باز خوانی پرونده چهارمتهم به جاسوسی

کد خبر: ۱۹۲۳۰۹
تاریخ انتشار: ۱۱ بهمن ۱۳۸۹ - ۱۳:۲۱ - 31January 2011

محمد رضا سعادتی که به تعبیر خسرو تهرانی حتی از موسی خیابانی نیز به مسعود رجوی نزدیک تروبه عنوان نفردوم سازمان مجاهدین خلق شناخته می شد ، درشرایطی دستگیر شد که سازمان متبوع وی تلاش می کرد به عنوان سازمانی انقلابی درمیان جامعه شناخته شود و توانسته بود در برخی ارکان نظام نیز نفوذ کند . این نفوذ تا آنجا بود که اگر تیزبینی شهید بهشتی نبود ، این سازمان توانسته بوداجرای مراسم استقبال از امام را دردست بگیردتا بر مشروعیت خود بیافزاید .
اما اینک سخن بر روی یکی از چهره های این سازمان است و بیش از آنکه به عملکرد سازمان پرداخته شود ، پرونده جاسوسی تشکیلاتی سعادتی در دستور قرار دارد :
 سعادتی کیست ؟    
سید محمدرضا سعادتی فرزند سید علی به سال 1323 در شیراز و در خانواده ای روحانی بضاعت به دنیا آمد . پس از طی تحصیلات ابتدایی و متوسطه در سال 1341 با رتبه دوم و بورسیه دولتی در دانشکده فنی دانشگاه تهران پذیرفته شد و در سال 1345 در رشته مهندسی برق فارغ التحصیل شد و به سربازی رفت و به عنوان سپاه ترویج آبادانی مسکن در ایلام مشغول کار گردید .
پس ازپایان خدمت وظیفه درسال 1347 وارد کارخانه ذوب ّآهن اصفهان شد وسال بعد به دایره مهندسی ستاد نیروی هوایی منتقل شد و دو سال و نیم درآن مرکز به کار پرداخت .
همزمان با کمک برادران جلال زاده ، شرکتی تحت عنوان نولکو را به ثبت رساندند و از طریق
جلال زاده با مهدی رضایی آشنا شد و به عنوان سمپات به همکاری با سازمان مجاهد خلق پرداخت . هر چند که پیش از آن در دوره دانشجویی با ناصر صادق آشنا شدومدتی هم در برق منطقه ای شیراز همکارش بود ،اما سعادتی دربازجویی عضویت خودرادرتشکیلات مجاهدین مرتبط به مهدی رضایی ( با نام مستعار بهروز همایونفر )می داند .سعادتی همین دربازجویی علت گرایش خودبه مبارزه علیه رژیم پهلوی را،اعدام2تن ازدوستان مارکسیستش به نامهای اسماعیل معین عراقی ومحمدهادی فاضلی می داند که درگروه سیاهکل فعالیت داشته اند .
براساس نظریه موجوددرپرونده سعادتی ،حضوری وی درذوب آهن اصفهان زمینه ای برای ارتباط وی با کارشناسان شوروی گردیده بود وازآن تاریخ توسط سرویس اطلاعاتی نشان شده بود .
سعادتی ازجمله کسانی است که ازضربه شهریور 1350 ساواک مجاهدین درامان ماند اما در اردیبهشت 1351 درپی دستگیری مهدی رضایی ، سعادتی به همراه همسرش ناهید جلال زاده دستگیرشدند . سعادتی به حبس ابد محکوم شد ودرزندان به کمون مسعود رجوی پیوست وبه سید سیکو مشهور شد .
هنگامی که در پی نقل فتوا ونحس دانستن کمونیستها وممنوعیت تماس با آنها دراثر تزجدید سازمان مبنی بر تغییر ایدوئولوژی شدن درمیان زندانیان وفادار به آن شکاف ایجاد شد،با همکاری ساواک ازاوین به قصر منتقل شد تا دراجرای سیاست ها ومنویات رجوی ،
آنها را مهار کند ؛ حسین شریعتمداری در خاطرات خوددرباره ماموریت وی می گوید : " سعادتی که آمد( بنابرماموریتی که داشت ) گفت جمع ما جمع مشترک با مارکسیست ، خودش مشترک با مارکسیست و این دستر سازمانی بود . " 
سعادتی در زندان ، تاریخ معاصر تدریس می نمود که از جمله شاگردان او می توان به بهزادی نبوی اشاره کرد . هر چند بهزاد نبوی بیشتر شاگردان شعاعیان دیگر چهره مشهور به روس گرایی را نموده است.
دراین دوره بودکه  با ماموران شوروی ارتباط گرفت اما خیلی زود لورفت وهنگام دراختیار گزاشتن پرونده سرلشکر مقربی به ولادیمر فنسینکو در شرکن نولکودر 6/2/1385 دستگیر شد. مقربی یکی ازنظامیان عالی رتبه ارتش شاهنشاهی بود که مدت 25 سال برای شوروی ها جاسوسی میکردودرپاییزسال 1355 توسط اداره کل ضدجاسوسی ساواک دستگیرواعدام سریع او درطی این سالها برای مامورین شوروی سوال برانگیز بودکه چطورمقربی لورفت وچه اطلاعاتی دراختیاراداره ضد جاسوسی قرارداد.
سعادتی پس از دستگیری ومحاکمه توسط موسوی تبریزی با اثبات قطعی جاسوسی وی و اقرارخود بر این موضوع، براثرفشار تبلیغاتی سازمان به دستگاه قضایی به 10 سال زندان محکوم شد.
وي در جريان شورش مسلحانه اي كه در زندان كرد مجدداً محاكمه ودر مرداد 1360 به اعدام محكوم گرديد.
كشف رابطه سيكو و فيسينكو
عباس اميرانتظام درخاطرات خود گفته: ( دريكي ازروزهاي اسفند 1357 منشي به من اطلاع داد كه شخصي مي خواهد مرا ملاقات كند و يك مسأله امنيتي را در ميان بگذارد. پس از توفق من مردي درحدود 50 سال با قدي متوسط با لباس رسمي وكروات وارداطاقم شد. من صندلي طرف راست خودم را به اوتعارف كردم. پس از نشستن به من گفت كه كارمندوعضو اداره ضد جاسوسي ساواك است .طبق خبر اوقراردرساعت 5بعد از ظهرامروز يكي ازديپلمات هاي سفارت شوروي به ديدن يك ايراني درساختماني درميدان 25 شهريور برودوچيزهايي را دراختيارفرد ايراني قرار دهد؛ ضمناً گفت كه طرف ايراني عبدالعلي ناميده مي شود.اين فردآمده بودتا كسب تكليف كند.مطالب بلافاصله به اطلاع نخست وزيررساندم. ايشان دستور داد كه آن شخص مسأله را تعقيب كند ولي اقاي بازرگان ازشنيدن نام عبد العلي كه نام يكي از فرزندانش بود ناراحت شده بود. كارمنداداره ضد جاسوسي ساواك به كارش ادامه داد و روز بعد گزارش كارش را به من داد كه به اطلاع نخست وزير برسانم .وي بعدها گفت: كه عبدالعلي دستگير كرده اندونام واقعي اين فرد محمد رضا سعادتي است كه بادستگاه هاي عكاسي مخصوص جاسوسي كه ازديپلمات روسي گرفته،دستگير شده است .من تاآن روز نمي دانستم كه محمد رضا سعادتي كيست و به چه گروهي وابسته است!
فيسنكو كيست؟
پس ازپيروزي انقلاب به دستورمستقيم كميته مركزي حزب كمونيست اتحادجماهير شوروي، ايستگاه K.C.B درتهران موفق شد درروز 14 فوريه 1979 مطابق با 25 بهمن 1357 مستقيما با رهبري دو سازمان مجاهدين خلق وفداييان خلق تماس بگيرد.مسئوليت اين ارتباط به عده ولاديميرفيسينكو افسرشاخه اطلاعات سياسي ايستگاه(مستقردرسفارت شوروي سابق در تهران)، گذارده شد. وي به زبان فارسي، تسلط كامل داشت وبا موهاي مشكي و چشمان قهوه
اي، شباهت فراواني به ايراني ها داشت.
ولاديميركيتوويچ فيسنكو ديبر اول سفارت شوروي وعضو K.C.Bدررستف روسيه به دنيا آمد. اودانشجوي انستستوي زبان هاي شرقي دريك دانشگاه ايالتي درمسكوبودكه به فراگيري زبان فارسي وانگليسي پرداخت. سپس بورسيه دانشگاه تهران رادريافت كرد. فيسنكوبه تاريخ نيزعلاقه مند بود ويك مقاله درمورد نفت ايران نوشت. درسال 1964 با نينا نيكولا پونا كه دانشجوي گروه عربي در همان انستيتو بود ازدواج مرد.همسرش كه دختر يك مقام نظامي عضو هيئت مديره K.C.B بود به همراه فيسينكو به ايران آمد ومنشي سفارت شوروي درتهران شد.
اوزماني كه افسر جواني بود د سال 1945 به خدمت اين سازمان درآمد و اطلاعات محرمانه اي را كه واقعاً براي اتحاد جماهير شوروي حايز اهميت بود دراخيتارآنها گذاشت. درطي سالهاي، ترقي بسيار كرد و مسئول خريد اسلحه از امريكا و ديگر كشورهاي غربي شد. ديگر جانشيني براي اويافت نمي شد، به اين علت بديهي است كه مقربي تنها عامل رزيدنسي بود. با از دست رفتن مقربي در زيدنسي يك خلا اطلاعاتي بوجود آمد.
گزارش دستگيري سعادتي
قسمت هايي از گزارش چگو نگي دستگيري و باز پرسي سعادتي به شرح ذيل است:
ضمن مراقبت از اتومبيل سياسي شوروي در مورخه 5/2/58 مشاهده گرديد كه يك نفرمرد ازاتومبيل پياده ودرخيابان ديبا منشعب ازخيابان روزولت واردشركت نولكوكه يك مؤسسه صنعتي است گرديد.دربررسي بعدي مشخص شدكه مردروسي به نام ولاديميرفيسنكو دبير
اول سفارت شوروي مي باشد ومردتماس گيرنده يكي از رهبران سازمان مجاهدين خلق است. چون معلوم بود كه رهبرمجاهدين درساعت 17 مورخه 6/2/58 ويا 7/2/58(درقرارملاقات يدكي)باافسراطلاعاتي شوروي جهت مبادله اسناد ومدارك  ملاقات مي نمايد لذا بررسي هاي لازم به عمل آمدوطي طرحي مأمورين سپاه پاسدارن انقلاب هدايت شدندكه 5دقيقه قبل ازشروع ملاقات مأمورين به شركت وارد شوندومرد تماس گيرنده ومدارك راضبط نمايند. پس ازدستگيري مرد تماس گيرنده فيسنكو جهت ورودبه شركت نولكومراجعه نمودولي توسط مأمورين به او تكليف شد كه از شركت خارج شود. بعد اورا سواراتومبيلي كه توسط سه نفر مأمور شوروي هدايت مي شد منطقه را ترك نمود.
درگزارشات منتشره ازبازجويي ها آمده است كه اوضمن اعتراف به همكاري باسازمان جاسوسي شوروي درايران وتحويل اسناد محرمانه، به اخذ وسايل وامكانات فني،آموزشي والكترنيك و عملياتي ازسازمان جاسوسي شوروي اذعان نموده بود.
واكنشها به دستگيري
سران سازمان در اولين واكنش به دستگيري سعادتي به محضر امام (ره) رفتند. ازآن ديدار كه درهمان روزدستگيري اتفاق افتاد درصحيفه نورتنها چندجمله مختصر منعكس شده است.
امام خميني دربخشي از سخنان خود ضمن تاكيد بر اهميت تلاش هاي سازنده به خاطر نجات كشور از بازگشت به اوضاع سابق، فرمودند: اسلام از هرچيزي به آزادي عنايت دارد و دراسلام خلاف آزادي نيست؛ الان درچيزهايي كه مخالف با عفت عمومي است. دراين ديدار كه درقم انجام شد، مسعود رجوي، موسي خياباني و تني چند از از اعضاي سازمان مجاهدين
خلق حضور داشتند . كيهان كه آن روزها درسيطره سازمان بود، تيتر بزرگي ازصفحه اول شنبه 8ارديبهشت رابه اين ديداراختصاص دادوباذكر جمله اي از مسعود رجوي ازملاقات يك ساعته با امام خبر داد ونوشت كليه ملاقاتها امام 6روزمتوقف شد.
با اين حال امام نه تنها ملاقاتها رامتوقف نكردند بلكه فرداي آن روز، بيش از هر روز ديگري ملاقات داشتند.
باافشا ي دستگيري سعادتي توسط سازمان مجاهدين انقلاب وبه نتيجه نرسيدن لابي هاي محرمانه، سازمان مجاهدين خلق از 25 خرداد 58 تا 9تير ماه آن سال پبش از 7 اطلاعيه در حمايت از وي صادر كرد كه به توجيه عمل او در برقراري با شوروي و ادعاي شكنجه وي مي پرداخت. براي اثبات شكنجه به سخنان عزت الله سحابي استناد شده بود.
اگرچه نهضت آزادي به تحريف سخنانن سحابي واكنش نشان داد، امااين اعتراض مورد توجه قرار نگرفت؛ نهضت آزادي در تكذيبيه خود پيشنهاد نمود لازم است خود مجاهدين از نظر سازماني وارد تحقيقات شوند. اين پيشنهاد در حالي مطرح شد كه در اطلاعيه هاي آن سازمان، ان بخش بازجويي هاي سعادتي كه وي در همان روز اول گفته بود اين عمل وي عملي سازماني بوده است تأييد شده بود.
سعادتي خود نيزدرنامه اي به دادستان كل، خواستارحضورنماينده اي از سازمانش شد اما به رغم اشتراك اين پيشنهاد از سوي گروه هاي مختلف، سازمان نماينده خود را به دادگاه وي نفرستاد تا از پيگيري قضايي و بررسي ماهوي موضوع امتناع نمايد.
آشوب طلبي سازمان
سازمان به رغم تلاش هاي قانوني براي خلع سلاح اعضايش به اين امر تن نداد ودرادامه درگيري هاي ناشي از حمايت بني صدربا مردم، در30 خرداد 1360 اعلام جنگ مسلحانه نمود و گام مي كرد كه با استقبال عمومي روبرو خواهد شدو رفتار نابخردانه آنها در نماز جمعه آن هفته تهران توسط حضرت آيت الله خامنه اي موشكافي شد و معظم له در 6 تير مورد سوء قصد قرار گرفتند. برنامه ريزي سازمان با انفجار 7 تيرتكميل شد كه در آن آيت الله دكتر بهشتي و 72 تن از ياران نظام و انقلاب به خاك وخون كشيده شدند. همزمان با اين اقدام كه توسط رابطين سازمان مجاهدين خلق پيشتر به اطلاع اعضاي زنداني آن رسيده بود، برنامه ريزي شورش در داخل زندان توسط سعادتي صورت گرفت و پس ازاعلام خبر انفجار دفتر حزب جمهوري اسلامي، تعدادي از زنداني ها با شنيدن اين خبر شروع كردند به خواندند سرود و پايكوبي كردند و جو زندان راملتهب كرد هو به هم ريختند.
آيت الله محمدي گيلاني و شهيد لاجوردي آنها را به محوطه زندان اوين آوردند و به نصيحت آنان پرداختند كه در اين مرحله افجه اي طبق برنامه ريزي و با هدايت سعادتي از موقعيت نگهبانان زندان سوء استفاده كرده و اسلحه را از نگهباني گرفته و به محوطه خيز بر مي دارد تا آقاي گيلاني ولاجوردي را ترور كند.
كاظم افجه اي به دليل فعاليت درسازمان مجاهدين خلق  وضديت با جمهوري اسلامي دستگير ودرزندان بسر مي برد. شهيد كچويي با او صحبت كرده و او وانمود مي كند كه معقول شده است وتوانسته تا حدي اعتماد مسئولين و نگهبانان را جلب كند. به دنبال خيز افجه اي براي ترور، شهيد كچويي متوجه رفتار او مي شودوبه سوي او مي رود كه با شليك افجه اي به
شهادت مي رسد واوفرارمي كند. و ازآنجا  كه به ورودي هاي وخروجي هاي زندان آشنا بوده است، خود را به پشت بام ساختمان اداره زندان رسانده وازآنجا خودش را پرتاب مي كند كه دراثرسقوط كشته مي شود.همزمان با ترورو شهيد محمد كچويي درهشتم تيرماه، برخلاف تحليل سازمان كه گمان مي كردندباانفجارحزب جمهوري اسلامي، نيروهاي حزب اللهي مرعوب مي شوندوعناصر آنها فرصت كودتا پيدا مي كنند وعناصرداخل زندان نيزبا شورش آزادمي شوند،فضا عليه منافقين تشديد شدومردم درخيابانهابه راهپيمايي وعزاداري پراختند
همزمان با شورش سعادتي ازداخل زندان چندين ماشين اسلحه غير مجاز كه توسط اعضاي سازمان درتهران تردد مي كردند، شناسايي شدند.
با شكست اين طرح وكشته شدن كاظم افجه اي، مهدي آسمان تاب به برنامه ريزي قبلي براي ترورمسئولين دادستاني وطرح آشوب درزندان اقرار مي كندوبا توجه به اقاير سعادتي و ديگراسناد به دست آمده، نقش سعادتي دراين ترورازسوي دادگاه قطعيت مي يابدواودر مرداد ماه 60 به عدام محكوم مي شود.
حاشيه هاي پرونده درسالهاي بعد
درسالهاي بعد از اعدام سعادتي، كمتر كسيدر پرونده جاسوسي او ترديد كرد زيراازنهضت آزادي تا سازمان مجاهدين انقلاب وهمچنين ياران امام درجريان اين پرونده بودندوبه تبع آن، ازوقوع اين جرم ترديد ناپذير دفاع كرده بودند؛ اما آنچه موردخدشه قرارمي گرفت چرايي اعدام وي بود كه بيشترازسوي دوستان بهزاد نبوي مطرح مي شد. مصطفي تاج زاده در مصاحبه باروزنامه شرق گفته بود: همان طوركه مي دانيدسعادتي به جرم جاسوسي دستگير
شدوبه چند سال زندان محكوم شد اما پس از شهادت كچويي درزندان مشخص شد كه فردي كه كچويي را ترور كرده ازطريق سعادتي جذب سازمان شده واين ترورراصورت داده بود.منتها نكته مهم اين بودكه سعادتي بعدازرجوي وخياباني نفرسوم سازمان مجاهدين خلق ومخالف مشي مسلحانه بود ومعتقد بود اين مشي ضربه اش به سازمان از ضربه دستگيري حنيف نژاددرسال 50 ويا ماركسيست شدن سازمان درسال 54 بيشتر بوده است ونبايد وارد فازمسلحانه شود.
اوپس ازتز بهزاد نبود به نام شهيد رجايي چنين بيان مي كند: با زنده ماندن سعادتي مي توان درسازمان خط فعاليت سياسي رابه جاي فازنظامي تقويت كردويا باعث ايجاد انشعابي درسازمان شد كه بعد ها به سوي فعاليت مسلحانه سوق داده نشوند و معتقد بوداگر چنين اتفاقي بيفتد براي ما مقابله سياسي با مجاهدين دردرازمدت ازوارد شدن به فازمسلحانه و فعاليت غير قانوني بهتر است. وقتي رجايي شنيد كه مي خواهند سعادتي را اعدام كنند تلاش زيادي كردتا جلوي اعدام را بگيرد يا به تاخير بيندازد تا مسأله رادرسطح بالاتربررسي كنند  . ظاهراً مسئول مربوطه مي دانست كه درموضع بالاترمانع اعدام سعادتي مي شوندوجواب تلفن رجايي را نداد.
اودرمصاحبه با مجله چشم اندازايران گفته بود: درصورت عدم اعدام سعادتي، ممكن بود برخي انفجارهاوترورها متقابلاً خشونت هايي را ازطرف مقابل درپي داشت، ايجاد نشود.البته عده اي ازصاحب نظران معتقد بودند علت هژموني رهبري، انسجام تشكيلاتي وانديشه و مشي رجوي، انشعاب درمجاهدين خلق منتفي بود و لي چون اين مسير طي نشد هردوادعا
قابل اثبات نيست.
سعيد حجاريان و بهزاد نبوي نيزدرمصاحبه هايي اين فرضيه را مطرح كرده اند كه سعادتي درپي مخالفت با خط مشي مسلحانه سازمان بودوبا حفظ او مي شدازخشونت هاي بعدي جلوگيري كرد.
اين سخنان وقتي مطرح ميشودكه سعادتي درپروژه نظامي همچون ترورمسئولين دادستاني وشورش داخل زندان نقش آمر را داشت وبه صورت عملي اعتقادش به برخوردمسلحانه را اثبات نموده بود . هچنين امروزخاطرات طرف روسي چاپ شده است كه درآنها تاكيد شده دراولين ملاقات با سعادتي در 25 بهمن 57 دردانشگاه تهران، وي پيش ازهر چيزي، تقاضاي اسلحه مي نمليد ودرپاسخ طرف روس كه شما كه اسلحه زيادي دراختيارداريد، مي گويد  اينها كه ماداريم چيزي نيست وبيش از چندروزدوام نخواهند داشت وما نيازداريم كه جريان اسلحه برايمان حالت مستمر داشته باشد.اين درخواست سعادتي بيانگر نگاه اوازهمان روزهاي اول پيروزي انقلاب به درگيري براي (به دست آوردن قدرت حاكميت پيش ازآنكه ديرشود)است.
برخلاف ادعاي تاج زاده، سعادتي خود ماركسيست شدن سازمان را تبليغ نمودودراين راستا با زنداني يان پيروي خط امام در زندان قصر درگير مي شودو نمي توان چنين گماني را درباره او داشت كه آنرا ضربه 54 بداند.
اما نيروهاي دادستاني از واقعه نيز به شكل متفاوتي است. بهزاد نبوي براي امكان مباحثه با سعادتي، تقاضاي انتقال اورا از زندان قصر به اوين مي كند كه با اين تقاضا موافقت مي شود.
اوچندين جلسه با سعادتي برگزارمي كند كه با شورش 8تير، اين نشست هامتوقف مي شود وعملا مذاكره بهزاد نبوي با سعادتي هيچ دستاوردي نداشته است.
پس ازمحاكمه دجدد سعادتي ومحكوم شدن به اعدام، بهزاد نبوي ازشهيد رجايي مي خواهد تابا شهيدلاجوردي تماس گرفته وخواهان ملاقات او با سعادتي شود.رجايي بالاجوردي تماس مي گيردومي گويد شخصي كه فعلا مجاز به گفتن نام او نيستم، مي خواهد سعادتي را قبل از اعدام ببيند ؛ لاجوردي مي گويد او را براي اعدام برده اند، اجازه دهيد كه بپرسم آيا انجام شده است يا خير، كه خبرانجام اعدام رزا به او مي دهند. واو نيزبرخلاف ادعاي حجاريان و تاج زاده هم با رجايي صحبت مي كند وهم دراين راستا اقدام  كرده است اما تماس رجايي دير هنگام بوده است، علاوه برآنكه يكبارنيززمان اعدام به تعويق افتاده بود.
نكته قابل توجه دراين روايت آن است كه بهزاد نبوي تنها تقاضاي ملاقات قبل از اعدام را كرده بود و نه تقاضاي توقف اعدام! با وتجه به سابقه انقلاب نيكاراگوئه اين سوال مطرح مي شود كه در اين ديدار انتظار تبادل چه سخناني بوده است.
حجاريان درمصاحبه با نشريه نگاه نو،ادعا كرده، اعدام سعادتي را درادامه پرونده جاسوسي وي مي داند كه لاجوردي خودبدون تشكيل دادگاه، اورا اعدام نموده است. اين ادعا نيزبا توجه به محاكمه مجدد سعادتي دردادگاه عمومي به جاي انقلاب كه به اصرارخودوي بوده است و صدورحكم اعدام خالي ازوجه است.اماريشه اين عصبانيت رامي توان دروصيتنامه لاجوردي جستجو كرد، (خدايا توشاهدي چندين باربا عناوين مختلف، خطرمنافقين انقلاب را (كه همانا اتقاط به هرگونه ي منافقين خلق، سراسروجودشان را وهمه ذهن وباورشان را گرفته وهمانا
رياكارانه براي رسيدن به مقصودشان دستمال ابريشمي بسياربزرگ به بزرگي مجمع الاضداد به دست گرفته اند، هم رجايي وباهنررا كشتند و هم به سوگشان گريه كردند. هم با منافقين مجاهدين خلق تشكيلاتي تشكيل دادند و هم آنان را دستيگر كردند و هم براي آزادي آنها تلاش مي كنند وازافشاي ماهيت كثيف آنان سخت بيمناك مي شوند. هم درمبارزه عليه آنان خود را درصف منافقين كشان مي زنند وهم درحوزه هاي علميه به فقه وفاهت روي مي آوردند تا مسير فقه را عوض كنند.) به مسئولين گوشتزد كرده ام.
 گفته ام خطراينان(منافقين انقلاب) به مراتب زيادتر از خطرمنافقين خلق است چرا كه علاوه بر همه شيوهه اي منافقانه سالوسانه در صف حزب اللهيان قرار گرفته اند و صفوف مقدم را غاضبانه به تصرف خود در آورده اند به گونه اي كه عملاً عقل واراده منفصل برخي تصميم گيرندگان قرار گرفتند.)

 

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین