هويت تاريخي گروهك فرقان

کد خبر: ۱۹۲۳۳۱
تاریخ انتشار: ۱۷ بهمن ۱۳۸۹ - ۱۲:۵۳ - 06February 2011


اما آنچه مسلم است زمان پيدايش آنها به اوايل دهه پنجاه باز مي گردد سال 55 آغاز فعاليت آنها است در سال هاي 56و57 كه دوران اوج گيري انقلاب اسلامي بود جزوات و كتبي به نام همين گروه در بين انقلابيون و مبارزان دست به دست مي شد و موجب نگراني بسياري از مؤمنين و اهل مطالعه شده بود و بسياري را در شك و شبهه فرو برد كه سوابق و ماهيت اين جريان چيست ؟ البته جريان هايي وجود داشتند كه به نوعي مشابه آنها عمل كرده بودند و تلاش داشتند كه هويت ديني جامعه را با زور اسلحه و ترور تغيير بدهند مانند حادثه اي كه در سال 45 رخ داد و افرادي چون مجيد شريف واقفي و صمد لباف را هدف گلوله قرار دادند.
اما در رابطه با گروهك تروريستي فرقان مي توان مروري گذرا داشت بر رهبري ، مواضع ، عملكرد و تأمل بر اسناد و ديدگاه ها:
1ـ رهبري اين گروه را شخصي به نام «اكبر گودرزي » به عهده داشته و متولد 1337 (در واقع35)بوده و در تهران دروس طلبگي را در مدرسه شيخ عبدالحسين به صورت نيمه وقت مي خوانده و مدت كوتاهي هم در قم بوده و كلاس دبيرستاني را تا حد ديپلم گذرانيده بود و در سال هاي 65 كلاس هاي تفسير در مناطق مختلف تهران از قبيل نازي آباد، سلسبيل ، قلهك و جواديه برگزار مي كرده گودرزي كه رهبري فرقان را عهده دار بود خودش در ترور شهيد قرني به طور مستقيم شركت كرد و در 18 دي ماه 58 دستگير و در 3 خرداد 59 اعدام شد. نكته قابل توجه اينكه اين جوان 52 ساله چيزي حدود بيست جزء قرآن را تفسير نموده و علاوه بر آن شرحي دو جلدي براي صحيفه سجاديه و كتابي هم در شرح دعاي عرفه و جزوه اي نيز در شرح خطبه امربه معروف امام حسين (ع ) نوشته است .
2ـ اين گروهك نخستين شماره نشريه اي به نام فرقان را در اسفند 65 منتشر و پخش كردند علاوه بر آن در سال هاي 56و57 مجلات زيادي از تفسير قرآن تحت عنوان «پيام قرآن » را نيز منتشر ساختند و موجي از نگراني را در بين متدينين به وجود آوردند.
در اين ميان پيش از همه استاد مطهري از اين تفاسير برآشفت و در مقدمه كتاب علل گرايشي به مادي گري تحت عنوان ماترياليسم در ايران به عنوان ماتريالسم منافق از آنها ياد كرد و با آرا و تعابيري كه آنان در ترجمه آيات و مفاهيم قرآني آورده اند با شدت برخورد كرد.
استاد معتقد بود كه «اينگونه تفاسير يعني خالي كردن مفاهيم ديني از معنويت و همه را تفسير مادي كردن ، به معني خالي كردن زير پاي دين و مذهب است ، همان سياستي كه ماركس پيشنهاد كرد كه براي مبارزه با دين بايد مفاهيم ديني را تفسير مادي كرد و الحق بهترين راه همين است .»
3ـ «اگر گفته شود كه فرقان برآمده از نظريه تشيع علوي و صفوي دكتر شريعتي است نبايد سخني چندان بيراهه باشد؛ زيرا نشريات فرقان سرشار از استناداتي است كه از اين اثر مرحوم شريعتي آورده شده و براساس آن اقدامات بعدي فرقان به انجام رسيده است .
همچنين تحليل هاي دكتر درباره مسائل طبقاتي و جايگاه روحانيون و تز مذهب عليه مذهب دقيقاً در كتابچه «تحليلي از اوضاع سياسي ايران در رابطه با تكوين و تدوين ايدئولوژي اسلامي ، تداوم انقلاب توحيدي » فرقاني ها نفوذ كرده است . در اين جزوه تمامي استنادها به آثار دكتر شريعتي از جمله بحث او دربار تخصص و نيز بيگانگي از خويشتن و يا مخاطب هاي آشناست . فرقاني ها خود را در امتداد تلاش هاي دكتر در تشيع علوي و صفوي دانسته و مي نويسند: «در نهايت مرحوم دكتر علي شريعتي آخرين تلاشش را براي جدايي تسنن اموي از تسنن محمدي ، تشيع علوي از تشيع صفوي انجام داد و جامعه ما را تا مرز تدوين ايدئولوژي خلق هاي اسير پيش برد. مگر نه اينكه اسلام ايدئولوژي مستضعفين مي باشد. معناي اين سخن آن است كه شريعتي تا جايي آمده است كه اكنون فرقاني ها بايد اين ايدئولوژي را كه امتداد تشيع علوي است ادامه دهند والا روحانيت كه نماينده تشيع صفوي است طبعاً قادر به انجام چنين رسالتي نيست ! (صفحه 325 جريان ها و جنبش هاي مذهبي سياسي ايران ، نوشته رسول جعفريان )
4ـ هنگامي كه انقلاب اسلامي به پيروزي رسيد و در 12 فروردين نظام جمهوري اسلامي با آراي مردم استقرار يافت موضع ضدروحانيت اين گروه آشكارتر شد و براي به اجرا درآوردن استراتژي مسلحانه در برابر نظام اسلامي در بهمن 57 به تجهيزات نظامي مجهز شدند و فرقان كه «روحانيت را بنيان و اساس باطل » مي دانست ، تلاش خود را معطوف به مبارزه با آنها كرد. نخستين عاملي كه فرقان را به رويارويي مسلحانه با نظام كشاند، توهم و ادعاي قرباني شدن «ارزش هاي راستين تشيع سرخ علوي و نيز تلاش براي «آزادساختن اسلام علوي از اسارت آخونديسم » بود و براساس آيه «فقاتلوا ائمه الكفر» تصميم گرفتند ابتدا مرحوم قرني و سپس مرحوم مطهري را ترور كنند.
انتخاب مطهري براي آن بود كه «فكر به قدرت رسيدن ديكتاتوري آخونديسم و آماده سازي تشكيلاتي آن را مدت ها قبل ، حتي قبل از خرداد 42 از طرف او طرح شده بود»، مي دانستند.
5ـ فرقان هر حركتي را كه به نحوي به حوزه يا روحانيت ارتباط داشت ، ارتجاعي و غيراصيل ارزيابي مي كرد و هنگامي وارد عمل شدند عمليات ذيل را انجام دادند. شخصيت هايي چون قرني ، مطهري ، عراقي ، قاضي طباطبايي ، مفتح و... را شهيد نمودند و چهره هايي مانند بهشتي ، باهنر، هاشمي رفسنجاني ، لاجوردي ، سيدرضي شيرازي ، موسوي اردبيلي ، مقام معظم رهبري را ترور نمودند كه ناموفق شدند. هنگام تسخير لانه جاسوسي اسنادي به دست آمد كه پرده از نظارت دقيق عوامل آمريكا بر فعاليت اين گروه دارد در فراز يكي از اين اسناد آمده است : «تعداد اعضاي گروه فرقان 40 الي 50 نفر» مي باشند آنها تركيبي از چپ گراها و راست گراها مي باشند ولي بيشتر آنها نامتعادل هستند به جز بعضي از افراطيون اغلب اصول اسلامي را قبول دارند و احساس مي كنند كه ترور راهي است كه آنها را از دست روحانيون كه با نظارت آنها هماهنگي ندارند خلاص مي كند.
يكي از اعضاي فرقان افتخار مي كرد كه آنها در نظر دارند خرابكاري را يا ترور هفته اي يك روحاني شروع كنند و تا رسيدن به موفقيت ادامه دهند. اشكال در اين است كه گروه در اين موفقيت چه مي تواند باشد به توافق نرسيدند، منبع بيان داشت اعضاي گروه فرقان كه با آنها در تماس است توجه شان را به اهداف داخلي معطوف كرده اند.
6ـ مرتضي الويري در خاطرات خود درباره چگونگي برچيده شدن گروهك فرقان مي گويد: «اطلاعات ما از شبكه تروريستي فرقان هر روز كامل تر مي شد و عاقبت زماني فرا رسيد كه كل شبكه شناسايي گرديد و با كمك نيروهاي كميته انقلاب اسلامي در يك زمان به خانه هاي تيمي آنها حمله شد و همه شان يا دستگير شدند و يا در درگيري از بين رفتند. بدين ترتيب شبكه تروريستي گروه فرقان كاملاً متلاشي شد. ما در اين عمليات عزيزان چندي را از دست داديم كه يكي شان دو هفته از ازدواجش مي گذشت . او در عملياتي كه در زنجان انجام گرفت به شهادت رسيد.
گروه فرقان بسيار سمج و سخت جان بودند و متلاشي كردنشان با زحمت بسيار امكان پذير شد؛ زيرا با ايمان به هدفشان با ما مقابله مي كردند.
رئيس گروه فرقان ، طلبه اي بود به نام گودرزي كه زندگي زاهدانه اي داست . او را در حالي دستگير كردند كه در خانه اش روي گليم پاره و مندرسي زندگي مي كرد. با وجودي كه حدود دويست تا سيصدهزار تومان پول در خانه اش بود و آن را براي كار گروهي شان نگه داشته بودند. اين گروه مرا به ياد خوارج مي انداخت و فقط به آنها مي شد شبيه شان كرد.
آدم هايي كه از فرط عبادت و سجده ، پيشاني شان پينه بسته بود و زندگي زاهدانه اي را مي گذراندند، اما در شناخت رهبر و دين به گمراهي و ضلالت افتاده بودند.

 

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین