بلوغ انقلابي گري و پوستاندازي انقلاب/همهچيز با يك سكوت آغاز شد!
اما از سوي بسياري، ضمن تفسيري نادرست، به سكوت فراخوانده شدند. پس باب توجيه باز شد و زمزمههايي كه بهتدريج در گوشه و كنار بيشتر شنيده مي شد، با انكار، ترديد و توجيه همراه شد تا آنچه نبايد رخ مي داد، به وقوع پيوست: موج اشرافيگري به شكلگيري طبقه اي از اشرافيت نوظهور منجر شد كه دامن پاك انقلاب را آلوده ساخت، نارضايتي عمومي را به وجود آورد و نظام نوپاي جمهوري اسلامي را دچار آسيبي دروني كرد كه به نقطه ضعفي چالشزا بدل شد.
اشرافيت نوظهور كه طبقه اي تازه را در جامعه ما تشكيل داد، در حاليكه آرمان هاي انقلابي خود را فراموش مي كرد، بهتدريج به طيف شبه روشنفكران غربگرا پيوست و براي حفظ مناسب و جايگاه سياسي خود، سيرتي منافقگونه يافت تا هم سر در توبره داشته باشد و هم در آخور!
و ماحصل اين جريان و عصاره آن، تلاشهايي بود كه در جريان انتخابات سال گذشته شكل گرفت تا بهزعم برخي، از سر لطف الهي، قبل از مسخ انقلاب چون ماري در آستين پرورده، سر از آستين انقلاب بيرون آورد، بلكه به همت و هوشمندي آنهايي كه هنوز بر سيرت انقلاب وفادار ماندهاند، علاج شود.
آنچه امروز پس از گذشت 20 سال از آن اعتراض هاي اوليه ديده شد، دليلي است بر حقانيت آن اعتراضهايي كه به سكوت فراخوانده شد؛ آن هم از سوي محافظهكاراني كه آبروي انقلاب را به قامت افراد و اشخاص گره مي زدند و بيآبرويي آن ها را بيآبرويي انقلاب و نظام جمهوري اسلامي دانسته و مردم انقلابي را به فراموشي خط امام (كه انقلاب را وابسته به افراد حتي به خود نمي دانست)، هدايت مي كردند.
آنچه در آن روزها و از حلقوم رزمندگان و بازمانده هاي جنگ برآمد، ماحصل انديشه اي بود كه در آن، خط امام را بهعنوان يك شاخص قرار داده بود و هر فرد و هر عملي را با آن مي سنجيد نه خط امام را با هر فرد و جريان.
جريانات و اتفاقات خيانتبار يك سال گذشته، اگرچه لطمات زيادي به وجهه و جايگاه نظام اسلامي وارد كرده است، اما جامعه انقلابي ما را به اين انديشه و دستور العمل هدايت كرده است كه پس از اين، شاخص روشن خط امام را نه در ادعا كه در عمل بر سر تصميمگيري ها و مواضع خود قرار دهند و تمامي جريان ها و افراد را در هر پست و مقام و جايگاهي با آن بسنجند و براي آن ها بهخوبي روش شده است كه بايد امر به معروف و نهي از منكر خود را متوجه افراد و جريانهايي كنند كه از اين خط فاصله گرفتهاند.
اينچنين است كه بايد گفت جريان انقلابي جامعه ايراني كه اين روزها شاهد حضور گسترده نيروهاي جوان و باانگيزه است، به يك بلوغ سياسي رسيده كه در عين حمايت از سياست انقلابي رييسجمهور، او را مورد نقد قرار مي دهد، در مواجهه با هجمه جهاني تبليغات استكباري و شورش نفاقآلود اشرافيت نوظهور دچار ترديد و گمراهي نمي شود و فرياد اعتراض خود را بر سر كساني بلند مي كند كه اسم و رسم خانوادگي خود را پلكاني براي بالارفتن از نردبان قدرت مي سازند.
بايد گفت انقلاب اسلامي ايران در طي سال هاي اخير در حال پوستاندازي است تا غباري كه از سر ميل به اشرافيت، نفاق و غربزدگي بر صورت آن نشسته، زدوده شود و براي اين پوستاندازي، سخت به «بلوغ انقلابيگري» نيازمند است.
