شدت عمل رضا شاه در سیاست اسلام زدایی، روحانیت تا اندازه ی زیادی قدرت خود را از دست داده بودند و بسیاری از اختیارات علما در حیطه ی دستگاه قضایی و تعلیم و تربیت، اینک به دولت منتقل شده بود.
با این حال هنوز نفوذ و محبوبیت دین اسلام در میان مردم پابرجا بود و درست در زمانی که شاه و اربابان انگلیسی و امریکایی اش فکر می کردند دیگر دین و روحانیت در ایران کمرنگ شده است، ظهور زعیم عالی قدر شیعه، حضرت امام خمینی و حماسه ی عظیمی هم چون 15 خرداد 1342 تمام معادلات را در صحنه ی سیاست ایران برهم زد.
زمینه های قیام 15 خرداد از زمانی فراهم شد که پس از ارتحال حضرت ایت الله  العظمی بروجردی، دستگاه دولتی حرکت ضد دینی خود را شدت بخشید و لایحه ی انجمن های ایالتی و ولایتی را تقدیم مجلس کرد. طرح انقلاب شاه و ملت نیز در همین سال ها ریخته شد. اما دستگاه دینی و به خصوص روحانیت معتقد به دخالت در امور سیاسی در مقابل این اصلاحات قد علم کرد. سردمدار این مخالفت، یعنی شخص امام معتقد بود انجمن های ایالتی و
ولایتی در واقع همان بیت العدل های بهاییان 15 است و این اصلاحات توطئه ای بیش نیست تا اسلام را در میان جامعه کمرنگ تر کند.
از جمله مهره های بهایی که پس از سرکوب قیام 15 خرداد در بخش های مختلف سیاسی، اقتصادی و هنری کشور حضور پیدا کردند، می توان به افرادی همچون هژبر یزدانی سرمایه دار، ثابت پاسال رئیس رادیو تلویزیون، فرخ رو پارسا وزیر اموزش و پروش، دکتر شاهقلی وزیر بهداری، تیمسار ایادی و پرویز ثابتی معاون ساواک، اشاره کرد.
اما برجسته ترین مهره های بهایی که توانست در بستر نخست وزیر قرار گرفته و در دورن صدارتش تعلق او به بهاییت شهرت وسیع یافت، امیر عباس هویدا بود. 16 این انتصاب عمق بی اعتنایی شاه را نسبت به افکار عمومی و توسل و اعتماد او را نسبت به بهاییان نشان می داد. در دوران نخست وزیری هویدا، بهاییان بیش از پیش به مراکز حساس کشور دست انداختند. طرفداران این فرقه در عصر پهلوی دوم منابع اطلاعاتی و جاسوسی انگلستان در ایران به شمار می امدند و اسناد بسیاری درباره ی رابطه ی عناصر بهایی با سرویس های اطلاعاتی سفارت انگلیس ومقامات انگلیسی در دست است.
17 انان در تضعیف اقتصادی کشور نیز نقش داشتند و اجناسی را که در ایران ارزانتر تولید می شد، از خارج وارد می کردند. 18 اعتماد محمد رضا شاه به بهاییان باعث شد انها از موقعیت بدست امده برای کسب ثروت و قدرت بهره بگیرند. مرکز بهایی گری در اسرائیل قرار داشت و انها با تشکیلاتی بسیار منظم و گسترده با این مرکز در ارتباط بودند. 19 به همین مناسبت  غیر از نفوذ دولتی، انان با داشتن ارتباط با کشورهای خارجی به خصوص
اسرائیل وانگلستان در جهت تضعیف اقتدار دولت و اقتصاد کشور در راستای منافع بیگانگان عمل می کردند، اقدامات خائنانه ی این گروه بر علیه مصالح ملت و مملکت از جمله ی عواملی بود که به برانگیخته شدن خشم مردم و انفجاری به نام انقلاب اسلامی انجامید.

 

 

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین