فرار از خرمشهر/یک

کد خبر: ۱۹۲۴۰۷
تاریخ انتشار: ۲۶ بهمن ۱۳۸۹ - ۱۱:۳۸ - 15February 2011
مستشاران نظامی فرانسوی  طی یک بازدید از وزارت دفاع عراق که در تاریخ سیزدهم آوریل 1982 انجام شد ، اعلام کردند که هیچ اسلحه و نیرویی  قادر به بازپس گیری خرمشهر نیست  زیرا عراق  این شهر را به صورت یک پایگاه دفاعی بسیار محکم و مستحکم در آورده بود تا حدی که صدام ، این سخن تاریخی خود را با اطمینان کامل بیان کرد که : اگر خرمشهر سقوط کند و ایرانی ها آن را باز پس گیرند ، من کلید شهر بصره را به آنان تقدیم خواهم کرد !
در جلسه ای که با فرمانده لشکر یازدهم داشتم ، به او گوشزد کردم که ایرانی ها در صدد حمله سختی علیه ما هستند . این جلسه در تاریخ بیست و هشتم آوریل 1982 تشکیل شد . در این جلسه ، فرمانده لشکر و تعداد دیگری از افسران قرارگاه عملیات حضور داشتند .
فرمانده لشکر، سرهنگ ستاد «عبدالواحد شنان » شخص خود رایی بود که نظر هیچ کس را قبول نداشت . حتی به نقشه های عملیاتی که از سوی فرماندهی جنوب ترسیم می شد ، اعتماد نداشت و با دخل و تصرف ، خواسته خود را اعمال می کرد . او نقشه عملیاتی را خودش طرح می کرد و حتی خطوط دفاعی را بنا به نظر شخصی خودش تغییر می داد .
من به عنوان افسر اطلاعات و استخبارات نظامی عراق در این لشکرها  گزارشی تهیه کردم و برای سرتیپ «عبد الجواد» ارسال کردم . در این گزارش ، آخرین تغییرات و اخبار منطقه را آورده بودم .
سرهنگ ستاد «آل رباط» این گزارش را نپسندید و عزل مرا به علت تمرد ، از فرمانده سپاه سوم عراق درخواست کرد و من به او توضیح دادم که به عنوان افسر استخبارات در این لشکر ها انجام وظیفه می کنم  لذا فرمانده سپاه سوم پیشنهاد او را رد کرد و بر بقای ماموریت من در منطقه تاکید کرد .
قبل از اینکه به خرمشهر برسم ، لشکرهای دوم و دهم و یازدهم ، در نزدیکی پل طاهری  ، درگیر  یک نبرد سنگین بودند . این پل در سمت چپ خرمشهر و دارای اهمیت استراتژیکی بسیار بالایی بود زیرا تمامی تحرکات و رفت و آمدهای زرهی ، از روی این پل انجام می گرفت . در این منطقه ، تلفات و خسارات سنگینی متحمل شدیم .
به هر حال ، قبل از رسیدنم به خرمشهر ، اوضاع غیر طبیعی و نا آرامی بر این شهر حاکم بود زیرا یک ماه قبل از این ، ایرانی ها توانسته بودند محاصره آبادان را در هم بشکنند و به موقعیت ارزشمندی دست پیدا کنند .
فرماندهی کل ، دستور فرماندهی و تجمع نیروها در خرمشهر را صادر و تیپ های تازه نفس و نیروهای زرهی وتانکهای جدیدی را به خرمشهر اعزام کرد . ارتش عراق  به نیروهای زرهی و تانک های خود می بالید و در منطقه نیز برای کسب پیروزی سریع ، تانک ها را کارساز می دانست  ولی ما تنها برای انهدام منازل و اماکن مسکونی ، از این جنگ افزار استفاده کردیم . سرهنگ ستاد « اسعد عبد الواحد » فرمانده لشکر هفت نیز در سخنانش به این نکته اشاره کرده بود .
خرمشهر دارای مساحتی در حدود پنج هزار و چهارصد کیلومتر مربع است و از شمال به کرخه نور و هویزه و از جنوب به اروند ، از شرق به رود کارون و از غرب به هور العظیم محدود می شود . منطقه ، فاقد موانع طبیعی مهمی است که بتوان به عنوان خاکریز و موانع دفاعی از آن بهرمند شد و تنها ، جاده خرمشهر – اهواز و رود کارون ، دو مانع قابل استفاده در خطوط دفاعی هست .

مهمترین نقاط استراتژیکی خرمشهر عبارتند است از :
بندر خرمشهر : نیروهای ما در خرمشهر  مواضع دفاعی بسیار محکمی ایجاد کردند . از مواد موجود در منازل و گمرک خرمشهر ، نهایت استفاده و بهره برداری در این ایجاد استحکامات شد .
سرهنگ ستاد « عامر عبد الزهره » فرمانده لشکر پنجم  مستقر در بندر خرمشهر  به من گفت : نیروهای ما  به تمامی وسایل دفاعی مورد نیاز مجهز هستند . نقشه کلی این بود که تا آخرین لحظه ، در شهر بجنگیم و از مواضع خودمان دفاع کنیم .
اروند رود : قوای ما با آخرین توان و تلاش خود سعی در حراست از این رود داشت زیرا بیم آن می رفت که ایرانی ها از این راه به مواضع ما یورش آورند و به همین منظور  نیروهای احتیاط و پشتیبانی  در کناره های اروند رود مستقر شدند و توپخانه نیز در نزدیکی آن موضع گرفت .
منطقه جفیر : این دشت هموار به عنوان موضع ارتباطی بین مقرهای لشکر پنجم و ششم به حساب می آید . این دشت  به شهر «النشوه» عراق متصل بود و به همین دلیل  اهمیت زیادی برای آن قائل بودیم و در حفاظت و حراست از این منطقه حداکثر امکانات را به کار گرفته بودیم .
کرخه نور : در آغاز هجوم و عبور نیروهایمان از این رودخانه ، موانعی را پیش روی خود دیدیم که با استفاده از تلاش واحدهای مهندسی  آنها را در جهت استفاده نیروهایمان و مانع قرار گرفتن در مقابل نیروهای مهاجم ، تغییر وضعیت دادیم لذا سیم های خاردار و میادین مختلف مین و تله های انفجاری تعبیبه گردید . همچنین از این نقطه  تانکهای قوای حمورایی ، جمعی لشکر سوم جبهه مقابل را هدف قرار می دادند .
رودخانه کارون : عرض این رودخانه بیش از صد و پنجاه متر است و به عنوان مهمترین مانع در مقابل پیشروی ایرانی ها به سمت خرمشهر محسوب می شد . نیروهایمان پل بزرگی بر آن احداث کردند و لشکر سوم ، وظیفه حفاظت از این پل را که بیش از صد و پنجاه متر طول داشت ، عهده دار بود . این پل ، تنها پل موجود بر روی کارون در این منطقه محسوب می شد . ایرانی ها در پی کسب اطلاعاتی درباره این پل بودند و بنا به گزارش های استخبارات ، ایرانی ها در صدد مهیا شدن برای احداث پل بودند . به همین دلیل  فرمانده لشکر دهم «ماهرعبدالرشید » گفت : ایرانی ها می خواهند به این پل دست یابند  و باید نیرویی ورزیده ، آموزش دیده و بسیار قوی برای حمایت و دفاع از این پل استقرار یابد . اما وزیر دفاع « عدنان خیر الله » با این موضوع موافقت نکرد و باعث خشم و غضب ماهرعبد الرشید شد و او با عصبانیت گفت :
«متاسفانه افسار ارتش عراق را به دست افرادی داده اند که از لحاظ عقلی ، کامل نیستند .»
البته ماهر عبد الرشید هنگامی این سخنان را در اجتماع افسران در محل فرماندهی سپاه سوم عراق در نزدیکی النشوه ایراد کرد که به عنوان فرمانده سپاه سوم عراق انتخاب شده بود و آزادی عمل در منطقه خرمشهر را به او داده بودند . در این منطقه ، حکم او مافوق همه حکم ها بود .
در محاسبات ما ، احتمال عبور ایرانی ها از رود کارون  غیر ممکن بود، لذا نسبت به قوی بودن این مانع شکی نداشتیم . از طرفی  بهترین و کار آزموده ترین نیروهایمان ، در کنار کارون مستقر بودند که تیپ 33 و تیپ 501 از مهمترین این نیروها به شمار می رفتند .
پس از یورش ایرانی ها به نیروهای مستقر در کناره رودخانه کارون که در تاریخ سی آوریل 1982 رخ داد ، لشکر زرهی دهم و لشکر ششم  به سمت مواضع مورد تهاجم حرکت کردند . نبرد بسیار سنگینی در این مناطق رخ داد و نیروهای متراکم ما که متشکل از قوای پیاده ، زرهی و ... بودند  وارد این درگیری شدند  اما علی رغم برتری تانک ها و نیروهای زرهی ما از نظر تعداد ، ایرانی ها  با صلابت غیر قابل وصفی به مقاومت پرداختند . زمین چون آهنی گداخته شده بود و رودخانه  گرم و خونین می نمود . توپخانه ما به شدت آنجا را زیر آتش داشت .  مواضع ایجاد شده توسط واحدهای مهندسی عراق ، یکی پی از دیگری ، در مقابل صلابت رزمندگان مومن ایرانی نابود می شدند . سرعت ایرانی ها در تهاجم باور نکردنی بود . تجهیزات خود  را به سرعت برق ، از رود خروشان کارون عبور دادند و همین مسئله ترس شدیدی در دل سربازان ما به جا گذاشت . آنها از اینکه با چشم خود ، سرعت و جسارت و شجاعت رزمندگان با ایمان ایرانی را می دیدند ، زانوهایشان می لرزید و توان جنگیدن را از دست می دادند .
بعضی از نیروهای ما تعادل روانی خود را از دست داده بودند . می دیدم که مهاجمان مسلمان ایرانی ، با شجاعت تمام و کفن پوش ، به صفهای ما می زدند . یکی از سربازان ما با دادو فریاد گفت :
«قافله هایی بر ما یورش آورده اند که ما از راز و رمزشان بی اطلاعیم .»
در یک شب نسبتا سرد و آسمان ابری و تیره منطقه ، بی رحمانه به جان هر دو طرف آتش می زد و دستورهای فرماندهی عراق ، ایستادگی و مقاومت را از نظامیان درخواست می کرد . پس از مدتی ، دو تیپ تازه نفس زرهی 26و 15 برای تقویت نیروهای ما وارد کارزار شدند . این نیروهای کمکی توانستند جلوی پیشروی ایرانی ها را که از رود کارون عبور کرده بودند ، بگیرند . یکی از اصلی ترین کارهای ما ، توقف نفوذ ایرانی ها و راندنشان از اطراف کارون بود  ولی آنان با چنگ و دندان  مواضع را نگه داشته بودند و بر خلاف آتش سنگینی که بر سرشان ریخته می شد و تلفات سنگینی را بر آنان تحمیل می کرد ، جای پای خود را محکم تر می کردند و از همین نقطه بود که نقشه دقیق خود را اجرا کردند و تمامی منافذ و راه های مواصلاتی نیروهای ما به دست خرمشهر ، به تصرف ایرانی ها در آمد .
رزمندگان ایرانی توانستند قدرت مانور تانک های ما را محدود کنند و ابتکار عمل را به دست بگیرند . آنها در این نبرد ، به تانک های دفاعی ضعیف ما کاملا پی برده و بر نقاط ضعف ما اشراف کامل پیدا کرده بودند و طبیعتا ، نقطه قوتی در تصمیم گیری های عملیاتی خود به دست آورده بودند .
پس از تحمل خسارات و تلفات ، از کارون عقب نشستیم و فرماندهی کل ، برای درمان ضعف ها ، به اعدام فراریان دست زد .  سرهنگ ستاد  « ضرغام الخزرجی » افسر ستاد لشکر ششم نیز در میان فراریان بود و بلافاصله همراه گروهی دیگر اعدام گردید . پس از گذشت 48 ساعت ، لودرها و بلدوزرهای ایرانی ، خاکریزها و موانع دفاعی خود را در اطراف کارون احداث کردند . فرماندهان ما ، خود را در یک مهلکه گرفتار دیدند . فرمانده محور عملیاتی جنوب ، سرتیپ « النعیمی » به موفقیت ایرانی ها اقرار کرد و گفت : این اقدام  بزرگترین پیروزی برای ایرانی ها محسوب می شود .
کندی ما در اجرای ضد حمله و احداث مواضع دفاعی و ایجاد استحکامات در مناطق آزاد شده توسط ایرانی ها ، باعث تقویت آنها شد ، لذا نیروی هوایی ما برای ایجاد خلل در خطوط آنان وارد عمل شد  لیکن به علت عدم دقت در بمباران ، بیشتر بمب های هواپیما در آب افتاد . اکثر خلبانان ما از ارتفاع بسیار بالا اقدام به ریختن بمب می کردند و به همین دلیل ، اصابت به اهداف مسیر نمی شد  البته خلبانان ادعا می کردند که نمی خواهند به اسارت ایرانی ها درآیند  زیرا مرتکب جنایات فراوانی در بمباران شهرهای ایران شده بودند .
پیش از این گفته بودم که عرض رودخانه کرخه، نور بسیار اندک بود و ما با ایجاد موانع و استحکامات سعی کردیم که موانع طبیعی را تقویت کرده و هر گونه عبور از این خطوط را غیر ممکن سازیم . ایرانی ها پس از عبور از رودخانه کارون توانستند مناطق تحت سلطه ما را با خطر مواجه سازند و با حملاتی برق آسا ، دومین خاکریز نیروهایمان بعد از کارون را هم به تصرف در آورند .
لشکر پنجم  به فرماندهی سرهنگ ستاد ، «الحیالی » به سمت محور مذکور حرکت کرد . این لشکر ، نیرویی زرهی بود . لشکر یازدهم پیاده نیز مامور همراهی  با آنها شد . این نیروها طی جنگ سختی توانستند از پیشروی رزمندگان ایرانی جلوگیری کنند .
نیروهای ایرانی مجبور به توقف و ناچار به عقب نشینی به آن سوی کارون شدند  اما از جانب دیگر توانستند کلیه مواضع عقبه نیروهای ما در خرمشهر را به سلطه خود در آورند و پشت ما را خالی کنند . با وجود برتری ما در این قسمت از عملیات ، از پشت سر ، کلیه تماس های امدادی ما قطع شده بود  به همین خاطر ، سرتیپ ستاد النعیمی گفت که درگیری های جدید و ادامه آنها برایمان گران تمام می شود و دستور توقف عملیات را صادر کرد  ولی فرمانده تیپ 603 که دچار رویای دریافت مدال و هدایای شجاعت شده بود و خود را در عالم خیال در مقابل صدام احساس می کرد ، با نیروهای زرهی و پیاده بسیار قدرتمندی که در تیپ خود تمرکز داده بود ، بدون آگاهی و هوشیاری لازم ، دست به هجوم زد و در همان ابتدای کار  در دام گلوله های آتشین نیروهای ایرانی افتاد و به هلاکت رسید . مهندس «ضرغام الجبوری » که شاهد این جریانات بود  می گفت : من شاهد این عملیات بودم و اولین قربانی آن  شخص فرمانده تیپ بود . وی در رویا، خود را سوار بر تانک می دید که از مقابل صدام حسین رژه می رود و مدال شجاعت توسط رئیس جمهور عراق بر سینه اش نصب می شود  اما در همان لحظات دردناک  صدای آخ و اوخ بلند شد  و من در حالی که صدای او را می شنیدم  نمی دانستم از کیست وقتی دقت کردم ، دیدم سرهنگ «سعدی » است که در یک چشم به هم زدن ، جسد بدون سر او نقش زمین شده است .
رزمندگان ایران اسلامی ، به فتح این محورها قانع نشدند و سعی در گسترش دامنه عملیات در منطقه داشتند و با این سیاست و شیوه به موفقیت هایی دست یافتند.چنان که در عمق هفده کیلومتری دست به اجرای عملیات زدند . این درگیری ها آنها را متحمل خسارات و تلفات کرد ه بود زیرا منطقه هموار برای مانور دادن نیروهای زرهی و تانک های ما بسیار مناسب بود و توانستیم آنان را متوقف کنیم .البته فرمانده لشکر ششم مرتکب حماقت شد و ایرانی ها ر ا دست کم گرفت و برای بدست آوردن پیروزی نهایی بر ایرانی ها و نابود کردن کامل حرکات آنان ، دست به حمله و حرکت به سوی خطوط ایرانی ها زد  اما همان لحظه  رزمندگان ایرانی چنان جهنمی بر سر او و افرادش فرو ریختند که طعم تلخ ناکامی را چشید و درخواست نیروی کمکی کرد .
 نیروی کمکی نیز هیچ موفقیتی برایش به بار نیاورد و تانک ها و نفربرهای مشتعل ، تمام منطقه را پر کرد و انهدام نیروهای پشتیبانی کننده نیز به لیست بدبختی ها وناکامی هایمان افزوده شد . سرتیپ النعیمی ، فرمانده عملیات جبهه جنوب که در قرار گاه عملیات ، به خواندن گزارش ها مشغول بود ، اشک از چشمانش جاری بود و آرزو می کرد که کاش گلوله ای به سینه او اصابت می کرد و او را از نفس می انداخت . او که فرمانده بزرگترین نیروی جنگی عراق بود ، با آه و ناله ، از افسران استمداد می کرد : به من بگویید چه پاسخی به سرورمان صدام بدهم ؟ به وزیر دفاع چه جوابی بدهم ؟
یکی از افسران عالی رتبه لشکر ششم برای تسلی دادن به او گفت :
قربان ، هر نبردی دارای نوساناتی است که گاهی مثبت و گاهی منفی است .
در همین لحظه ، فرمانده لشکر ششم ، از فرمانده سپاه سوم درخواست اجازه عقب نشینی کرد . آری عقب نشینی. کلمه ای که در قاموس نظامی عراق ، نامفهوم بود . صدام حسین پیش از این گفته بود : عراقی ها با کلمه ای به نام عقب نشینی آشنا نیستند و تنها پیشروی را می شناسند . حال آنکه این جنگ ، کلمه عقب نشینی را به قاموس ما افزود. زیرا نیروهای عراقی  در عملیات شکست حصر آبادان متوجه شدند که خودشان هدف گلوله های آتشین و دردناک ایرانی ها قرار می گیرند و صدام از مهلکه به دور است . از همین رو سعی در ایجاد زمینه های بهره وری بیشتر از ایام عمر خویش کردند و از کشته شدن بیهوده ابا داشتند .
بار دیگر فرمانده لشکر ششم، از فرمانده سپاه سوم عراق درخواست صدور اجازه عقب نشینی کرد و مخصوصا یاد آور شد که ایرانی ها در تمامی مناطق کرخه ، روستای جفیر ، هویزه و پادگان حمید ، به مواضع ما نزدیک شده اند .
سر انجام طی یک گزارش محرمانه ، پاسخ مثبت فرماندهی کل در مورد عقب نشینی صادر شد و در زیر آتش سنگین توپخانه ایران و فریاد های الله اکیر و یا حسین رزمندگان ایران اسلامی ، لشکر ششم زرهی عراق عقب نشینی کرد و حزب بعث طی یک بیانیه ، این حرکت را یک عقب نشینی تاکتیکی عنوان کرد . در کنار لشکر ششم ، نیروهای لشکر چهارم و سایر قوا و واحدهای جیش الشعبی نیز از منطقه گریختند. گویا همه آنها در انتظار صدور فرمان عقب نشینی بودند .
البته قصد تقویت و تمرکز نیروها برای دفاع از خرمشهر  بی تاثیر در صدور فرمان عقب نشینی از سایر نقاط منطقه نبرد نبود  و مناطق تخلیه شده  در قیاس با خرمشهر  ارزش چندانی نداشتند  لذا برنامه ریزی برای حراست و حفاظت از خرمشهر به سرعت شروع شد .
در جلسه ای که صدام حسین  به هنگام آغاز عملیات  با فرماندهان ارشد ترتیب داده بود ، به بررسی پیشنهادها و طرحهای فرماندهان برای تسلط بر مواضع ایرانی ها در مناطق غرب کارون پرداخت و از آنان خواست که برای موضع فوق ، به تهیه نقشه عملیاتی بپردازند . در همان موقع « هشام صباح الفخری» که متوجه خطیر بودن موضع شده بود ، گفت : قربان ! باقی ماندن ایرانی ها در غرب کارون ، زمینه ورود به خرمشهر را برایشان آماده می کند و به نقشه نظامی که در کنارش به دیوار آویزان بود ، اشاره کرد و مسیرهای هجوم را روی آن نشان داد .
 

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین