راز شكست قله سپيد/یک

کد خبر: ۱۹۲۴۱۰
تاریخ انتشار: ۲۷ بهمن ۱۳۸۹ - ۰۶:۳۱ - 16February 2011
پس از چند ساعت با حضور مسئولين محلي و عدم شناسايي شخص مقتول، ظاهراً اعلام شد وي به دليل درگير ي هاي قومي و قبيله اي به قتل رسيده و شايد از اكراد عراقي مهاجر باشد.
پاييز آغاز شده بود و زمستان از راه مي رسيد. امكان انجام آموزش نبود، به همين دليل تعداد شش پايگاه محور سياناو و قرارگاه تيپ را به گروهان ماواگذار كردند . با اينكه در مدتي كوتاه چند جابه جايي داشتيم ، پايگاه روستاي دره تفي، پايگاه المهدي و چند پايگاه ديگر به منظور تامين محورها به ما سپرده شد. وظيفة اين پايگاه ها ايجاد تأمين در جاده ها و محورهاي مواصلاتي تا منطقة عمليات بود . از ساعت 6 صبح عناصر نگهبان در جاده و محل هاي از پيش تعيين شده مستقر مي شدند و تا ساعت 6 بعد از ظهر به نگهباني مشغول بودند وپس از آن با يك دستگاه خوردو وانت نگهبانان را جمع مي كردند و به پايگاه اصلي مي آوردند.
كاري طاقت فرسا و خسته كننده بود و از طرفي امكان تهديدنگهبان وجود داشت و در طول روز بايستي از نگهبانان بازديد مي شد. از ديگرمشكلات ادارة چند پايگاه در منطقة كردستان، تهية غذاي گرم و توزيع در سطح پايگاه ها بود كه معمولاً وقتي غذا به آخرين پايگاه مي رسيد غير قابل استفاده بود.
فرمانده گروهان مجبور بود روزانه از همة پايگاه ها بازديد نمايد و مشكلات آنها را رسيدگي و مرتفع كند.

1  كمين جادة روستاي دره تفي
در تابستان سال 66 يك دستگاه آمبولانس در نزديك روستاي دره تفي موردكمين عناصر خود فروخته واقع شد و يكي از افسران جمعي قرارگاه تيپ 3مريوان در آن به شهادت رسيد . به هر حال منطقه كردستان در طول سال هاي جنگ تحميلي مأمن افراد فراري، كمونيست، ضدانقلاب و سلطنت طلب ها وگاهي اكراد فريب خورده كه به نوعي دم از استقلال كردستان مي زدند، گرديده بود. آنها در عمل اهداف ديگري را دنبال مي كردند. از طر في دولت مركزي به دليل درگيري هاي مسلحانه در نقاط مختلف كشور و مشكلات موجود درمملكت و بروز جنگ در منطقة جنوب ، مجبور بود قواي مسلح را در سراسرنقاط مرزي با كشور عراق به صورت آماده حفظ نمايد . ادامة اين وضع خستگي نيرو و فرسودگي تجهيزات را به دنبال داشت ، پس ناچار بود جهت حفظ قوا وتوازن در عمليات و جنگ و گريز ، به صورت نقطه اي محورهاي مواصلاتي رادر قالب پايگاه ها حفظ نمايد. شا يد يكي از دلايل عمد ة موفقيت در منطقه كردستان و پاكسازي منطقه اي آنجا از لوث نيروهاي ضد انقلاب همين امر باشد وایجاد پایگاه هایی توسط« شهیدصياد شيرازي » در محور هاي مواصلاتي که از طرح هاي موفق شهيدبود.

2  جابه جايي مجدد و واگذاري پايگاه ها
در او اخر پاييز سال 66 پايگاه هاي سروش، المهدي، دره تفي و سه پايگاه ديگر را تحويل داديم و بنا به دستور در پادگان تيپ سوم مريوان (پادگان شهيدعبادت) مستقر شديم . اين پادگان به دليل بمبارا ن هاي متعدد عراق، انفجار موادمنفجره و گلوله هاي توپ به مخروبه تبديل شده بود . بعضي از ساختمان ها سرپا بود كه فاقد آب و برق مناسب بود ند و مي شد به عنوان سنگر از آنها استفاده كرد. گردان 120 تيپ 2 در اين پادگان مستقر شده بود و قرار بود در بهمن يااسفند ماه عمليا تي گسترده بر عليه نيروهاي عراقي انجام شود . با وجود سرماي شديد و بارش برف، برنامة آموزش همچنان انجام مي شد. البته انجام اين گونه آموزش در شرايط سخت، مي توانست به آمادگي رزمي نيروها كمك نمايد.
هوا بسيار سرد بود . پس از دو ماه استقرار در پادگان و آموزش هاي رزمي روزانه و شبانه دوباره از پادگان مريوان به حوالي روستاي مرانه و ارتفاعات نزديك كله قندي رفتيم . تقريباً در مدت نزديك به دو ماه تا شروع عمليات ،بيشترين تمرين و آموزش را داشتيم كه مي توانست در پيروزي عمليات آتي بسيار مؤثر و مفيد باشد.

3  شروع گشتي هاي شناسايي
با وجود برف و بوران و سرماي سخت زمستان گشت ي هاي شناسايي روي هدف آغاز شده بود. اگر اعتقاد به خدا و ايمان به جهاد نبود، انسان نمي توانست سرماي سخت و طاقت فرسا را در آن شرايط تحمل كند.
هر شب تعدادي از نيروها ي وظيفه به همراه يك يا دو نفر از نيروها ي افسر يا درجه دار به منطقة هدف اعزام مي شدند و صبح آن روز نتايج شناسايي را روي كالك عملياتي ترسيم مي كردند تا پيشرفت كار مشخص باشد. با توجه به جنب و جوش در منطقه و حضور نيرو هاي رزمنده، مردم روستاهاي اطراف متوجه تحول در نيروها شده بودند . حضور عناصرضد انقلاب در جمع روستاييان به عنوان عناصر نفوذي و ستون پنجم دشمن موجب افشاي عمليات آتي گرديده بود.
تقريباً همه مي دانستند كه به زودي عملياتي انجام خواهد شد، اما زمان وتاريخ دقيق آن را نمي دانستند. از خطرات عمده در امر جاسوسي، ترددكاركنان وظيفه به روستاها بود كه گاهي تخليه اطلاعاتي مي شدند يا به عنوان گروگان دستگير شده و به نيروهاي بعثي واگذار مي شدند. اين اتفاق دو بار افتاد و چند تن از نيروهاي وظيفه دستگير شدند.
انجام عمليات گشتي بسيار سخت و شكننده بود و در طولاني مدت موجب خستگي نيرو مي شد، اما انجام آن لازم و ضروري بود و بايستي حتماً انجام شود.
براساس نظریه سن تزو استاد هنر جنگ، عناصر هنر جنگ رامقايسه ها و شانس هاي  و " حساب ها و ارزيابي " ،" تخمين كميت ها " ،" مانور"برشمرده و درخصوص تخمين و ارزيابي فضاي مانور عنوان  پيروزي مي دارد كه این شرایط فرمانده تابع شكل زمين و تغييرات آن است و كميت ها تابع ارزيابي و ارقام و مقايسة ارقام و نتيجه مقايسات و مقابله ها هستند.
 پيش از اينكه يك نيروي نظامي « ارزيابي » منظور از كلمة به حركت درآيد، بايد بررسي ها و برآور دهاي دقيق دربارة درجة دشواري هاي جاده هاي سرزمين دشمن، وضع مستقيم بودن و يا پيچ بودن راه ها، تعداد و عدة دشمن، حجم و مقدار ساز و برگ جنگي را بداند . پس از انجام اين محا سبات و برآوردهاست كه مي توان به بسيج همگاني مردم و ايجاد واحد ها و عده هاي نظامي مبادرت نمود.
در حقيقت انجام گشتي شناسايي به منظور انتخاب راه و شناسايي مسيرانجام مي شود و يا نفوذ تحميل ارادة خود به دشمن است . سن تزو مي گويد :
آن كس كه پيش از حريف زمين را اشغال مي كند و در آنجا به انتظار دشمن مي نشيند، در موضع قدرت قرار دارد و طرفي كه ديرتر از حريف مي رسد وبا عجله و شتاب زدگي به قبول جنگ كشانيده مي شود، از همان اول در موقعيت ناتواني قرار گرفته و از ابتداي امر ضعيف شده است به همين دليل آنهايي كه در هنر جنگ مجرب و آزموده مي باشند و تبحر ومهارت كافي دارند سعي مي كنند دشمن را به ميدان جنگي كه خودشان انتخاب كرده اند بكشانند و ابتكار عمل را از دشمن بگيرند و با دشمن به ميل و سليقة خود رفتار كنند . نيروهاي عراقي بر روي ارتفاعات بلند و طويل مثل كله قندي مستقر بود ند و بر منطقه نيز تسلط داشتند . هنگامي كه دشمن در وضعيت نيرومندي و برتري قرار دارد، بايستي تكه اي از گوشت بدن او را بريد؛ يعني استراحت و آسايش را از او سلب كرد . دائماً آرامش او را بهم زد تا جايي كه او را وادار به تلاش و هزينه كردن نيرو وارد نمود، آن گاه نقا ط ضعف و قوت اونمايان مي شود و پس از شناخت مي توان به او حمله نمود و از ظلمت و تاريكي شب استفاده كرد و با ضربة نهايي، قدرت دشمن را منهدم نمود.

شرح عمليات و خاطرات عمليات بيت المقدس 5
حماسة هشت سال دفاع مقدس ملت ما يادآور شجاعت ، شهامت ، ايثار و جانفشاني غيو رمرداني است كه فقط بندگي خدا را نموده و سر بر آستان حق تعالي به سجده بر زمين گذاشته اند و عبادت هيچ كس ديگر را نپذيرفته و در مقابل غير از او سر تسليم و تعظيم فرود نياورده اند . همچنين نشانگر آزادي زنجيرشدگاني است كه از يوغ استكبار رسته اند و عظمت و سرفرازي و سربلندي مردمي است كه با توكل به خدا و اطاعت از فرامين امام (ره) خود و با وحدت كلمه توانستند در مقابل تمام كفر ايستاده و آنها را به زانو درآورند . بااينكه من مدت زيادي  نزديك يازده سال  در كلية مناطق غرب و جنوب مشغول خدمت بوده ام، آنچه هم اكنون برايتا ن به نگارش درآورده و بيان مي نمايم، مربوط به عمليات بيت المقدس 5 مي باشد كه در منطقة كردستان وارتفاعات مريوان (كله قندي  سنگ معدن و زله) به مرحلة اجرا درآمده است.
در آن منطقه فرماندهي گروهان سوم گردان 120 لشكر 28 كردستان به من محول شد . پس از تحويل حوز ة پدافندي سورن (مريوان) در شهريور ماه سال 66 به منظور بازسازي و آمادگي رزمي ، در محلي نزديك روستاي مريوان در دهانة تنگ ة توتمان اعز ام شديم . به دستور فرماندهي ، « سياناو »گردان پس از يك هفته جلسات مكرر و ته ية برنامة آموزشي در همان محل به اجراي آموزش هاي لازم و ضروري جهت انجام عمليات اقدام نمود.
و فرماندهي تيپ را « سرگرد رضا رحماني » در آن زمان فرماندهي گردان را به عهده « سرهنگ احمد تركان » و فرماندهي لشكر را « سرهنگ محمد طبسي » داشت. امير تركان از افسران باتجربه، مؤمن و توانمند ارتش جمهوري اسلامي است كه در طول جنگ تحميل ي در سمت هاي مختلف فرماندهي، داراي كارنامه درخشان خدمتي مي باشد . او از افسران داوطلبي است كه از زمان درگيري هاي كردستان، قبل از جنگ تحميلي به همراه امير صياد شيرازي در آنجا حضور داشته و شاهد اكثر درگيري ها و مشكلات در منطقه بوده است.
با اينكه اكثر نيروهاي توپخانه او را از خود مي دانند و در حقيقت هم او افسر توپخانه است اما در مشاغل فرماندهي لشكر و قرارگاه، شايستگي هاي خود را نشان داده است كه بايستي به نحوي شايسته از وي قدرداني شود . او با خدا معامله كرده است و به يقين اجر و مزد جهاد در راه خدا را خواهد گرفت.
فرماندهي گروهان ها را نيز به ترتيب ؛ گروهان يكم ستوان خو ش نواز، گروهان دوم ستوان پيش بهار، گروهان سوم ستوان رمضاني (خودم )، رئيس ركن 2 ستوان زماني، رئيس ركن 3 ستوان خلفي و افسر دس تة شناسايي ستوان شهيد كرماني به عهده داشتند.
به جرات و صراحت مي توان گفت كه كمتر واحدي در سطح ارتش در آن زمان يافت مي شد كه اين تعداد افراد مؤمن، مخلص و حزب الهي داشته است كه همة آنها با يك هدف و مقصود در تمام صحن ه ها حاضر شده و خود را وقف جبهه و جنگ كرده باشند.
با توجه به وضعيت و شرايط گردان واضح بود كه تك اصلي به عهد ة  گردان ما خو اهد بود ، ولي هنوز از طرف فرماندهي گردان گروهان تك ور براي انجام تك اصلي مشخص نگرديده بود . به همراه فرماندهي گردان و فرماندهان ركن 2 و 3 به پايگاه توتمان عزيمت كرديم . از آن محل، پشت ارتفاع كله قندي و يال گوري كپله را با دوربين مشاهده كرديم و عصر همان روز به يگان برگشتيم.
به پيشنهاد من به ديدگاه توپخانه (سنگر ديده باني ) در تاريخ 9/7 به ارتفاع سورن رفتيم كه من در سال 64 و 65 در همين پايگاه فرمانده گروهان بودم. با توجه به آشنايي قبلي از آن منطقه ، پشت ارتفاع گوري كپله كه مسيرتردد خودروها و نفرات پيادة نيروهاي عراقي بود را مشاهده كرديم . ارتفاع كله قندي از شهرهاي عراق تدارك مي شد. جادة آسفالته خوب و در مسير كوهستاني جادة شوسه تا بالاي ارتفاعات كشيده شده بود.
جادة تداركاتي در جنگ مي تواند موجب پيروزي نيروها گردد، چون حمل وسايل، تجهيزات و نفرات به سهولت انجام مي شود . از خستگي نيروها جلوگيري مي كند و انتقال مجروح به مكان هاي بيمارستاني به سرعت انجام مي شود كه نيروهاي دشمن از اين امتياز بهرمند بودند . برعكس آن نيروهاي خودي با ارتفاعات بلند بدون جاده مواجه بودند و به دليل تسلط دشمن در منطقه و داشتن ديد و تير مناسب، امكان احداث جاده وجود نداشت . پس اول بايستي ديد و نيروي دشمن در منطقه را محدود مي كرديم؛ يعني با اشغال مواضع پدافندي جديد اين امكان را از دشمن مي گرفتيم و بعد از آن اقدام به ايجاد جاده و محور مواصلاتي مي كرديم كه اين مهم هم به آساني بدست نمي آمد. زمان عمليات مشخ ص نبود. لازم بود منطقه به طور كامل شناسايي شود. در مهر ماه همان سال فرماندهي تيپ از محل آموزش گردان بازديد و در جلسة فرماندهان گروهان ها شركت كرد و با توجه به تجربة چندين ساله درجبهه هاي جنگ مسائلي را مطرح كرد . در آن جلسه وي اظهار داشت آبروي لشكر و تيپ بستگي به عملكرد گردان 120 دارد و از بچه هاي گردان به عنوان نيروهاي متعهد و مؤمن ياد كرد . آن گاه نظر مرا در رابطه با گردان و عمليات جويا شد . من شرح عمليات آتي را كه بايستي انجام شود و بحث استفاد ة ابتكاري از خمپاره 60 و اعزام نفرات هم ة پرسنل گروهان به ترتيب به گشتي شناسايي  جهت آشنايي به هدف  توضيح دادم كه فرمانده تيپ اظهار رضايت نمود. فرمانده تيپ از افسران كاركشته، دلسوز، توانمند و مؤمن بود كه تجربة كافي جهت ادارة واحدهاي بزرگ را داشت.
پس از چند روز به ارتفاعات مرانه رفتيم و از تپه (دوقلوها ) منطقة روبه روي ك له قندي و روستاي حس ن آباد 1 را مشاهده كرديم. دستة شناسايي گردان به فرماندهي ستوان شهيد كرماني به شدت مشغول شناسايي منطقه بود و مشاهدات گروه گشتي روزها در جمع فرماندهان گروهان ها مطرح ونقشة منطق ة عملياتي به ترتيب تكميل مي شد. ضمن اينكه آموز ش هاي رزم شبانه و تمرين تك روزانه مرتب انجام مي شد. از گشتي و شناسايي منطقه غافل نمي شديم. آبان ماه سال 66 بود كه به همراه شهيد كرماني با يك گروه هفت نفره در يك گشتي شبانه منطقة حسن آباد را مورد بررسي و شناسايي قرار داديم . در اين گشتي شبانه خيلي از نقاط كور و نامعلوم مسير و هدف براي ما مشخص شد . فرمانده يگان تك ور لازم بود منطقة نبرد را با چشم رؤيت كند و معايب و محاسن مسير را به خوبي كاوش كند . دريافتيم كه آب رودخانة حسن آباد ممكن است در شب عبور از خط، مشكلاتي به وجود بياورد. تصميم گرفتيم با ايجاد پل موقت در شب عمليات عبو ر از رودخانهرا براي نيروها تسهيل كنيم . محل عبور از خط را شناسايي كرديم و با ايجادنشانه گذاري براي شب موعود، كاملاً گويا نموديم . شيب تند منطقه را پيدا كرديم و به اين نتيجه رسيديم كه بايستي از محل هايي عبور كنيم كه بتوان به راحتي استعداد يك گروهان رزمي را به بالاي ارتفاعات هدايت كرد. كساني كه آن شب در گشتي با من بودند، در بازگشت از آرامش خاطر مناسبي برخوردار بودند .
آنها متوجه شده بودند كه سقوط كله قندي ميسر است، به شرط آنكه همة اصول عمليات رعايت شود.
روستاي حسن آباد درست زير ارتفاع كله قندي بود و تا هدف حدود  روستايي در زير ارتفاعات كله قندي بود كه به علت جنگ تخليه و متروكه شده بود.
هفت كيلومتر فاصله داشت . مسيري بسيار خطرناك ، سخت و صعب العبور با انبوهي از درختان جنگلي ، به طوري كه در برخي نقاط در روز روشن نفرات به خوبي ديده نمي شدند.
در 300 متري قلة كله قندي دشمن يك پايگاه بر روي ارتفاع ايجاد كرده بود كه با توجه به حساسيت منطق ة نظامي باعث شده بود دسترسي به هدف مشكل « شهيد شادمان » و تا حدي غير ممكن باشد. اين پايگاه بعد از عمليات به نام نامگذاري شد . او معاون گروهان يكم بود و يك شب در عمليات شناسايي موفق شده بود به اين پايگاه وارد شو د. ستوان شادمان يكي از عناصر نگهباني دشمن را با ضربات رزمي از پاي درآورده بود . (اسراي عراقي اين مطلب را بعد از سقوط ارتفاع كله قندي مطرح كردند .) همچنين او با پرتاب يك نارنجك دستي موفق شده بود سه عراقي را بكشد . او در بازگشت از مأموريت مقداري وسايل هم از عراقي ها به غنيمت آورده بود . بعد از اين حادثه، منطقه تا حدي آرام شده بود . فرداي آن روز فرماندهي گردان طي جلسه اي به علت حساسيت منطقه دستور داد گشت ي هاي شناسايي به طور موقت لغو شود. ظاهراً چند سرباز از يگان هاي لشكر در روستاي اطراف مريوان به گروگان درآمده بودند و پس از انتقال به عراق، عمليات آتي لو رفته بود.
به علت بارش باران هاي موسمي شديد يگان ها را به پادگان مريوان انتقال دادند، اما بنه گروهان در محل باقي ماند. در آذر ماه دوباره شناسايي منطقه با شدت و سرعت بيشتري آغاز شد . طي يك گشتي شناسايي موفقيت آميز توانستيم پايگاه دشمن را كه در ارتفاع كله قندي بنا شده بود ، كاملاً شناسايي كرده و حتي به سنگرها و ارتباط تلفني پايگاه اصلي كله قندي راه پيدا كنيم .
در مسير عبور ما تعدادي مين قرار داشت كه با توجه به شرايط جوي نامناسب و سردي هوا و بارش برف ، آنها را خنثي نموديم . آنچه كار ما را مشكل كرده بود ، وجود برف و بارش شديد باران بود كه اثر جاي پاي ما را با روشن شدن هوا مشخص و مسير گشتي را لو مي داد.
 

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین