عملیات بدر و مهتاب

کد خبر: ۱۹۲۳۳۶
تاریخ انتشار: ۱۹ بهمن ۱۳۸۹ - ۰۶:۴۸ - 08February 2011
در روز این پلها را یک نفره بر دوش می گرفتند و صدها متر جلو می بردند و نصب می کردند . آنها از روی پلهایی که قبلا احداث شده بود حرکت می کردند که هر گاه انسان دست خالی هم از روی آنها عبور می کرد به علت بالا و پایین رفتن روی آّب خسته کننده بود وتعادل را به هم می زد. این بچه ها حدود هزار تا هزار و پانصد پل را روزانه جا به جا و نصب می کردند و این نیرویی بود که خدا به آنها عطا کرده بود .

حجت الاسلام صادقی :
در عملیات بدر من غواص بودم. البته غواص های آن گردان را من انتخاب کردم. خاطرم هست یکی از افراد در آموزش شنا ترسو بود؛ او می خواست غواص شود من یک جوری رساندم که انتخابش نکنید. هر چه اصرار داشت اما او را رد کردیم این قضیه گذشت تا آغاز عملیات؛ یه مقدار که با هلی کوپتر رفتیم ما را در نقطه ای بر زمین گذاشتند ابتدا غواص ها می رفتند بعد پشت سر آن ها قایق موتوری ها حرکت می کردند. اتفاق عجیبی بود وقتی عملیات می خواست راه بیفتد مهتاب بود گفتم امشب مهتاب است در آب دیده می شویم اما چاره ای نداشتیم باید می رفتیم. یک دفعه دیدم ماه که می آمد بیرون ابری هم پشت سرش می آمد و دیگر مهتاب نبود. از فردای آن شب هم هوا ابری بود و این امنیتی بود برای بچه ها. بگذریم از سمت چب لشکر محمد رسول الله، از سمت راست لشکر ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، و روبرو هم تیپ امام رضا علیه السلام، از سمت چپ درگیری شروع شد یک دفعه دیدیم درگیری شد و زودتر از آغاز عملیات لو رفتیم. خیلی سخت بود ما که غواص بودیم رفتیم زیر آب. سی متر فاصله داشتیم ما باید این آتش را خاموش می کردیم تا بقیه بیایند. این فاصله خیلی سخت بود. آمدم نزدیک چارلولی رسیدم که یک عراقی به وسیله آن آتش به روی ما بسته بود سریع باید آن را خاموش می کردیم دیدم یک نفری دارد از ما حمایت می کند آن فرد همان شخصی بود که ما گفتیم شجاع نیست و باید از غواص بودن برود بیرون. آن جا بود که دریافتم نباید در مورد افراد قضاوت کنیم. درس اخلاقی بزرگی بود. او که ترسو بود جان همه را نجات داد. ما باید خط را می شکستیم اما همین فردی که ما گفتیم ترسوست خط را شکست.
 
خدا خواست که فراموش کنم
به دلیل اینکه در سالهای قبل یک برادرم اسیر و دیگری شهید شده بود و از برادر اسیرم تا مدت ها خبری نبود و همیشه سراغ او را از من می گرفتند سعی کردم جایی بروم که برادرم نباشد با این وجود در این عملیات یک دفعه دیدم برادرم در کنارم است. از او دور شدم مسیر خود را عوض کردم فقط می خواستم از برادرم دور شوم اما وقتی برگشتم همه چیز از ذهنم رفت خدا خواست که فراموش کنم. رفتیم خط را شکستیم. قانون این بود که وقتی خط را شکستیم باید یک سنگر می کندیم.

 صدای شیطان
 از خالصانه ترین دعاهایم این بود که خدایا ما خط می شکنیم در همین حین رزمنده های خودی را نکشیم. دیدم قایقی به سمت ما می آید رمز عملیات بدر «یا فاطمه الزهرا» بود من فریاد می زدم یا زهرا آن ها جواب می دادند یا مهدی. چند بار امتحان کردم مجدد گفتند یا مهدی. از لهجه شان احساس کردم فارسی است صبر کردم تا نزدیکتر بیایند تا جایی که قایق به سنگری که کنده بودیم چسبید در واقع نباید این ریسک را می کردم ولی خب شک کرده بودم. وقتی آمدند دیدم از رزمنده های خودمان هستند. بعد از این حادثه بود که یه لحظه احساس کردم کسی بامن حرف می زند به من می گفت تو اگر اینجا شهید شوی جزوات درس آقای فلسفی چه می شود! این صدای شیطان بود. به هیچ چیز نباید وابسته بود به هر چه وابسته باشی از همان جا ضربه می خوری...
 از منظره های زیبایی که گفتم کاش یک دوربین بود تا آن را ماندگار می کردیم صحنه ای بود که شهید محمودی تازه به شهادت رسیده بود وقتی انفجار از ماشین جیپی که ما ان را منهدم کرده بودیم بلند می شد نور مواد منفجره نورانیتی خاص به این فرد می افزود خیلی دوست داشتم می شد تا از آن صحنه عکس بگیرم.

تلاشمان باید در پیاده کردن حاکمیت علوی در جامعه باشد
مهم نیست این حاکمیت محقق می شود یا نه مهم این است که ما در این مسیر حرکت کنیم. گاهی حکومت علوی را جنگ تهدید می کند پس باید در جبهه های جنگ حاضر شد و دفاع کرد و گاهی تهدیدهای دیگری مثل تهاجم فرهنگی و جنگ نرم وجود دارد لذا هر زمان باید به تناسب موقعیت عمل کرد.
 در سال 1364 و در دو عملیات والفجر و مهران 200 طلبه شهید شدند البته باید توجه داشت روحانیانی که حماسه می آفریدند جوان بودند اگر توجهی به آمارها داشته باشیم این امر خود گویای حضور مؤثر و تأثیرگذار روحانیان در جبهه ها است.
 



 

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین