انقلاب اسلامي در نگاهي فراملي

کد خبر: ۱۹۲۳۴۸
تاریخ انتشار: ۱۹ بهمن ۱۳۸۹ - ۰۷:۳۸ - 08February 2011

 به تبع همين عمق اثرگذاري رويدادهاي سياسي اجتماعي از نوع انقلابي است كه پژوهشگران تاريخ و روابط بين المللي، انقلاب ها را به دو بخش انقلاب هاي مادر و انقلاب هاي محدود يا داخلي تقسيم كرده اند. در مقابل انقلاب هاي مادر همچون انقلاب كبير فرانسه در سال 1789 كه منشأ دموكراسي و ليبراليسم غرب شد و اومانيسم و انسان مداري را براي بشر به ارمغان آورد و انقلاب اكتبر 1917 روسيه كه سوسياليسم و نظام هاي سياسي بلشويكي و جامعه مداري را به جوامع بشري عرضه داشت، انقلاب ايران در سال 1979 ميلادي، اسلام و نظام سياسي عدالت خواهي، خدامداري و معنويت را به انسان معاصر ارزاني داشت و برخلاف انقلاب هاي فرانسه و روسيه كه با ايدئولوژي دست ساز بشري به انسان نويد خوشبختي را دادند، انقلاب اسلامي، دين و ايدئولوژي الهي را به عنوان يك الگوي آرماني و عملي متناسب با فطرت بشري ارائه كرد كه موجد تحولات بسياري در ابعاد نظري و عملي در تحولات بين المللي در سطوح منطقه اي و جهاني گرديد. انقلاب اسلامي ضمن آن كه ساختار يك نظام 2500 ساله شاهنشاهي را به هم ريخت، تغييرات ملموسي نيز در روابط بين الملل ايجاد كرد و با تحول موضوعات بين المللي، ايده هاي جديدي را وارد عرصه جهاني ساخت و به موازات اين تحولات، حيات تازه اي به مسلمانان، مستضعفين و آزاديخواهان جهان بخشيد و الگوي فكري، مديريتي و مبارزات نوين و كارآمدي را به آنها شناساند.
كارشناسان سياسي زيادي در جهان در زمينه گستره جغرافيايي پذيرش پيام انقلاب اسلامي و صدور آن بحث كرده اند، آنها از دلباختگي قشرهاي جوان مسلمان به انقلاب اسلامي در نقاط مختلف گيتي به ويژه در جنوب شرق آسيا، غرب آفريقا و در ميان ملت هاي مسلمان يوگسلاوي سابق و... بسيار گفته و نوشته اند. يكي از اين كارشناسان پروفسور برنارد لوئيس، سرشناس ترين خاورشناس انگليسي-آمريكايي است، كه معتقد است: «انقلاب ايران در كليه مناطق جهان اثرگذاري نيرومندي داشت كه با يك فرهنگ عمومي و فرهنگ سياسي توأم بود. اين فرهنگ به وسيله اسلام قابل تعريف و تبيين است.» پروفسور «لوديگ هاگه من» استاد كرسي «علم كلام مسيحي» در دانشگاه «ورستبورگ» آلمان نيز طي مقاله اي در يكي از روزنامه هاي كثيرالانتشار چاپ سوئيس، ضمن تحليل تاريخي نهضت هاي اسلامي سده هاي 19و20 سه اصل احياي تفكر ديني اسلامي را به عنوان رنسانس عصر جديد بر مي شمارد و در اين خصوص چنين مي گويد:
1- اسلام بايد بار ديگر با ويژگي وحدت ديانت و سياست مطرح شود.
2- اسلام بايد بار ديگر بدون استثناي كليه بخش هاي حيات انسان را در بر گيرد.
3- حكومت ديني اسلامي بار ديگر عنصر تعيين كننده شكل دولت باشد.
وي سپس درباره نقش انقلاب اسلامي در اين زمينه مي نويسد: «ايجاد نظام جمهوري اسلامي در ايران توسط آيت الله خميني براي تحقق اين آرمان يگانه، مثالي برازنده و روشن است. رهبران انقلاب اسلامي در ايران عليرغم اينكه شيعه هستند و شيعيان صرفاً 15درصد جمعيت مسلمانان جهان را تشكيل مي دهند، هيچ گاه جاي ترديدي باقي نگذاشتند كه انقلاب آنان نه يك انقلاب شيعي و نه يك انقلاب ايراني است، بلكه انقلاب امت اسلام مي باشد.»
به هرحال انقلاب اسلامي ايران توانست معادلات سياسي نظام استكباري غرب و شرق را دگرگون سازد و موجي از ظلم ستيزي و خودباوري در ميان ملت هاي جهان به راه بيندازد. به طوريكه به اعتقاد تحليلگران سياسي و محققان مسائل اسلام، انقلاب اسلامي ايران، نه تنها بزرگ ترين محرك جنبش هاي سياسي اسلام و بيداري و خيزش اسلامي در جهان اسلام بوده است، بلكه اين موج بيداري بلاد غيراسلامي را هم درنورديده است.
اكنون جمهوري اسلامي از چنان وزنه اي در معادلات سياسي جهان و نفوذ در بين ملل مختلف، به ويژه جهان اسلام برخوردار است كه در مقابل كوچك ترين موضع گيري و تحول داخلي ايران، آمريكا و قدرت هاي بزرگ جهان ناگزير از موضع گيري رسمي مي شوند. به گواهي خبرها و گزارش هاي روزانه ده ها رسانه معتبر جهاني، هم اينك بخش وسيعي از تلاش ها و نشست هاي كاخ سفيد و دولت هاي اروپايي و آسيايي معطوف به چگونگي رابطه با ايران و نحوه مواجهه با تأثير انقلاب اسلامي در عرصه جهاني معطوف است، اقداماتي كه از 32 سال گذشته تاكنون بدون انقطاع وجود داشته و دارد.

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین