فرار از خرمشهر/دو
این مطلب را از سرهنگ ستاد « عبد الستار التکریتی » شنیده بودم . وی در حال حاضر به یکی از کشورهای همجوار پناهنده شده است . شاید برای خواننده این خاطره ، علت عقب نشینی عراقی ها از غرب کارون مبهم به نظر برسد . برای رفع این ابهام باید بگویم بر اساس اطلاعات استخبارات که به من رسید متوجه شدم که انگیزه اصلی عقب نشینی ، پرهیز از به دام افتادن مجدد و گرفتار آمدن در مصیبت دیگری بود ، مشابه آنچه در عملیات شکست حصر آبادان بر سرمان آمد .
فرماندهان ما کاملا به این مساله پی برده بودند که قوای اسلام در به محاصره انداختن دشمن ، قدرت ابتکار زیادی دارند . فرماندهی کل نمی خواست مشابه آنچه در آبادان برایمان اتفاق افتاده بود ، تکرار شود .
حفظ نیرو و نگهداری از قوا در آن موقع ، جزیی از استراتژیِ نظامی محسوب می شد . به همین دلیل برنامه هایی طرح ریزی شد تا وقایع شکست ها و فرزارهای نیروهایمان از جبهه ها ، سری و به صورت محرمانه باقی بماند . تلویزیون بغداد، مصاحبه با نظامیان عراقی مستقر در خرمشهر را پخش می کرد و سعی در القای آرام کردن منطقه در اذهان عمومی را داشت . این در حالی بود که جنگ و آتش و خون ، خرمشهر را به جهمنی برای نیروهای ما مبدل ساخته بود . به هر حال خرمشهر به عنوان برگ برنده ، هنوز در دست ما بود و به راحتی می توانستیم تبلیغات ایران را که وضعیت منطقه را بحرانی و اوضاع را به نفع خود می دانست ، خنثی کنیم ولی خود ما بر صدق گفتار ایرانی ها واقف بودیم . جنازه های سربازان عراق به صورت انبوه در منطقه حمل می شد و مردم یقین پیدا کرده بودند که اوضاع بحرانی است . آقای علوان ملا عبد الله بزرگ و شیخ روستای « الصویلح» در شهر «القرنه » که یکی از توابع «بصره » بود ، می گفت : دستگاه های امنیتی عراق ، مردم را از اجرای مراسم عزاداری برکشته شدگان خود در شهرهای عراق منع می کردند .
ساعت سه بامداد روز هشتم مهر 1982 ، نیروهای ما جفیر را تخلیه کردند . این عقب نشینی با بی نظمی تمام انجام شد و نیروهای ایران اسلامی از فرصت بهره برده ، به سرعت به تعقیب سربازان عراقی پرداختند و تلفات و خسارات سنگینی به واحدهای در حال فرار وارد کردند . بزرگترین راه پشتیبانی نیروهای ما ، جاده اهواز – خرمشهر بود که از تصرفمان خارج شدو به دست رزمندگان ایرانی افتاد .
درگیری به شدت جریان داشت و نیروهایمان در حال گریز از مهلکه بودند . فرماندهان تیپ های گرفتار شده ، فرماندهی کل عملیات را مورد ملامت قرار می دادند و فرمانده لشکر ششم با لحن و ملایمت باری چنین گفت : اگر دستور های فرماندهی کل ، مبنی بر عقب نشینی صادر می شد ، آنقدر با ایرانی ها می جنگیدیم تا اینکه پیروزی را به دست آوریم یا کشته شویم .
قوای ایرانی ، به تعقیب واحدهای ما پرداختند و عملیات وسیعی را برای پاکسازی منطقه انجام دادند . جالب است بدانید هنگامی که ایرانی ها وارد بعضی از روستاهای عراقی که خطوط دفاعی ما در آنجا بود ، گردیدند با استقبال بسیار گرم مردم مواجه شدند .
این مناطق مسکونی توسط توپخانه عراق به شدت گلوله باران شد . علی رغم سکونت عده ای از مردم عراق در آنجا ، برای ارتش ما گشودن آتش بر روی ایرانی ها و مردم عراق ، یکسان بود . نیروهای ایرانی ، جاده استراتژیک اهواز – خرمشهر را از دست ما خارج ساختند و ارتباط مناطق شمالی و جنوبی برای آنها بسیار آسان و سهل گردید و در تامین پشتیبانی عملیات خود ، حداکثر بهره را بردند . پیش از تصرف این جاده ، نیروهای ایرانی مجبور بودند از جاده های خاکی و طولانی اقدام به تامین نیروهای خود کنند و به خاطر به هوا برخواستن گرد و غبار، خودروها و تانک های آنها به راحتی مورد حمله توپخانه و موشک اندازهای ما قرار می گرفتند .
نیروهای نصر و مقداد و حمورابی و دیگر نیروها را با دستور عقب نشینی توانستیم حفظ کنیم و ننگ فرار بر پیشانی همه ما الصاق شد و به لشکرهای مذکور ، لقب ترسوها داده شد.
فرمانده لشکر هفتم ، به کلیه کسانی که عقب نشینی را محکوم می کردند با قاطعیت گفت : ما آبروی خودمان را در این نبرد حفظ کردیم . در لحظات و موقعیت های استثنایی ، عقب نشینی نوعی شجاعت است .
سرتیپ ستاد « اسماعیل طه النعیمی » فرمانده عملیات جبهه جنوب ، دستور ادامه بمباران و گلوله باران جاده خرمشهر – اهواز و مناطق غرب کارون را صادر کرد . بمباران بسیار سنگین و شدیدی اجرا شد و آتش و دود حاصل از انفجارات ، در دوسوی جبهه نمایان بود و نبرد به شکل هوایی و گلوله باران های توپخانه ای درآمده بود .
با سر تیپ النعیمی تماس گرفتم و گفتم : قربان ! توپخانه های ما ، به گلوله باران مردم غیر نظامی اهواز مشغول شده اند .
او با لحنی که کینه و پستی در آن موج می زد ، گفت : برای ما فرق نمی کند و کاری نداریم که بعضی نظامی هستند و بعضی دیگر غیر نظامی .گلوله های خود را بر سر تمام ایرانی ها می ریزیم !
صحبت هایم موجب بد گمانی دیگران نسبت به من شد و مخصوصا النعیمی متوجه شد که در درونم عواطف بشری نسبت به ایرانی ها شکوفا شده است . حاکمان عراق ، مردانی با دلهای زنده و عواطف انسانی نمی خواهند . نظام عراق ، به دنبال کسانی است که قلبی از سنگ یا آهن در سینه داشته باشند و اعمال غیر اخلاقی و ضد بشری را با دیده ای عادی و طبیعی ببینند و هیچ درد و رنجی را حس نکنند .
تدابیری برای سرپوش گذاشتن، فرار ارتش عراق از غرب کارون اندیشیده شد . سر تیپ ستاد اسماعیل النعیمی، فرمانده سپاه سوم پیشنهاد کرد که لشکرهای ششم و هفتم با یک عملیات سریع به رزمندگان مستقر در غرب کارون یورش برده ، نیروهای پیاده ارتش اسلام را در آن نقطه نابود سازند . وی همچنین گفت : به علت فاصله زیاد موجود بین نیروهای ایرانی مستقر در غرب کارون و قوای متمرکز در شمال کارون ، می توانیم با یک حمله برق آسا ، قبل از رسیدن هر گونه کمک ، آنها را از میان برداریم .
برای اجرای یک عملیات سریع و بزرگ مهیا شدیم . بزرگترین نیروی موجود در محور شلمچه – خرمشهر و راه ارتباطی بین خرمشهر و شلمچه سازماندهی شدند .البته این حرکتی مثبت بود زیرا نیروهای ما از حالت تمرکز در یک نقطه خارج می شدند .
مواضع جدید ایرانی ها توسط آتش سنگین توپخانه ما گلوله باران شد . این آتشبازی ، حرکات ایرانی ها را محدود و پیشروی آنها را متوقف کرد .
تانک های ایرانی در شعله های آتش می سوختند و موتور حرکت آنها باز ایستاده بود .
ما از نظر جنگ افزار و سرعت عمل در منطقه ، احساس برتری می کردیم، زیرا تمام نیروهایمان سوار بر تانک و نفربر های زرهی بودند و با اتکا به تسلیحات زرهی مدرن ، بسیار سریع می توانستیم آنها را به محاصره درآوریم . فرمانده لشکر ششم به من اطلاع داد که با آغاز این حرکت توانستیم نقشه های عملیاتی ایرانی ها را در هم بریزیم و به نتیجه و هدف اصلی خود در به تاخیر انداختن عملیات ایرانی ها که حمله به شلمچه بود ، دست یابیم. عملیات بازدارنده و محدود کننده ای در این محور انجام دادیم ولی کاملا معلوم بود که چنین عملیاتی در نقشه کلی نظامی در منطقه نمی تواند تاثیر چندانی داشته باشد . خرمشهر کماکان در دست ما بود و تبلیغات جهانی ، خصوصا غربی ها، با تمام توان از ما حمایت و پشتیبانی می کردند .
در تماسی سری که بین سرتیپ النعیمی، فرمانده عملیات منطقه، با فرمانده لشکر چهارم صورت گرفت ، فرمانده عملیات منطقه جنوب اطلاع داد که در بین سران عراق ، طرحی مبنی بر عقب نشینی ازخرمشهر در حال مطالعه است . این خبر کاملا سری توسط ستوانیار اسد الفریجی به دستم رسید . نامبرده در کاخ ریاست جمهور عراق مشغول انجام وظیفه بود.
در تاریخ دهم مهر 1982 ، ایرانی ها عملیاتی را از محور شلمچه –خرمشهر آغاز کردند . هدف آنها نابودی قوای عراقی مستقر در محور مذکور بود تا زمینه ورود به خرمشهر را هموار سازند .
شب بسیار سردی بود . زمین پوشیده از اجساد سرباز ها و تانک های سوخته بود . موقعیت ایرانی ها ، از نظر امنیتی خوب نبود و موقعیت جغرافیایی مناسبی نداشتند . از طرف دیگر ، اطلاعات و استخبارات ما دارای وضعیت بسیار عالی بود و موقعیت دفاعی بسیار محکم و اخبار دقیق درباره استعداد نظامی ایرانی ها در منطقه و تعداد نیروهای آنها و حجم پشتیبانی و نیروهای کمکی و هدف عملیاتشان را به ما گزارش کرده بودند . از همه مهم تر ، حتی زمان دقیق عملیات را می دانستیم .
نبرد بسیار سنگین و سختی در محور شلمچه – خرمشهر درگرفت و تانک های ما و ایرانی ها ، درگیر جنگی رو در رو شدند . شاید برایتان باور کردنی نباشد که در بعضی مواقع از گازهای خفه کننده استفاده می کردیم .
تنها هدف ایرانی ها ، بیرون راندن عراقی ها از سرزمینشان بود . درگیری بیش از ده روز طول کشید . در زمین های هموار و صاف می جنگیدیم ولی برتری نظامی و دفاعی ما مشخص بود . روحیه عالی و معنویت بالای ایرانی ها، شگفت انگیز بود و اسرای آنها با تاسف از اینکه به شهادت نرسیده اند ، اشک می ریختند .
سرهنگ ستاد طارق الدلیمی معاون فرمانده لشکر ششم از یک اسیر ایرانی خواست که به حضرت امام خمینی اهانت کند . این اسیر با شجاعت تمام ، خواسته او را رد کرد و در حضور همه گفت : امام خمینی ، رهبر انقلاب و مرجع تقلید ماست .
او با زبان فارسی سخن می گفت و مترجم ، گفته هایش را ترجمه کرد .
همان گونه که قبلا ذکر شد ، عملیات بیش از ده روز طول کشید و ایرانی ها نتواستند به اهداف خود دست پیدا کنند . زخمی عمیق بر پیکره ارتش عراق وارد شده بود . مجبور بودیم که با اتکا به جنگنده های نیروی هوایی و موشک ها و اسلحه و بمب های شیمیایی با ایرانی ها بجنگیم اما رزمندگان مسلمان ایرانی با اتکا به ایمان و شهادت طلبی با ما نبرد می کردند . نظر سرهنگ ستاد، عبد الله الشاوی، فرمانده لشکر 12 را در مورد این عملیات پرسیدم . گفت : در برابر ما ، مصائب و مشکلات عظیمی قرار گرفته است و ما به سوی مهلکه قدم بر می داریم !
فرمانده عملیات منطقه جنوب به من اطلاع داد : آقای رئیس جمهور ، دستور تشویق و دادن مدال به تمامی نیروهای شرکت کننده در عملیات شلمچه – خرمشهر را صادر کرده است .
فرمانده لشکر ششم از این خبر بسیار خوشحال شد و برای کامل کردن پیروزی های قبلی اش ، نیروهایش را در یک عملیات شدید به کار گرفت .البته گفتن کلمه پیروزی برای این عملیات ، دور از حقیقت است زیرا ما فقط به صورت دفاعی عمل کردیم و ایرانی ها حالت تهاجمی داشتند و طبیعی است که بین نیروی حمله کننده و دفاع کننده در تلفات و خسارات ، تفاوت وجود دارد .
ما دیگر توان اجرای عملیات هجومی را نداشتیم و ناگریز از عملیات دفاعی بودیم . در حقیقت فرماندهی کل پس از شکسته شدن حصر آبادان توسط رزمندگان با ایمان ایران ، اعتقادش را از گزارش های اوضاع جبهه ها از دست داده بود . صدام حسین در جلسه ای سری که با شرکت وزیر دفاع و فرماندهان عالی رتبه تشکیل داده بود ، گفت : تمام گزارش های رسیده از جبهه و موقعیت نیروهای ما ، دروغ بوده و از این به بعد هیچ یک از این گزارش ها را باور نخواهم کرد . باید خودم در منطقه حضور داشته باشم و به امور اشراف پیدا کنم .
در این عملیات جدید ، صدام شخصا در بصره حضور داشت و انتظار شنیدن گزارش های خوبی از عملیات موفقیت آمیز فرماندهانش داشت . هنگامی که فرمانده لشکر پنجم ، موقعیتهای پیش آمده را گزارش کرد ، صدام با خیال راحت به بغداد رفت و در یک مصاحبه تلویزیونی گفت :
نیروهایمان ، تجاوز گر را نابود کردند . مرزهای ما قبرستانی برای تجاوزگران است .
برای اجرای مانورهای تبلیغاتی ، نیروها مرتبط با محور جنوب ، پاسگاه الشهابی را از دست ایرانی ها خارج ساختند اما پاسگاه پس از اشغال توسط ما ، دوباره به تصرف ایرانی ها در آمد ولی باز به دست نیروهای عراقی افتاد .
در خلال این مدت مجلس همکاری خلیج فارس در پشت درهای بسته تشکیل جلسه داد و اعضای آن ، برنامه هایی برای مساعدت با ارتش عراق تهیه کردند در حالی که بیشتر رسانه های جمعی کشورهای خلیج فارس ، نسبت به قدرتمندشدن عراق هشدار می دادند . عربستان سعودی از کمک به عراق هراس داشت زیرا خودش را رهبر کشورهای عرب می دانست اما هیچ وقت این هراس باعث نشد که عربستان سعودی به عراق کمک نکند بلکه بیشترین همکاری را با عراق کرد و حتی اطلاعاتی درباره ارتش ایران کسب می کرد و در اختیار حاکمیت عراق می گذاشت .
هدف عربستان سعودی نابودی فرزندان عراق بود نه حکومت عراق . همچنین از ادامه جنگ ایران و عراق و خونریزی ها و قربانی شدن جوانان، شاد بود .
خوشحالی ما بسیار زود گذر و ناپایدار بود زیرا ایرانی ها پاسگاه الشهابی را پس از چهار روز باز پس گرفتند و ما متوجه شدیم تمام محاسبات ما دگرگون و کفه ترازو به نفع ایرانی ها سنگین شده است .
یکی از دوستانم که در نبرد پاسگاه الشهابی شرکت داشت ، چنین می گفت : رزمندگان ایرانی ، پشت سرتانک هایمان می دویدند .
تفنگ هایمان را به سویشان نشانه می رفتیم و آنها را هدف قرار می دادیم. نه از آتش می ترسیدند ، نه از مرگ و مانند گردبادهای شدید ، بدون واهمه هجوم می آوردند . پاسگاه شهابی بار دیگر از دستمان خارج شد و به تصرف رزمندگان مومن و با صلابت ایرانی درآمد .
پس از کسب اطمینان به اینکه ایرانی ها تا خرمشهر را آزاد نکنند ، دست بردار نیستند و بنا به گزارش فرمانده عملیات خرمشهر ، سرهنگ احمد زیدان مبنی بر این که هدف ایرانی ها ، نابود کردن نیروهای عراقی مستقر در خرمشهر است ! جلسه ای فوری و اضطراری در قرار گاه سپاه سوم عراق تشکیل شد . وزیر دفاع و فرماندهان طی این نشست به مذاکره پرداختند . این جلسه ، چهار ساعت طول کشید و نتیجه مناقشات و بحثهای مختلف ، این شد که بنا بر نظر فرمانده سپاه سوم، سرتیپ النعیمی، ابقا و تقویت نیروها در خرمشهر ضروری است . این در واقع نظر وزیر دفاع بود و نظر او به منزله دستور صدام حسین بود و هیچ کس جرات مخالفت با آن را نداشت . اکنون موضوع مورد بحث چگونگی پشتیبانی و حمایت از نیروهای مستقر در خرمشهر بود . وقتی این سوال مطرح شد که اگر نیروهای مستقر در خرمشهر به محاصره بیفتند ، راه چاره چه خواهد بود ، وزیر دفاع با عصبانیت پاسخ داد :
امکان محاصره نیروهایمان در خرمشهر وجود ندارد زیرا تمامی فرماندهان ، آمادگی اجرای حرکت های بدل در مقابل هر محاصره ای را دارند . وزیر دفاع ، صحبت هایش را بر اساس گزارش اوضاع خرمشهر که توسط سرهنگ احمد زیدان تهیه گردیده بود ، ادامه داد . در گزارش احمد زیدان آمده بود : اراضی اطراف خرمشهر عاری از عوارضی طبیعی و غیر طبیعی است لذا نیروهای زرهی ما امکان انجام هر مانوری را دارند و به کمک تانک ها ، به راحتی هر محاصره ای را در هم خواهند شکست .
جلسه ساعت 4 بعد از ظهر پایان یافت و اخبار تمامی محورهای اطراف خرمشهر را کسب کردیم . در پایان جلسه به اطلاع فرماندهان رسید که صدام حسین تصمیم دارد پس از انجام موفقیت آمیز محافظت از خرمشهر ، به هر یک از فرماندهان ، یک اتومبیل آخرین سیستم مرسدس بنز و مبلغ بیست و پنج هزار دینار عراقی اهدا کند ! این تطمیع ها در ارتش عراق ، عاملی قوی برای ایجاد حرکت بود .البته به خیال صدام ، این کارها می توانست از آزاد شدن خرمشهر ممانعت کند ! خرمشهر ، آخرین برگ برنده در دست ما بود و تنها دستاورد تبلیغات قدرت عراق که با از دست رفتن آن ، مشکلات عدیده ای پیش رویمان ایجاد می شد .
آن شب اوضاع روحی و معنوی قوای ما مورد آزمایش قرار می گرفت . هر چند که تمام امکانات برای دفاع از شهر آماده و مواضع بسیار محکم و مقاومی ساخته شده بود ، هر چه در چنته داشتیم برای نگهداری خرمشهر به کار گرفتیم ! خط آتش پرحجم توپخانه و حملات هوایی پی در پی در پشتیبانی منطقه مورد استفاده قرار گرفت .
در 25/5/ 1982 ، ایرانی ها تهاجم نهایی خود را به مواضع دفاعی ما در خرمشهر آغاز کردند . ساعت حدود نه و نیم شب بود . لشکرهای سوم و ششم و هفتم و پنجم عراق در شهر مستقر شده بودند .
واحدهای جیش الشعبی و مهندسی و توپخانه و برخی نیروهای پشتیبانی مستقیم دیگر نیز در شهر حضور داشتند . روز اول نیروهایمان به دفاع از شهر دست زدند اما در روز دوم اوضاع دگرگون شد، زیرا ایرانی ها به ایجاد خاکریز و موانع دفاعی دست زده بودند و با برنامه ریزی دقیق به سمت ما یورش آوردند . به نظر می رسید که بعضی از ایرانی ها کفن بر تن کرده و به ما حمله ور شده بودند . این وضعیت ، رعب و وحشت زیادی در دل نیروهای ما ایجاد کرده و روحیه سربازان عراقی را به زیر صفر رسانده بود . افراد ، وحشت زده با یکدیگر صحبت می کردند و می گفتند این ها خرمشهر را می خواهند .
لینک کپی شد
نظر شما
