گوادلوپ و سر درگمی امریکا(بخش دوم)
سران چهار کشور صنعتی در پنجم ژانویه 1979 (15دی ماه 1357) در گوادلوپ اجتماع کردند و به دور از چشم خبرنگاران، مشاورین و سیاستمداران به تبادل نظر پرداختند. در این کنفرانس چه مباحثی مطرح شد، هنوز گزارشی دقیق توسط این چهار نفر ارائه نشده، ولی ژیسکاردستن و کارتر در خاطرات خود فقط به ان اشاراتی کرده اند که در ظاهر متناقض به نظر می رسد و بعضی از نزدیکان کارتر از جمله
برژینسکی، گری سیک و سایروس ونس نیز اشاراتی دور به کنفرانس نموده اند. با همه ی ضعف های سندی می توان از مجموع این گزارش ها استنباط کرد که سران چهار کشور صنعتی در چند چیز به توافق رسیدند.
1ـ امکان ارامش با حضور شاه در ایران وجود ندارد.
2ـ باید از پیروزی یک انقلاب مذهبی به رهبری ایت الله خمینی جلوگیری کرد.
3ـ تنها راه ممکن، حمایت از دولت بختیار و در صورت موفق نشدن یک کودتای نظامی است.
4ـ باید به شوروی هشدار داد که از فرصت استفاده نکند و از دست زدن به یک اقدام نظامی جهت روی کار اوردن یک دولت وابسته خودداری کند.
با نقل روایات شاهدان عینی و اگاهان از کنفرانس گوادلوپ و تجزیه و تحلیل انها بیشترمی توان به واقعیت ها نزدیک شد.
ژیسکاردستن در خاطرات خود می نویسد: «کنفرانس گوادلوپ به دعوت من ازسران کشورهای بزرگ غربی، جیمی کارتر، هلموت اشمیت و جیمز کالاهان تشکیل شد. طرح اوضاع ایران در این کنفرانس امری به جا و طبیعی بود. درک رویه ی امریکایی ها در قبال اوضاع ایران دشوار بود.امریکاییان به مناسبت ارتباطات تنگاتنگ خود با ایران، به خصوص در زمینه ی نظامی مستقیما با مسال ایران درگیر بودند و کمتر اروپاییان را در این امور دخالت می دادند... من گزارش هایی از تهران دریافت می داشتم که نشان می داد سفارت امریکا و سرویس های اطلاعاتی امریکا به طور محسوس از شاه فاصله می گیریند و به دنبال یک راه حل سیاسی برای ایران هستند»؛ اما شخصیتی را برای چنین کاری پیدا نمی کردند.
ژیسکاردستن با چنین ذهنیتی میزبانی کنفرانس را به عهده گرفت.
کنفرانس بعد از ظهر روز 4 ژانویه با حضور شخصیت های قدرت مند جهان دور یک میز گرد که «فقط چهار صندلی در اطراف ان گذاشته شده بود» اغاز شد. این ترتیب به این جهت بود که هیچ کس حرف های انها را نشنود. ابتدا ژیسکاردستن از کالاهان خواست که موضوع را عنوان کند. «کالاهان اوضاع ایران را با واقع بینی و به استناد اطلاعات دقیقی که توسط دیپلمات های انگلیسی جمع اوری شده بود تجزیه و تحلیل کرد. نتیجه ی او بدبینانه بود؛ شاه از دست رفته و دیگر قادر به کنترل اوضاع نیست. راه حل واقعی برای جانشینی او هم وجود ندارد. مردان سیاسی که در میدان مانده اند توانایی های محدودی وارند. به علاوه بیشتر انها با رژیم ارتباطاتی داشته اند و الوده به مسائل و مشکلات این رژیم هستند. ایا ارتش می تواند در این میان یک نقش انتقالی ایفا کند؟ نه. ارتش فاقد تجربه ی سیاسی است و فرماندهی ان هم به شاه وفا دارند.»
با این که کالاهان و وزیر امور خارجه وی چندی پیش از شاه حمایت کرده بودند، این سخنان می رساند که انگلیسی ها دیگر امید خود را به بقای شاه از دست داده بودند. شاید مشاهدات پارسونز سفیر انگلیس از قدرت انقلابی و گزارش وی به دولت انگلستان تاثیر مهمی در تغییر سیاست دولت مردان انگلیسی داشته است. پارسونز در روزهای، دوم و سوم ژانویه به این نتیجه رسید که حمایت از شاه بی نتیجه است؛ لذا به لندن توصیه می کرد: «مصلحت ما در کنار کشیدن خود ازاین جریانات خطرناک و پر پیچ و خم و بی ثمر است»؛ زیرا «هر راهی را که شاه در پیش بگیرد چه حکومت بختیار و چه یک اقدامات تندنظامی شانس بسیار
ضعیفی برای موفقیت دارد». از طرف دیگر «رفتن شاه هم مسائلی به پیش می اورد که چگونگی حل انها قابل پیش بینی نیست.» پارسونز سرانجام به این نتیجه رسید که انگلیسی ها «به کلی پای خود را از ان کنار بکشند و بگذارند ایرانی ها خود هر طور که می خواهند مشکل خود را حل کنند»؛ زیرا دخالت امریکا و انگلیس در این مرحله «جز زیان بیشتر به منافع این دو کشور ثمری به بار نخواهد اورد.» قطعا توصیه ی پارسونز روی کالاهان تاثیر داشته و به همین جهت کالاهان در عین بدبینی تحلیل واقع بینانه به سران کشورهای صنعتی ارائه داد.
بعد از کالاهان، ژیسکاردستن شروع به صحبت کرد. وی تذکر داد که نظریات من بر اساس اطلاعات سفیر فرانسه در ایران و گزارش میشل پونیا توسکی است.
میشل یونیا توسکی در روزهای 26 تا 28 دسامبر(5 تا 7 دی) به عنوان نماینده ژیسکاردستن به ایران اعزام شد و با شاه ملاقات کرد. وی نتیجه ی گزارش سفر خود را به ژیسکاردستن داد. شاه در این ملاقات به وی دستور داده بود که در مورد ایت الله خمینی «دست به هیچ کاری نزنید... عواقب بسیار زخیمی خواهد داشت. این کار ممکن است جرقه ی نهایی باشد.» علاوه شاه توصیه کرده بود: «مفیدترین کاری که شما می توانید بکنید و اقای ژیسکاردستن با این کار می تواند بیشترین خدمت را به من بنماید این است که در گوادلوپ موضع روشن و مشخصی برای مقابله ی مشترک باتهدید شوروی اتخاذ شود، اقدام مشترکی به منظور جلوگیری از مداخله شوروی درایران. آنچه اهمیت دارد این است که اراده ی مشترک این کشورها به طور صریح و محکم به دولت شوروی تفهیم گردد.» وی ازاین سفر
نتیجه گیری کردکه 1ـنقطه ی اوج بحران نزدیک است. 2ـ روش مخالفان تظاهرات و اعتصاب است. 3ـ ازهاری شکست خورده. 4ـ جز ارتش همه خواستار بر کناری شاه هستند. 5ـ این جنگ بین سلطنت و روحانیون است. 6ـ اخراج ایت الله خمینی خطرناک است. 7ـ نیروهای مذهبی و ارتش در ملی گرایی، سنت گرایی و ضد مارکسیس بودن مشترک است. 8ـ وفاداری ارتش در حال فرسوده شدن است. و...
ژیسکاردستن سخن را اغاز کرد. وی گفت:«من دو خطر عمده که به هم ارتباط دارند یعنی فروپاشی و تجزیه ایران و خطر مداخله شوروی را خاطر نشان می سازم. من به سه همتای دیگر خود اطلاع می دهم که شاه به وسیله ی من تقاضا کرده است به اقدام مشترکی برای تخفیف فشار شوروی دست بزنیم. ضمن اعلام این مطلب اضافه می کنم که به هر حال هشداری از طرف ما به شوروی ها مفید خواهد بود؛ زیرا انها را متوجه خواهد ساخت که ما مستقیما درگیر و نگران این اوضاع هستیم.» ژیسکاردستن افزود: «نظر من این است که در حال حاضر باید از شاه پشتیبانی کرد؛ زیرا با وجود اینکه منفردو تضعیف شده است، حداقل دید واقع بینانه ای نسبت به مسائل دارد و تنها نیروی موجود در برابر جریان مذهبی یعنی ارتش را هنوز در اختیار دارد.»
اطلاعات کارتر از دو منبع متناقض بود یک طرف سفیر امریکا در ایران ویلیام سولیوان و سایروس ونس وزیر امور خارجه بود که طرف دار مذاکره و سازش با مخالفین شاه شده بودند و یک طرف ژنرال ها یزر نماینده ی کارتر در ایران و برژینسکی مشاور امنیتی کاخ سفید که طرف دار عملیات نظامی و کودتا بود. شاید کارتر در تصمیم گیری و ارائه یک راه
حل سیاسی مشکلات بیشتری داشت. قبل از مسافرت کارتر به گوادلوپ روز سوم ژانویه سولیوان گزارشی مخابره کرد که «ضمن ان نوشت که برای امریکا لحظه ای واقعیت در ایران فرا رسیده است». ونس با این پیشنهاد موافق بود؛ زیرا به این نتیجه رسیده بود که «مصالح ایران وامریکا ایجاب می کند که شاه بی درنگ ازایران خارج شود.»صبح روزبعد مقامات سیاسی در حضور کارتر تشکیل جلسه دادند و تصمیم گرفتند که کارتر از شاه بخواهد «از تردیدهای خود دست بردارد و شانس بختیار را برای توسعه ی کابینه و حلب همکاری مخالفان افزایش دهد.» کارتر با اخرین تصمیم کاخ سفید به سوی گوادلوپ پرواز کرد. کارتر بعد از ظهر به گوادلوپ رسید که ساعت6 بعد از ظهر ونس با وی تصمیم گرفت و خبر از یک کودتا توسط نظامییان ایران داد. ونس با ان مخالف بود؛ زیرا اقدامی زودرس بود؛ ولی کارتر معتقد بود که اگر شاه با ان موافق باشد، به سولیوان دستور دهد از پیام دیروز مبنی بر خروج شاه خودداری کند. برژینسکی نیز بر این کودتا اصرار می کرد. کارتر با این اخبار و تحلیل های متناقض وارد کنفرانس شده بود.
بعد از ژیسکاردستن، کارتر شروع به سخن کرد. وی گفت: «اوضاع ایران به کلی تغییر کرده است، شاه دیگر نمی تواند بماند. مردم ایران دیگر او را نمی خواهند. دولت یا دولتمردی در ایران باقی نمانده است که حاضر به همکاری با او باشد؛ اما جای نگرانی نیست، نظامی ها هستند. انها قدرت را به دست خواهند گرفت. بیشتر فرماندهان نظامی ایران در مدارس ما تحصیل کرده اند و فرمانده هان و روسای ق ارتش ما را خیلی خوب می شناسند. انها حتی یکدیگر را به اسم کوچک صدا می زنند.»
ژیسکاردستن ازسخنان سطحی کارتر متعجب شد.جیمی کارتربهت وحیرت اورادرک کرد. اومی پنداشت ژیسکاردستن حرف های اورا باورنکرده؛ لذا دوباره تاکید کرد: «بله همین طور است که گفتم. اطمینان داشته باشید که انها با هم صمیمی و خودمانی هستند... انها همدیگر را به اسم کوچک صدا می کنند.» ژیسکاردستن حرف کارتر را باور کرده بود؛ اما به نتیجه ی ان شک داشت. از خود می پرسید؟ ایا بحران ایران با تکیه بر چنین خصوصیتی بین افسران ایرانی و امریکایی قابل حل است؟ ایا این که فرمانده هان نظامی امریکا و ایران با هم خودمانه هستند برای تضمین ثبات اینده ی ایران کافی است؟
کارتر در خاطرات خود گرچه از محتوای جلسات چیزی را نقل نمی کند؛ ولی می نویسد: «در گوادلوپ هیچ یک از رهبرانی که با من گفتگو کردند اشتیاق زیادی به حمایت از شاه نشان ندادند. هر سه ی انها فکر می کردند که شاه باید جای خود را به یک حکومت غیر نظامی بدهد و ایران را ترک کند؛ اما انها دراین مورد با من هم عقیده بودند که ارتش باید متحد بماند و نشان بدهد هیچ گونه تمایلی به ایت الله خمینی و عناصر تند رو ندارد.»
ظاهر روایت کارتر مبنی بر عدم تمایل هر سه رهبر از حمایت شاه با روایت ژیسکاردستن که خواستار حمایت از شاه شده متعارض به نظر می رسد؛ اما ممکن است بعد از بحث و مذاکره همگی به این نتیجه رسیده باشند که حمایت از شاه دیگر با منافع غرب سازگار نیست.
پس ازپایان کنفرانس یونایتد پرس دریک گزارش مختصر اعلام کرد: «کنفرانس غیررسمی سران امریکا، فرانسه، المان غربی وانگلستان درمورد نیاز ابر قدرت ها به تشنج زدایی پایان یافت. دراین کنفرانس آشوب درایران، سقوط کامبوج و خشونت بالقوه درافریقای جنوبی
مورد توجه قرار گرفت، ولی درپایان اعلام شد که دست آنها درکشمکش های محلی بسته است و سران غرب تصمیم به مداخله ندارند و دیپلماسی زور را مردود می شمارند.»
بعد از کنفرانس تغییر سیاست ابرقدرت ها اشکار شد. رویکرد این تغییر عدم حمایت از شاه و حمایت کامل از بختیار بود. لس انجلس تایمز در تفسیری نوشت که در یک چرخش بزرگ در سیاست امریکا، این کشور شاه ایران را تشویق می کند ولو برای مدت کوتاهی هم که شدخ، ایران را اشوب زده ترک کند تا به ناارامی ها پایان داده شود. مقام های امریکایی همه ی تلاش خود را بر ان نهاده اند که شاپور بختیار بتواند کابینه ی غیر نظامی خویش را تشکیل دهد. یک مقام اگاه در لندن گفت: «دولت بریتانیا معتقد است که عزیمت شاه ایران به خازج از کشور ممکن است اوضاع ایران را بهبود بخشد. مقام های انگلیسی هم مانند رهبران امریکا معتقدند که خروج شاه ایران از کشورش بهترین راه تقویت شاپور بختیار است.»
خبر گزاری فرانسه در تفسیری نوشت که فشارهای شدیدی به ویژه از جانب امریکا به شاه وارد می شود تا او را قانع کنند ولو به طور موقت ایران را ترک کند. سایروس ونز وزیر امور خارجه امریکا در یک مصاحبه ی مطبوعاتی گفت: «ما معتقدیم باید به دولت جدید ایران فرصت داده شود که اختلافات فعلی کشور را پایان دهد.»
رئیس جمهور فرانسه با همه ی تلاشش جهت حمایت از شاه با اشاره ای ظریف انقلاب مردم ایران رابه رسمیت شناخت؛ ولی دغدغه های غرب را نیز موردتاکید قرار داد. وی طی سخنانی در شورای وزیران که خبر گزاری ها ان را منتشر کردند گفت: تصمیمات مردم ایران برای سازمان دادن به اینده شان باید متضمن توجه به ضرورت حفظ ثبات امنیت درمنطقه ای
باشد برای اقتصاد جهانی جنبه ی حیاتی دارد.
درمورد اولتیماتوم به شوروی از ان جهت که دولت شوروی پیش دستی کرد و غرب را از دخالت در امور ایران بر حذر داشت، امریکاییان موضعی انفعالی گرفتند. کارتر در مصاحبه با شبکه ان. بی. سی. گفت: «من فکر می کنم و این عقیده ی من است که شوروی در اساس، خواستار وجود یک ایران با ثبات است». کارتر در این مصاحبه با کنایه انقلاب ایران را پذیرفت و نشان داد تغییر رژیم برای او اهمیت ندارد. وی در مورد ثبات ایران گفت: مردم ایران قوی، توانا و پراوازه اند. انها تاریخی درخشان را پشت سر گذاشته اند. انها سنت هایی دارند که در حفظ ان می کوشند. بنابراین تغییرات در رهبران دولت یا حتی تغییراتی در نحوه ی حکومت ایران بدین معنا نیست که ایران دیگر وجود ندارد. وی در یک مصاحبه ی دیگر رسما اعلام کرد: ما هیچ گونه قصدی، امکانی یا خواستی به مداخله در امور ایران نداریم و به دیگر کشورها هم اجازه ی مداخله در امور ایران را نمی دهیم. کارتر در یک مصاحبه ی رسانه ای ضمن حمایت از بختیار در مورد امام خمینی گفت: ما ارتباط مستقیم با ایت الله خمینی نداریم، اما «اشکارا عقاید خود را در این مورد که وی از ثبات در ایران حمایت می کند اعلام کرده ایم و بدون توجه به عمق عقاید مذهبی ایشان که من دران تردیدی ندارم، معتقدم که به دولتی که اکنون بر موازین قانون اساسی تشکیل شده فرصت موفقیت بدهند.»
تنها اقدام عملی غرب در مقابل شوروی اعزام «یک اسکادران از نیرومند ترین هواپیماهای 15 F نیروی هوایی امریکا به عربستان سعودی بود.» گرچه این اقدام در جهت ایجاد رعب بین انقلابیون ایران بود؛ ولی هدف اصلی ان هشدار به شوروی بود.
این گونه ابر قدرت ها بر محور «اصالت المنافع» تغییر سیاست دادند و پیمان خود را با شاه شکستند، بعد از ان که سال ها وی را دوشیدند!
